PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دانستنیهای زندگی ( آیین زندگی )



HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:21 PM
10 راز ابراز علاقه

1- به جای انکه از روی در مانگی رمانتیک باشید با چشمان باز و امیدوارانه رمانتیک باشید.
2- به خاطر داشته باشید خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست که مالکش باشید.خوشبختی یک مهارت است .
خوشبختی را نمی توانید به چنگ آورید. خوشبختی را هنگامی تجربه خواهید کرد که بیاموزید در هر لحظه چگونه زندگی کنید.
3- چنانچه خواهان آن هستید که عاشق باشید. می بایست نخست عشق را در درون خود جسته و یافته باشید.
فقط در این هنگام است که عشق را در دیگری نیز خواهید یافت.
4- به ازدواج خود مانند راهی محتول کننده و سفری که در بردارنده رشد و تغییر شخصی است بنگرید . گام برداشتن در این مسیر برای شما و همسرتان نیرو استحکام , پایمردی و بردباری به همراه خواهد آورد تا بتوانید سفر عشق را دو شادو ش یکدیگر بپیمایید.
5- به همسرتان توجه و علاقه نشان دهید و هرگز از یاد مبرید که چرا عاشق او شدید.
6- به همسرتان کمک کنید شما را بیشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در میان گذاشتن خواسته های پنهان و نیز درونی ترین و عمیقترین نیازهایتان با او کمکش کنید تا شما را خوشحال کند.
7- به بیان این نکته که عاشق همسرتانید اکتفا نکنید. به او بگویید چرا دوستش دارید و به او عشق می ورزید.
8- اعجاز و وفوری را که همسرتان با عشق خود به زندگیتان آورده شکر گزار باشید.همانا او کلید ورود شما به بهشت روی زمین است.
9- به خاطر داشته باشید ازدواج به شما کمک می کند تا هر آنچه را در شما دوست داشتنی نیست بهبود بخشید.
10- پایبندی خود را ازدواجتان هر روز تمدید وتجدید کنید . آن را قوی تر و عمیقتر از روز قبل سازید. این امر رابطه شما را از یک دوستی و یا موانست به یگانگی و الحاقی حقیقی و کم نظیر بدل می سازد که یک یک اعمال و حرکات شما را از معنا و مفهوم آکنده می سازد.
همواره مراقب چهار نشانه هشدار دهنده در مورد ازدواج باشید:
مقاومت, مخالفت, جبهه گرفتن
بی میلی, دلخوری , انزجار
طرد کردن , رد کردن , نپذیرفتن
واپس زدن , سرکوب کردن و سرخوردگی

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:22 PM
1- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.
2- افراد آرام دائم به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت برد.
3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.
4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.
5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند. زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.
6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنیدو در این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.
7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در محل زندگی و کار خود گیاه نگاه دارید.
8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی دارد و پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.
9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخی طبع باشید.
10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی به آن نگاه کنید تا به یاد بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.
11- آرام سخن گفتن باعث می شود ظربان قلب و تنفس شما کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب آرامش بیشتری به شما می دهد.
12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.
15- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید از شر فشار زمان نجات پیدا کنید.
16- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی فکر شما آزاد باشد واثرات مسافرت پس از برگشت به خوبی در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.
17- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از مسائل زندگی بخش است.
18- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید . مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید
19- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.
20- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید. زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می
شود.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:23 PM
کنترل گریه

در این روش شما کودک خود را به حال خود رها می کنید تا گریه کند و خود به خود به خواب برود و در این حین گاهگاهی به سراغ او رفته تا بهاو اطمینان خاطر بدهید. در این روش اعتقاد بر این است که کودک شما به تدریج

خواهد فهمید که گریه او نتیجه ای در بر نخواهد داشت وقتی که شما او را بغل نکنید او همان طور به خواب خواهد رفت.

قدم اول

مطمئن شوید که کودکتان سیر و سالم است و زیرش خیس نیست و زمانی که هنوز بیدار است او را در رختخواب بگذارید تا بخوابد. اگر وقتی که او را ترک می کنید اعتراض کرد پس از دو دقیقه دوباره برگردید به آرامش دست به سرش بکشید و چیزهایی برای ارام کردنش به او بگویید مانند حالا زمان خوابیدن است و سپس اتاق را ترک کنید.

قدم دوم

اگر او به گریه کردن خود ادامه داد بگذارید زمان بیشتری از دفعه قبل بگذرد وسپس دوباره به سراغ او بروید و دست به سرش بکشید و همان کار را تکرار کنید به همین ترتیب ادامه دهید و هر بارزمان تنها گذاشتن او را بیشتر کنید یک ندت زمان را به میل خود انتخاب کنید .مثلا بگویید بیست دقیقه و او را بیش از بیست دقیقه تنها نگذارید و پس از آن پیشش رفته و آرامش کنید.

قدم سوم

شب بعد این مدت را افزایش داده و حداقل به سی دقیقه برسانید . شما از همان ابتدا می توانید مدت زمان تنها گذاشتن وی را به جای دو دقیقه از پنج دقیقه شروع کنید.

قدم چهارم

هر شب این مدت زمان را افزایش دهید . پس از چه مدت این روش نتیجه خواهد داد؟

این روش معمولا پس از یک هفته یا کمتر از آن نتیجه خواهد داد, اما بعضی از کودکان والدین خود را پس از چند شب خوب خوابیدن دوباره امتحان می کنند بنا براین برای انجام دوباره این روش آماده باشید . مواظب باشید اگر پیش کودک رفته و او را پس از انکه یک ساعت گریه کرده بغل کنید آنچه او یاد می گیرد این است که اگر به مدت طولانی گریه کند شما به سراغ او می روید که این اصلا درس خوبی نیست!من نمی توانم گریه کودکم را کنترل کنم؟

vاطمینان دادن مکرر

اگر شما از اینکه کودک خود را به حال خود رها کنید که گریه کند متنفرید این راه را امتحان کنید .شما به طور مکرر به کودک خود اطمینان می دهید که در دسترس او هستند اما برای اینکه خواب فرا رسیده اصرار بورزید.

قدم اول

کودک خود را در رختخواب قرار دهید و به سنا در بروید اگر او گریه کرد به او اطمینان دهید و بعد ترکش کنید.

قدم دوم

این کار را تا زمانی که کودک به خواب برود تکرار کنید چه مدت طول می کشد تا این روش به نتیجه برسد؟

شما باید به نتایجی در طول یک هفته برسید . مواظب باشید شما باید تحمل زیادی داشته باشید همچنین خونسرد بمانید. اگر شما دچار تنش شوید این نگرانی به وسیله او درک می شود وممکن است باعث بیدار ماندن

بیشتر او شود.من کودکم را برای آنکه به خواب برود تکان می دهم؟

vعقب نشینی قدم به قدم

این روش خوبی برای از بین بردن عادت بد است به عنوان مثال اگر کودک شما تنها زمانی به خواب می رود که آواز خاصی را برایش بخوانید, با او قدم بزنید یا با او در رختخواب دراز بکشید این روش موثری خواهد بود. عقیده این سات که تغییرات را به طور تدیجی ایجاد کنید به طور ی که کودکتان را با تغییر ناگهانی پریشان نکنید. نقطه ضعف این روش آن است که چون تغییرات کم کم ایجاد می شود ممکن است هفته ها طول بکشد تا نتیجه بدهد بنابراین باید برای این مدت زمان طولانی آمادگی داشته باشید.

قدم اول

تا موقعی که کودکتان به خواب برود کنار او بنشینید به چشمان او نگاه نکنید و با او هیچ رابطه ای برقرار نکنید اگر برایتان مشکل است با خواندن یک مجله خود را سرگرم کنید.

قدم دوم

هر شب کمی از رختخواب او دور تر شوید اگر او با این مسئله مشکل ندارد می توانید به این کار سرعت دهید اما اگر او را ناراحت کرد تا زمانی که این مسئله را قبول نکردید از او فاصله نگیرید.

قدم سوم

این قدر این کار را ادامه دهید تا از اتاقش خارج شوید . چه مدت باید صرف این کار کرد تا به نتیجه مطلوب رسید؟

این روش می تواند هفته ها طول بکشد به هر حال زمان آن بسته به نوع انجام کار و چگونگی تطبیق دادن کودک با این شرایط دارد. موطب باشید هرگز بیرون اتاق او هر شب ننشینید تا به خواب برود. اگر از اینگه بیرون اتاق بروید ناراحت می شود خود را نزدیک وی به کاری مشغول کنید تا به او اطمینان دهید ام این کار را نباید همیشه انجام داد.

خواباندن کودک جند ماهه ام غیر ممکن شده؟

vپاداش دادن

یک کودک بالای 6 ماه خیلی خوب به روشی که در آن با یک بوسه پاداش می گیرد پاسخ می دهد.

قدم اول

کودک را در رختخواب خود بگذارید و او را بوسیده و شب بخیر بگویید و به او قول بدهید که برای بوسیدن دوباره او بر میگردید . چند قدم دور شوید و سپس مجددا باز گشته و او را ببوسید.

قدم دوم

چیزی را عمدا در اتاق او جا بگذارید. سپس نزد او بر گشته و او را برای سومین بار ببوسید.

قدم سوم

این بوسه ها را به طور مکرر تا زمانی که او در رختخواب خود بماند انجام دهید اگر از جای خود بلند شد او را مجددا بخوابانید و به او بگویید تنها زمانی او را می بوسید که در رختخواب خود بماند.

قدم چهارم

تعداد بوسه ها و مدت انجام انها تا اینکه کودکتان به خواب برود باید هر شب کمتر شود. پس از چه مدت این روش جواب می دهد؟

پس از یک هفته پیشرفت هایی باید حاصل شود. مراقب باشید اگر کودک شما دارد به خواب می رود بوسیدن شما ممکن است او را از خواببیدار کند. بنابراین مراقب باشید

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:23 PM
شک و تردید همواره حالاتی آشنا برای انسانها بوده است. افراد مردد و حیوان به این سو و آن سو می نگرد و همواره این سوال برایشان پیش می آید که آیت قدرتی وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . این تردید به خاطر عدم اعتماد و ایمان کامل به وجود قدرت برتری است که تمام کائنات زیر قدرت خود دارد.
هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم.
هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد.
زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.
آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد.
اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در
کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید ,
دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از چندی شاهد رشد و شکوفایی آن خواهید شد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:24 PM
افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از خصوصیات به ما کمک می کند که تا حدودی انسان دروغگو را بشناسیم برخی از علائم و روشهایی که باعث شناهخت دروغگو می شود عبارتند از:
1- چشمان کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائما چشمهای آنان به نقاط مختلف حرکت می کند. در عین حال آنها معمولا از نگاه مستقیم به شما احساس ناراحتی می کنند و سعی می کنند مستقیما به شما نگاه نکنند.
2- گاهی اوقات افراد دروغکئ بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند.
3- وقتی از آنها سوال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند.
4- فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد.
5- در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند.
6- آنها همیشه کلی گویی می کنند و بارها این کلیات را تکرار می کنند و با این کار تلاش می کنند تا خودشان را قانع کنند.
7- آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید.
8- هنگامی که سعی دارید در مورد موصضوع مورد بحث از آنها سوال کنید بلافاصله موضوع بحث را عوئض می کنند.
9- حتی سوال شما را متوجه شوند چنین وانمود می کنند که سوال شما را نشنیده اند و با این کار به بحث خاتمه می دهند.
10- اگر می خواهید مطمئن شوید مه او دروغ کفته است چند روز بعد راجع به موضوعی که در مورد آن دروغ گفته است ار او سوال کنید تا برایتان یک داستان با مظالب متفاوت تعریف کند.
11-اگر قدری به صحبت آنها شک دارید شما را متهم به بی اعتمادی می کند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه می دهد.
12- آدم های دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند.
13- افراد دروغگو معمولا کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرفهای چنین افرادی بیشتر دقت نمایید.
14- تن صدای افراد دروغگو در هنگام دروغ گفتن معمولا بالاتر از حد طبیعی است.
15- خنده های بی دلیل و بی گاه در هنگام صحبت کردن یکی دیگر از علائم افراد دروغگو است
16- آدمهای دروغکو همیشه سعی می کنند حرفهای زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند.
نکته پایانی این که اگر چه که شاید افراد دروغگو در کوتاه مدت بتوانید حقیقت را از دیگران پنهان کنند اما زمان باعث خواهد شد که همیشه افراد دروغگو رسوا شوند و هیچ گته حقیقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شاید مدت زمان طولانی پنهان بماند

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:25 PM
خوب حق دارید . کارتان بسیار خسته کننده است ولی به جای غر زدن سعی کنید با کمی تفکر کاری کنید تا میزان خستگی از کار در شما کاهش یابد و اگر به آرامش رسیدن بعد از یک روز سخت کاری برایتان قدری مشکل است این 10 تعبیر برای عوض کردن خلق و خوی و آرامش اعصاب می تواند به شما کمک بسیاری کند.
1- کار برای اداره است. پس هیچ گاه کارهای اداره را پس از ساعت کاری به منزل نیاورید و اگر مجبور هستید که این کار را انجام دهید نهایتا آن را به دو روز در هفته محدود کنید.
2- پس از اتمام کارهای هر روزتان در اداره سعی کنید برای فردا یک برنامه کاری تهیه کنید و همه کارهایی را که برای فردا باید انجام دهید را چک کنید . این کار باعث می شود که نگرانی ها و تشویش های شما کمتر شود.
3- یک سبد یا قفسه جلوی درب ورودی خانه نصب کنید تا وقتی که وارد خانه می شوید فورا کیف دستی و کاغذ های مربوطه به اداره را در آن قرار دهید و آن ها را تا صبح فردا اصلا از آنجا برندارید.
4- قبل از شام , 3 تا 5 دقیقه چشم هایتان را روی هم بگذارید و سعی کنید به هیچ چیز فکر نکنید. سپس چند نفس عمیق بکشید . این مسئله به شما کمک می کند که ذهنتان را از نکات منفی و آزار دهنده خالی کنید.
5- اگر در محل کار اتفاقی افتاده است که باعث گردیده که عصاب شما به هم ریزد , سعی کنید در مورد آن بنویسید, به این شکل که در مورد آن حاثه چند دقیقه و به شکلی که خودکار را از روی کاغذ جدا نکنید بنویسید. مهم نیست که در مورد آن حاثه چه می نویسید. فقط باید نوشت و سپس کاغذ را پاره کنید و آن را درو بیاندازید.
6- با نزدیکان خود در مورد اتفاقات روزمره صحبت کنید و به حرفهای آن ها گوش دهید.
7- سعی کنید محل زندگی خود را تمیز و مرتب کنید زیرا وارد شدن به یک خانه درهم و بی نظم باعث می شود خستگی شما نه تنها کاهش نیابد بلکه خستگی تشدید می شود.
8- موسیقی نقش مهمی در آرامش روان شما دارد. سعی کنید هر شب قبل از خواب به یک موسیقی ملایم و آرام بخش گوش دهید و هر روز قبل از خروج از منزل هنگام صرف صبحانه به موسیقی گوش دهید.
9- سعی کنید کارهایتان روی هم انباشته نشود. به مرور کارهایتان را انجام دهید زیرا انبوه کارهای انجام نشده باعث به هم ریختن اعصاب می شود.
10- از منزل تا محل کار سعی کنید یک فعالیت مفید انجام دهید تا مسیر شما را خسته نکند. مثلا اگر سوار اتوبوس می شوید در این وسایل از کتاب یا روزنامه برای سرگرم کردن خود استفاده کنید. اگر هم در ماشین شخصی خود هستید از موسیقی یا رادیو استفاده کنید . چون باعث می شود خستگی راه بر روی شما اثر نگذارد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:25 PM
1- رابطه ای که در آن بیش از آنچه به شما عشق می ورزند , عشق می ورزید.
در این رابطه هنگامی که فقط یکی از طرفین در اکثر اوقات از لحاظ روحی تعقیب کننده و دیگری تعقیب شونده می باشد. سالم نبودن و از تعادل خارج شده و محکوم به شکست خواهد شد.
2- رابطه که در آن بیش از آنچه که شما عشق می ورزید, به شما عشق بورزند.
در چنین رابطه ای که قلبتان را به طور کامل در طبق اخلاص نگذاشته اید, هیچ گاه احساس رضایت نخواهید داشت.
3- رابظه ای که در آن شیفته توانایی های بالقوه نامزد.همسر خود می باشید.
داشتن یک رابطه سالم با همسرتان به معنی عشق ورزیدن به او به خاطر کسی که هست , می باشد. نه عشق ورزیدن به او علی رغم کسی که هست و یا به امید کسی خواهد بود.
4- رابطه ای که در آن ماموریت نجات همسرتان را به عهده دارید.
معتادین به نجات دریگران نه از آن رو که با همسرشان تفاهم دارند, بلکه به این دلیل که احساس می کنند مجبورند به او کمک کنند, به روابط وارد می شوند. کسانی که ماموریت نجات دیگران را به عهده دارند, غالبا حس ترحم را با عشق اشتباه می گیرند.
5- رابطه که در آن به نامزد, همسرتان به عنوان یک الگو و آمموزگار چشم دوخته اید.
وقتی عاشق کسی می شوید که الگوی شما ست, مشکل است رابطه ای طبیعی داشته باشید. ممکن است رفتار یا گفتارهایتان به گونه ای باشد که گویی برابرید, اما ذهنتان برای او مرتبه و مقام افزوده ای قائل باشید که این به نوبه خود هر گونه احساس اختیار و قدرت را از شما سلب می کند.
6- رابطه ای که در آن به دلایل بیرونی شیفته نامزد, همسر خود شده اید.
هر گاه شیفته یک ویژگی شخصیتی در ابعاد و صورت های مختلف کسی شدید از خود بپرسید اگر این فرد ویژگی را نداشت آیا همچنان برایم جذاب بود و می خواستم با او ازدواج کنم؟
7- رابطه می تواند بسیار فریبنده باشد, مخصوصا همگامی که همان یک زمینه ای که در آن تفاهم برخوردار هستید برای شما اهمیت زیادی داشته باشد و به راحتی آن را با پیوندی عاشقانه و قوی اشتباه بگیرید.8- رابطه ای که در آن نامزد , همسر را از روی سرکشی و عصیان انتخاب می کنید.
گاهی افراد کسانی را برای ازدواج انتخاب می کنند که خصوصیات شخصیتی آنها متضاد کانل با آنچه که مورد نظر والدینشان می باشد در این صورت این امکان وجود دارد که از رابطه خود به عنوان روشی به منظور سرپیچی و عشیان در مقابل والدین خود استفاده می کنید, نه از آن روکه فرد مناسب را یافته اید.....
9- رابطه ای که در آن نامزد, همسر را به عنوان عکس العملی در قبال نامزد. همسر قبلی خود انتخاب کرده اید.
در این رابطه شما فردی را انتخاب می کنید که در او فقط به دنبال آن دسته از ویژگی هایی هستید که رابطه قبلی تان فاقد آنها بوده است.
10- رابطه ای که در آن نامزد , همسرتان از نظر روحی و عاطفی در دسترس شما نیست.
این نوع رابطه روابطی را در بر می گیرد که نامزد , همسر از نظر عاطفی و روانی با کسی دیگر درگیر است و به طور کامل نتوانسته است درگیری عاطفی خود را با شخصی سوم حل کند

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:26 PM
1- با یک مسئله ساده شروع کنید, مثل نوشتن دفترچه خاطرات که می تواند احساسات واقعی خود را در آن بیان کنید. مقتی احساسات خود را بر روی کاغذ می آورید, خودتان هم آنها را بهتر درک می کنید.
2- روزی چند دقیقه به خود فکر کنید. این کار می تواند به شما در شناختن خودتان کمک کند.شبها موقع خواب به خودتان در یک مکان آرام فکر کنید.
3- با مردم مهربان باشید و به آنها محبت کنید, با محبت به دیگران احساس خوبی به شما دست خواهد داد.
4- درباره خودتان مطالعه کنید و توانایی های خود را با دیگران مقایسه و به ارزشها و اعتقادات خود فکر کنید.
5- اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
6- مدتی به لباس خود اهمیت ندهید, البته هر انسانی باید لباس تمیز و آراسته باشد اما سعی کنید به ظاهر خود خیلی اهمیت ندهید و خود را فراموش کنید.
7- از کارهایی که انجام می دهید , لذت ببرید, البته منظور از کارهای خوب و خوپسندانه است.
8- درباره خانواده , اقوام و ریشه خانوادگی خود تحقیق کنید.
9- ورزش کنید , نرمش را در هوای آزاد روحیه انسان را تقویت می کند.
10- از ایراد و مشکلی در وضعیت ظاهری خود دارید سعی کنید نادیده بگیرید و با اعتماد به نفس وارد اجتماع شوید و با غرور نسبت به وخود خود رفتار کنید.البته غرور بیش از حد نا پسند است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:26 PM
عشق به همان اندازه که یک احساس است یک مفهوم نیز هست. تعریف و انتظاراتی که شما از عشق دارید به نحو چشمگیری به شریک زندگی که جویایش هستید و احساس خشنودی و لذتی را که از کنار او بودن می طلبید بستگی دارد. از آنجا که نظر شما در مورد عشق معمولا انعکاسی است از رفتاری که پدر و مادر و به طور کلی سرپرست با شما داته و یا رفتاری که شما با آنها داشته اید بنابراین کشف و نگرشی به آن رفتارها نکات بسیاری را آشکار خواهد ساخت. اگر پدر و مادر شما الگویی از عشق کمال یافته را به شما منتقل کرده باشند احتمال این که شما نیز عشقی منطقی و پخته را تجربه کنید بالا می رود اما اگر این الگو,الگوی ناقصی باشد به احتمال زیاد به سوی همسری کشیده می شوید که ظاهرا با پدر مادرتان تفاوت زیادی داشته باشد.الگو های دوران کودکی شما می توانند پاسخ این سوال شما را بدهند که چرا شما لطمه دیده همچنان به عشق ورزی نسبت به همسری که از کرده خود پشیمان نیست و توبه ای نکرده ادامه دهید و چرا شما عهد شکن به سوی معشوقتان کشیده می شوید. شما همسر لطمه دیده ممکن است بخواهید در یک رابطه غیر راضی کننده باقی بمانید چرا که این همه آن چیزی بوده که به عنوان کودک می دانستید و این همه آن چیزی است که تا به امروز به عنوان عشق می شناسید شما که در دام گذاشته گرفتار شده اید نمی توانید صلاح خود را ازآموخته های پدر و مادرتان تشخیص دهید چون نمی توانید اقرار کنید که چه بی توجهی و آزاری در حق شما می شود بنابراین در کنار کسی باقی میمانید که هیچ گذشت و جبرانی در قبال شما و خوبی هایتان نمی کند.ممکن است شما همسر عهد شکن به این خاطر که شریک زندگی تان نتوانسته آن چیزهایی را که در گذشته از آنها محروم بودید به شما بدهد از دستش دلخور و عصبانی باشید و برای بر آورده کردن این نیازها به منبع دیگری پناه ببرید و اینده خود را بدون قید و شرط به دست کسی بسپارید که شناخت چندانی از او ندارید.شما به جای این که به علت های بروز سر خوردگی و ناامیدی در همسرتان پی ببرید و این که چگونه در رفع این کشمکش های درونی بکوشید در جستجوی چیزی بیرون از وجود خودتان هستید تا او را به عیبی متهم سازیدو یا خود را در اختیار آدم جدیدی قرار دهید , فکر می کنید این بار احساساتتان متفاوت است و این که این احساسات آتشین و به قول خودتان متعالی شما عقل از سرتان ربوده و تا مدتی باور دارید که این بار جریان نسبت به گذشته به گونه ای دیگر است. شما برای شور و هیجانات درونی تان به قدری معجزه گر دست یافته اید و فکر می کنید تا به حال چنین احساسی نداشته اید, مطمئن هستید که این شخض که به ظاهر با تمام افرادی که پیش از این از آنها زخم خورده اید
متفاوت است ان حس واقعی تان که تمام عمر در ارزویش بودید را با تمام وجود به شما تقدیم می کند؟ تنها چیزی که باورتام می شود همین است اما آن چه شما را تا این حد مشتاقانه به سوی معشوق می کشاند و چنین حالتی را در شما به وجود می آورد به احتمال زیاد عشق به طور کامل نیست بلکه جریان نیمه تمامی از دوران کودکی و امید به رهایی از تمام محرومیت ها و عذابها ی گذشته است اما حالت دیگری نیز وجود دارد به این شکل که به طور مثال شما همسری را برگزیده اید که این امکان را به شما می دهد تا خود را به گونه ای مثبت تر و ارضا کننده تر از دوران کودکی خود تجربه کنید.در این روابط که با این حالت به وجود می آید درگیری کمتری سر مشکلات گذشته رخ خواهد واین حالت مدت بیشتری دوام خواهد داشت .البته شاید سر انجام از همسرتان جدا شده زندگی با معشوق را انتخاب کنید. عشق قابل تغییر یافتن است و به همان ترتیب یکی از آزمون های مهم برای تغییر در زندگی است که این امکان را به شما می دهد تا در خود تحولی ایجاد کنید. اما پیش از آن که از همسرتان جدا شوید توصیه می کنم با دقت بیشتری به برخوردها دعواها و نا امیدی ها خود گوش فرا دهید .پیش از آن که فرار کنید بهتر است از خود بپرسید آیا فرار از این رابطه راهی منطقی برای خودشناسی است؟ یا صسرفا بهانه است برای گذشتن از کنار مشکلات حل شده دوران کودکی من؟ اگر برای انتخاب شریک خود هیچ توجه و تفکری نشان ندهید به طور حتم در زندگی دلزدگی و سرما خوردگی را تجربه خواهید کرد . پس از آن ناچارید برای بهبود این رابطه به سختی تلاش کنید و اگر غیر از این فکر هنوز دارید خود رافریب می دهید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:27 PM
خجالت کشیدن در مقابل دیگران , ویژگی ناراحت کننده ای است که تعداد زیادی از افراد دچار آن هستند و باید پذیرفت که وجود این ویژگی در حد افراط مانعی برای رسیدن به بسیاری از موفقیت های زندگی خواهد بود.گاه چنین می شود که بهترین راه از بین بردن خجالت این است که فرد به طور مرتب به خود تلقین کند که دلیلی برای خجالت نیست و نباید خجالت بکشد. باید گفت این نوع تلقین , وضع شخص خجالتی را به مراتب بدتر می کند. اگر فرد خجالتی قبل از روبه رو شدن با موقعیت جدیدی, به طور مثال شرکت در جمعی نا آشنا یا صحبت با افرادی که تا کنون با آنها آشنایی نداشته و ..... به خود تلقین کند" من خجالت نخواهم کشید, دست و پای خود را گم نمی کنم, رنگم سرخ نمی شود" مطمئن باشید که به محض روبه رو شدن با موقعیت دچار خجالت همیشگی خواهد شد..یکی از علائم اعتماد به نفس خجالت نکشیدن است. در این حال تلقین به خود با جمله هایی نظیر من می توانم هر کاری را که اراده می کنم انجام دهم. من می توانم در جمع با آرامش صحبت کنم و ..... می توان موثر تر از جمله هایی چون من خجالت نخواهم کشید من سرخ نمی شود و ....می باشد.
رابطه خجالت و اعتماد به نفس:
مهمترین علت خجالت کشیدن در مقابل دیگران یا موقعیت های تازه این است که فرد بیش از حد به محدودیت ها کمبود ها و نقطه ضعف ها فکر می کند. یک فرد خجالتی قبل از روبه رو شدن با کسی که او را نمی شناسد به طور مرتب با خود فکر می کند که اگر از من چیزی بپرسد که ندانم چه کنم؟اگر از من کاری را بخواهد که بلد نباشم چه کنم؟و......
به این ترتیب می بینیم که تمام فکر شخص خجالتی روی عدم توانایی ها متمرکز می شود. به طور مسلم در افراد عدم توانایی و ضعف هایی وجود دارد باید توجه داشت که در وجود انسان نیرو توانمندی ها و استعداد ها ی فراوان نهفته شده که باید آنها را کشف نمود, به آنها بها داد و برای تقویت آنها تلاش کرد. برای موفقیت در رفع احساس خجالت باید قبل از هر چیز خود را قبول داشته و در واقع خود را درست در همان گونه که هستیم بپذیریم. برای این منظور لازم است نگاهی به طرفانه و دقیق به خود بیندازیم و ببینیم که دارای چه قابلیت هایی هستیم.این همان چیزی است که روان شناسان مثبت فکر کردن نامیدند.بیشتر افراد خجالتی کسانی هستند که از وجود استعداد های در خود اطلاعی ندارند و یا این توانمندی ها را باور نکرده اند . بنابراین لازم است از هم اکنون الوین قدم را با شهامت بردارند , اولین قدم برای بهرهگیری از توانایی های ذاتی.
پس مثبت ببین و مثبت فکر کن
در این حال با کشف خود و توانمندیها فراوان چنان حالتی در شما ایجاد خواهد شد که احساس خجالت را به تدریج محدود و نابود می سازد. هر چه شناخت از توانمندی ها و استعداد ها بیشتر باشد, اعتماد به نفس بیشتر خواهد بود و جایی برای خجالت کشیدن باقی نمی ماند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:27 PM
چند پیشنهاد جهت ارتباط موثر و محبوبیت در بین دیگران:
1- یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت مگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.
2- صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع خواهند شد.
3- همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!
4- حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.
5- نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.
6- سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقی نمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.
7- افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبی هایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.
8- احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!
9- به شیوه مناسب کخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. حتی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:28 PM
بهترین نعمات و اتفاقات را نصیب شما کند.همیشه لبخند بر لب داشته باشید. با تبسم هم خود آرام می گیرید و هم اعتماد به نفس را در وجودتان پرورش می دهید. تبسم و خندیدن موجب ترشح هورمونی در مغز می گردد که ترشح آن هنگام درد سبب تسکین درد می شود و احساس خوبی را در شما ایجاد می کند.تنفس عمیق را تمرین کنید. بیشتر افراد افسرده و بدبین بدون استثنا تنفس سطحی دارند. هنگام دم و بازدم عمیق اکسیژن بیشتری به مغز می رسد و کارایی مغز و چاره جویی و تدبیر و خلاقیت آن دو چندان می شود.
همچنین تنفس عمیق ارامش عضلانی و روحی را به همراه دارد.به سلامتی خود توجه داشته باشید. توجه به نیازهای جسمی و روحی باعث می شود که سالم و پر انرژی باشید و همین مسئله شما را برای روبرو شدن با حوادث تلخ زندگی آماده می سازد. کلام و سخنانی که بر زبان می آورید , بر احساس و طرز تفکرتان تاثیر می گذارد. کلام منفی احساس منفی را در شما به وجود می آورد. بنابراین هیچگاه نگویید که من ادم ضعیف و بی اراده ای هستم....
همیشه شکست می خورم....آدم خجالتی هستم و غیره. تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید و یک تصویر امکاناتی برای لذت بردن از آنها وجود دارد. در زندگی به دنبال کسب موفقیت باشید. پیروزی و کسب موفقیت هر چند کوچک در زندگی برای رضایت داشتن از زندگی بسیار موثر است. حتما شما هم بعد از هر پیروزی و موفقیتی احساس می کنید که دنیا به رویتان لبخند می زند و وجودتان از شور و شعف انباشته می شود. پس برای رسیدن به اهدافتان و موفق شدن تلاش کنید تا بتوانید نسبت به زندگی دید خوبی داشته باشید.
به خدا توکل کنید . اعتماد و توکل به یک موجود عالی و بلند مرتبه همواره مانند یک سوپاپ اظمینان عمل می کند. کسانی که از خدا طلب هدایت و کمک می کنند, در بدترین شرایط زندگی همواره به تغییر و دگرگونی و نجات از وضعیت اسفبار خود امیدوار هستند. اگر انسانی بدبین هستید که فکر می کنید سرنوشت بدی گریبانگیر تان شده است , به خداوند توکل کنید. اعتماد به خدا یک نیروی عظیم را در وجودتان بیدار می کند و هر گونه ترس و احساس شکست را در شما از بین می برد. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید با خود بگویید:
(( امروز به خدا توکل می کنم و اداره امور را به او می سپارم.))

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:28 PM
حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای. آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه. همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی , تو رویاهات همیشه دنبالشی. همون که دلیل زنده موندنته . همون رویایی که بزرگترین امیته . قشنگترین رویا ی تو رویای سوگلی تو بالاترین امیدت واسه زنده موندن بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن. همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده , تموم آرزوت اونه که بهش برسی .
خواستنی از جنس آتش اشتیاق , سوزان و ملتهب , مثه نیاز یه ماهی به آب برای حیات. عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه , تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده. چیزی که برای خواستنش تردید نداری , اون طور می خواهی که نرسیدن بهش برات زجره , رنجه , عذابه, و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که می تونی تصور کنی. هر چیز نهایی داره , بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی داره. بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی واسه دریافت خواسته ات بپردازی ؟ از چه چیزارزشمند و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟واسه رسیدن به همو ن رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی , نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی . اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است. چند بار ناخواسته تو محاصره ابرهای تیره تردید و نا امیدی صدای تو گوشت زمزمه کرده , افسوس ,حیف که نمی شه , کاش ممکن بود, اما ممکن نیست. همون صدایی که گاهی جرات تلاش و تجربه ثمره تلاشتو ازت می گیره.و یه روز ممکنه به خودت بگی و ببینی , تحت تاثیر اون صداها نا خوانده , تو از یاد بردی . خواستنی که از عمق وجود باشه , نتونستن و نشدن سرش نمی شه , مگه بچگی هاتو از یاد بردی, که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت ویترین اسباب بازی فروشی چشمتو می گرفت هیچ منطقی پاهای معصومت واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمی کرد.
تو اون عروسک یا ماشین رو می خواستی , اون طور می خواستی که هیچ منصرف نمی شدی. اون طور پاش وامی ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی!
چطوری اون لحظه نمی شه و نمی تونم و حالا بعدا پدر و مادرت رو نمی فهمی و قبول نمی کردی؟
اون طور اونو نی خواستی که نشدن برات بی معنی بود. تکان نخوردن و سفت و سخت استادن و پافشاریت جلوی اون اسباب بازی تا لحظه که بهش برسی رو از یاد بردی؟چطوری یادت رفته خواستن, نتوانستن رو نی پذیره, اشتیاق رسیدن به یه آرزوی قلبی نتونستن و نشدنو نمی فهمه , خواستن فقط یه معنی داره اونم توانستنه؟!!چطور شد که امروز ما بدون این که متوجه بشویم. نخواستن رو با نتوانستن عوضی گرفتیم؟ چون به درستی پی نبردیم اون جا که نتوانستیم به سبب این بود که واقعا نخواسته بودیم. اگر فقط بخوای و باور کنی که بهش می رسی کل قانونمندی های کائنات همسو با تو می شه.خواستن به تو نیرو و انرژی می ده که تموم درهای بسته رو به روت باز می کنه و تو رو با تلاشی تجهیز می کنه که با قدرتی عظیم فقط رو یه نقطه متمرکز شده که بی شک تو رو به کامیابی می رسونه مهم ایمان و اعتقادت به خواستته , خواستن رویایی که فکر رسیدن بهش , عشق و تقلا و تلاش رو در تو زنده و صد برابر می کنه همون که تو رو مشتاق تلاش می کنه.
اگه چیزی که تو رو به تلاش کردن تشویق می کنه همون شعله داغ اشتیاقه , دیگه هیچ مانعی تو رو نمیترسونه , هیچ نگرانی دلت رو نی لرزونه , همه خواسته هات توی یه هدف جمع می شه او هدف اولویت اول و شماره یکی که همه چیز تابع اونه. و اگه چیزی هست که این جور می خوایش و این قدر برات عزیزه هیچی مانع رسیدنت به اون نمی شه.هیچ قدرتی تاب ایستادن مقابل خواسته قلبی تورو نداره. اگه عشقت به آرزو و هدفت در اون حد متعالی و بالای خودشه , اگه آرزوی رسیدن به خواسته ات اون طور تو رو بی تاب و بی قرار می کنه که شب و روز بهش فکر می کنی , از همین حالا تو رو می بینم که به خواسته ات رسیدی و اگه بهش نرسی مقصر فقط خودتی.هر چه خواسته تو متعالی و بزرگ تر باشه باید بهای بیشتری روی براش بپردازی پس اگه به خواسته ات نرسیدی یا اون قدر برات ارزش نداشت و نمی خواستیش که همپای بهاش براش خرج کنی و سختی و رنجش را واسه رسیدن به گنجش به جون بخری یا تو روزمرگی و بطالت زیر خروارها یاس و ترس دفنش کردی و واسه تبرئه خودت وقتی یادش افتادی فقط سری از افسوس تکان دادی و گفتی افسوس که رویای من شدنی نبود. یادت باشه هیچ قدرتی غیر از خودت نمی تونه مانع رسیدن به خواسته هات بشود. وقتی با بی رحمی به نا امیدی و یاس اجازه می دی رویا تو را ازت بدزده و با خودش ببره وقتی خودت واسه دفاع از رویات جلوی ترس هات نمی استی از کی توقع داری برات این کار رو بکنه ؟ وقتی اون خواسته برات اون قدر ارزشمند نبوده که بهای لازم رو بپردازی چطوری توقع داری اونو به رایگان و به سادگی به دست بیاری و به سادگی طعم شیرین رسیدن به آرزوی قلبیتو بچشی؟
و چه غم انگیز است کهیه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگی در جا بزنی که اصلا دوستش نداری , اون زندگی ای که با روحیات و خواسته ات تو هیچ تناسبی ندارد و فقط به خاطر این که جسارت ترکشو نداری به خاطر این که جسارت کنار گذاشتن ترستو از یاد بردی و به طعم تلخ اشتباه عادت کردی تحملش می کنی.کی یادت داد معنی زندگی محدود به تکرار عادت هاست؟ اخرش چی؟ جاذبه این تکرارهای بی اراده حداکثر تا چند سال دیگه دوام دارد؟ بالاخره تاریخ انقضا اونم می رسه؟ گاهی به سبب ترسی که بهش چسبیدیم حتی متوجخ نیستیم ترس از یه اتفاق ممکنه خیلی وحشتناک و زجر اور رخداد اون اتفاق باشه و مثه یه عمر تحمل رنج واقعی به خاطر ترس از رنج احتمالی اینده کسی چه می دونه اگه با تموم وجودت برای رسیدن به رویات تلاش کنی چی پیش می آید؟ یه نگاه به دیروزت بنداز, اگر راضیت کرد جا پای دیروزت بذار اگه غمگینت کرد , اگه اون قدر رنجت می ده که حتی دلت نمی خواد به مرورش برپردی دیگه اشتباه دیروز رو تکرار نکن.
اگه دیروز و امروز و فردات تو سیاهی و غم و غصه مثل همن , کوتهی از خودته که هنوز به خودت نیومدی و هوشیار نشدی و نخواستی و فقط نخواستی تا بتونی به بهترین ع تغییرش بدی زندگی بی لطفی که فقط از سر عادت به تکرارش ادامه مشغولی ارزش زندگی کردن داره؟تنها فاصله تو با بزرگ ترین رویا ها و عزیزترین آرزوها ت فقط خواست و اراده خودته! چ.ن خواسته عمیق و قلبی تو به پشتوانه بیشترین تلاشت عامل شکوهمندترین تغییرات مثبت زندگیته تا کی نرسیدن به آرزو های قشنگتو گردن نتونستنی ها می ندازی ؟ کافیه با خودت روراست باشی کلاهتو قاضی کنی ببینی نخواستی یا نتونستی؟

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:29 PM
1- از قطع شدن ارتباطتان با دیگران احساس گناه نکنید.
می توانید در تمام طول زندگی تان سعی خود را بکنید تا با افرادی که سالیان سال در کنارتان بوده اند, ارتباط تنگاتنگی داشته باشیدو چه خوب است که از پس این کار بر بیایید, اما انجام آن نه ضرورتی دارد و نه عملی است. بپذیرید کسانی که دیگرا با آنها ارتباط ندارید یا از نزدتان رفته اند خیلی زود از خاطرتان محو می شوند. بی شک آنها نیز شما را فراموش خواهند کرد. هیچ اشکالی ندارد. شاید روزی دوباره یکدیگر را ملاقات کنید, شاید هم نکنید. در هر حال خاطرات زیادی از آنها داریدو بنابراین با خودتان دشمنی نکنید یا دیگران را مقصر ندانید. جدایی امری کاملا طبیعی است.مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.
2- تا زمانی که موضوعی برای نگرانی ندارید نگران نباشید.
شاید شما از زمره کسانی هستید که وقتی همه چیز به خوبی پیش می رود, دل نگرانی رویدادی سخت و هولناک هستید که از راه می رسد و زندگی ر به کامتان تلخ می کند. یا شاید وقتی کسی به موقع نمی رسد یا اتفاقی خارج از برنامه رخ می دهد, بلافاصله به بدترین سناریو فکر می کنید. یا شاید هم همواره ترس ها و نگرانی هایی در مخیله تان جا خوش کرده اند! در هر شرایطی که قرار می گیرید , به یاد هزاران هزار مرتبه ای بیفتید که پی برده این نگرانی تان بیهوده بوده است. به هر حال فکر کنید این بار هم شانس زیادی به شما روی می آورد . پایان , شادی و نشاطی زاید الوصف است. آسوده خیال باشید, از زندگی لذت ببرید و از نگران شدن در مورد همه چیز دست بردارید.مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشارهای عصبی قرار نمی گیرید.
3- وسیله ای را که دارید , دوباره نخرید.
این نکته ممکن است کاملا بدیهی باشد. شاید از برخی وسایل چند قلم در خانه تان داشته باشید, اما از وجود آن ها بی خبر باشید. بنا براین قبل از رفتن به خرید , همه جای خانه را به دقت بررسی کنید تا ببینید آیا چیری که نیاز دارید در خانه تان است یا نه. فهرستی از اقلامی که چندان استفاده نمی شوند تهیه کنیدو محل نگهداری هر کدام از آنها را نیز یادداشت کنید. در این صورت بارها و بارها می توانید با نگاهی به این فهرست , از خرج کردن بیهوده پول و تهیه دوباره وسایلی که در خانه دارید جلوگیری کنید. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.
4- فکر نکنید که همیشه باید در حال انجام کاری باشید.
کار نکردن اشکالی ندارد. در واقع , اگر سعی کنید هر روز زمانی را به کار نکردن اختصاص دهید, مشکلی پیش نمی آید و ضرر نمی کنید. هیچ کاری انجام ندهید. بنشینید و تن آرامی کنید. آرام پیاده روی کنید. ذهن تان را به روی اشفتگی ها ببندید. و بعد در تخیلات خود غوطه ور شوید. ابتدا , ممکن است این کار شما را عصبی کند, زیرا در همان حال که می توانستید دست به انجام کاری سودمند بزنید , بیکار نشسته اید و دراید زمان بهره وری تان را هدر می دهید. اما می توانید فکرش را بکنید؟ هنگام بیکاری در حال انجام دادن کاری سودمند هستید. به اسب ها ی دونده ذهنتان افسار می بندیدو سرعتشان را آرام آرام می کنید. دارید ذهن خود را از قید و بند ها آزاد می کنید. دارید کنترل خودتان را به دست می آورید. دارید می آموزید که زندگی مردن فقط کار کردن نیست ....بلکه بودن است.مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.
5- اول از همه در جستجوی حقیقت باشید.
قضاوت کردن, متهم کردن یا نتیجه گیری سریع را به تاخیر بیندازید. سعی کنید ابتدا از واقعیت ها آگاه شوید. عدم آگاهی کافی هم به شما و هم به دیگران صدمه می زند. پیش از آن که قضاوت کنید با دسترسی به یک منبع موثق و آگاه از شرح ماوقع و تمامی آن مطلع شوید. جامعه آماده است تا در اندک زمانی پس از پخش شایعه به سمت همه کس و همه چیز ثابت می شود. به هیچ عنوان خم به ابرو نمی آورد. شما بخشی از این جامعه نباشید. پیش از آن که دست به کار شوید, از حقیقت ماجرا آگاهی پیدا کنید.
6- فهرست غذایتان ساده باشد.
هنگامی که قصد دارید مهمانی برگزار کنید لازم نیست انواع و اقسام غذاهای مختلف را روی میز بچینید(با این کار مهمان هایتان را تحت هجوم فشار های عصبی قرار می دهید) یک نوع پیش غذا یک دیس غذای اصلی چند ضرف غذاهای جانبی و دسر کفایت می کند. با این کار, در هزینه و وقت خود صرفه جویی می کنید, و چنان مهمانی دادن برایتان ساده می شود که دلتان می خواهد مهمانی های بیشتری ترتیب بدهید. اگر مهمانی را بیش از اندازه مفصل برگزار کنید, آن وقت مهمان هایتان که می خواهند متقابلا شما را دعوت کنند نیز ناگزیرند مهمانی مفصلی ترتیب بدهند که شاید قوای مالی و جانی شان را نداشته باشند. باید به جای کمیت, کیفیت غذا برایتان مهم باشد. کاری کنید که به مهمانان تان خوش بگذرد و احساس خوبی داشته باشند. این گونه دور هم جمع شدن ها است که در خاطره ها باقی می ماند.مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.
7- ذخیره واژگانی زبان دوم تان را افزایش دهید.
ندانستن معنی یک واژه آزار دهنده و ناراحت کننده است, از همه ناراحت کننده تر حدس زدن اشتباه معنای یک لغت یا پرسیدن از دیگران است. اگر معنای واژه ای را نمی دانید آن را در فرهنگ لغات جستجو کنید. هر روز مشتاق یاد گرفتن یک واژه جدید باشید و از نحوخ تلفظ و کاربرد آن اگاهی کامل پیدا کنید. غنای واژگانی به شما کمک می کند که فورا متوجه شوید در دنیا چه می گذرد تا این راه نیازمند یاری گرفتن از دیگران نشوید.مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:29 PM
هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید. ما دوست داریم باور کنیم هر کار که می کنیم درست است. حتی اگر خلاف آن حقیقت داشته باشد.
وقتی اشتباه مرتکب می شویم , ترجیح می دهیم کسی متوجه نشود.
اما مردم متوجه می شوند و گاهی نیز اشتباهات ما را گوشزد می کنند. شاید این حتی وظیفه آنهاست که اشتباهات ما را ببینند و به ما کمک کنند که در آینده دیگر مرتکب آنها نشویم. هر قدر دیگران سعی کنند مثبت باشند , اما انتقاد ناراحت کننده است . اگر سه نکته را به خاطر داشته باشید , از تلخی انتقاد کمی کاسته می شود.
1- هرگز تداعی عمل نکنید , این فقط بی ثباتی و عدم اعتماد به نفس شما را نشان می دهدو در ضمن طغیان های احساسی به ندرت چیزی را حل می کنند و معمولا وضع را بدتر نی منند.
2- اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیده اید حتما آن را جدی بگیرید و به آن توجه کنید. اگر افراد متعددی یک نظریه مشابه بدهند حتما اشکالی وجود دارد که باید حل شود.
3- منبع انتقاد را در نظر بگیرید, ایا شخصی که از شما انتقاد کرده از چیز دیگری دلخور است ؟ آیا این واکنش تند دلیل خاصی دارد؟
4- یاد بگیرید آرام باشید. کار آسانی نیست اما می توانید یاد بگیرید حتی در شرایط سخت آرامش خود را حفظ کنید کشیدن نفسهای عمیق و آرام کمک می کند.
5- خود را از رفتار خود جدا کنید. حتی آدمهای خوب هم ممکن است رفتارهای نادرست از خود بروز دهند. اشتباه کردن به معنای بد بودن شما نیست.
6- سعی کنید چیزی یاد بگیرید. ممکن است یک انتقاد درس بزرگی برای شما در بر داشته باشد.بعدا به آن انتقاد
بیشتر فکر کنید . اگر بجا بود ببینید چگونه می توانید اشکال را بر طرف کنید و پیشرفت کنید.
ما با اینکه انتقاد را منفی می دانیم اما در واقع می توان یک نیروی مثبت در کمک به ما برای پیشرفت به حساب بیاید . شاید هرگز از انتقاد خوشتان نیاید اما می توانید یاد بگیرید آن را بپذیرید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:30 PM
آیا تا به حال دقت کرده اید مه بعضی افراد بدون توجه به مسائل و شمکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهرت است که این افراد ان را در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.
اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!
هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟
مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟
اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.
مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند. اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید. احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.
اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.
همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود. اگر به ظرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته های خود بروید. این اتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.
اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.
ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد. همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.
اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.
شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.
اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند.
اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود در عین حال نافع اینده را نیز از دست خواهید داد . زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می دهند می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.
اشخاص شاد برای اینده برنامه ریزی می کنند.
انسان های شاد می دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند, صرف کند. برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:30 PM
هر کاری را به وقتش موکول کنید
کسانی که زیاد کار می کنند , معمولا مشکل بی خوابی دارند. زیرا پس از رفتن به رختخواب نمی دانند چطور دست از کار بکشند. سعی کنید در زمان خاصی از روز دست از کار بکشید. مکان زمان و اتفاقی را برای پایان کار تعیین کنید. فهرستی از کارهای فردای خود تهیه کنید و با خیالی آسوده بخوابید.
روی پوست گوسفند بخوابید.
این راهر کودکی هم می داند که خوابیدن روی پوست گوسفند , خواب عمیق می آورد و بیشتر از شمردن گوسفند اثر دارد.
این تاثیر به خاطر حسی فیزیکی نیست بلکه پشم ویژگی منحصر به فردی دارد که باعث می شود عرق کردن بدن به صورت تبخیری باشد نه به صورت مایع. این مسئله باعث می شود که خواب طبیعی تر و راحت تر باشد.
در آرامش به موسیقی گوش کنید.
برای بر خورد با همسایه های پر سر و صدا را چاره ساده ای وجود دارد آن هم گوش دادن به موسیقی است .
موسیقی دلپذیری که با هدفون گوش می کنید. اگر هر روز به یک قطعه موسیقی گوش کنید با تداعی آن قطعه موسیقی آرامش می یابید و بعد زودتر به اثر موسیقی پی می برید.
خشم برنامه ریزی شده
خشم می تواند عامل مهمی در بی خوابی باشد ,البته بخشیدن و فراموش کردن همیشه ساده نیست. اما راه حل ساده ای وجود دارد. شما می توانید زمان و مکان خاصی را در نطر بگیرید و در آن هنگام راه رفتن انجام دهید . در زمان برنامه ریزی شده تمام خشمتان را نشان دهید و آن را تا زمانی دیگر فراموش کنید.
دعای خواب
دعا کردن و احساس معنویتی که دعا به انسان دست می دهد فواید روانی بسیار زیای دارد. محلی به نام مکان خدا در مغز هر انسانی وجود دارد. دسترسی به این محل عروج معنوی و آرامش ذهنی به همراه می آورد. کسانی که از ته دل دعا می کنند هرگز کمبود خواب را احساس نمی کنند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:31 PM
جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ....در این امر, مو است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:31 PM
خداوند می فرماید:" فاذکرونی اذکرکم"(44) شما مرا یاد کنید من هم شما را یاد می کنم.یاد ما برای خداوند سودی ندارد, ولی یاد او از ما لطفش را نصیب ما می فرماید لغزش ما را می بخشد, دعای ما را می پذیرد مشکل ما را حل می کند, لطف او برای ما بی نهایت ارزش دارد پس در نماز یاد خدا کنیم کالای پر ارزشی را گرفته ایم
نماز و آرامش
تنها مشکلی که دنیای علم و صنعت امروز آن را حل نکرده مشکل آرامش روحی است.هر روز امار بیماری های روانی و مصرف قرص اعصاب زیاد می شود. هیچ چیز به انسان آرامش نمی دهد جز یاد
خدا و ایمان و انس و عشق و توکل به اوآری نماز یاد خداست و فقط با یاد خدا دلها آرامش می یابد.
افرادی را می شناسیم که دارای قدرت مال و علم هستند اما آرامش لازم را ندارند. در مقابل افرادی تهیدست هستند که به خاطر ایمان به سرچشمه هستی دارای قلبی آرامند, دید و بینش و اعتقاد خاصی دارند که حوادث تلخ و شیرین را می پذیرند و برای آنها تحلیل منطقی دارند.
آری با یاد خداوند دلها آرام می گیرد و بهترین یاد خدا همان نماز است کمبود امروز بشر علم و تخصص نیست بلکه دل آرام است نه فرعون ها و ابر قدرت ها دل آرام دارند نه قارون ها, و نه ابولهب ها .
رهبر ما حضرت اما خمینی قدس سره که روز 12 بهمن 57 در هواپیما نشست تا به ایران بیاید, خبرنگار از او پرسید چه احساسی دارید؟ فرمود: هیچ.
با اینکه هنوز نظام شاهنشاهی سر پا بود و احتمال سرنگونی هواپیما داده می شد.در وصیت نامه خود نیز نوشت من با قلبی آرام به سوی خدا می روم این دل آرام از زور و پول و مقام نیست, از
پیوند با خداست که بهترین نوع آن نماز است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:32 PM
با عبادت انسان همواره به یاد خداوند است و در همه کار به او توکل می کند. با یاد خداوند قلبها آرامش می یابد یا و عبادت خدا, تاثیر مثبت بر بهداشت روانی می گذارد , چرا که فردی که عبادت می کند در زمان مواجهه با مسایل زندگی از بهترین یاری گر یعنی خداوند بزرگ که منبع بی نهایت رحمت است و کسی برتر از او نیست کمک می طلبد. او بهترین یار است و از احوال بندگانش آگاه است. یاد پروردگار در هر کاری به آن کار معنویت می بخشد و معنویت آرامش را به همراه می آورد.انسان با عبادت فردی تسلط بر خواهش های نفسانی را می آموزد. غلبه بر نفس خود راه بزرگ غلبه بر بسیاری از مشکل ها است . انجام دادن عبادت های جمعی نیز به همبستگی اجتماعی استحکام می بخشد. بنابراین عبادت های فردی و جمعی تاثیر زیادی بر از بین بردن استرس یا همان فشار روانی می گذارد.آن چه ذکر ان ضرورت دارد آن است که عبادت مومن فقط برای رها شدن از مشکل ها نیست بلکه چون عبادت را می داند و خداوند را شایسته نیایش می شناسد او را می پرستد و در پرتو این پرستش به آرامش می رسد.
از جلوه های زیبای عبادت دعا است. دعا وسیله ارتباط مستقیم ما با خداوند است. انسان به وسیله دعا نیازهای خود را بدون احساس سرزنش یا مورد قضاوت واقع شدن با خدا مطرح می کند. آن هم با زبان خود و با گویش خود و با احساس خود. یعنی در دعا کردن نیاز به زبان خاصی نیست . نیاز به مکان خاصی نیست انسان می تواند در هر لحظه و در هر مکان خدای را بخواند و با او ارتباط برقرار کند. با او که بر همه چیز داناست و بر هر کاری توانا." دیل کارنگی" معتقد ایت که بر اثر دعا و نیایش این احساس به ما دست می دهد که شریک غمی پیدا کرده ایم و تنها نیستیم. باور این که : " درکنار من بهترین یاور و شریک غم است" انسان را از اضطراب و نگرانی دور می کند.نکته بسیار مهمی که ذکر آن در اینجا ضرورت دارد این است که رفتن به مکان های مذهبی مثل مساجد و زیارت گاه ها و عبادت در این گونه مکان ها تاثیر به سزایی بر کسب آرامش و بهداشت روانی دارد. اگرمی خواهید خود و فرزندانتان روح مذهبی داشته باشید از انس با اماکن مذهبی غافل نشوید یاد پروردگار در هر کاری به آن معنویت می بخشد و این معنویت است که آرامش را به ارمغان می آورد زیارت خود از جلوه های زیبای عبادت است. مومن با زیارت ضمن توجه به خداوند سبحان و استغفار و توبه به مقام والای پیشوایان دین احترام می گذارد و سعی می کند زندگی آنان را الگوی خویش قرار دهد. چرا که آنان با چنین زندگی سرشار از معنویت به آرامش رسیده اند.مومن در تمام آمورش رضای خدا را در نظر می گیرد و به قول استاد شهید مرتضی مطهری در اسلام هر کاری را که انسان برای خداوند انجام دهد عبادت است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:32 PM
وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.
1- انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.
2- آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.
3- گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.
4- به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.
5- محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.
6- مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.
7- جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.
8- بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.
9- برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.
10- ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:34 PM
1- خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط که در قر ن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست.اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفکر, سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.چنانچه به این توصیه عمل کنید , بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.
2- به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید.حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید.برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
3- بیش از حد توانتان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی , خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعدل را در زندگی حفظ کنیم.
معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست.
اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت کنید.
4- از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی , عصبانیت یا نا امنی می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را باکسانی مه برای شما افسردگی به ارکغان می آورند به حداقل برسانید, کسانی که اکثرا محبتهای دریافتیرا بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند.
صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.
5- مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید.
علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاسها توسعه دهید.
علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.
6- ورزش ورزش ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه , اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون, فشار و اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد.
ورزش و تمرینات بدنی, افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود.برای اشخاص متفاوت ورزشهای مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. بعضی تمرینات نی تواند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد, نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک موثری محسوب می شود.
7 -بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید.
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن 20 دقیقه در حمام , گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت , زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.
8- به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند.
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف کند, بنابر این مشکلاتتان را کاملا در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلا عوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به سود شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی کخ دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان.
9- ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار , انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شما را خواهند شناخت. عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.
10- موقع احتیاج , کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانند با آنها مشورت کنید .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشکلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید , با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت , نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلبید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:34 PM
بدن انسان برای آن که بتواند عملکرد بهتر و سازنده تری داشته باشد به استراحت نیاز دارد تا بتواند با استراحت قسمتهای مختلف بدن انرژی از دست رفته را بز یابد . فرایندی است که در آن بدن فرست می یابد تا استراحت کند. اما عده ای هستند که نمی توانند به راحتی به خواب بروند و در اصطلاح دچار بی خوابی هستند.
1- تا قبل از آنکه خوابتان نگرفته به رختخواب نروید.
ههرگاه به رختخواب می روید و تا 20 دقیقه بعد از خواب نرفتید از رختخواب برخیزید و سعی کنید کاری اتجام دهید تا خوابتان بگیرد و سپس بار دیگر به رختخواب بروید.
2- محیط اتاق خواب ساکت و تاریک باشد.
استفاده از چشم بند و گوشی به شما کمک میکند که از نور و صدای محیط اطراف در امان باشید زیرا وجود نود و صدای یکی از عوامل محرک برای بی خوابی است.
3- در هنگام شب غذای سبک بخورید.
خوردن غذا سبک به شما کمک می کند تا راحتتر به خواب بروید زیرا زمانی که شما با شکمی پر از مواد غذایی به رختخواب می روید احتمال به خواب رفتن شما به شدت پایین می آید. پس سبک غذا بخورید.
4- تختخواب تنها محل استراحت می باشد.
بعضی ها عادت دارند که روی تخت خود مظالعه کنند و یا این که به تماشای تلوزیون بنشینند و یا حتی در روی تخت غذا بخورند اما انجام این امور کاری است کخ به خواب شما لطمه می زند زیرا زمانی کخ تصمیم دارید شب هنگام در رختخواب خود استراحت کنید در ذهن شما تختخواب به عنوان یک محل برای خواب و استراحت است تداعی نمی کند و ایت باعث بی خوابی می شود زیرا مغز هیچ تفاوتی میان تختخواب و میز تحریر شما قائل نمی شود.
5- انجام حرکات ورزشی
سعی کنید در اواخر بعذ از ظهر و یا عصر به طور مرتب حرکات ورزشی و نرمشی انجام دهید تا انرژی بدن تخلیه شود و این عمل به شما در داشتن یک خواب راحت کمک می کند.
6- استفاده از محلفه و لباس خواب نخی
سایش پارچه های مصنوعی بر روی یکدیگر ایجاد میدان الکترومغناطیسی می کند و این باعث اختلال در الگوی خواب شما می شود. همچنین همیشه سعی کنید رختخواب شما از وسایل برقی 3 متر فاصله داشته باشد.
7- حمام کردن قبل از خوابیدن.
قرار گرفتن در وان آب بیشتر از دوش گرفتن آرام بخش است. پس قبل از خواب به مدت 15 دقیقه در وان آبی که درجه حرارت آن اندکی از درجه حرارت بدنتان داغتر است قرار بگیرید. این عمل باعث تعریق و سست شدن بدن شما می شود.
8- از تماشا و مطالعه هیجان آور خودداری کنید.
تماشای فیلمهای هیجان آور و خواندن کتابهای پلیسی و جنایی می تواند شما را دچار بی خوابی کند . پس چند ساعت قبل از خواب از انجام این کارها خودداری کنید.
9- عدم مصرف کافئین
قهوه سرشار از کافئین است . پس به یاد داشته باشید از موادی نظیر قهوه و شکلات قبل از خواب جلوگیری کنید.
10- به اتفاقات خوب فکر کنید.
سعی کنید در هنگام خواب به رویدادها و اتفاق های خوش ایندی که روز برای شما اتفاق افتاده است فکر کنید و ذهن خود را از وقایع تلخ و اضطراب اور دور نمایید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:35 PM
دکتر نورمن ویستنت پیل , سالها یک منبع عالی از ایده های ناب برای زندگی موفق بود.. کتابها و نوارهای او نرا بر تبدیل شدن به یک من بهتر , تشویق و تحریک کرد. در این جا تعدادی از عقاید او برای ارتباط بر قرار مردن با دیگران عنوان می شود. این پند و اندرزها برای همه ما مفید و موثر است و ارزش تکرار شدن را دارند. خود را در هر یک از موارد زیر را امتحان کنید و تشخیص دهید که وضععتان به چه صورت است و تا چه حد موفق هستید.
1- اسامی را از یاد نبرید. نام افراد برایشان خیلی مهم است . فراموش کردن اسم آنها باعث می شود فکر کنند براییتان ارزشی ندارند و علاقه ای به آنها ندارید.
2- آرام باشید و اجازه بدهید دیگران در کنار شما احساس آرامش و راحتی کنند. سعی کنید جوی ایجاد نکنید که دور و برشما بودن را مشکل کند . هیچ کس دوست ندارد , با کسی که ناراحت و معذب است ارتباط داشته باشد.
3- سعی کنید خونسرد باشید . اجازه ندهید چیزهای کوچک و ناچیز شما را آزار دهند.
4- خودخواه نباشید و هرگز وانمود نکنید که همه چیز می دانید . تلاش کنید تا از اطرافیانتان چیزهایی یاد بگیرید , و برای عقاید دیگران ارزش قائل شوید.
5- سعی کنید فردی جالب و جذاب باشید, دیگران را تحت تاثیر قرار دهید و محرک آنها باشید. از خود فردی بسازید که دیگران دوست دارند, دور و بر او باشند.
6- خشن یا خشک نباشید. یاد بگیرید چگونه مهربان , خیر خواه و مودب باشید.
7- صلح جو و صلح طلب باشید. غم و اندوه را از بین ببرید. از صمیم قلب سعی کنید هر گونه سوء تفاهمی را بر طرف کنید..
8- از اشتباهات دیگران بگذرید و سعی کنید دیگران را دوست داشته باشید و آنقدر تمرین کنید تا به صورت عادی و صبیعی در آید.
9- به دیگران کمک کنید تا پیشرفت کنند. تشویق و حمایتشان کنید به آنها تبریک بگویید و بگذارید بدانند چرا از آنها تقدیر می کنید.
10- نیرئی معنوی را در خود گسترش دهید تا به دیگران هم نیروی مثبت منتقل نمایید.سعی کنید با هر کسی که روبرو می شوید این نیروی مثبت را با او شریک شوید ایا در تمام این موارد موفق بوده اید؟ من باید اعتراف کنم که هرگز نتوانستم این گونه باشم. باز هم راه زیادی پیش پای خودم دارم. دکتر پیل در سن 90 سالگی اعتراف کرد که خود او نیز باید روی برخی از این موارد کار می کرد. نکته مهم این است که او همیشه در سعی و تلاش بود تا موفق شود, شما چطور؟

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:35 PM
1- زن ها دوست ندارند میهمان نا خوانده داشته باشند, بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند. آمادگی آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.
2- با همسر خود در هر کاری موافقت کنید , خواهید دید که زندگی چقدر راحت تر می شود!
3- هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می توانید برایش انجام دهید؟
4- وقتی از شما خطایی سر می زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف کنید!
5- وقتی اوضا قمر در عقرب است, لبخند را فراموش نکنید . اگر بخندید دنیا هم با شما می خندد و اگر گریه کنید یقین بدانید که دنیا شما را تنها خواهد گذاشت.
6-از تلاشهای همسرتان نشکر کنید و ببینید این تشکر تا چه حد موثر واقع می شود.
7- به این فکر کنید که همسر شما زن خیلی خوبی است. مادری بسیار خوب , عروسی بهتر از دیگر عروسها و اگر به این طرز فکر ادامه دهید , او همین طور خواهد شد.
8- خسیس نباشید و در ستایش همسر خود دست و دلبازی کنید . اما به یاد داشته باشید که در هیچ موردی مبالغه نکنید. باید همسرتان استحقاق تعریف و تمجید را داشته باشد و گرنه ممکن است نتیجه خوبی ندهد
.9- همسر خود را تشویق کنید و کمک کنید تا استعدادهای پنهانی او شکوفا شود.10- به جای هدایای گران بها, وقت خود را در اختیار همسرتان قرار دهید .. نشان دهید که به او توجه دارید, حتی پس از یک روز کار سخت! برای او هدیه ای ببرید حتی یک شاخه گل به این ترتیب او خوش اخلاق می ماند.
11- بدانید زمانی که همسرتان از سردرد شکایت می کند, چاره درد او قرص مسکن نیست,بلکه یک لبخند است.
12- زیباترین واژه در دنیا شاید"متشکرم" باشد ولی با این حال همه شوهران دنیا می دانند که هرگز نباید از همسرشان انتظار تشکر داشته باشند! اگر به او گردن بند الماس بدهید, مطمئنا می گوید که زمرد را بیشتر دوست دارد!
13- هرگز با همسرتان نجنگید, چون امکان ندارد در جنگ برنده شوید. در عوض از قلم برای نوشتن آن چه در ذهن دارید استفاده کنید. بعد آن را به همراه شاخه ای گل تحویل او بدهید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:36 PM
درس اول
من خود را از اعتیاد کردن به امنیت , حساسیت و اقتدار رها می کنم. این اعتیاد کردها مرا تشویق کیند تا بکوشم به زور بر اوضاع زندگی ام نسلط یابم
درس دوم
در می یابم که اعتیاد های غالب بر قلمرو ذهن من , چگونه توهم درباره دنیای متغیر مردم و اوضاع پیرامون را می سازد.
درس سوم
من به استقبال فرصتهای (حتی خطرناک) زندگی می روم که شناخت امتیازهایم را به من ارائه می کند, اعتیادهایی که باید از الگوی احساسی خود بزدایم
درس چهارم
همیشه به یاد دارم اکنون و همین جا از هر آنچه لازمه خوشبختی است ,برخوردارم. مگر آنکه اجازه دهم خواسته ها و انتظاراتی که بر پایه گذشته بی جان یا آینده خیالی است ذهن مرا آلوده کند.
درس پنجم
اکنون مسئولیت هر آنچه تجربه می کنم به عهده می گیرم , زیرا این برنامه ریزی ذهن من است که اعمال من و تاثیر واکنش های اطرافیانم را تعیین می کند.
درس ششم
من اکنون و در این مکان خوشتن را کاملا می پذیرم و آگاهانه آنچه احساس می کنم و می اندیشم, می گویم و انجام می دهم( حتی اعتیادهای عاطفی خود را لازمه حرکت به سوی کمال می دانم.)
درس هفتم
من قلب خود را به روی همه افراد جهان می گشایم و مشتاقم عمیقترین احساساتم را به آنها ارزانی دارم, زیرا هر گونه پنهان داشتن عواطف مرا در توهم جدایی دیگران نگاه می دارد
درس هشتم.
مشکلات دیگران را با دلسوزی مهر آمیز درک می کنم , بدون آنکه عواطف خود را درگیر مشکلات انها که منظور رشد درونی ایشان بوجود آمده است بسازم
درس نهم
هنگامی که هماهنگ , تمرکز و مهرورزی هستم, آزادانه عمل می کنم و در صورت امکان از ارتکاب هر گونه عمل به هنگام ناراحتی و محدودیت از دانش عشق و آگاهی گسترده , اجتناب می ورزم
درس دهم
من همه کس و خویش را موجودی رو به بیداری می یابم که در اینجا حضور دارد تا به سطوح متعالی آگاهی از عشق بی قید و شرط یگانگی دست یابد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:36 PM
1- راستگو باشید.
2- با مردم مودبانه برخورد کنید.
3- خدمتگزار مردم باشید.
4- درکار خیر تاخیر نکنید.
5- پشتکار داشته باشید.
6- خشم و عصبانیت خود را کنترل کنید.
7- غیبت نکنید.
8- دنبال انتقام گرفتن و تلافی نباشید.
9- در مقابل سختی ها مقاوم باشید.
10- دنباله روی نفستان نباشید.
11- از حسادت بپرهیزید.
12- متکبر نباشید.
13- در همه موارد با اخلاص و بی ریا باشید.
14- از مواضع تهمت دوری کنید.
15- در زمان قدرت ببخشید.
16- در معاش اعتدال را رعایت کنید.
17- در سلام کردن اولین فرد باشید.
18- قبل از جواب دادن فکر کنید.
19- همیشه لباس های مرتب و پاکیزه بپوشید.
20- به والدین خود احترام بگذارید
21- با همسرتان خوشرو باشید.
22- مهمان خود را تکریم کنید.
23- در حق مردم مشفق باشید.
24- به عهد و پیمانتان وفادار بمانید.
25- از غریبه ها دلجویی کنید.
26- به عیادت بیماران بروید.
27- با یتیمان مهربان باشید.
28-به مظلومان کمک کنید.
29- برای مسکینان ایثار کنید.
30- قبل از انجام هر کاری روی آن فکر کنید.
31- در برابر مغلوبانتان جوانمرد باشید.
32- در مقابل جاهلان ,ملایمت به خرج دهید.
33- عادلانه قضاوت کنید.
34- با نیکان مصاحبت کنید
35- شکرگزار خداوند باشید.
36- به خدا توکل کنید.
37- بندگیش را تمام و کمال به جای اورید.
38- در راه دین خدا جهاد کنید.
39- در زمان نیل به مقام و منصب خدمت به مردم را در راس کارها قرار دهید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:37 PM
برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن.
vاز افراد منفی دوری کن.

vبه بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن.

vشرافتمند باش

vاز این که به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام می دهند , اجتناب کنو در عوض به آنها بگ. چه کاری باید انجام بگیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقشان تو را شگفت زده خواهند کرد

vتمیز و آراسته باش

vهرگز از به دست آوردن آن چه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد.

vیادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس , مورد تحسین واقع شدن است.

vفرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند.

vمتنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است.

vبه دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره.

vهرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

vچیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر.

vوضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو.

vهر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن.

vاز هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد.

vعاشق پیشه باش

vبگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد استادگی نخواهی کرد.

vپیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.

vهرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستیاستعفا کن.

vبه طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. از کلمه های چرا زیاد استفاده کن.

vمردم را به قدرت قلبش اشان اندازه بگیر. نه به قدرت حساب بانگی شان.

vیاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی.

vبهترین دوست همسرت باش.

vنگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن چه را می توانی به آنها بده

vشیر کم چربی بنوش.

vهمسایه تازه واردت را با یک بشقاب از غذای خانگی دلخواهت به همراه دستور تبخ آن غافلگیر کن.

vگوشت قرمز کم بخور

vکیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

vنمک کم بخور

vبه کسی قبطه نخور

vبرای همه موجودات زنده احترام قائل باش

vاتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده.

vکاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد.

vهر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:37 PM
1- کینه و نفرت را مسموم و عفور بخشش همانند پاد زهری است که روح را درمان می کند
2- طرز فمر خود را عوض , و به خدا توکل کنید.
3- مردم را به چشم دوست ببینید نه دشمن. زندگی با چنین احساسی , شیرین تر و لذت بخش تر است.
4- به ضمیر نا هوشیار خود تلقین کنید که از عهده انجام هر کاری بر می آیید.
5- ایمان بیاورید که زندگی شما سرشار از شادی و امید است.
6- ترس را از وجودتان برانید و جای آن را با امید و آرزئهای شیرین عوض کنید و تسلیم افکار موهوم و پست نشوید.
7- هر بلایی که به سرمان می آید , به دست خودمان است. پس در انتخاب اهداف و عملکرد تان دقت بیشتری داشته باشید.
8- هر انسانی در وجودش عامل شفا بخش هستی نهفته است . هر گونه ترس و اضطراب را از خود برانید تا نیروی هستی هر درد و مرضی را از خود و وجودتان پاک کند.
9- با تفکر درباره افرینش ,عقده حقارت و احساس خود کم بینی را در خودتان از بین ببرید.
10- انسان بر پایه ایمان خود , هر چه می خواهد به دست می اورد. کافی است به موضوعی خوشایند فکر کنید , دیری نمی گذرد که نتایج آن را خواهید دید

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:39 PM
چه طعمی از بستنی را دوست دارید جالب است بدانید که ارتباط مستقیمی بین ویژگی های شخصیتی شما با طعم بستنی دلخواهتان وجود دارد در حقیقت این تست خودشناسی بر پایه تحقیقات یک شرکت آمریکایی تولید کننده بستنی به نام ادیس گراند شکل گرفته است. پس از مدتی تیم محققان به سرپرستی دکتر آلن ار هیرش رئیس بخش عصب شناسی موسسه تحقیقاتی بویایی چشایی شیکاگو موفق شدند که به ارتباط بین شخصیت افراد و طعم بستنی مورد علاقه آنها پی ببرند نتایج این بررسی ها در حال حاضر پیش روی شماست پس بدون معطلی از بین بستنی های زیر طعم مورد علاقه تان را انتخاب کنید تا به نتایج جالبی درباره ویژگی های شخصیت خود برسید. بفرمایید بستنی!
بستنی وانیلی
بستنی شکلاتی
بستنی گردویی
بستنی موزی
بستنی توت فرنگی
بستنی وانیلی
اگز بستنی وانیلی دوست دارید فردی شاد و پر هیجان هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل می کنید در زندگی خطرات زیادی را می پذیرید و اهداف بزرگی در سر دارید انتظار شما از خودتان بسیار زیاد است و از ارتباط با اقوام نزدیک خود لذت می برید به طور کلی شخصی خونگرم پر تلاش آرمانگرا با احساس و در مواردی درونگرا هستید
بستنی شکلاتی
اگر بستنی شکلاتی را می پسندید فردی سر زند ه و با نشاط خلاق خوش لباس برون گرا و ف ریبنده هستید. زندگی شما سرشار از شور و هیجان است و به سادگی روی دیگران تاثیر می گذارید به طور کلی طرفداران این بستنی از این که در مرکز توجه دیگران باشند لذت می برند و گرفتار شدن در روال عادی زندگی برایشان کسالت آور است.
بستنی گردویی
اگر به بستنی گردویی علاقهمندید شخصی منظم با دقت و کمال گرا هستید به جزئیات بسیار اهمیت می دهید در مسائل مال محافظه کارید و اطرافیانتان شما را فردی با وجدان و وظیفه شناس می پندارند علاوه بر این پر جنب و جوش و پر تکاپوئید و در ورزش های اغلب در پست مهاجم ظاهر می شوید تا گوی سبقت را از دیگران بربایید.
بستنی موزی
اگر طعم موزی را دوست دارین شخص راختی هستنید که مسائل را ساده در نظر می گیرید. سخاوتمندید و در فعالیت هایتان متعادل عمل می کنید.صداقت در شخصیت شما دیده می شود و در عین حال دلسوز و مهربانید
بستنی توت فرنگی
اگر بستنی توت فرنگی را انتخاب می کنید فردی خجالتی هستید با این حال احساسات نیروندی دارید شکاک مستبد خود رای و درون گرایید که به نکات جزی و ظریف بسیار توجه می کنید . در قبال بسیاری از مسائل به راحتی خودتان را مقصر می دانید و در مواردی بداخلاقی و بدبین می شوید از جمله ابعاد دیگر شخصیت شما این است که اعتماد به نفس کمی دارید.
توافق و سازگاری
بررسی این محققان نکته جالب توجه دیگری را نیز مطرح می کند اینکه سازگاری افراد با یکدیگر نسبت به انتخاب طعم بستنی دلخواهشان چگونه است
وانیلی: فردی که طعم وانیلی را می پسندد به احتمال زیاد با شخصی که او نیز همین طعم را انتخاب کند بهترین شکل سازگاری را دارد.
شکلاتی: شخصی که طعم شکلاتی را انتخاب می کند با کسی که بستنی گردویی را دوست دارد بیشترین توافق را نشان می دهد.
گردویی: چنین افرادی با دوستاران بستنی شکلاتی و گردویی هماهنگی خوبی دارند.
موزی: اشخاصی که طعم موزی را می پسندند قدرت سازگاری با هر نوع ذائقه و سلیقه را دارند و می توان گفت که خود را به خوبی با سایرین هماهنگ می کنند
توت فرنگی: دوستداران بستنی توت فرنگی با شکلات دوستان بهتر کنار می آیند تا با سایرین.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:39 PM
محققان پس از سالها تلاش به نتایجی رسیده اند که سالها پیش خداوند خصوصا در قران به آن اشاره کرده است. موفقیت در ازدواج تنها در تامین مادیات خلاصه نمی شود بلکه باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم. تحقیقات گویای این مطلب هستند که تمام افراد خانواده در یک زندگی مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزایای آن بهره مند خواهند شد همه ما می دانیم که خداوند به مزایای زندگی مشترک آگاه است و به همین دلیل بوده که زن ها و مرد ها را تشویق به ازدواج کرده و نتیجه این تحقیقات چیزی جز سخنان خداوند نیست.
مزایای ازدواج برای کودکان و نوجوانان.
تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که در آغوش گرم خانواده بزرگ می شوند برتی بیشتر نسبت به سایرین دارند. از آن جمله می توان موارد زیر اشاره کرد.
- احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمی بیشتر است.
- از نظر آکادمیک بچه های موفق تری هستند.
- از نظر جسمی سالم تر هستند.
- از نظر عاطفی سالم تر هستند
- احتمال خودکشی در آنها کمتر است
- ناآرامی های کمتری را در مدرسه از خود نشان می دهند.
- احتمال کمتری وجود دارد که قربانی سو استفاده جنسی شوند
- کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند
- کمتر مرتکب جنایت می شوند
- ارتباط بهتری با پدر و مادر خود دارند
- وقتی ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است
- در ففر بزرگ نمی شوند
مزایای ازدواج سالم برای خانم ها
تحقیقات نشان می دهد که خانم هایی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هایی که از ازدواج نا موفق هستند نسبت به خانم هایی که در ازدواج ناموفق هستند مزایای بیشتری دارند از جمله:
- از ارتباط خود راضی هستند
- از نظر احساسی سالم تر هستند
- از نظر مالی غنی تر هستند
- کمتر قربانی خشونت سو استفاده های جنسی و یا سایر جرم ها می شوند
- تلاش کمتری برای خودکشی انجام می دهند.
- از الکل و مواد مخدر استفاده نمی کنند
- زیر خط فقر به سر نمی برند
- با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار می کنند
- از نظر جسمانی سالم تر هستند
مزایای ازدواج سالم برای مردها
تحقیقات مزایای بسیار زیادی را در مورد مردانی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به سایر آقایان پیدا کرده است به نمونه زیر توجه کنید
- عمر طولانی سلامت جسمانی تامین مالی اشتغال بلند مدت
- دستمزد بالا ریسک کمتر در روی آوردن به مواد مخدر مشروبات الکلی داشتن ارتباط بهتر با فرزندان احتمال کمتر به ارتکاب به جرم و جنایت. احتمال کمتر در خودکشی
مزایای ازدواج سالام برای اجتماع
زمانی که در جامعه درصد افرادی که در یک ازدواج سالم هستند بیشتر شود مزایای بی شماری به همراه آنها با اجتماع وارد می شود .
-داشتن شهروندان سالم از نظر فیزیکی
دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسی
بالا رفتن درصد افراد تحصیلکرده
کاهش خشونت های خانوادگی
کاهش امار جرم و جنایت
کاهش میان ارتکاب به جرم در نوجوانان و حوانان
کاهش میزان مهاجرت
افزایش ارزش دارایی های افراد
کاهش نیاز به خدمت مشاوره خانوادگی

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:40 PM
فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.
سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می برید می توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست
پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید.
هلو
رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.
گلابی
اگر تمام توجه تان را به کرای معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.
گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می کنید ذهعن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می شوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی برید
موز
فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.
نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!
انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنید لذت می برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.
آناناس
به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت نا امید شود.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:40 PM
آرامش یعنی آسودگی روح و روان یعنی هماهنگی و یکنواخت شدن با طپش قلب طبیعت.
آرامش یعنی آرم گرفتن راضی شدن و در آغوش جهان زندگی کردن
روزی نیست که بدون تفکر به خداوند آن را سپری کنید و آن روز آرام نباشید از اندیشه درباره خدا فراتر روید و حضورش را در دل و جان خود حس کنید. اگر آرامش معنوی را بشناسید هیچ یک از نگرانی ها تنش ها مشکل ها و حتی موفقیت ها نیز آن چنان اهمیتی نخواهد داشت که در جهت آن ها آسودگی خود را از دست بدهید.
آرامش خداوندی در بردارنده معنای راستین موفقیت است ندای درونی تان را بشنوید و آن چه را که تا کنون تصور می کردید درست است رها کنید. زندگی در مال اندوزی پس انداز و شانس خلاصه نمی شود. چشمانتان را ببندید و تصور کنید ک هآرامش جهانی در انتظار شماست هنگامی که توانستید آرامش واقعی را حس کنید باید آن را گسترش داده و به انسان های دیگر نیز هدیه دهید اما وجود تنفر کینه خشونت و قضاوت نادرست در دنیای امروز نشان می دهد که برای رسیدن به دنیایی سرشار از آرامش واقعی راهی بسیار طولانی پیش رو داریم
جهان پر تنش
زندگی پر از تلاطم و فشار است حتی لحظه تولد نیز سرشار از درد و رنج است و مکانیسم خلقت ما به گونه ای است که اتفاق های خوشایند و شادی بخش نیز آرامش را از ما می گیرد و هیچان ناشی از شادمانی هم می تواند باعث سکته و یا مرگ شود.
پس آرامش به معنای همیشه شاد بودن نیست . آرامش عنی هماهنگ بودن با آنچه که پیش می آیاد. شما می توانید هدف دار و با برنامه ریزی زندگی کنید و در راستای رسیدن به خواسته های خود تلاش کنید اما بروز وقایع ورویدادهایی که خارج از کنترل شما هستند نباید تاثیری بر روی کارایی و هدف شما بگذارند.
استرس در دنیای امروز بیداد می کند و موارد کوچک و بزرگ زندگی آرامش را از ما سلب می کند طبق تحقیق های دانشمندان وضعیت استرس در حوادث مختلف زندگی به شرح زیر است:
میزان تنش در فوت همسر(100) – در طلاق ( 73) در جدایی( 63) – در اقامت در زندان (63) در فوت یکی از اعضای خانواده( 63) در بیماری یا جراحت و معلولیت( 53) در ازدواج(50) در از دست دادن کار(47) در به دست آوردن کار(45) در آشتی با همسر(45) و در بازنشستگی(45) تخمین زده شده است.
همان طور که ملاحظه می کنید اتفاق های خوب نظیر آشتی با همسر یا به دست آوردن کار نیز استرس زیادی بر انسان وارد می کند و آرامش را تا حد زیادی بر همی می زند. بنابراین می بینید که دنیا خواهی نخواهی در صدد بر هم زدن آرامش ماست و این خود ما هستیم که می توانیم آن را ابتدا در درون خود و سپس در پیرامون خود ایجاد کنیم.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:40 PM
چرا ما انسان های غالبا زمانمان را به بطالت می گذرانیم و وقتی که هیچ کاری از دستمان بر نمی آید تازه یادمان می آید که کارهای زیادی وجود دارند که باید انجام دهیم فکر می کنید چگونه می توان از پیشامد چنین مشکلی جلوگیری کرد؟
الوین چیزی که لازم است بدانید این است که مشخص کنید زمانتان را صرف چه می کنید؟ سعی کنید یک بار به کارهایتان و زمانی که به آن اختصاص می دهید توجه نمایید البته اگر خیلی بند پرواز هستید این برنامه را تا یک هفته هم دنبال کنید درست است که روزها با هم فرق می کنند اما حتی بررسی برنامه یک روزتان هم مشخص خواهد کرد که وقت تان صرف چه می شود ممکن است این احساس به شما دست دهد که دارید وقت تان را صرف نوشتن چیزهایی می کنید که باعث می شوند کارهایتان عقب بیفتد ولی در دراز مدت به این نتیجه خواهید رسید که این بررسی چه کمک بزرگی برایتان بوده است.
نگاهی به کارهایی که روزانه وقت تان را به آن ها اختصاص می دهید بیندازید حالا هر کدام را تک تک اولویت بندی نمایید ترجیح می دهید چقدر زمان برای هر یک صرف کنید جالب این جاست که اگر همه این کارها را کنار هم جمع کنید شاید به این نتیجه برسید که اگر وقت خوابتان را هم کنار بگذارید شبانه روزتانبیشتر از 24 ساعت طول می کشد اولین چیزی را که باید مشخص کنید این است که چه مواردی را می توانید در حد توان در زندگی خود کمتر دخالت دهید؟ آیا می توانید برای یک وعده غذای دسته جمعی در خانه بمانید؟ آیا دیگران هم می توانند و آیا می توانید کمک بیشتری از همسر و بچه هایتان در تمیز نگاه داشتن خانه بگیرید؟ باید تصمیم بگیرید که کدام راه حل برایتان بهتر خواهد بود. در مورد صرف وقت تان در اینترنت و تماشای تلویزیون چطور؟ برای هر کدام از این ها محدودیت زمانی قایل شوید اگر در خانه ویدیو سی دی دارید سعی کنید برنامه های مورد علاقه را ضبط کنید و بعدا بدون توجه به آگهی های بازرگانی تماشا نمایید بعضی وقت ها یافتن زمان کافی در طور روز برای گذران وقت با بچه ها کار دشواری است ولی با این حال بیشتر خانواده ها این را یک اولویت مهم در زندگی می دانند فقط یادتان باشد زمانی را که با بچه هایتان سپری می کنید فقط صرف باری و سرگرمی نشود. حتی کودکان هم می توانند در آماده کردن شام که فرصت مناسبی برای صحبت با آنهاست کمک کنند.

http://www.jadidtarin.com/zendegi/images/clocks.png
من قطعا پیشنهاد نمی کنم که وعده های غذایی را که با خانواده می خورید کمتر کنید. انجام این امر در خانواده یک ضرورت است اگر هم تا به حال زمانی را به این کار اختصاص نداده اید هر چه سریع تر حتی اگر یک شب هم در هفته باشد راهی برای این مهم بیابید. فقط سعی کنید که در این محدوده زمانی هیچ کار دیگری انجام ندهید چون خانواده تان به آرامش و زمانی برای با هم بودن نیاز دارد.
و در نهایت چه عواملی هستندکه می توانند شما را دور هم جمع کنند؟ اگر احساس می کنید که ناچارید کارهای دیگران را صرف این که وقت کافی دارید انجام دهید در گفتن نه به آنها تردیدی به خود راه ندهید احساس گناه و شرمندگی هم نکنید.
چون این خانواده است که در اولویت قرار دارد. اما اگر واقعا می خواهید داوطلب کارهای پیشنهادی شوید به فکر کاهش میزان این ساعد و در مقابل یافتن فرصتی برای خودتان یا خانواده و یا کارهایی شوید که می توانید با خانواده تان انجام دهید.
در طول یک روز فقط چندین ساعت وجود دارد فاصله ای زمانی که بسیاری از کارهای مورد نظرتان می توانند انجام شوند یک نگاه واقع بینانه به کاری که نیاز دارید انجام دهید بیندازید می خواهید انجامش دهید ولی واقعا هیچ ضرورتی نمی بینید. می توانید راه های بهتری بیابید تا کمتر فشار زمان را احساس کنید شما داری د به سوی زمان گام بر می داری زمانی که با وجود اطلاع از اولویت هایتان همچنان محدود است اما می توانید با کاستن از برخی از کارهایتان بسیاری از استرس ها و فشارها را تسکین داده و آسوده شوید

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:41 PM
جدود 10 سال است با افرادی سر و کار دارم که با تلاش های مستمر خود به کاهش وزن و تناسب اندام رسیده اند در این مدت متوجه شدم که 13 راه زیر کمک موثری برای رسیدن به این هدف بود کسانی را که موفق شده اند الگوی خود قرار دهید هر کاری را که آنها انجام داده اند انجام دهید و شما نیز همچون انان به نتایج مشابه دست پیدا کنید.
1-کارهای روزانه خود را اولویت بندی کنید:همه انسانها به ندرت دچار کمبود وقت می شوند مگر آن که به غلط اولویت بندی کنند از خودتان بپرسید: الان مهم ترین کار چیه ؟ پیاده روی یا نظافت خونه؟ اگر پاسخ شما همیشه و همیشه نظافت منزل باشد آنگاه ناچار می شوید که با اضافه وزن خود کنار آمده و انبساط خاطر پیدا کنید در غیر این صورت انجام نرمش های سبک و روزانه صبحگاهی را در اولویت کار خود قرار دهید.
2-گامهای کوچک بردارید: آنچه را که خواهانش هستید به طور کل با آن چه که می توانید در عالم واقع انجام دهید متفاوت است اگر تصور نکنید که تغییری در نوع رژیم غذایی و تمرینات ورزشی داده اید آنگاه احتمال موفقیت تان به صفر می رسد از خودتان بپرسید: می تونم با داشتن چنین وضعیتی زندگی کنم و کیف دنیا رو ببرم؟ اگر پاسخ شما منفی است تصمیم بگیرید تغییرات واقع بینانه ای در زندگی تان ایجاد کنید به گوه ای که بتوانید با ایجاد آن تغییرات زندگی آسوده ای داشته و نهایت لذت را ببرید.
3-بدنتان را درک کرده و آن را همان گونه که هست بپذیرید: درک وضعیت جسمی و نیکو شمردن آن شما را توانا می سازد که هر کاری را به خاطر آن انجام دهید و سر جنگ و دعوا با بدن خود نداشته باشید حتی اگر استعداد ابتلا به اضافه وزن ژنتیکی را داشته باشید این روش زندگی شماست که نهایتا در روند چاق شدن و چاق ماندنتان تعیین کننده است شکی نیست که ژن ها ایفاگر نقش بسیار مهمی هستند اما قدر مسلم نمی توانند روی تصمیم گیری شما مبنی بر این که شما چه غذایی بخورید یا چند بار در هفته ورزش کنید تاثیر گذار باشند.
4-یواش یواش وزنتان را کم کنید: از دید زیست شناختی کااهش سریع وزن همواره با گرستگی کشیدن عجین است یعنی مکانیسمی که باعث ذخیره هر چه بیشتر چربی می شود اگر سعی کنید تا آن جا که می توانید مانع از ذخیره چربی در بدنتان شوید آنگاه جسم شما در وضعیت بقا و سلامتی قرار می گیرد از دید روان ناسی ایجاد تغییراتی آرام و تدیجی به شما فرصت می دهد تا خود را با شیوه جدید زندگی وفق دهید و این امر باعث می شود به نتایج بهتر و با ماندگاری بیشتر دست یابید.
5-هرگز خودتان را محروم نکنید بی نصیب کردن خودتان از خوردن غذاهایی که خیلی خیلی دوست دارید در نهایت نتیجه عکس می دهد هر چند وقت یک بار از خوردن غذاهای مطبوع خود لذت ببرید بی آن که کوچک تریم احساس گناهی به شما دست بدهد تنها می توانید با افزایش زمان ورزش یا ایجاد تغییرات اندک در نوع غذاهایی که می خورید رعایت نکردن رژیم غذایی را جبران کنید به عنوان مثال با حذف رعایت نکردن رژیم غذایی را جبران کنید. به عنوان مثال با حذف کره یا سس مایونز از روی ساندیچ و در عوض اضافه کردن مقدار زیادی سبزی از خوردن 15 گرم چربی مضر صرف نظر کرده و از سوی دیگر خوراکی با ارزش غذایی بسیار بالا را به بدن خود می رسانید
6-پیشرفت خود را در کاهش وزن ارزیابی کنید: یکی از لباسهای کهنه خود را که دیگر اندازه تان نیست بپوشید ضمنا می توانید یک شلوار جین تنگ بخرید و ببینید که سر انجام آن شلوار چه موقع قالب تنتان می شود. حال می توانید کیلومترها راه بروید یا بدوید می توانید گام به گام به هدفتان نزدیک بشوید می توانید با حفظ اندامی موزون به وزن سلامت خود برسید.
7-نه تنها مواظب نوع غذا و زمان غذا خوردن باشید بلکه خواستان باشد که دچگونه و چه زمانی غذا می خورید: آداب غذا خوردن هر کس خاص خودش است هنگام گرسنگی و سیری توجه کامل داشته باشید که بندنتان چه واکنش هایی نشان می دهد قبل از این که بشقاب غذای خود را دو بار پر کنید 20 دقیقه دست نگه دارید تا متوجه شوید که آیا سیر شده اید یا خیر. معمولا همین مدت زمان کافی است که دریابید گرسنگی تان بر طرف شده است بنابراین برای جلوگیری از زیاده روی در خوردن لازم است چنین زمانی را اختصاص دهید.
8-فعالیت مورد علاقه خودتان را انتخاب کنید: اگر به رقصیدن تمایل دارید پس در کلاس های آموزش حرکات موزون ایروبیک شرکت کنید اگر از گوش دادن به موسیقی لذت می برید موقع پیاده روی سبک یا سنگین حتما واکمن خود را همراه داشته باشید فعالیت هایی را که از انجام دادن آنها لذت می برید مشخص کرده و تلاشتان را به آنها معطوف کنید.
9-رقابت جویی را پیشه کنید: اگر اهل مبارزه هستید یک نفر را مثل خودتان پیدا کرده و با او رقابت کنید شما همچنین می توانید از طریق هدف گذاری با خودتان مسابقه بدهید مثلا با خود قرار بگذارید که مسافت طولانی تری را پیاده روی کنید سریع تر شنا کنید و خودتان و دیگران را در چالش قرار دهید و خیلی ساده نهایت تلاش خود را بکنید این فشار اضافی به شما کمک می کند تا به خواسته هایی که دارید جامه عمل بپوشانید.
10-رابطه خود را با رژیم و ورزش حفظ کنید: صادق بودن با خود یک امر است و آگاه بودن از فرایند پیشرفت امری دیگر بسیار که در کاهش وزن به موفقیت های چشمگیری دست یافته اند خود اذعان می دارند که ورزش کردن مداوم و نیز نوشتن رژیم غذایی از اهمیت خاصی برخوردار بوده اند اگر بنویسید که چه چیزی را چگونه خوردید و نیز چه زمانی ورزش کردید آنگاه انگیزه تداوم در رعایت رژیم غذایی در شما ایجاد شده و بیشتر می توانید روی اهداف از پیش تعیین شده خود تمرکز کنید.
11-بدنتان را عضله ای کنید: یاد گرفتن چگونگی تقویت عضلات بدن شما را شکل می دهند و در طول شبانه روز کالری بیشتری می سوزانند حتی زمانی که در حال استراحت هستید با علمی کردن یک برنامه کاهش وزن سالم و سودمند می توانید بدن خود را در وضعیتی بسیار مناسب قرار دهید تا فرآیند سوخت چربی به بهترین نحو انجام شود
12-فعالیت تان را زیاد کنید: بی شک می تواهنید متابولیسم بدن خود را با افزایش میزان کالری هایی که در طول روز می سوزانید افزایش دهید ورزش کردن تنها محدود به پیاده روی منظم روزانه یا انجام حرکات بدنسازی نمی شود از هر فرصتی برای افزایش فعالیت هایتان استفاده کنید به عنوان مثال خودتان را عادت بدهید تا به جای آسانسور از پله ها بالا بروید یا این که عادت کنید که در محیط کار بعد از صرف ناهار و قبل از این که دوباره پشت میز بنشینید چند دقیقه ای راه رفته و نفس عمیق بکشید.
13-گروهی کوچک ترتیب داده و با یکدیگر رقابت کنید: تحقیقات نشان داده افراد هنگام کار کردن با یک شریک یا یک گروه به موفقیت های بیشتر و بزرگتری نایل می شوند برای خود شریکی انتخاب کنید که کاملا هم هیکل شما بوده و او نیز همچون شما هدف کاهش وزن را در سر داشته باشد.
سودمندی این 13 گام در امر کاهش وزن به اثبات رسیده است یک رژیم غذایی متعادل در پیش گرفته و با به کار گرتفن گام های بالا به سلامت کامل دست یابید . توصیه های کسانی را که به موفقیت های چشمگیری رسیده اند جدی گرفته و آن ها را به مرحله اجرا در آورید تا شما نیز بتوانید در حال و نیز در سالهای آتی اندامی مناسب داشته باشید و ابتلا به امراض روجی را به حداقل برسانید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:42 PM
امروزه با توجه به افزایش تعداد ثروتمندان در جهان دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که ثروتمند شدن اصول ساده ای دارد که به راحتی می توان آنها را یاد گرفت اما اگر این گفته درست است پس چرا تعداد فقرای جهان زیادتر شده است؟ و اغلب مردم جهان زندگی متوسطی دارند؟
به نظر می رسد برای به دست آوردن پول یا به قول غربی های پول ساختن نه تنها باید از اصول خاصی پیروی کرد بلکه باید عقاید و باورهای خاصی نیز داشت و به ان اصول و عقاید پایبند بود. اصول ساده ای که دانشمندان و اقتصاددانان برآن تاکید می کنند 13 اصل است.
1- باید تعریف مشخصی از پولدار شدن داشته باشید. مثلا باید بدانید که چقدر پول می خواهید و این مقدار پول را چرا می خواهید و چه برنامه ای برای به دست آوردن آن دارید و چگونه می خواهید آن را خرج کنید؟ خیلی از چیزهایی که دارید برای آن قیمت در نظر نگرفته اید مانند خانواده فرزند پدر مادر دوست خوب.......در حالی که این سرمایه های انسانی شما را به فردی ثروتمند تبدیل کرده یا تبدیل خواهد کرد.
2- باید هدف داشته باشید یعنی رقم مشخصی را که می خواهید بنویسید و آن را در ذهن خود به تصویر در آورید تا با انجام برنامه ریزی به سمت کسب درآمد مورد انتظار بروید.
3- ضمیر ناخودآگاه شما قادر است اسباب و لوازم ثروتمند شدن تان را فراهم کند پس به آن به عنوان یک دوست و متحد بنگرید تا موجب شود هر اقدامی که برای ثروتمند شدن شما ضروری است به صورت خودکار به وقوع بپیوند و کارها اتوماتیک به پیش برود.
4- این بازی جالب را برای ثروتمند شدن انجام دهید: عکس شخص یا اشخاصی را که از نظر شما ثروتمند هستند بردارید و سر آن را ببرید و عکس خودرا به جای آن بچسبانید.
5- ممکن است در راه رسیدن به ثروتی که می خواهید دچار شک و تردید شوید برای آنکه این شک و تردید را از خود دور کنید به هدف خود و ثروتی که می خواهید فکر کنید و نه به مشکلات موجود بر سر راه رسیدن به آن
6- خود را موظف بدانید که ثروتمند شوید یعنی به خود بقبولانید که باید ثروتمند شوم
7- هرگز تسلیم نشوید اگر هدف مادی ارزشمندی را برای خود در نظر گرفته اید و رسیدن به این هدف می تواند شما را خشنود کرده و امید ایجاد کند هرگز دست از تلاش بر ندارید و به هیچ قیمتی در مقابل مشکلات بزرگ تسلیم نشوید.
8- اعتماد به نفس داشته باشید و خود را لایق پول ساختن و ثروتمند شدن بدانید افراد صاحب درآمد اکثر آدم هایی با اعتماد به نفس بالا هستند که به خود احترام می گذارند و برای اهدافشان ارزش قائل هستند
9- همیشه بیش از 20 درصد درآمدتان را پس انداز کرده و آن را در سرمایه گزاری های امن وارد کنید. همیشه حل بزرگترین مشکل را در اولویت اول قرار دهید تا حل بقیه مشکلات برای شما اسان شود.
10- مبلغ پس انداز پول خود را پس از انباشته شدن در یک کار پر سود مانند بورس, سرمایه گزاری کنید و در بورس هم سبدی از سهام مختلف را بخرید تا با زیان یک سهم کل سرمایه گذاری شما از بین نرود.
11- به خاطر انچه هم اکنون دارید شکر گزار باشید ولی همچنان در پی رشد مالی باشید.
12- 100 درصد تلاش کنید شما زمانی که 110 درصد از توان خود را به کار ببرید آنگاه کل مسئولیت زندگی تان را پذیرفته اید. در این موقع دیگر نه بهانه ای برای موفق نشدن دارید و نه توجیهی
13- سنگ زیر بنای ثروتمند شدن داشتن مربی و استاد است زیرا همه آدم های ثروتمند بدون استثنا حداقل یک مربی داشته اند و علاوه بر این بعضی از آنها با کسی که الگوی آنها بوده ارتباط و دوستی صمیمانه داشته اند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:43 PM
چگونه آرامش خود را به دست می آورید؟ آیا فکر می کنید افرادی که به راحتی بعد از مشکلات و ناراحتی های فراوان آرامش خود را به دست می آورند و به کارهای خود می رسند , شق القمر کرده اند؟ نه باور کنید که برای به دست آوردن آرامش اصلا احتیاج نیست به زور متوسل شوید بلکه راههای زیر را انجام دهید تا آرامش خود را بازیابید
1- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید و فکر نکنید این کار نشان دهنده شکننده بودن شماست
2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیاز های واقعی خود و نیز چیزهایی که دراید فکر کنید سکوت عصاره آرامش است , بازور نمی توان آن را ایجاد کرد, باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید اگر برایتان امکان دارد دست کم روزی یک ساعت بنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید
3- افراد آرام به خود می گوینند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان کرد انگاه از فکر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکرهای جورواجور است و جای خالی در آن نیست با قدم زدن آنها را پاک کنید.
5- اگر نتوانید کسی را ببخشید افکار خشمگین تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد. شاد کردن دیگران باعث آرامش می شود
6- آرامش را از کودکان بیاموزید ببینید که چگونه در همان لحظه ای که هستند زندگی می کنند و لذت می برند
7- از همان که هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می کنید
8- هر چه اکسیژن بیشتری به شما برسد ارامتر خواهید شد خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید
9- مهم نیست که با شما مودبانه برخورد کنند یا نه برخورد مودبانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد
10- سرعت حرکت شما با احساستان رابطه ای مستقیم دارد آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرامتر کنید طولی نمی کشد که آرام خواهید شد گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:44 PM
1- سعی کنید بیشتر از آنکه در انتظار دریافت چیزی از همسرتان باشید چیزی به او ببخشید اگر هدف شما ایجاد حس رضایت و خوشبختی در همسرتان باشد مطمئن باشید فرصت های بی شماری برای رسیدن به این هدف پیدا خواهید کرد در این صورت شما نیز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهید شد. زیرا انسان ها همواره سعی می کنند خوبی های دیگران را جبران کنند.
2- از همسرتان انتظارات غیر واقعی نداشته باشید. اجتناب از انتظارات غیر واقعی می تواند از بروز بسیاری درگیری ها عصبانیت ها و سر خوردگی ها جلوگیری کند انتظار نداشته باشید همسرتان کامل و بی نقص باشد در ضمن هیچگاه او را با دیگران مقایسه نکنید.
3- سعی کنید نسبت به همه چیز دیدی مثبت داشته باشید.
4- به راه هایی فکر کنید که می توانید همسرتان را نسبت به انجام کارهایی که دوست دارید ترغیب کنید اگر این روش موثر نبود روش های دیگر را امتحان کنید و به یاد داشته باشید که تحسین و تعریف به موقع می تواند یک انگیزه قوی باشد
5- اهداف خود را طبقه بندی کنید و افکار خود را بر مهمترین هدفتان یعنی داشتن یک محیط خانوادگی آرام و شاد متمرکز کنید
6- هیچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشوید به جای این کار با او به توافق برسید
7- همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نکنید در عوض سعی کنید روشی در پیش بگیرید که از تکرار این اشتباهات جلوگیری کند وقتی شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش می کنید احساسات او را جریحه دار می کنید و باعث آزار او می شوید.
8- اگر خدای ناکرده همسرتان به شما توهین کرد سکوت کنید و با او مقابله به مثل نکنید. با این کار از بروز بسیاری از بحث های غیر ضروری جلوگیری می کنید این لحظات به سرعت سپری خواهند شد و شما می توانید در زمان بهتری با همسرتان درباره رفتارش صحبت کنید ( البته این بدان معنا نیست که تصور کنید الزاما باید با یک همسر بدزبان و بدخو کنار بیایید و همیشه کج رفتاری های او را تحمل کنید, این مشکل دیگری است و راه حل های دیگری دارد)
در زمان حال زندگی کنید اشتباهات و وقایع تلخ گذشته را فراموش کنید و سعی کنید شرایط زندگی امروزتان را تغییر دهید
10- همواره از همسرتان بپرسید : برای اینکه زندگی ما شاد و دلپذیر باشد من چه کاری می توانم انجام دهم.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:44 PM
1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.
4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.
7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.
8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.
9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.
10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.
11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.
13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:44 PM
دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند. بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.
1- یک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد.
2- وقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
3- یک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.
4- یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود وبه عیادت شما می آید.
5- وی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.
6- هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.
7- اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند.
8- یک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.
9- وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.
10- وی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید.
11- پیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید
12- وی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.
13- شما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.
14- هنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.
15- روز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد.
16- دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.
17- هیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند.
اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:45 PM
هر کس در این مورد نظری دارد و آن را از دیدگاهی که معرف بینش و نگر هویت و جهان بینی خود اوست تعریف می کند. گروهی زندگی را " خون دل خوردن و پشت دیوار آرزو مردن می دانند و گروهی می گویند: " زندگی
چیست: عشق ورزیدن , زندگی را به عشق بخشیدن".زندگی , بازتاب هویت یک انسان در دنیای بیرون اوست. زندگی , کتابی است که تو , نویسنده آن هستی. زندگی , جمله ای است که فعل آن به تو باز می گردد , دیوان شعری است که شاه بیت غزلش , تو هستی . زندگی , نوازنده ای است که موسقی دل انگیز هستی ات را می نوازد و خواننده ای است که تنها از تو می خواند.زندگی سراسر تعالی , سراسر روح و هنر و زیبایی , سراسر امید و آرزو و خواسته های آرمانی , سراسر
سلامت , سعادت و خوشبختی .
زندگی سراسر هر انسان , بازتاب هویت اوست, چرا که هویت هر انسان نشات گرفته از نظام باورهای اوست و این باورها ایده ها و عقاید هستند که اندیشه های نو را در ذهن تو خلق می کند و اندیشه های نو و جدید زندگی ات را شکل می دهند به من بگو که چگونه فکر می کنی؟!
اندیشه های تو از همان باورهایی سرچشمه می گیرد که در خود ساخته و پرداخته ای. پس اینجا باز هم به نوعی روی اصل هویت تاکید داریم و به همان بحثی اشاره داریم که پایه و اساس مباحث زندگی در مسیر کمال را تشکیل می دهد.آری , زندگی هر انسان بازتاب هویت او در دنیای بیرون اوست و زندگی انسانی که در مسیر کمال ره می پوید , نیر باید در وهله اول با هویت منحصر به فردی که کسب کرده است سازگار و هماهنگ بوده و به طور کامل سنخیت داشته باشد, چرا که انسان در برخورد با هر یک از رویدادهای زندگی خویش برای ارایه پاسخ و عکس العمل مناسب به درون خود یعنی به هویت و شخصیت خود رجوع می کند.گاه رویدادهای زندگی تنها تلنگری است تا مارا از خواب غفلت بیدار کند و به یادمان بیاورد که زنده ایم و زندگان را زندگی باید. به یادمان بیاورد که در این دنیا برای انجام ماموریت مهمی آمده ایم. اعتبار برگه ماموریتی که در دست داریم بعد از مدت کوتاهی منقضی خواهد شد, پس باید زمان را دریابیم و باید هر آنچه داریم در طبخ اخلاص گذاریم تا نشدنی ها شدنی ها و غیر ممکن ها امکان پذیر شوند.باید کلمه ای غیر ممکن را از دایره المعارف هستی خط زد, چرا که این واژه در قاموس زندگی نمی گنجد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:47 PM
اكثر ما دوست داريم ديگران دوستمان داشته باشند انگار زندگي بهتر مي شود اينكه ديگران دوستمان داشته باشند يا نه كاملا به خودما بستگي دارد به اينكه چگونه رفتار مي كنيم و چگونه با ديگران كنار مي آييم خيلي وقتها آنطور كه بايد با مردم برخورد صحيح نداريم ما مي گوييم مي خواهيم ديگران ما را همين طور كه هستيم دوستمان داشته باشند.
اين بدان معناست كه ما كارهاي را كه بايد انجام بدهيم نمي دهيم و قصد تغيير دادن راه و روش خود را نيز نداريم خيلي راحت مي گوييم چرا نمي توانند من را همين طور كه هستم بپذيرند و دوست داشته باشند؟
واقعيت اين است كه براي انكه دوستمان بدارند بايد دوست داشتني باشيم.
دوست داشتني شدن كار زياد سختي نيست براي شروع بهتر است وقتي با ديگران روبه رو مي شويد لبخند بزنيد و با روي باز با آنها صحبت كنيد رفتاري دوستانه و صميمي داشته باشيد از مشكلات آنها با خبر شويد و سعي كنيد دركشان نماييد و به احساساتشان توجه كنيد.
وقتي با ديگران رو به رو مي شويد بلافاصله سلام كنيد منتظر نمانيد آنها سلام كنند آنها را به اسم كوچك صدا بزنيد نشان دهيد كه از ديدنشان خوشحال هستيد.
طوري رفتار كنيد كا انگار از زندگي حسابي لذت مي بريد هميشه به خوبي ها فكر كنيد حتي اگر زياد هم مايل نيستيد خود را مثبت نشان دهيد هرگز شكايت نكنيد و غر نزنيد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:48 PM
http://www.jadidtarin.com/zendegi/images/house1.jpg
1- در مقابل همسر خويش گرفتاري هاي روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگي را با اخم و چهره عبوس مطرح نكنيد
2- هديه دادن مهر و محبت را زياد مي كند به مناسبت هاي مختلف براي همسر خود هديه اي هر چند كوچك خريداري و با جهره اي شاد و خندان به او تقديم كنيد
3- چنانچه كمبودي در منزل مشاهده مي كنيد يا كمال محبت و خوشرويي تذكر دهيد
4- در حضور همسر خود به هيچ وجه از زنان ديگر تمجيد نكنيد و توانايي هاي آنها را به رخ او نكشيد.
5- به بستگان همسر خود مانند پدر و مادر و ساير اقوام وي احترام بگذاريد و براي دعوت آنان به خانه خود قبل از همسر خود اقدام كنيد.
6- هيچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگيري نكنيد و در معاشرت و ديد و بازديد با بستگان پيشقدم باشيد
7- با بستگان خود نزد همسرتان در گوشي و نجوا نكنيد
8- هيچ گاه همسر خود را به ويژه نزد بستگانش تحقير نكنيد توهين و بي احترامي به همسر از صفا و صميميت زندگي زناشويي مي كاهد
9- هيچ گاه خود را برتر از همسر خود معرفي نكنيد سعي كنيد من و تو در زندگي زناشويي نباشد كلمه ما زندگي را گرم و لذت بخش مي كند
10- وقتي كه همسر شما عصباني است او را با مهر و محبت آرام كنيد
11- براي رفتن به مهماني و گردش سعي كنيد همراه فرزندان و همسر خود باشيد و پيشنهاد همسر خود را در اين مورد به علت كار و خستگي رد نكنيد.
12- امتيازات اجتماعي فرهنگي اقتصادي و ...فاميل خود را در صورتي كه با همسر شما فاصله اجتماعي و طبقاتي دارند مطرح نكنيد.
13- كارهاي همسر خود هر چند كوچك را تحسين كنيد تمجيد و ستايش زن به علت روح لطيف و مهرباني كه دارد كليد كاميابي در زندگي زناشويي است
14- در قبال همسر خود در امور مختلف قدرت نمايي نكنيد
15- زحمات و هزينه هايي را كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود صرف مي كنيد هيچ گاه بر زبان نياوريد.
16- همسر خود را در خانه محصور و محدود نكنيد و وي را از دستيابي به شادي ها محروم نسازيد.
17- شادي و خنده هاي خود را در محل كار خود جا نگذاريد و فراموش نكنيد كه همسر شما در خانه هم نيازمند شادي و خنده هاي شماست.
18- كمك كردن در انجام كارهاي منزل را فراموش نكنيد و بدانيد همان مقدار كه شما در خارج از منزل خسته مي شويد زن هم در منزل از كارهاي منزل خسته مي شود و نيازمند مساعدت و قدرداني است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:49 PM
خیلی از افراد چاق برای کاهش وزن خود از برخی ریزه کاری های سهل و ساده غافل می شوند که در صورت توجه به آن می وانند در مدت کوتاهی سریع و آسان لاغر شوند.
ما برای این قبیل افراد 14 نکته بسیار ظریف و ساده را گلچین کرده ایم که می تواند در کاهش وزن آنها موثر و مفید باشد
1- با شکم سیر خرید کنید
گرسنگی مشاور خوبی برای خرید نیست اگر به هنگام گرسنگی به خرید بروید مواد خوراکی چرب تر و سیرین تری را انتخاب می کنید و به آنها ناخنک می زنید پس بهتر است مواد غذایی را بعد از خوردن غذا و هنگام سیری بخرید!
2- فقط بشقاب های کوچک
اندازه بشقاب در مقدار غذایی که می کشید اندازه لقمه ها و آهسته کردن ریتم و آهنگ غذا خوردن تاثیر دارد پس فقط در بشقاب های کوچک غذا بخورید!
3- مشکل پسند باشید
غذهایی که آماده هستند و سریع وارد دهان می شوند مثل شیرینی و تنقلات را از برنامه غذایی خود حذف کنید
4- به سرعت لاغر نشوید
کم کرد سریع وزن بدن شاید از نظر روحی و از نظر دیگران خوش آیند باشد ولی موثر نیست شخصی که به سرعت لاغر می شود به همان سرعت دوباره به وزن اولیه باز می گردد .
کاهش وزن به طور آرام و منظم به بدن این امکان را می دهد که به وزن جدید عادت کند تا بعد از قطع رژیم وزن بیشتر ثابت بمان هیچگاه بیشتر از نیم تا یک کیلو در هفته لاغر نشوید.
5- آب سرد بنوشید
نوشیدن آب سرد باعث کندی حرکت معده و صرف انرژی اضافی برای گرم کردن غذا تا دمای مناسب بدن می شود
6- سریع غذا نخورید
آهسته غذا خوردن باعث می شود که شما زمان بیشتری را برای صرف غذا قائل شوید و زودتر احساس سیری کنید.
7- ورزش را فراموش نکنید
حتی پیاده روی ساده اگر ممتد باشد می تواند برای کاهش وزن مفید قرار گیرد.
8- آب زیاد بنوشید
پر شدن معده با آب و مایعات از طریق ارسال پیام های عصبی به مغز مرکز گرسنگی را غیر فعال می کند و در نتیجه دیرتر گرسنه می شوید.
9- گرسنگی را تحمل نکنید.
وقتی خیلی گرسنه باشید با ولع و به سرعت هر غذایی را می خورید یعنی بیشتر می خورید و اثر گرسنگی کشیدن در واقع خنثی می شود در صورتی که اگر در دفعات مهتلف غذاهای کم کالری و پرفیبر مصرف کنید هم گرسنگی را تحمل نمی کنید هم از نظر روحی ارامش بیشتری دارید و نتیجه بهتری نیز به دست می آورید.
10- مقابل تلویزیون غذا نخورید!
هنگام تماشای برنامه های تلویزون بدون دقت به مقدار غذا خوردن به خوردن ادامه می دهید پس بهتر است هنگام تماشای تلویزیون از مصرف غذا صرف نظر کنید!
11- با سبزیجات شروع کنید
غذا را با سبزیجات شروع کنید با این عمل هم زمان بیشتری به گوارش تحرک های فیزیکی می دهید تا مرکز گرسنگی غیر فعال شود و هم به علت پر شدن معده کمتر غذا می خورید.
12- با اینها غذا نخورید
با افراد چاق و خوش اشتها
غذ خوردن به همراه چنین افرادی ناخودآگاه شما را تشویق می کند که بیشتر غذا بخورید!
13- تنقلات خوشمزه موقوف!
مصرف تنقلات مختلف از جمله شکلات و آجیل باید موقوف شود این قبیل مواد معمولا در مقادیر کم کالری بالایی دارند و باعث چاقی می شوند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:50 PM
http://www.jadidtarin.com/zendegi/images/mb3.jpg

خوشبختی در درون ماست در مغز و در فکر ماست خوشبختی در اجسام مادی یا تجربیات نیست بلکه در لذت بردن از افکار و احساستمان است این خیلی خوب است زیرا خوشبختی مان دست خودمان است
اگر خوشبختی مان را از دست بدهیم به راحتی می توانیم ان را دوباره بدست آوریم فقط کافی است افکار خوب و مثبت را جایگزین افکار منفی و بد کنیم
هر گاه یک تصویر ناخوشایند در ذهنمان وارد می شود باید ان را بیرون کنیم و با یک تصویر زیبا و خوشایند جای ان را پر کنیم. همه افراد خاطرات خوشی دارند که به انها فکر کنند و همیشه لذتهای کوچکی هستند که در زندگی ما را شاد می کنند
برای خود قوانینی وضع کنید و بر اساس انها عمل نمایید دیگران را دوست بدارید و با انها مهربان باشید.
یک زندگی شاد از یک فکر آرام سرچشمه می گیرد

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:50 PM
چنانچه مایلید تر جمع دوستانتان از همه بهتر دوست داشتنی تر و خلاصه محبوب همه باشید و جایتان در هر جمع و محفلی باشد بهتر است با به کار بستن موارد زیر هر چه زودتر به خواسته تان جامه عمل بپوشانید.
راهکارها:
1- پر حرفی نکنید معمولا افراد پر حرف و پر چونه که دائم دوست دارند خودشان صحبت کنند دیر یا زود وجودشان باعث مزاحمت بقیه شده و شخصیت آنها زیر سوال می رود.
2- یک شنونده خوب باشید شما در حالی که پر حرفی نمی کنید به صحبت دیگران با دقت گوش دهید و هر جا که لازم است بجای گفتن آهان اوهون و حرکت ددن سرتان کلمات تاثیر پذیری چون البته , دقیقا , درسته, و .... را بکار ببرید و گهگاهی راجع به مطالبی که بحث می شود اگر اطلاعات کافی دارید اظهار نظر کنید.
3- سطح اطلاعات عمومی خود را بالا ببرید به طور حتم اگر شما فرد با معلومات و مطلعیباشید می توانید با سخنانتان دیگران را تحت تاثیر قرار دهید و به طور قابل توجهی ابراز احساسات کنید بنابراین با گوش دادن به اخبار و رادیو و تلویزیون مطالعه روزنامه ها مجلات و کتابهای علمی و فرهنگی اطلاعات اقتصادی اجتماعی فرهنگی و خود را بالا ببرید.
4- حتی گاهی شناختن هنرپیشه ها محبوب خواننده ها و آلبوم های جدید موسیقی نیز بحث داغی ایجاد می کند. نکات مهم:
چنانچه در مورد مسئله اطلاعات کافی ندارید بهتر است در موردش بحث نکنید چرا که با دادن اطلاعات نادرست آبروریزی کرده و دیگر هیچ وقت کسی روی حرفهایتان حساب نمی کند حتی اگر در مورد مطلبی اطلاعات درستی هم بدهید کسی به گفته هایتان گوش نمی دهد.
اگر از هر دری وارد شدید و نتوانستید خودتان را در دل دوستانتان جا کنید حداقل کاری که می توانید انجام دهید این است که خوش اخلاق باشید نکات مثبت دیگران را به زبان بیاورید و با شوخ طبعی و گفتن لطیفه ها و ماجراهای بامزه باعث شادی اطرافیانتان شوید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:51 PM
آموزش یکسری اداب و رسوم چون سلام کردن خداحافظی تشکر خواهش کردن و ....از جمله اموری است که باید بین سنین 2 تا 4 سالگی به بچه ها اموخت در این سن آموزش شما تاثیر گذارتر بوده و برای همیشه در ذهن فرزندانتان نقش می بندد از آنجا که این اموزش کار بسیار دشوار و با اهمیتی است به شما راهکارهای موثری در جهت رسیدن به این هدف معرفی می کنیم
راهکارها
1- سعی کنید در شرایط عادی خود نیز از کلماتی چون لطفا خواهش می کنم متشکرم معذرت می خواهم و از این قبیل استفاده کنید و برای هر کلمه ای حرکت خاصی از خود نشان دهید تا این کلمه به همراه آن حرکت در ضمیر نا خود آگاه او نقش ببندد و ملکه ذهنش شود.
2- هنگام آموزش این کلمات باید صبور باشید و از تکرار آنها خسته نشوید شما باید وقتی در خانه با سایر اعضای خانواده هم صحبت می کنید این کلمات را به کار ببرید تا فرزندانتان بشنود اگر چه این کار مدتی طول می کشد اما با تکرار هر روزه به طور حتم او دیر یا زود به کار بستن انها را از شما می آموزد
3- از آنجا که رفتار حرکات و کلام بچه ها آیینه خوردن و آشامیدن را به او بیاموزید به طور مثال با خوردن میوه و سبزیجات فراوان عادات صحیح تغذیه را به او یاد بدهید.
4- شما می توانید تنها زمانی که فرزندتان 6 ماهه است با یکسری علائم و حرکات مفهوم لغاتی جون بیشتر خوردن و تمام شدن را به او بیاموزید و به تدریج با همان روش دامنه آموزش این لغات را گسترش دهید و لغاتی چون تشکر خواهش سلام و خداحافظ را به او یاد بدهید. وقتی که در یکسری از لغات علائم خاصی قرار می دهید می توانید زمانی که در جمع و یا در اماکن عمومی نمی خواهید نکته ای را زبانی به فرزندتان گوشزد کنید ان جرکت را به کار ببرید, مثلا به او بفهمانید سلام یا تشکر کند.و
5- لازم است که بدانید آموزش اداب و رسوم غذا خوردن هم از واجبات است پس با ایجاد یک نظم غذایی او را عادت دهید تا 3 وعده در روز غذا بخورد و 2 وعده سبک هم میان وعده داشته باشد زمانی که فرزندتن شاهد غذا خوردن خانواده است جلوی او از هم تشکر کنید برای گرفتن چیزی از هم خواهش کنید تا به طور غیر مستفیم به او آموزش داده باشید.
6- در پایان به خاطر داشته باشید که رمز موفقیت شما تشویق , صبوری و ممارست است هرگز برای آموزش به فرزندتان او را تنبیه نکنید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:52 PM
باز مرتکب اشتباه شدید روز تولدش یا سالروز ازدواجتان را فراموش کردید جرمتان هر چه باشد باید چاره ای بیندیشید.
چگونه می توانید اشتباه خود را جبران نموده و اعتماد و علاقه همسرتان را دوباره بدست آورید؟
فرمول مجذوب کردن دوباره او به سادگی الفبا می باشد این مراحل اسان را طی کرده و هر قدم اشتباهی که برداشته شده را به حالت قبل برگردانید
1- قبول کنید که اشتباه کرده اید زمانی که به طور شفاف مشخص گردید که مرتکب اشتباه شده اید و مطلقا راه گریزی از پیامد های حاصله از خطا کاری و جرمتان وجود نداشت شما نیز باید گناه خود را بپذیرید. اگر در این مرحله در بیان جزئیات متوسل به دروغ شوید احتمال این که او احساس کند که به طور کامل با وی صادق نیستید زیاد می شود و یا ممکن است داستان شما را به صورت متفاوتی از شخصی دیگر بشنود.
2- رو راست و مستقیم باشید اما کار غیر عاقلانه انجام ندهید تا می توانید اشتباه خود را بی اهمیت جلوه دهید همسر شما شدید می خواهد باور کند که شما قصد اذیت و آزار او را نداشته اید بنابراین تمام تلاش خود را برای پاک کردن ذهن او به کار ببندید حتی اگر یک غذر و بهانه به نظر شما ناکار آمد برسد اگر به صورت متقاعد کننده ای ان را بیان کنید باز وی خریدارش خواهد بود.
3- بی ریا و صادق باشیدهنگام تلاش برای برگرداندن یک رابطه به حالت قبل می توانید همه چیز را به دلیل عذر خواهی کردن سرد و بی تفاوت خراب کنید خالص باشید از طریق لحن صدا و صحبت های خود به او نشان دهید که حقیقتا زا اشتباهتان متاسف هستید و این که دیگر هرگز در اینده تکرارش نخواهید کرد برای او روشن کنید که از گناه خود پشیمانید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:52 PM
1- مطمئن گردید که فرد مناسبی را بگزیده اید:
واضح است نه اما حقیقت امر ان است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های انی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار هدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا انکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.
2- مطمئن شوید هر دوی شما امادگی دارید:
پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی به دنبال چه اهدافی می باشید حتی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید هر چه بیشتر با یکدیگر در مورد آن چه برای شما حائز اهمیت می باشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن می گردید که آیا با یکدیگر تفاهم دارید یا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید اگر شما قادر نیستید که مخارج خود را تامین کنید بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.
3- از پدر و مادر وی اجازه بگیرید:
شما ابتدا باید بدانید که آیا اگر پیش از ازدواج با پدر و مارد وی مشورت کرده و اجازه بخواهید انها را خشنود می سازد یا خیر.این نکته شاید عجیب به نظر آید اما شما که نمی خواهید پدر زن و مادر همسر آینده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.
4- بطریقی پیشنهاد بدهید که خوشایند وی باشد:
به پیشنهاد ازدواج همچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید ان را بطریقی طرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد ایا وی رومانتیک است و یا اهل تفریح و شوخ طبعی؟ ایا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستگاری کنید و یا روی دیوار در خواست خود را بنویسید؟
5- درباره هدیه دادن به وی تصمیم بگیرید:
برای دختر ها و زنان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی باشد. اما اگر توان مالی شما اجازه این کار را به شما نمی دهد. برای یک حلقه را خریداری کنید از نوع سلیقه وی اطلاع یابید این کار را می توایند تا سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یا مشاهده نوع جواهر آلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید اما بسیاری از دختران تمایل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان خضور داشته باشند بهر حال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.
6- مطمئن گردید پاسخ وی مثبت می باشد:
نگامیکه پیشنهاد ازدواج می دهید باید مطمئن شوید که پاسخ وی بله خواهد بود شما می بایستا از قبل در مورد ازدواج به اندازه کافی صحبت کرده و کاملا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد اگاهی یافته باشید درست است که می خواهید پیشنهاد ازدواج شما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.
7- افراد زیادی را از قصد و تصمیم خود آگاه نسازید:
شما ممکن است وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید اما عاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا از دوستان و یا نزدیکان صمیمی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما می باشند.
8- پیشنهاد خود را از حفظ نکیند:
صرف نظر از آنکه کجا و چگونه پیشنهاد ازدواج می دهید باید آن پیشنهاد با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبت به وی همراه باشد از قبل در مورد حرفهایی که می خواهید به او بزنید یادداشت بردارید اما دقیقا انها را از بر نکنید در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یک فرد استثنایی بوده و چرا شما خواهان آن می باشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید باید جملات شما از دلتان براید او می خواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!
9- مکان و زمان مناسب را بیابید:
مکانی که پیشنهاد ازدواج می دهید می تواند ک رستوران پارک سینما و یا لب دریا باشد اما بهتر است مکانی انتخاب کنید که برای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد فاکتور زمان نیز بسیار مهم می باشد اگر وی سرایط سختی را سپری می کند اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود می باشد و یا آنکه از دست کسی عصبانی است زمان مناسبی برای این کار نمی باشد.
10- او را دستپاچه نکنید:
شما ممکن است بخواهید پیشنهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود اما مراقب باشید اشتیاق بی حد شما کار دستتان ندهد اگر وی شخصی درونگرا بوده و از آن که مرکز توجه دیگران واقع گردد بیزار می باشد بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.
11- انتظار همه نوع پیشامدی را داشته باشید:
صرفنظر از همه نقشه ها و طرح ریزی ها امکان دارد امور دقیقا ان طوری که شما و یا وی تصور می کردید پیش نرود خود را برای واکنش های احتمالی آماده کنید او ممکن است دستپاچه شده و یا هیجان زده گردد و یا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند وی ممکن است بگوید بله- خیر و یا شاید. شما ممکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید اما از پیش داوری و آنکه پاسخ وی چکونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید
12- اگر پاسخ وی منفی بود مایوس نشوید:
همواره احتمال آن که وی نه بگوید وجود دارد اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عدم آمادگی وی را جویا گردید وی ممکن است تنها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد و یا آن که اصلا وی دختر مناسبی برای شما نبوده باشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی به آن ببرید تا انکه پس از ازدواج.
13- خیلی زود و یا خیلی دیر پیشنهاد ندهید:
زمان معینی برای پیشنهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خود با وی پیشنهاد ازدواج ندهید زمان پیشنهاد ازدواج هنگامی است که شما برای مدتی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حرف دلتان را بزنید اگر هم خیلی هم کمرو می باشید می توانید پیشنهاد خود را در قالب نامه برای دختر مورد علاقه خود ارسال کنید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:53 PM
همه ما توانایی متمرکز شدن را داریم نوشتن یک داستان خوب نواختن پیانو یا مجذوب یک فیلم سینمایی شدن همگی به تمرکز نیاز دارند ولی گاهی اوقات افکار شما پراکنده است و ذهنتان را از موضوعی به موضوع دیگر کشیده می شود در چنین مواقعی است که نیاز دارید یاد بگیرید چگونه حافظه خود را تقویت کنید
پرورش تمرکز یک مهارت است یادگیری یک مهارت نیز نیاز به تمرین و ممارست دارد همانطور که وقتی دارویی مصرف می کنید در بدن بدن کمک شما عمل می کند و با کارهای شما تداخل پیدا نمی کند در مورد یک موضوع هم همینطور است و نباید با ورود افکار دیگر به هم بریزید عمل تمرکز به تمرین احتیاج دارد. تکنین هایی باری شروع تمرینات پیشنهاد کرده ایم که برخی از آنها را در ادامه می خوانید.
حواست را جمع کن:
این روش ممکن است ظاهرا ساده به نظر بیاید ولی در عین حال بسیار موثر است هنگامی که خواستان پرت می شود و ذهنتان سرگردان است مرتب به خودتان هشدار دهید خواست را جمع کن. این روش کم کم سبب می شود که توجه شما را به موضوع مورد نظرتان جلب می شود.
روش عنکبوتی
این روش نیز یکی دیگر از تکنیک های است که پایه و اساس تمرکز است و به شما کمک می کند تا تمرکز داشته باشید و از حواس پرتی جلوگیری کنید اگر تار عنکبوتی را تحریک کنید تار تکان می خورد و عنکبوت نسبت به جنبش تار از خود واکنش نشان داده و می خواهد علت حرکت را بیابد ولی وقتی چندین بار این عمل را تکرار کنید خواهید دید که عنکبوت دیگر نسبت به حرکت تار هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد و متوجه می شود که حشره ای به دام او نیفتاده است. این روش را یاد بگیرید و ذهن خود را پرورش دهید و در برابر حواس پرتی تسلیم نشوید مثلا در یک کنفرانس کلاسی اجازه دهید که دیگران جلوی شما حرکت و سرفه کنند بدون اینکه به آنها نگاه کنید فقط بین خودتان و کنفرانس تونل ارتباطی ویژه ای ایجاد کنید و بگذارید دیگران از این تونل خارج باشند بگذارید همه چیز از ذهنتان خارج شود. و به هیچ چیز حز او توجه نکنید.
فرصتی برای افکار مزاحم
در طول روز زمان ویژه ای را به فکر کردن درباره مسایلی که به ذهن شما خطور می کنند و تمرکزتان را به هم می زنند اختصاص دهید به طور مثال ساعت 4:30 تا 5 بعد از ظهر زمانی است که شما می توانید به افکار بپردازید کسانی که از این روش استفاده کرده اند توانسته اند 35 درصد از افکار مزاحم را در طول 4 هفته در خود کاهش دهند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 04:54 PM
ولتر می گوید ما هرگز زندگی نمی کنیم ما همیشه در انتظار زندگی هستیم.
ما بجای انکه همین امروز خوشحال باشیم به امید یک آینده خوب و خوش نشسته ایم و به همین خاطر امروزمان را از دست می دهیم ما وقت بیشتر می خواهیم پول بیشتر می خواهیم شغل بهتر می خواهیم بازنشستگی می خواهیم مسافرت و تعطیلات می خواهیم و امروز برای همین از دست خواهد رفت و ما به این مسئله اصلا توجهی نمی کنیم.
هنری وارد بیچر می گوید: مهم نیست در اینده چه چیزی پیش می آید اگر امروز می توانی غذا بخوری از نور خورشید تابان لذت ببری و با دوستانت بگویی و بخندی پس خدا را شکر کن و از امروزت لذت ببر به گذشته نگاه نکن و به آینده کاری نداشته باش تو از امروز خود مطمئنی پس این شانس بزرگ را از دست نده و قدر آن را بدان.

http://www.jadidtarin.com/zendegi/images/Winter_Solstice-760594%5B1%5D.jpg
از اتفاقات بد گذشته درس بگیرید و در مورد اتفاقاتی که ممکن است در آینده به وقوع بپیوندند نگرانی برای سلامتی انسان مضر است کمکی به آینده نمی کند و گذشته را هم پاک نمی کند. رالف والدوامرسون می گیود هر روز را همان روز به پایان ببرید و کنار بگذارید هر آنچه از دستتان بر آمده است انجام داده اید آنها را فراموش کنید فردا روز دیگری است و باید با روحی بزرگ و توانایی و صف ناپذیرآن را آغاز نمایید هر روز را پیش از شروع روز بعد تمام کنید و دیواری محکم بین دیروز و امروز خود بکشید این کا را با صبر و حوصله انجام دهید
و بودا می گوید در گذشته زندگی نکنید و به اینده فکر نکنید فکر خود را روی همین لحظه متمرکز کنید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:00 PM
هر کس برای نه گفتن راهی را انتخاب می کند شما کدام را انتخاب می کنید؟
1-گفتن با صلابت در یک کلام, نه والسلام
2-گفتن نه همراه با توضیح دادن نه ممنون من این کاره نیستم چون سیگار نمی کشم
3-دلیل تراشی: من در اصل تمایل به این کار ندارم چون به من اسیب میرساند
4-بهانه آوردن: حالا من کار دارم باید بروم وقت ندارم
5-تعویض موضوع: گفتن نه و بعد حرف زدن در مورد موضوعی دیگر راستی سریال دیشب رو دیدی؟ عجب چیزی بود! من که خوشم آمد.
6-فاصله گیری: گفتن نه و بعد از آن مکان دور شدن
7-پشت گوش انداختن: نه حالا باشد برای وقت دیگر
8-بی اعتنایی: انگار که طرف رو نمی بینی به جای دیگر نگاه کردن و فکر کردن.
9-رو کم کنی: نه نه نه هرگز خوشم نمی آمد حرفشو نزن.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:00 PM
1. هرروز به سه نفر اظهار ادب کن
2. درخانه یک حیوان نگه دار
3. حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن
4. سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار
5. به پیشخدمتی که برایت صبحانه می آورد، بیشتر انعام بده
6. با صمیمیت دست بده
7. درچشم دیگران نگاه کن
8. از عبارت« متشکرم» به وفور استفاده کن
9. از عبارت « خواهش می کنم» به وفور استفاده کن
10. نواختن یک ساز را یاد بگیر
11. درحمام آواز بخوان
12. از نقره ی مرغوب استفاده کن
13. درست کردن غذاهای تند را خوب یاد بگیر
14. در هر بهار گلی بکار
15. یک سیستم صوتی عالی برای خودت دست وپاکن
16. اول سلام باش
17. کم تر از درآمدت خرج کن
18. اتومبیل های ارزان قیمت سوار شو، اما بهترین خانه ای را که درتوان داری بخر
19. کتاب های خوب را بخر، حتی اگر نخوانی
20. خود را ودیگران را ببخش
21. سه لطیفه ی مودبانه یاد بگیر
22. کفش های واکس خورده به پاکن
23. ازنخ دندان استفاده کن
24. بی هیچ علت خاصی بگذار بهت خوش بگذرد
25. هر وقت احساس کردی استحقاقش را داری، در خواست ارتقا کن
26. در مبارزه ، ضریه ی اول را بزن، محکم هم بزن
27. قرض هایت را زودتر پس بده
28. بعضی اوقات به دیگران یاد بده
29.بعضی اوقات از دیگران یاد بگیر
30. هر گز خانه ی بدون بخاری نخر
31. آنچه را بچه ها به حراج گذاشته اند، بخر
32. یک بار درزندگی یک اتومبیل کروکی بخر
33. بامردم همان گونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند
34. فرق میان موسیقی شوپن، موتسارت و بتهون را یاد بگیر
35. در روز تولدت درختی بکار
36. سالی یکی دوبار خون اهدا کن
37.دوستان تازه پیدا کن، اما دوستان قدیمی را عزیز بدار
38. راز نگه دار باش
39. عکس های فوری زیاد بگیر
40. هرگز شیرینی خانگی را رد نکن
41. هرگز تسلیم نشو، هر روز معجزه ی تازه ای اتفاق می افتد
42.بی درنگ برای دیگران یادداشت تشکر بفرست
43. شادی ها را به فردا نینداز
44. به معلم ها احترام بگذار
45. به افراد پلیس وآتش نشان ها احترام بگذار
46. به افراد نظامی احترام بگذار
47. وقتت را برای یاد گرفت« حقه های تجارتی » تلف نکن. درعوض خود تجارت را یاد بگیر
48. نگذار بدخلق شوی
49. بعدازمصرف ، در خمیر دندان را ببند
50.سبزیجات مورد نیازت را از کشاورزانی که محصول خود را در وانت می فروشند ، بخر

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:01 PM
آیا می توانید کاری کنید که زنتان 60 درصد اوقات خوشحال باشد؟
ازروی تجربه برای من ثابت شده که شوهر ها دودسته هستند، شوهران ازنوع گانش جی وشوهرها ازنوع گوربانش .
شوهرانی که ازنوع دسته اول هستند افکار بزرگی در کله بزرگ خود دارند.
گوش های بزرگی دارند که بیشتر حرف گوش کنند.
دهان کوچکی دارند تا کمتر حرف بزنند.
چشم های ریزی دارند که بهتر تمرکز کنند.
این دسته از شوهران درمقابل کمترین لطف ومرحمت اظهار تشکر می کنند.
صداقت دارند ودرصحبت های خود کلمات دلنشینی به کار می برند.
درسختی ها صبر وحوصله بسیار نشان می دهند.
افرادی که فاقد این مشخصات بوده یا فقط بعضی از این معیارها را دارند ازنوع شوهران گوبارگانش هستند، پس چه بهتر این عادت پسندیده را تمرین ودرخود تقویت کنیم.
به قول معروف جلو ضرر را از هرکجا که بگیری منفعت است.
اگر فرض کنیم که شما مدت هفتاد وپنج سال عمر کنید حال ده سال بیشتر یا کمتر، واگر فرض کنیم که درسن بیست وپنج سالگی ازدواج کنید انتظار می رود مدت پنجاه سال با ده سال کم وزیاد با زن خود زندگی کنید.
قصد دارم نتیجه تحقیقات وتجربه ی خود را دراختیار شما بگذارم دراین مدت پنجاه سال که زندگی زناشویی دارید، همسر خود را خوشبخت کنید، واز او یک شریک زندگی مطلوب بسازید.
فکر این که زن شما در کنار شما خوشبخت باشد، فکر بکری می تواند باشد.
شوخی نیست رفیق! پنجاه سال تمام، واین زمان کمی نیست . پس بهتر است یاد بگیری که همسرت از تو راضی باشد ودراین صورت تو نیز در کنار اوخوشبخت خواهی بود. این اصل شماره یک است
یک شاعر حماسی هندی در اشعار خود درباره ی زندگی خانوادگی پند واندرزهای فراوانی بیان کرده است، یکی از این پندها این است که انسان بایدبه پندهای حقیقی اعتقاد داشته باشد، درغیر این صورت از تجربه های گرانبهای دیگران نفعی نخواهد برد.
شنیدن وعمل کردن به نصایح بزرگان ، می تواند در بسیاری ازامور زندگی گره گشا باشد.
این شاعر حماسی دریکی از داستان هایش رنج ها و دردهای شوهری را به تصویر می کشد که برای برآوردن خواسته های همسرش با چه مصیبت ها ودشواری های بزرگی روبرو می شود، وچقدر مبارزه می کند تا آنجا که مجبور می شود هفت خان پر زحمت وپردرد را پشت سر بگذارد وسرانجام به خوشبختی موعود دست یابد.
بدیهی است که این گونه قهرمانان حماسی مردان بزرگ واسطوره ای زمان خود بودند که می توانستند بر بسیاری از مسایل زندگی غلبه کنند. ماشجاعت وجسارت این گونه افراد را تحسین می کنیم ودرمقام مقایسه، خود را از آنها کوچکتر می شماریم ، ولی مسلم این است که می توانیم از اشتباهات وخطاهای گذشتگان ونیاکان خود پند وعبرت بگیریم . این اصل شماره ی دو است
شوهران بسیاری هستند که می پندارند خوشبخت کردن همسر امکان نا پذیراست. می گویند:« شاید بتوان در سه سال اول عمر زناشویی زن ها را خوشبخت کرد وشاید هم در آخر زندگی زناشویی، در دوران بازنشستگی بتوان موجبات خوشبختی زنان را فراهم آورد، ولی خوشبخت کردن همسر درطول عمر غیرممکن است» یک راه حل ساده وآسان وجود دارد که به نظر عملی می رسد وآن قول حکیمی است که گفته است:« همیشه بین من وهمسرم ، تفاهم کامل برقرار است.» هرگاه بین من و زنم اختلافی باشد اوراه خود را در پیش می گیرد ومن راه اورا.»
چوخانم روز را گوید شب است این
بگو آری همین ماه است وپروین
خلاف رای خانم رای جستن
به خون خویش باشد دست شستن
گفته ی این حکیم حکایت« هنری فورد» را در ذهنم تداعی می کند که از این قرار است:
هنری فورد در اواخر عمر خود پس از مرگ پسرش ادسال ، مایل بود که اداره ی شرکت بزرگ فورد را به رییسی دیگر بسپارد . همسرش کلارا فورد، با این تصمیم مخالفت کرد وتهدید کرد که در این صورت فورد را ترک می کند وبه خانه ی پدرش خواهد رفت. تهدید کارگر افتاد. آقای فورد مجبور شد اداره ی شرکت را به عهده نوه اش که بسیار جوان بود بسپارد. تا آن موقع سنت این بود که شرکت ها با مغز مردان پخته و با تجربه اداره شوند در حالی که آقای فورد برای رضایت زنش مجبور شد سنت را زیر پابگذارد وجوانی خام ونپخته را برمصدر کارها بنشاند.
شما را نمی دانم اما خودم دوست ندارم همسرم کسلم کند، یا دوست ندارم هر روز ، وقت وارد شدن به خانه با لبخند به استقبالم بیاید، یادوست ندارم وقتی برایش لباس می خرم ازمن قدردانی کند، حال چه ازلباس خوشش بیاید یا نیاید.
آیا می دانید در آمریکا رستوران ها اغلب نان برشته ی سوخته وقهوه ای است که دور فنجان ودر سینی ریخته است ودر این رستوان ها پیشخدمت هایی دارند که معمولا غر ولند می کنند. دلیل وجود این رستوران ها این است که تحقیقات نشان داده که شوهرانی که در سفر هستند، پس ازمدتی دلشان برای عیال وخوراک خانوادگی لک می زند وبه یاد دست پخت همسر خود می افتند، پس هر روز تلاش می کنم که زنم را خوشبخت کنم ویقین دارم که تلاش بیشتر مردها در همین زمینه است. این اصل شماره ی سه می باشد.
بعضی از زن وشوهر ها شاد وخوشبخت اند ولی خود را غمگین نشان می دهند. گرچه این وضعیت عجیب به نظر می رسد ، ولی واقعیت دارد. بنابراین وقتی ملاحظه می کنید که عیال شما چنین احساسی دارد، آن را به دل نگیرید.
روزی چند بار ممکن است چنین حالاتی به زن ها دست بدهد که از دست کسی دلگیر بشوند. ازدست شما یا ازدست فرزند یا عروس یا داماد خود. دلیل چنین احساسی این است که زنان در خوشبختی خود شک دارند وفکر می کنند که شاید خواب می بینند، زیرا در بیداری دنیای عینی این همه خوشبختی قابل تصور نیست! علم روان شناسی ومعرفت النفس زن ها این را ثابت کرده است. این اصل شماره ی چهار است.
پس از ذکر این اصل مهم ، حالا وقت آن است که درباره ی روش های ساده خوشبختی همسرتان مطالبی را مورد بررسی قرار دهیم. برای رسیدن به این مقصود لازم است چند عادت پسندیده را درخود تقویت کنید که شرح آنها را در صفحه های بعد می خوانید.

شماره ی 1
باهمسر خود موافقت کنید.
باعیال خود موافقت کنید، اما دقیقا کار خود را انجام بدهید واگر با عکس العمل او روبرو شدید اظهار تاسف بکنید. 90 درصد اوقات به یاد نخواهد آورد که چه قراری با هم گذاشته بودید، یا برسرچه چیز توافق کرده بودید. اداره کردن همسر وخوشبخت کردن اوعلم نیست، بلکه یک هنر است. اگراین قضیه توجیه علمی داشت ، باید مردان ثروتمند همیشه خوشبخت بودند، در حالی که قضیه درست برعکس است. این یکی از واقعیت های زندگی زناشویی است.
شماره ی 2
در درجه ی نخست کاری که او می گوید انجام بدهید.
این کار ساده ای است، از عقل سلیم خود کمک بگیرید.
برای عیال شما کدام مهمتر است؟ حرفه ی شما وفروختن مثلا یک نوع کالای تجاری یا ملاقات با معلم دخترتان در مدرسه؟ مقایسه ی این دوکار مثل مقایسه پشه وببر است . درحکایتی مردی با تفنگ به شکار ببر می رود. پس از طی مسافت طولانی به ببر می رسد، می خواهد نشانه گیری کند وببر را شکار کند، ولی پشه ها مزاحم او می شوند. چاره چیست؟ تا پشه ها را ازخود دور نکند نمی تواند ببر را شکار کند. پس این درسی آموزنده است ، اول افراد نزدیک به خودت را راضی کن یعنی افراد محیط منزل، بعد از آن نوبت به کارهای بیرون از خانه یا تجارت می رسد. رضایت دختر شما ودیدن لبخند اویقینا ازفروش کالای تجاری ارزش بیشتری دارد.
شماره ی 3
خطاهای خود را محترمانه بپذیرید.
اگر خطاها واشتباه های خودرا بپذیرید، حتما راهی درست رفته اید. همسر شما فکر می کند شما در اشتباه هستید، در حالی که یقین دارید تا 70 درصد اشتباه می کند. عقیده ی اورا بپذیرید واظهار تاسف بکنید، اگر او99 درصد در اشتباه باشد، به رویش نیاورید واظهار تاسف کنید. طولی نمی کشد که همسرتان به اشتباه خود پی می بردو متوجه قضایا می شود.
کلا بین زن وشوهر، مطرح کردن این که حق با کدام است دراصل قضیه فرقی نمی کند. بحث وجدل در این باره که حق با کدام است وناحق کیست؟ سرانجام احساسات هر دوطرف جریحه دار می کند. در حالی که هراز گاهی زنتان اظهار تاسف بکند، درگوش شوهر ازترانه و موسیقی هم خوش آوازتر خواهد بود.
سهو وخطا بهترین معلم است، بنابراین تجربه کنید وببنید همسرتان را چه مسائلی ناراحت می کند وگه گاه آن را به یاد داشته باشید ودلایل ناراحتی اورا کشف کنید. به احتمال زیاد ممکن است دلایل کودکانه ای موجب ناراحتی او شود. شاید مسائلی ازقبیل کسالت یا حسادت باشد، سعی کنید این موارد هرگز تکرار نشوند.

شماره ی4
لبخند
لبخند چیزی ارزان ولی بسیار ارزشمند است که می تواند چهره وسیمای شما را مطلوب ومطبوع نشان میدهد. اگر بخندید دنیا هم باشما می خندد. واگر گریه کنید یقین بدانید که دنیا شما را تنها خواهد گذاشت. برای این لبخند نزنید که شادمان هستید، بلکه برای این لبخند بزنید که شادمان شوید. حکیمی می گفت:« افسرده وپریشان بودم چون پاپوش نداشتم تا آنکه مردی را دیدم که افسرده بود چون پانداشت»
رودکی شاعر شیرین سخن ایرانی می فرماید:
با داده قناعت کن و با داد بزی در بند تکلف مشو آزاد بزی
در به زخودی نظر نکن شکوه مکن در کم ز خودی نظر کن وشاد بزی
به نعمت هایی فکر کنید که خداوند بزرگ به شما ارزانی داشته است. قدر نعمت وسلامت را بدانید. فکر کن. شکر کن ولبخند بزن.
می گویند لبخند مسری است وبه دیگران سرایت می کند. ممکن است ابتدا همسرتان فکر کند که منظورتان از این کار چیست وتعجب کند اما نگران نباشید ، بگذارید لبخند ازسر وقلبتان بیرون بتابد. او امکان ندارد بتواند مشکلات احمقانه ی محل کار شما را حل کند، پس چرابا چهره ای خسته به خانه بیایید؟ یادتان باشد که وقتی مشکلات خود را مطرح می کنید، اوبه مسائل شما فکر می کند. درد دل خود را به دوستان بگویید. من دوستان خوبی دارم که همواره باعث شادی وتقویت حس جوانی در من می شوند. بنابراین بگذارید این در لوح ذهنتان حک شود که :« لبخند زدن راه ارزانی برای این است که چهره زیباتری داشته باشیم.»
شماره ی 5
سریع تصمیم بگیرید وبه آن عمل کنید.
یکی از مشکلات روز مره ی همسرم این است که چه غذایی بپزد؟ یا چه لباسی بپوشد؟ این مشکلات را از مادرش به ارث برده است.
سابقا دراین موارد با من مشورت می کرد. به سادگی می گفتم:
« این کار مشکلی نیست شیر یا خط بینداز.»
اوهم از بی تفاوتی من بسیار ناراحت واندوهگین می شد. از آن روزها سال های زیادی میگذرد. اکنون عاقل تر شده ام. حالا هر وقت نظر مرا می خواهد، فقط می پرسم بگو ببینم چی می توانی درست کنی؟ اوهم اسم چند غذا را می برد که ازمیان آنها یکی دو تا را انتخاب می کنم. قضیه فیصله پیدا می کند وهمه چیز روبه راه می شود.
گاهی اوقات که ذهن همسرتان آشفته است وتصمیم گیری برایش دشوار است کمک فکری شما برایش موهبتی بزرگ است. شاید بزرگترین مشغله ی فکری او به نظر شما پیش پا افتاده جلوه کند، ولی این طبیعت زن است . وظیفه ی شما در این گونه موارد کمک به او است. شما باید بعضی وقت ها به جای او تصمیم بگیرید و در این صورت مدیون و ممنون شما خواهد بود. ارزش عشق واحترام شریک زندگی شما خیلی بالاتر از ارزش یک مدال لیاقت ، یا یک درجه ی ترفیع است که ممکن است در محیط کار دریافت کنید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:03 PM
ریچارد تقریبا نوزده ساله بود . پسری بسیار باهوش و زرنگ ، تقریبا همه او را دوست داشتند . نه تنها به خاطر ظاهر دوست داشتنی اش ، بلکه به خاطر اینکه او از بیماری وحشتناک و غیر قابل علاج سرطان رنج می برد . ریچارد فقط مهمان چند ماهه دیگر بود . هیچ کس نمی دانست هر لحظه چه اتفاقی خواهد افتاد . مادرش بسیار از او مواظبت می کرد به هر حال او یک مادر بود و هر مادری فرزندش را دوست دارد .
ریچارد هرگز عادت نداشت از خانه بیرون برود . او همیشه با مادرش در خانه می ماند و برنامه های تلویزیون را تماشا می کرد . ولی دوست داشت دنیای بیرون از خانه را ببیند و از تماشای آن لذت ببرد و از مردم و چیزهایی که بیرون از خانه بود شگفت زده می شد . یک روز از مادرش تقاضا کرد با هم بیرون بروند و مادرش پذیرفت . او در پیاده رو قدم می زد و اطراف را تماشا میکرد . از کنار مغازه ها عبور می کرد . ناگهان نگاهش به دختری دوخته شد که پشت پیشخوان یک مغازه لوازم صوتی ایستاده بود و مشغول تماشای او شد . آن ها به یکدیگر خیره شدند ، گویی در طول زندگی یکدیگر را می شناختند . او به داخل مغازه رفت و به میز نزدیک شد . دختر جوان از او پرسید : می توان کمکی بکنم » ؟ ریچارد در حالی که کمی عصبی شده بود با من من گفت : « اوه بله من یک c d لازم دارم . دختر با لبخند ملیحی که بر صورتش نقش بسته بود پرسید کدام یک ؟ خلاصه ریچارد نام یک خواننده را به زبان آورد و بعد از پرداخت پول از مغازه بیرون آمد او احساس کرد آن دختر را دوست دارد و هر روز به آن مغازه سری می زد و با یک c d باز می گشت ولی هرگز آن ها را باز نمی کرد . یک روز وقتی ریچارد از مغازه خارج شد دختر فروشنده پشت میز رفت تا پول ها را جا به جا کند که یادداشتی را در لا به لای پولها دید . ریچارد روی آن نام و شماره تلفنش را نوشته بود .
درینگ ... درینگ صداید زنگ تلفن بلند شد . مادر ریچارد گفت بله ، صدا شنیده شد : « ممکن است با ریچارد صحبت کنم لطفاً » سپس مادرش شروع کرد به گریستن و آن قدر گریست تا اشکی در چشماش باقی نماند گفت « او دیروز مرد » و تلفن را قطع کرد .
روز بعد یادگارهای ریچارد بیشتر او را آزرد ؛ او به اتاق ریچارد رفت و ظروع کرد به تماشای لباس ها ، کفش ها و ... وقتی د ر قفسه را باز کرد بسته c d ها را در میان داروها و قرص های ریچارد پیدا کرد . یکی یکی آن ها را باز کرد . وقتی اولین c d را باز کرد یک تکه کاغذ داخل آن بود که رویش نوشته شده بود دوستت دارم

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:04 PM
عاشق كسي شده ايد و احساس مي كنيد كه مي خواهيد باقي زندگي خود را كنار او بگذرانيد
همين طور كه دست هاي همديگر را در دست داريد در مورد فرزنداني كه در آينده خواهيد داشت شغل هايتان و حتي در مورد خانه ايده التان صحبت خواهيد كرد هر چند كه صحبت كردن در مرد اين مسائل نيز مهم است اما نبايد يك مسئله را فراموش كنيد كه امروزه پول مهمترين مسئله در بر هم خوردن ازدواج هاست
ركن اصلي در هر ازدواج موفق توانايي افراد در استفاده صحيح از پول است اين ممكن است كار دشواري باشد يك لحظه به اين مسئله فكر كنيد هر دو نفري كه مي خواهند با هم باشند صد در صد عقايد متفاوتي در مورد پول دارند يكي ممكن است به پول فقط مثل وسيله اي براي خريد مايحتاج نگاه كند در حالي كه براي ديگري پول وسيله براي كسب قدرت و مقام است اما همچنان افراد بدون داشتن عقيده مشخصي در مورد پول زندگي را مي گذرانند. و اين زياد جالب نيست. افكار ما در مورد پول بر اساس تاثيراتي كه بر زندگي ما مي گذارد شكل مي گيرد. ديدگاه ما به تجربه هاي كودكي ما در رابطه با پول بر مي گردد همه ما تصميمات مالي مان را بر اساس چهارچوب كه به نظرمان معقول است مي گيريم.
چرا اين مسئله براي نامزدهاي جوان اينقدر مهم است؟ زيرا در طول مراحل يك ازدواج تمام انتخاب ها تحت تاثير دورنماي هر فرد در مورد پول است تمام مخالفت ها و ناسازگاري هايي كه به نظر مي رسد كه در مورد مسئله اي خاص باشد. در حقيقت در مورد نگرشي است كه افراد به پول دارند حتي اگر ان مشكل هم شناخته شود باز حل كردن و بر طرف كردن اين مسئله بسيار دشوار است ند راهكار عملي براي تازه عروس و دامادها را مي خواهيم بررسي كنيم تا افراد بتوانند توسط انها زير بناي محكمي براي مسائل مالي و اقتصاديشان در نزدگي پايه ريزي كنند.
1- ببيند فرد مقابلتان در مورد پول چه نظري دارد. نيازي نيست كه سوالاتي مثل سوالات ورودي دانشگاه ها وارد نهيه كنيد فقط ار همسرتان بپرسيد كه پول چه نقشي در دوران كودكي او داشته است ايا پولدار بوده يا فقير؟ فقط سعي كنيد كه بفهمد پول چه نقشي را در خانواده وي بازي كرده است.
2- در مورد عقايد فعليتان در مورد پول صحبت كنيد. آيا از بي پولي يا داشتن پول زياد وحشت داريد؟ آيا پول مسئله اي است كه دوست نداريد در موردش حث كنيد؟ ممكن است شما ساعت هاي متمادي در مورد پول فكر كنيد ويا اينكه هيچوقت اصلا در مورد ان فكر نكنيد./ احساساتتان را با يكديگر در ميان بگذاريد.
3- بگوييد يك خريد بزرگ از نظر شما چيست، باي بعضي افراد يا بعضي بودجه هاي مالي يك خريد بودن برنامه ريزي 10 هزار توماني به نظر معامله بزرگي مي آيد ولي بعضي ديگر حتي خرج كردن بيست دسته دو هزار توماني هم برايشان ناچيز است. آيا درست است كه قبل از هر خريد با همسرتان همفكري كنيد؟ تمام اين اطلاعات ممكن است بعد ها در ازدواج به دردتان بخورد. وقتي همسرتان با خريدي غير منتظره به خانه مي آيد يا با كمي بالا رفتن قبض تلفن از خود واكنش شديد نشان مي دهد شما مي توانيد مسئله اصلي را راخت تر درك كنيد. ممكن است براي او مشكل تلفن راه دور شما به مادرتان نباشد بلكه شايد ترسش از اين اشد كه ديگر پولي براي خريد يا پرداخت اجاره خانه باقي نماند
4- در مورد حساب بانكيتان با يكديگر صحبت كنيدك ايا شما حسا مشترك بانكي باز خواهيد كرد و يا مي خواهيد همچنان پولهايتان را در حسابي جداگانه نگه داريد؟ اين ممكن است مسئله اي بسيار حساس براي خيلي از زوج ها باشد براي بعضي از آنها حساب هاي پس انداز مشترك مي تواند راهي براي نشان دادن تعهد آن ها به ازدواجشان باشد. براي بعضي ديگر حساب بانكي كه به تنهايي آن را كنترل كنند نشانه اي بر خود ارزش گذاشتن است كه آن ها را از چشم نخواهند پوشيد.
5- در نظر بگيريد كه قرض ها چگونه بر دارايي شما تاثير مي گذارند يكي يا هر دو نفر ممكن است فروضي بالا بياورند تصميم بگيريد كه چگونه مي خواهيد تا قبل از اينكه ازدواج كنيد از پس اين هزينه ها بر بياييد فكر خوبي خهواهد بود اگر وكيلي برنامه هاي شما را بزبيني كند
6- تصميم بگيريد كه كدام يك از شما مسئوليت پرداخت قبض ها و تنظيم دفترچه هزينه ها را بر عهده خواهد گرفت: احتمالا شما از زير اين مسئوليت شانه خالي خواهيد كرد. با اين كار هر دو نفر اطلاعاتشان در مورد دارايي خانواده بالاتر خواهد رفت. همچنين هم به زن و هم به مرد خانه توصيه مي كنيم كه ماهي يكبار بنشينيد و تمام دخل و خرجتان را با هم مرور كنيد در بسياري از موارد با اينكار مي توانيد مشكلات را به سادگي حل كنيد قبل از اينكه مي توانيد مشكلات را به سادگي حل كنيد قبل از اينكه آنقدر بزرگ شوند كه ديگر قابل حل نباشند.
7- ببنيد كه آيا مي خواهيد در وصيت نامه يا حساب پس انداز بازنشستگان تغييري بدهيد: نقشه هاي شما براي ارث و ميراث در دوران مجردي بعد از ازدواج اصلا به كارتان نمي آيد بايد تصميمات جديدي بگيريد اين مسئله به خصوص در مورد خانواده هاي مركب بسيار مهم است. در تصميماتي كه براي ارث و ميراث و سرپرستي گرفته مي شود بايد بسيار دقت كنيد اگر بدون وصيت نامه بميريد، دولت در مورد دارايي و فرزندانتان تصميم مي گيرد. و احتمالا تصميماتشان با شما بسيار متفاوت خواهد بود به سادگي وصيت نامه تان را تغيير ندهيد فردي كه طلاق گرفته و دوباره ازدواج كرده است با خطري بزرگ مواجه است. اگر در ازدواج قبل با توافق جدا شده باشد وصيت نامه اي كه در طي ازدواج سابقشا نوشته است مي تواند تمام دارايي هايش را به سادگي از آن همسر سابقش كند و اين مي تواند براي همسر جديد شوك بزرگي باشد
بعد از همه اين حرف ها بايد بگويم كه پول مسئله بسيار مهم است تا بتوانيد سوگند تا زمان مرگ از هم جدا نمي شويم را جامعه عمل بپوشانيم.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:04 PM
طبيعي ترين شكل خانواده اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند. كوشش مصلحان جامعه – مخصوصا پيامبران خدا اين بوده است كه نظام خانواده يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند . به هر حال خانواده خوشبخت نشانه هايي دارد كه ما در اينجا به چند نمومه ان اشاره مي كنيم اميد است كه خانواده شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد
1- در بين اعضاي خانواده جمله به من چه يا به تو چه رد و بدل نمي شود چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند
2- افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سو استفاده نمي كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق خانواده موفق مي دانند
3- تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در ميهماني ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي روند همدلي همكاري همفكري هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند.
4- با هم اتحاد دراند و در مسائل مختلف با گفتگو و مشورت به تفاهم مي رسند و سعي مي كنند اگر سو تفاقهم به وجود آمد آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد حل كنند
5- به سليقه و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي كنند
6- نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي كنند
7- به حريم يكديگر اخترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند
8- نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي كنند اگر چنانچه مشكلي به وجود آمد سعي وافر در حل مشكل را دارند.
9- در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند دنبال خاطرات تلخ نيستند دوست دارند هميشه در خوشي شادي و نشاط زندگي كنند
10- براي فاميل ها و همسايه هاي خود اهميت قائل اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند
11- از امروز مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي كنند صرفه جويي و پس انداز كردن جز برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است
12- براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي كنند
13- افراد به هم افقي نگاه مي كنند نه عمودي يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي بيند ديكتاتوري زور و قدرت طلبي حاكم نيست
14- همه اعضا احساس امنيت و ارامش مي كنند نه ترس و اضطراب يا تنش و درگيري
15- علاقه عشق محبت صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي كنند
16- از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند
17- اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر مي كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي گردند دست به علت يابي و ريشه يابي ان مشكل مي زنند و راه حل منطقي ارائه مي دهند.
18- هر يكي از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند
19- زن و شوهر به خاطر همديگر زندگي مي كنند: اول خود بعد ديگران زندگي آنها به خاطر بچه ها يا ترس از طلاق و حرف مردم نيست
20- زن و مرد مي تواند هر روز به دنياي اختصاصي يكديگر نزديك تر شوند كار به مسائل خصوصي و زندگي ديگران ندارند.
21- با در خواست هاي يكديگر بر خوردهاي مثبت و منطقي دارند.
22- زن و مرد در كنار يكديگر هستند و نه رو در رو و رقيب يكديگر بلكه رفيق هم هستند و واكنش منفي از خود نشان نمي دهند.
23- خانواده هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه هاي خوب و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:04 PM
برقراري ارتباط در محيط كار داراي نقش بسيار مهم و حساسي است كه اجراي كار را تضمين مي كند بايد بكوشيد ارتباط هاي شما صريح و روشن باشد هم چنين مطمئن شويد شخصي كه با او ارتباط برقرار مي كنيد به حرف هاي شما گوش مي دهد و به آنها علاقه مند است در محيط كار بايستي ارتباط هاي كاري برنامه ريزي و سازماندهي شود و عناصر موجود در آن به خوبي شناسايي شوند.
طرفين ارتباط
ايجاد ارتباط به دو نفر نياز دارد كه به طور معمول يكي فرستنده و ديگري گيرنده است اما ارتباط موفق ارتباطي است كه هر دو طرف فرستنده و گيرنده باشند شما به عنوان يك مدير مي توانيد به كارمندي بگوييد اين پروژه را تا پايان هفته تحويل بدهيد. در اين حالت شما فرستنده هستيد و كارمندها گيرنده ممكن است كارمند شما در پايان يك هفته كار را تحويل بدهند و شما بدون اين كه در جريان فعاليت هايش قرار بگيريد ان را دريافت كنيد و اين ارتباط يك طرفه است كه در طولاني مدت به پايين آمدن كارايي و انگيزه كار كارمند مي انجامد.
اما اگر كارمند در جواب شوا بگويد بسيار خوب! ولي لازم است كامپيوتر را تعمير كنيد چرا كه بدون آن من قادر به انجام كارم نيستم. در اين صورت طرفين ارتباط هر دو فرستنده و گيرنده هستند و شما با قبول خواسته ان شخص انرژي و انگيزه او را در جهت كار بالا مي بريد بنابراين رابطه اي ايجاد كنيد كه كارمند ها شما بتوانند شما را در جريان مشكل هاي شان قرار دهند
ارتباط مستقيم
معمول ترين راه ارتباط كاري استفاده از زبان مي باشد كه ممكن است به صورت شفاهي يا كتبي به فرد مورد نظر انتقال يابد براي انجام كارهاي تصويري يا گرافيكي استفاده از كامپيوتر بسيار مفيد است به عنوان مثال شما مي توانيد تصويري از طريق كامپيوتر خود به پست الكترونيكي همكارتان بفرسيتد و يادداشتي ضميمه اش كنيد: چيزي شبيه اين مي خوام. اين كار از هزاران كلمه صحبت و توضيح مفيد تر است و طرف مقابل منظور شما را صدها برابر بهتر متوجه مي شود
ارتباط غير مستقيم
تا جايي كه مي توانيد از ارتباط هاي غير مستقيم خودداري كنيد چرا كه درك مفهوم ان براي گيرنده مشكل است و تا حدود زيادي به سو تفاهم ها و اشتباه ها منجر مي شود اگر شما به كارمند ها خود موردي را گوشزد كنيد ويك سخنراني ترتيب دهيد سپس با گوشه و كنايه و مقدمه چيني و صدايي يكنواخت اشاره هايي به اصل مطلب بكنيد توقع نداشته باشيد كه از فرداي ان روز چيزي تغيير كرده باشد چرا كه در اصل كسي چيزي از منظور اصلي شما نفهميده است در عين حال از اشاعه شايغه و گوش به گوش شدن مسايل به دقت دوري نماييد. چرا كه كاركرد كلي موسسه را زير سوال مي برد
استفاده از زبان تن نيز همكاري مناسبي به شمار نمي آيد مديري كه در مخالفت با ايده اي جشم هاي خود را مي بندد و ابروهايش را بالا مي برد ، احساس طرد شدگي و تحقير را به همكارانش القا مي كند براي تنبيه كارمندان هرگز ار حقوق آن ها كم نكنيد چرا كه آن ها متوجه كار شما نمي شوند و ان را عملي غير منصفانه به شمار مي اورند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:05 PM
تا حالا دقت كرده ايد كه كفش و كيف و ماشين و موبايل و آدم ها شخصيت هايي منحصر به فرد و اتفاقا شبيه به صاحبشان دارند؟ نه، صبر كنيد ما برداشت شخصي را جايگزين تجربيات روانشناسي نمي كنيم فقط به شما پند مي دهيم كه در نگاه اول بتوانيد آدم هاي روبرويتان را بشناسيد تا ارتباطتان را بر پايه و اساس درستي پايه ريزي كنيد.

1- ادمهايي كه كفش هاي راحت و كيف هاي نرم استفاده مي كنند از نقطه نظر ارتباطي آدمهايي فاقد خودخواهي و خود بزرگي بيني هستند ، آنها مي خواهند راحت باشند و راحت هم ارتباط برقرار مي كنند. هر چند گاهي همين آدم ها در اتفاق هاي بزر زندگي مثل ازدواج باعث دردسر اطرافيان مي شوند چون علاقه اي به شرط و شروط ها و تزيينات قديمي ندارند
2- آدمهايي كه كفش هاي شسته و رفته با طراحي خشك و كيف هايي سنگين و چهارگوش انتخاب مي كنند، سعي دارند شما و خودشان را در چارجوبي كه ارتباطشان را در آن گنجانده اند محدود كنند. اين آدم ها سعي مي كنند از نظر ظاهري مقتدر و با شخصيت به نظر بيايند و به همين دليل هميشه در ارتباط با آنها يك نوع عدم دوستي صادقانه احساس خواهيد كرد
3- آدم هايي كه دايم كفش و كيف عوض مي كنند سعي دارند چيزي را در پس ظاهر مردم پسند خود پنهان كنند، حواستان باشد اين آدم ها در عين خوش ظاهري غير قابل اعتمادند.
4- كفش هاي خاكي ، كيف هايي با قفل شكسته و نخ هاي در رفته نشانه خاكي بودن يا بي توجهي به جريان مد دنيا نيست، بلكه نشانه عدم توازن و شخصيت، نداشتن اعتماد به نفس و بي توجهي به اطرافيان است
5- از آدم هايي كه فقط كيف هاي مدل بالا و كفش هاي مارك دار مي پوشند بايد يك سوال را پرسيد ، مي خواهيد مردم فكر كنند شما به سر وضعتان فكر مي كنيد؟
6- حواستان باشد كيف هاي گرد و نرم نشانه شخصيت هاي قابل انعطاف و كيف هاي خشك و قفل دار نشانه سختي شناسه هاي شخصيتي فرد در مواجهه با افراد است
7- درباره كفش زياد گفته ايم اما ارتباط كفش و كيف مثل ارتباط دو خط موازي است هر چند زياد به هم مربوط نيستند اما يك راه را به ما نشان مي دهند
8- تا به حال كيف ها و كفش هاي آدم ها را از رنگ هايشان روانشناسي كرده ايد؟ نكته جالب توجه اينجاست كه در جامعه ما هر چند رنگ ها زياد متنوع نيستند اما بالاخره رنگ هاي روشن نشانه شادي دروني و رنگ هاي تيره نشانه يكنواختي زندگي اند، هر چند رنگ هايي مثل قرمز و زرد و صورتي باي كيف و كفش نشانه صاحباني هستند كه راهي براي ارتباط جمعي ندارند و تنها از طريق كيفشان ديده مي شوند.
9- حواستان باشد نوجوان ها بايد كيف و كفش هاي رنگي داشته باشند چون در سنين نوجواني هنوز روابط اجتماعي و قوي و محكم و ساختار ذهني درست و منطقي به سخنوري ندارند كه بتوانند در جمغي با تكيه بر آنها خودشان را نشان دهند

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:06 PM
اگر چه مرد در مسائل و تصميم گيري هاي كلي مدير و رئيس خانواده محسوب مي شود اما در جزئيات و مسائل كوچكي كه براي خوشبختي خانواده نقش بسزايي دارند زن اقتدار كامل دارد و نمي توان بر او نام خانه دار گذاشت . معمولا مردم معاني مختلفي از خانه داري برداشت مي كنند برخي اين شغل را يك مشغله بي اهميت و پيش پا افتاده مي دانند كه يك خدمتكار به راحتي از عهده ان بر مي آيد و برخي ديگر ان را يك وظيفه مي دانند كه بر عهده زن گذاشته شده است، چرا كه آنان كاري جز اين نمي دانند بنابراين بايد به اين وظيفه شان عمل كنند و از انجا آن گله و شكايت نكنند. به نظر شما كدام يك از اين تعاريف بالا درست است؟ نظريه اول كاملا اشتباه است درست است كه بسياري از نياز هاي خانواده توسط مردان در بيرون از خانه بر آورده مي شود اما چنانچه در داخل منزل بي نظمي حاكم باشد و دخل و خرج با يكديگر يكسان نباشد خانواده صدمات بسصياري مي خورد اما در خصوص تعريف دوم كه خانه داري را جز وظايف زنان مي دانند بايد گفت كه چنانچه اين تعريف درست باشد پس چرا امروزه زنان در عرصه اجتماعي فعاليت دارند و برخي از آنان به موفقيتهايي دست يافته اند . پس نمي توان گفت كه زنان به خاطر عدم توانايي در امور ديگر وظيفه دارند كه به امور منزل بپردازند.
خانه داري بر عهده زنان است اما اين يك نوع بندگي است كه زن بايد تا ابد ان را بر دوش بكشد بندگي كه بايد ان را تحمل كند تا بتواند به علت ناتواني اش در سايه حمايتهاي مالي و امنيت شوهرش زندگي كند.
حال برگرديم به بحث اينكه زنان وظيفه دارند كه به امور منزل بپردازند شايد در وهله نخست اين سخن كه زنان موظف هستند كه به خانه داري بپردازند ، ه مذاق زنان خوش نيايد اما اين شما مادري را ديده ايد كه با غرولند و شكايت لباسهاي همسر و فرزندانش را اتو كند؟ در وحود زن يك حس عشق و فداكاري براي خانواده وجود دارند كه هيچ گاه غرور و منيت نمي تواند جايگزين ان شود .زنان به عنوان همسر و مادر بيشتر عمرشان را به نگهداري و مراقبت از همسر و فرزندانشان صرف مي كنند بي انكه كلمه اي به عنوان اعتراض بر زبان بياورند.
امروزه در بسياري از حوامع پيشرفته در بحث دفاع از حقوق زنان به وظايف زنان اشاره مي شود و از اينكه زنان از ديرباز وظيفه نگهداري از شوهر و زفرزندان را بر عهده دارند و بايد كاشانه اي راحتي براي اسايش اعضاي خانواده اش فراهم سازد شكايت دارند.
شايد اين دسته افراد همان تعريف نخست را از شغل خانه داري دارند، و ان را فداكاري بي اهميت مي دانند. اما فرذاموش نكنيد كه خانواده هاي خوشبخت كه نقش زن در آن بسيار چشمگيراست ، فرزندان لايقي را به حامعه هديه داده اند ارسطو كه به عنوان يكي از بزرگترين اخلاق دانان دوران شناخته شده است يك انسان با فضيلت را كسي مي داند كه از انجام كارهاي نيك لذت ببرد با اين تعريف مي توان شغل خانه داري را انجام كارهاي نيك بناميم كه زنان از انجام ان لذت مي برند متاسفانه بيشتر مردم كارهايي را مهم تلقي مي كنند كه با سر و صداي بسياري انجام شود مثلا رفتن به كره ماه يا فتح يك قله بلند و ....برخي از كارها با انكه به ظاهر بسيار ساده و كم اهميت هستند اما نقش اساسي در زندگي دارند يكي از اين كارها رسيدگي به اقتصاد خانواده است. يك زن مي تواند با تدبير لازم با درامد محدود و اندكم شوهرش نيازهاي خانواده اش را بر آورده سازد براي اين كار نياز به دانستن اصول پيچيده اقتصادي نيست حتي يك زن بي سواد نيز مي تواند با كمي تدبير از مخارج بيهوده جلوگيري كند و با كمترين پول بهترين امكانات را براي خانواده اش فراهم سازد
رعايت نظم و قانون در هر كاري لازم است از جمله خانه داري كه بايد به افكار و احساسات نظم بخشيد اگر چه خوشبختي كامل به شمار نمي رود اما جزئي از خوشبختي است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:07 PM
يك پسر كوچك از مادرش پرسيد : چرا گريه مي كني
مادرش به او گفت: زيرا من يك زن هستم
پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد: چرا مادر بي دليل گريه مي كند
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زنها براي هيچ وچيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن هابي دليل گريه مي كنند
بالاخره سوالش را براي يك فرشته مطرح كرد و مطمئن بود كه فرشته جواب را مي داند. او از فرشته پرسيد: چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
فرشته گفت خدا زماني كه زن را خلق كرد مي خواست كه او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او را آن قدر قوي آفريد تا بار همه دنيا را به دوش بكشد و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
به او يك نيروي دروني قوي داد تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد وقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آ» ها را نيز داشته باشد
به او توانايي داد كه در جايي كه همه از جلو رفتند نا اميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود به او توانايي نگهداري از خانواده اش را داد حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند . به او توانايي داد كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد به او اين شعور را داد كه درك كند. يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش مي كند و به او اين توانايي را داد كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
فرشته گفت: زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست و در قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آنقرار دارد

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:07 PM
1- هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت (ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر پول زن مي گيرد به نوكري مي رود( ضرب المثل فرانسوي)
3- لياقت داماد به قدرت بازوي اوست( ضرب المثل چيني)
4- زني سعادتمند است كه مطيع شوهر باشد‌( ضرب المثل يوناني)
5- زن عاقل با داماد بي پول خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است( ضرب المثل انگليسي)
7- زن و شوهر اگر يككديگر را بخواهد در كلبه اي خرابه هم زندگي مي كنند( ضرب المثل آلماني)
8- داماد زشت و با شخصيت به ازداماد خوش صورت و بي لياقت است( ضرب المثل لهستاني
9- دختر عاقل جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد( ضرب المثل ايتاليايي)
10- داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي(ضرب المثل فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد ا يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير( ضرب المثل ايتاليايي)
12- در موقع خريد پارچه حاشيه ان را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن( ضرب المثل چيني)
13- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن( ضرب المثل چيني)
14- براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني( ضرب المثل چيني)
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير( ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار( ضرب المثل تركي)
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود( ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد( ضرب المثل اسپانيايي)
19- ازدواج زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباهي بزرگتري است
20- ازدواح كردن و ازدواح نكردن هر دو موجب پشيماني است(سقراط)
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در ان فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد براي پول هم از بين مي رود( رولاند)
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است( ناپلئون)
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند دو نفر را بدبخت كرده است( ناشناس)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم( خانم پرل باك)
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود بهترين دوست شما مي شد( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلا نخوانيد(سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمند مرد بايد كر باشد و زن لال( سروانتس)
29- ازدواح بيشتر از رفتن به جنگ شجاعت مي خواهد(كريستين)
30- تا يك سال بعد از ازدواح مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد( فرانكلين)
32- خانه بدون زن گورستان است( بالزاك)
33- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند اگر خوب گرفت هر دو زنده مي شوند و اگر بد شد هر دو مي ميرند (سعيد نفيسي)
34- ازدواح عبارتست ز سه هفته آشنايي ، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل( ناشناس)
35- مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند فقط موفق مي شوند با انها ازدواح كنند ( بن بيكر)
36- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا كنند( شاو)
37- دوام ازدواج يك فسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا( ضرب المثل اسكاتلندي)
38- ازدواح قرار داد دو نفري است كه در همه دنيا اعتبار دارد( مارك تواين)
39- ازدواح مجموعه اي از مزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي(ولتر)

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:07 PM
http://www.jadidtarin.com/zendegi/images/fr-0011.jpg1- مي توانيد با پوشيدن يك لباس راحت و اسپرت به نمايشگا يا ورزشگاه مورد علاقه تان برويد تا با كساني كه هم سليقه شما هستند اشنا شويد
2- از خود شخصيت مغلوبي نشان ندهيد كمرتان را صاف كرده سرتان را بالا بگيريد اخمهايتان را باز كنيد و سعي كنيد كه هميشه لبخندي روي لب داشته باشيد تا چهره اي شاد و نوراني پيدا كنيد
3- به افرادي كه از كنارتان مي گذرند يا با شما برخوردي دارند با لبخند و مهرباني رفتار كنيد.
4- شما مي توانيد سر صحبت را با بيان يك موضوع مشترك كه مورد علاقه هر دوي شما در ان مكان است باز كنيد يا حتي از نحوه لباس پوشيدن ان فرد يا چيزهايي كه به همراه دارد به گونه اي تعريف كنيد
5- چنانچه ديديد او هم تمايل به صحبت با شما را دارد مي توانيد به بحث و گفتگوهايتان ادامه دهيد در غير اين صورت خودتان را سبك نكنيد و شخص بدپيله اي نباشيد
6- اگر وسيله اي نقليه داشتيد مي توانيد با رساندن افرادي كه با شما هم مسير هستند در طي راه با انها دوست شويد.
7- در نهايت اگر اخلاق و معيارهاي هر دو نفر شما با هم هماهنگ بود مي توانيد براي روز هاي آينده در يك رستوران يا يك محل عمومي ديگر به صرف دسر عصر با هم قرار بگذاريد يا حتي او را به خانه خودتان دعوت كنيد
نكات بسيار مهم
يكي از راههايي كه مي توانيد دوستان خوبي با شرايط مشابه خودتان پيدا كنيد از طري بچه هايتان است به طور مثال شما مي توانيد با خانواده دوستان فرزندانتان در مهد كودك يا وقتي كه براي رسيدگي به امور مدرسه انها به آنجا مي رويد ، دوست شويد. در اين شرايط فرزندتان هم همبازي دارد و حوصله اش در رفت و آمد هاي شما سر نمي رود.
اگر مايل هستيد با كسي دوست شويد حتما طوري قدم پيش بگذاريد كه او احساس نكند كه شما مي خواهيد برايش مزاحمت ايجاد كنيد.
سعي كنيد فرد خجالتي و كم رويي نباشيد و در عالم دوستي هر كاري از دستان بر مي آيد براي دوستتان انجام دهيد.
هرگز براي كاري كه براي دوستتان انجام مي دهيد سرش منت نگذاريد و آن كار را دائما به رخش نكشيد.
سعي كنيد از خودتان شخصيت واحدي داشته باشيد و با معاشرت با افرادي مختلف دائما رنگ عوض نكنيد.
بهتر است بدقول نباشيد و سر وقت در قرارهايتان حاضر شويد تا دوستانتان روي قول و قرار هاي شما حساب كنند
اگر مايليد مي توانيد گاهي براي دوستتان پول خرج كنيد اما سعي كنيد كه بيش از حد روي دست آنها خرج نگذاريد چرا كه ان وقت شما را فرد مفت خور و سوء استفاده گري مي داند
هرگز به دوستانتان دروغ نگويد چرا كه هر حال دروغ شما افشا مي شود و ديگر كسي حتي حرفهاي راست و درست شما را هم باور نخواهد كرد و به دروغگويي معروف مي شويد هرگز پشت سر دوستانتان بدگويي نكنيد چرا كه به طور حتم به گوش آنها خواهد رسيد و اين بدترين عملي است كه در عالم دوستي مي توان انجام داد. به ياد داشته باشيد كه حفظ كردن يك دوستي به مراتب دشوارتر از پيدا كردن دوست است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:09 PM
آنچه میخوانید فهرستی از احکام اصلی مدیریت است که تمام مدیران آنها را تایید میکنند، اما تنها مدیران موفق و خوب از آن پیروی میکنند.

هر مدیر باید از آنچه در قلمرو او میگذرد، باخبر باشد.
این گفته به این معنا نیست که شما برای مطلع بودن از تمام جزئیات-گاهی بی اهمیت- کاری که به کارمندان خود سپرده اید، دست به هر کاری بزنید. مداخله شما هرگز نباید مانع اجرای کار شود. با اینحال این واقعیت وجود دارد که هرقدر مدیر اطلاعات بیشتری داشته باشد، میتواند به شکل بهتری از اداره کار بربیاید.
لزوما نباید تمام کارها را خودتان انجام دهید
حتی در صورتی که قادر باشید تمام امور را به تنهایی پوشش دهید، باید مسئولیتها را بر عهده دیگران نیز بگذارید.البته متکی بودن بیش از حد به تنها یک نفر هم کار عاقلانه ای نیست و از طرفی در حق دیگر کارکنان نیز اجحاف خواهد شد. روئسا و مدیران باید کار خود را چنان سازمان دهی کنند که اگر لازم باشد از محل دور شوند، از انجام بدون اشکال امور مطمئن باشند. یکی از بهانه های بسیار رایج برای در دست گرفتن همه امور این است که مدیر میگوید کارمندان بسیار جوان یا بی تجربه اند. ارتقا دادن دانش و توانایی کارکنان از وظایف مدیر است و با محول کردن مسئولیتهای مختلف، کارکنان با تدبیر و خلاق شده و میتوانند در هر مورد تصمیم گیریهای صحیحی انجام دهند.
در کار خود اولویتها را رعایت کنید
از آنجایی که معمولا برای انجام تمام کارها زمان کافی وجود ندارد، بسیار مهم است که عادت کنید در ابتدا تنها بر روی امور مهم متمرکز شوید. امور مهم، کارهایی هستند که شما به طور مستقیم مسئول اجرای آنها هستید. اگر در زمینه وظایف اصلی خود چندان مطمئن نیستید، هرچه زودتر پاسخ را پیدا کنید. امور مذکور باید در هنگام تقسیم بندی زمانی، در اولویت اجرایی اول قرار بگیرند و پس از آن شما میتوانید کارهایی که در درجه دوم اهمیت قرار دارند را به کارکنان خود واگذار کنید. یک قانون عمومی مفید این است که هرگز کاری که از عهده کارکنان یا بخش دیگری از اداره برمی آید را خودتان بر عهده نگیرید.
عادت تبدیل کردن مسائل به ساده ترین شکل را ترویج کنید
بعضی از افراد علاقه وافری به گل آلود کردن آب دارند یا از آن دسته افرادی هستند که به دلیل وجود درختان نمیتوانند جنگل را ببینند. عادت جمع بندی، فشرده سازی، خلاصه و ساده کردن مسائل را در خود ایجاد کنید. این نوع انضباط ذهنی و به عبارتی رفتن به سراغ "لب مطلب" یکی از با ارزشترین ویژگیهای یک مدیر موفق است.
هنگام وقوع امور اضطراری هیجان زده نشوید
بسیاری از شرایط بحرانی آنقدر که در ابتدا به نظر میرسد بد نیستند، پس اصولا موقعیتهای ناگوار را بیش از آنچه هست بزرگ نکنید. از ابتدا نشانه های بروز مشکل را ندیده نگیرید تا بعد غافلگیر نشوید. با اینحال بیاموزید که بین موارد استثنایی و همه گیر تفاوت قائل شوید.
اتفاقات خطیر موجب واکنشهای آنی و پرخاشجویانه میشوند. اما نکته مهم این است که در ابتدا جویای حقایق باشید و بلافاصله پس از تهیه مدارک و شواهد کافی از منابع موثق، که به شما امکان تصمیم گیری منطقی میدهند، وارد عمل شوید.
جلسات نباید بسیار بزرگ یا بسیار کوچک باشند.
این که در جلسات بزرگ معمولا موضوع اصلی در میان مخالفتها یا نظرهای نامربوط حاضرین گم میشود، حقیقت دارد، اما اینکه چنین اتفاقی بیافتد یا خیر، کاملا به تواناییهای اداره کننده جلسه بستگی دارد.
برای مدیریت جلسات بزرگ و نگهداشتن گفتگو در مسیر مورد نظر، احتراز از پراکنده گویی و دور شدن از موضوع یا تکرار مباحث عنوان شده، به مهارت زیادی نیاز داریم. نکته مهم در هر جلسه مواجه شدن با موضوع، حل کردن مسئله و پرداختن به مورد بعدی است. بسیاری از اوقات موضوعاتی وجود دارند که همه علاقمند به نادیده گرفتن یا به تعویق انداختن آنها هستند و یا میگذراند ماجرا "بالاخره یک جوری خودبخود حل شود". شکی نیست که در نهایت همه چیز به خودی خود سرانجامی پیدا خواهد کرد، اما چنین روشی حاکی از ضعف مدیریت است.
اگر شما هر جلسه ای را که با درک کامل از آنچه باید انجام شود، کسانی که قرار است کار را انجام دهند و زمان اجرای موضوع، به پایان نرسد، یک شکست کامل بدانید، هرگز جلسات را "همینطوری" به پایان نخواهید برد.
عادت کنید تصمیماتی سریع و صریح اتخاذ کنید.
این کار مشکلترین و مهمترین بخش کار مدیریت است. بعضی از مدیران حتی برای اتخاذ تصمیات بسیار جزئی نیز دچار کشمکشی شدید میشوند زیرا هرگز بر ترس خود از اشتباه کردن فائق نشده اند.
در صورتی که اطلاعات اصلی و ضروری را در دست داشته باشید، تصمیمگیری ساده تر شده و دفعات بیشتری درست خواهد بود. اینجاست که مطلع بودن از امور یا به دست آوردن حقایق مربوط به ماجرا اهمیت خود را آشکار میکنند. توانایی قضاوت صحیح، نیازمند اصول، ---------- و برقراری مقررات است. لزومی ندارد که همیشه تصمیم درستی اتخاذ کنید، میگویند کافی است که یک مدیر خوب تنها 51% از دفعات، درست تصمیم بگیرد. سعی در خوشحال نگهداشتن همه به جایی نمیرسد. هنگامی که همه طرفین حرف خود را زده و هرچه داشتند رو کردند، تصمیم نهایی و قطعی خود را اعلام کنید، حتی اگر با اینکار کسانی را ناراحت کنید. در غیر این صورت همه ناراضی خواهند بود.
انتظارات خود از کارکنانتان را واضح و روشن بیان کنید.
امیدوار بودن به اینکه بدون زمینه قبلی رفتار خاص یا عملکرد ویژه ای از کارمندانتان سر بزند، انتظار بیهوده ایست و میتوان گفت که در اکثر اوقات ناامید خواهید شد. مدیران موفق اهداف و انتظارات خود را برای کارکنان خود به روشنی و صراحت بیان کرده و با نظارت و پشتیبانی از آنان کار را دنبال میکنند.
شما وظیفه دارید کارکنان خود رابه طور صحیح از اوضاع و شرایط کار مطلع کنید.
همانطور که قبول مسئولیت بدون اقتدار، ناممکن است، پذیرش مسئولیت بدون آگاهی نیز امکان پذیر نیست. اینکه از دیگران بخواهیم به بهترین شکل و با به خطر انداختن اعتبار خود برای انجام پروژه ای که چیزی از مشکلات گذشته، موقعیت فعلی و برنامه های آینده آن نمیدانند، بکوشند، منصفانه نیست. یک روش عالی برپا کردن جلسات بنا به موقعیتهای مختلف است تا در آنها کارکنان از سیاستهای اصلی، تصمیمات جدید و پیشرفتهای قسمت خود و کل شرکت مطلع شوند.
کارمند خود را در مقابل دیگران، به خصوص در مقابل کارمندان خودش، سرزنش نکنید.
این کار به آبرو و روحیه هردو طرف لطمه میزند. به خصوص متوجه باشید که به خاطر اشتباه خودتان، دیگران را سرزنش نکنید. در اکثر موارد امکان پیگیری ریشه این خطا به سمت شما عملی است و به شدت موجب لطمه اعتبارتان خواهد شد.
به کاری که کارمندانتان انجام میدهند علاقه نشان دهید
هنگامی که رئیس نسبت به کار کارمندان علاقه نشان ندهد، چیزی درباره آن نپرسد یا نظری درباره آن ارایه ندهد، موجب دلسردی آنان خواهد شد. کمی توجه تاثیری بسیار زیاد خواهد داشت، پس قدری وقت بگذارید.
هرگز فرصت تشویق کسی که کاری را خوب انجام داده، از دست ندهید.
به یاد داشته باشید که کار شما تنها انتقاد کردن و ترساندن کارکنان نیست. یک مدیر درجه یک همانقدر که منتقد است باید رهبر و مشوق خوبی هم باشد. مهمترین بخش کار شما کمک کردن، توصیه دادن، تشویق کردن و ایجاد انگیزه در کارمندان است.
همواره مسئولیت گروه خود و اعضای آن را بر عهده بگیرید.
هرگز تقصیر را به گردن دیگران نیاندازید یا هیچ یک از کارمندان خود را محکوم نکنید، حتی اگر آنها مایوستان کرده باشند. قرار است شما کنترل کامل را در دست داشته باشید و همانطور که خوب انجام شدن یک کار موجب بالا رفتن اعتبار "شما" میشود، تقصیر اصلی در به سرانجام نرسیدن آن هم متوجه شما خواهد بود.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:54 PM
پس از ازدواج، به تدریج متوجه تغییراتی در دوستان خود خواهید شد. معمولا دوستان متاهل با شادی شما را به فهرست زوجهایی که میتوان با آنها قرار مسافرت و شام گذاشت، وارد میکنند و از طرف دیگر، ممکن است ازدواج شما موجب شود که دوستان مجردتان متوجه ناموفق بودن خودشان در امر ازدواج و داشتن یک زندگی مستقل شوند. اما چگوه میتوان با دوستانی که هر یک به شیوه خود فکر میکنند، کنار آمد؟

آیا باید این دوستیها را حفظ کنید؟
میریام آروند(Miriam Arond) و ساموئل پاوکر (Samuel Pauker) در کتاب خود به نام "اولین سال ازدواج" مینویسند:" برپا کردن یک زندگی اجتماعی که بتواند هردوی شما را رای نگهدارد، نشانه بسیار مثبتی از موقعیت زندگی مشترک شماست." این دو و متخصصین دیگر ازدواج اعتقاد دارند که زندگی اجتماعی آسان و آزاد نشاندهنده امنیت رابطه زن و شوهر است و به این معناست که هر دوی آنها میتوانند بدون بروز نا امنی یا حسادت در دیگری، با دیگران معاشرت کنند.
علاوه بر این، گاهی لازم است که ما با دوستان خود مشورت کرده یا تنها برای گفتگو و خنده دور هم جمع شویم. داشتن دوستان متعدد میتواند شما را به عنوان یک فرد غنی کرده و رابطه شما با همسرتان را گسترده تر و عمیقتر کند.(اعتراف کنید که وقتی همسرتان با لبخندی شاد وارد خانه شده و برای تعریف کردن حوادث بامزه روزی که با دوستانش گذرانده، بی قرار است، دلتان غنج میرود).
دوستان همجنس
احتمال اینکه این نوع دوستان باعث به جوش آمدن حسادت شوند بسیار اندک است. قراری که هر از گاه با دوستان همجنس خود میگذاریم، معاشرت سالمی است و به نوعی یک مرخصی کوتاه از زندگی زناشویی محسوب میشود. اما اگر شما دونفر درباره مدت زمانی که دور از هم هستید توافق ندارید،ممکن است دچار مشکل شوید.
برای مثال اگر شوهر دوست دارد در هفته دوشب را با دوستان خود باشد و همسرش میخواهد هر شب با هم شام بخورند احساسات هر دو لطمه دیده و این لطمه به مشاجره ختم خواهد شد. گفتگوی ساده و باز در اینجا بسیار راهگشا خواهد بود. بگذارید عزیزتان از انتظارات شما آگاه شود و خود را آماده کنید که گفتگو در هر دو طرف به مصالحه ختم شود. اگر بتوانید درباره روزها یا ساعاتی که با دوستانتان میگذرانید بر سر برنامه و زمان مشخصی به توافق برسید، هر دو سود میبرید.
دوستان غیرهمجنس
حفظ رابطه با دوستان غیر همجنس شاید یکی از بزرگترین جعبه های ویروسی باشد که در زندگی مشترک باز میکنید، به خصوص اگر این دوست، زمانی خواستگار یا دختر مورد علاقه شما هم بوده باشد. شاید شما به ود بگویید که همسرتان در نهایت شما را انتخاب کرده است، اما شنیدن خنده آنها هنگام صحبت از شوخیهای مشترک زمان تحصیل چندان خوشحالتان نخواهد کرد. چگونه از این احساسات بد اجتناب کنیم؟ توصیه آروند و پاوکر این است:
همسر خود را در گفتگو با دوست غیر همجنس خود شریک کنید. هرچه باشد دور هم بودن هرسه شما موجب خواهد شد که همسرتان متوجه افلاطونی بودن رابطه شما شود.
یا کاملا برعکس، رابطه دوستی خود را کاملا از زندگی زناشویی خود دور نگه دارید. شاید همسر شما گپ زدن شما با دوستی در شهر دیگر را بدون اشکال بداند اما واقعا نخواهد بداند کار تازه او چطور است. به عبارت دیگر، در حالی که دوستی خود را با این دوست قدیمی پنهان نمیکنید، بیش از حد هم درباره او صحبت نکنید و از مقایسه او با همسرتان جدا بپرهیزید.
اگر این دوستی مشکلات زیادی به بار می آورد، همواره میتوانید این رابطه را قطع کنید. آیا یک ساعت گپ زدن در ماه با دوست سابقتان ارزش در خطر انداختن زندگی مشترکان را دارد؟
در اینجا باز هم به اهمیت گفتگو میان زن و شوهر تاکید میکنیم، یک گپ خوب میتواند هرگونه احساس منفی را در همسر شما از بین ببرد. از طرفی شما از احساسات یکدیگر نسبت به این روابط آگاه شده و شاید تصمیمات جدیدی اتخاذ کنید.
دوستان مجرد
ممکن است پس از ازدواج ادامه دادن رابطه نزدیک با دوستان مجرد برایتان مشکل باشد. ممکن آنها دور و حتی حسود به نظر برسند یا ممکن است شما را کسی بدانند که زندگی مجردی و بودن با آنها را به تشکیل یک زندگی مشترک فروخته است.
واکنشهای منفی این دوستان را به خود نگیرید.احتمال اینکه آنها احساس ترک شدگی داشته باشند زیاد است. اگر واقعا میخواهید دوستی خود را حفظ کنید، به این دوست اندوهگین تلفن کنید و یک قرار ملاقات با او بگذارید. هنگامی که همدیگر را در کافه یا جای دیگر دیدید، از پرحرفی درباره زندگی عاشقانه خود اجتناب کنید. در عوض درباره علایق مشترکی که قبل از ازدواج داشتید صحبت کنید. اگر تمام گفتگوهای شما درباره جنس مخالف دور میزده است، این احتمال وجود دارد که دوستی شما به مرگ طبیعی از بین برود. احساس گناه نکنید، این اتفاقی است که زیاد رخ میدهد. اما اگر شما دونفر وجوه مشترک عمیقتر و بیشتری دارید، هیچ دلیلی وجود ندارد که معاشرت با یکدیگر را ادامه ندهید.
دوستان مشترک
در نهایت، یافتن دوستان مشترک و حفظ آنها بهترین روش برای داشتن یک زندگی اجتماعی مشترک است. بیشتر زوجهای تازه ازدواج کرده، به معاشرت با زوجهای دیگر متمایلند. این تمایل به جمعهایی خوب با عده ای که همه همراهی دارند، منجر میشود و بهترین جا برای مشاهده و آموختن ریزه کاریهای مثبت زندگی مشترک دیگران و ارج نهادن به نکات مثبت زندگی مشترک خود ما خواهد بود. البته، اگر بهترین دوست همسرتان، شوهری کاملا نچسب یا کودن دارد، خود را مجبور نکنید که مدام با آنها معاشرت کنید. نظر خود را به همسرتان بگویید و فراموش نکنید که کلید داشتن زندگی مشترک موفق، گفتگو کردن است.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:54 PM
برخی از مردم تصور می کنند که نوجوانان دمدمی مزاج، افراط گرا، بی بند و بار، پيرو مد و يا شورشی هستند در حالی که تمام اين خصائص بخشی از بحران بلوغ محسوب می شود.
در واقع نوجوان در این دوران بطور دائمی در حال تغییر و تکامل است از همین روست که ممکن است دیدگاه های متفاوت و متعارض در هر دوران نسبت به موضوعات یکسان از خود نشان دهند و یا حالات روانی متفاوتی داشته باشند، گاهی بسیار پر شر و شور و گاهی آرام و درونگرا.
درهمین دوران است که نوجوان باید با یکی از مهمترین بحران های روانی زندگی خود رو در رو شود: بحران بلوغ.
بحران بلوغ، بخشی از خصيصه طبيعی اين دوران انقلابی است که اگر نوجوان موفق شد به خوبی با آن رو در رو شود و از پس آن بر آيد در مرحله جوانی با مشکلات کمتری روبرو خواهد شد.
نوجوان ویژگی های منحصر به فردی دارد که هاروکس یکی از روانشناسانی که در دهه های گذشته به مطالعه در زمینه روانشناسی نوجوانی پرداخته است آنها را چنین دسته بندی می کند:
- از نظر بدنی در حال دگرگونی و تحول، ازلحاظ عاطفی نابالغ، از جهت تجربه محدود، از دیدگاه فرهنگی تابع محیط
- همه چیز می خواهد، اما نمی داند چه چیز باید بخواهد
- فکر می کند همه چیز می داند اما چیزی نمی داند
- تصور می کند همه چیز دارد اما در واقع چیزی ندارد
- نه از مزایای کودکی بهره می برد و نه از امتیازات بزرگسالی
- در رویا و تخیل زندگی می کند اما با واقعیت رو در روست
- مستی است هشیار و خوابیده ای است بیدار
روانشناسانی که به مطالعه نوجوانی می پردازند در واقع به یکی از ویژگی های دوران ابتدایی نوجوانی اشاره می کنند که در تعاریف هاروکس نیز بدان اشاره شده است: خودمداری.
نوجوان در ابتدای بلوغ تصور می کند که در مرکز جهان قرار دارد و همه چیزتابعی ست از وجود او، این تصور که با پدیداری نشانه های بلوغ در وی همراه است، پس از پایان دوران بحران بلوغ به تدریج رنگ می بازد و نوجوان به دنیای واقعیت عینی جهان پیرامون بازمی گردد.
انقلاب جسمانی و روانی:
نوجوانان در طول چند سال بارها تغيير می کنند نه تنها از نظر جسمانی بلکه همچنين از نظر روانی.
دگرگونی های جسمانی و روانی با ترشح غده های جنسی آغاز و با ترشحات ساير غدد نظير هيپوفيز و فوق کليوی تکميل می شود.
متابوليسم انقلابی، ماهيچه های قوی، رشد استخوان ها، رشد سريع تر ساق های پا به نسبت بالا تنه بخشی از ويژگيهای اين دوران است. به علاوه حجم قلب به دوبرابر افزايش می يابد که همزمان با بالارفتن فشار خون است.
اما رشد مغز به نسبت دوران کودکی چندان سريع نيست و بسيار ناچيز جلوه می کند؛ ميانگين وزن مغز دختران ۱۲۴۴ و پسران ۱۳۷۴ گرم است، اما وزن مغز به خودی خود تاثيری در افزايش بهره هوشی ندارد.
نوجوان چه می خواهد؟
هویگهرست، روانشناس رشد برخی از خواسته ها و گرایش های نوجوانان را چنین برشمرده است:
میل به آزادی و رهایی از سلطه پدر و مادر: نوجوان برای اثبات هویت و شخصیت خود در صدد اثبات خود است.
گرایش به ارتباط با نوجوانان دیگر: یادگیری اجتماعی
علاقه به انتخاب شغل و آمادگی برای قبول مسئولیت: آزمون و خطا و استعداد
کوشش در راه تامین مالی و استقلال اقتصادی: عدم وابستگی به والدین
گرایش به انتخاب همسر و تشکیل خانواده: خیال پردازی و آزمون وخطا
آمادگی برای پی بردن به ارزشهای اخلاقی و معنوی: روش حل مشکل
آگاهی از محدودیت ها و توانایی های خود و نوجوانان دیگر:برخورد منطقی با رقابت ها و واقع بینی
قابلیت پیشرفت در مفاهیم ذهنی و مهارتهای مختلف: کسب تجربه و درک مفاهیم بزرگسالان
نیاز به راهنمایی و پیشرفت به سوی کمال: الگوها و تجارب مناسب

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:56 PM
روانشناسان افرادي كه استرس يا همان فشار رواني بيش از حد دارند بر اساس نوع واكنش بدن شان به 5 گروه تقسيم مي شوند

1- افرادي كه دايماً مضطرب و نگرانند و وقتي كه يك اتفاق خاص رخ مي دهد دچار گرفتگي عضلات , تنگي نفس و درد هايي در ناحيه شكم مي شوند
2 ـ افرادي كه خيلي عجول و بي نظمند و هميشه مي ترسند كه مبادا دير به مدرسه برسند آنان به مشكلات گوارشي مثل احساس سوزش در معده يا دلپيچه دچار مي شوند .
3 ـ كساني كه يك اتفاق خاص استرس زا در پيش رو دارند ( مثل امتحان يا مسابقه ) و نگرانند كه موفق نشوند اين افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عظلات مبتلا مي شوند اگر افرادي داراي اين خصوصيات هستند با 8 توصيه از دلشوره آنان كاسته مي شود
. 1 ـ بايد مراقب خواب خود باشند يك خواب خوب در طول شب در اتاقي پر از هواي تازه و جاي راحت باعث مي شود تا براي شروع يك روز جديد آماده شوند .
2 ـ به طور منظم و چند بار در هفته ورزش كنند و تا مي توانند راه بروند
.3 ـ در فاصله بين غذا به خوردني هاي ديگر ناخنك نزنند و براي نهار خوردن وقت كافي بگذارند و در طول روز زياد آب بخورند
. 4 ـ وقتي سخت مشغول درس خواندن هستند به خودشان استراحت بدهند و در اين مدت شكلات نخورند و هر 5 دقيقه با يكي از افراد خانواده صحبت كنند
.5 ـ كار هايي را كه دوست دارند انجام دهند مثلاً اگر به كامپيوتر علاقه دارند در آن كلاس ثبت نام كنند .

6 ـ تا حد انفجار بخندند خنده باعث رشد هورمون هايي مي شود كه آرامش بخش و تسكين دهنده هستند خوش اخلاقي و خوش بيني هم 2 عامل موثر ضد استرس هستند .

7 ـ خانواده و دوستانشان را فراموش نكنند اگر زندگي اجتماعي و خانوادگي رضايت بخشي داشته باشند به راحتي مي توانند مشكلات خود را با كمك آنان حل كنند .
8 ـ درست نفس كشيدن را ياد بگيرند با تنفس درست استرس را از خودشان دور كنند .

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:57 PM
اگر دقت كرده باشيد بـرخي روزها بـهـتر و خوشـايـنـدتـر از روزهاي ديگر به نـظـر مـي رسنـد. گـاهي حـتـي حوصـلـه كلمه اي حـرف زدن را نــداريـد و گاهي احساس شـادي و هيجان بسيار كرده و خـود را بر قـلـه تصور مي كنـيـد و يــابهترين بازي بيليارد زنگيتان را انـجـام مـي دهـيـد و از ايــن متعجب مي شود كه فكـر و جـسـم شـمـا چـقـدر با هــم هماهنگ عمل ميكنند. از آنجاييكه چنين لحظاتي بـه نـدرت و بـصـورت زود گـذر اتفاق مي افتند، براي ما داراي ارزش زيادي اسـت. امـاچه ميشد اگر اين موقعيتها بيشتر بوجود مـي آمـدنـد و هرگاه اراده مي كرديد چنين لحظاتي خلق مي شدند؟
يكي از كليدهاي خلق و ابقاي اين تجارب زيبا موسيقي مي باشد.آيا اين فكر به ذهن شما خطور ميكند كه ميشود با موسيقي تبديل به فردي باهوشتر و روشنفكر تر شد؟ آيا فردي ميتواند حتـي بـدون ريـختن يك قطره عرق يك دانش آموز، يك كتاب خوان يا يك متفكر بهتري
شود؟بله، اين امكان پذير است. برخي كتابها و سي دي هاي آموزشـي بـطور اخـتـصاصي به آموزش بالابردن قابليتهاي ذهنـي توسـط موسيقي مي پردازند. يكي از سايتهاي مفيد دراين زمينه كه مطالب آموزشي خود را در قالب سه عدد سي دي عرضه نموده سايـت معروف مي باشد.

چگونگي عملكرد مغز:
مغز آدمي واحد اصلي كنترل كننده تمامي بخشهاي بدن محسوب ميشود. فشار خون، فعاليتهاي احسـاسي، حـركت عضـلات، تـنفس، تـفكر، دمـاي بدن و ضربان قلب همگي توسط مغز كنترل مي شوند.در مغز آدمي بيش از يكصد ميليارد سلول عصبي وجود دارد كه هـمـانند سيمهاي داخل كامپيوتر عمل نموده و وظيفه انتقال اطلاعات از بـخشـي بـه بـخشـي ديـگر را بر عـهـده دارند. اين انتقالات بصورت اكتروشيميايي انـجـام شده و در اصـطلاح امواج مغزي ناميده مي گردد.حالات مختلف در مغز انسان را ميتوان ازطريق همين امواج مغزي تغييرداد و به وضعيتي جديد مبدل نمود. براي مثال مي تـوان مـغز را از يـك حالت اضطراب و گوش به زنگ بودن بطور تدريجي به يك حالت آرامش تغيير داد تا مانـنـد يك مـوتور خـوب تنـظيم شده، كار كند. يك راه مفيد براي تغيير امواج مغزي تحريك صوتي و يا موسيقي طبي مي باشد.
مغز و موسيقي
موسيقي مناسب مي تواند حالت مغز را تغيير داده و باعـث برانـگيختن نواحي فعاليتي مغز شود. در زير برخي از اثرات موسيقي بر مغز را مشاهده مي كنيد:تسريع شبكه هاي عصبي، انتقالات اطلاعات درشبكه عصبي بدن افزايش يافته و فرايند تفكر بهبود مي يابد. افزايش انگيزه و بالابردن قدرت تمركز طولاني مدت افزايش بهره هوشي افزايش گردش خون در مغز، اين عمل باعث بهبود سلامتي و تندرستي ميگردد. بهبود حس شنوايي و روند درك آهنـگ صدا، يـادگـيري زبـانهـاي خـارجي سريعتر مي شود. افزايش فعاليتهاي مغزي و بهبود استعدادها و الگوهاي گفتاري ايجاد محيطي مناسب براي انجام كارهاي بزرگدر همه زمينه ها مانند علم، ورزش و هنر نوابغ بسياري ظهور كرده اند. ما ايـن نوابغ را تحسين ميكنيم چون آنها انسانهايي روشنفكر بودند، از مسائل مختلف پرده برداشتند و سعادتمند زندگي كردند. اما در مغز نوابغ چه اتفاقي رخ ميدهد كه باعث انجام چنـين كارهاي بزرگي مي گردد؟مطالعات و تحقيـقات زيـادي بـراي يافـتـن اين پـديـده صـورت گرفـتـه اسـت.برخــي از اين مطالعات نشان داده است كه مغز نوابغ از عملكرد هوشي بيشتري برخورداربوده است. براي دست يافتن به اين هدف،فعاليت الكتركي مغز بايد بصورتي بسيار ويژه رفتار نمايد.دانشمندان در برخي از تحقيقات پيشرفته توانسته اند فركانسـهاي دقـيـق امـواج مغزي كه براي عملكرد بهينه مغز لازم هستند را شناسايي كنند. موسيقي يكي از ابزارهايي است كه انسان مي تواند توسط آن به اين حالات بهينه مغزي دست پيدا نمايد.همانطور كه قبلا نيز گفته شد مغز بايد توسط يك محرك مناسب در حالتي مناسب قرار گيرد. اين محرك مي تواند يك موسيقي با فركانس و آهنـگـي ويـژه باشـد. شـبكـه هاي عصبي با شنيده شدن موسيقي، خود را با آهنگ و وزن صـدا هـمـاهـنـگ كرده و داراي فركانسي منظم مي گردند.تاثير وجود موسيقي در زندگي روزمره بخوبي مشهود ميـباشد. مثـلا ورزش كردن وقتي موسيقي پخش مي شود لذت بخش تر است و يك ارتش نظامي وقتي صداي مارش را مي شنود از تحرك بيشتري برخوردار ميگردد و يـا يـك خط مونتاژ در كارخانه با موسيقي بهتر مي تواند به وظيفه خود عمل نمايد.موسيقي ميتواند بسيار مفيدتر ازآن چيزي باشدكه برخي تصورميكنند.با يك موسيقي مناسب مي توانيد ذهني قويتر، دقيقتر و پويا تر داشته باشيد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:58 PM
پيشينيان، افسرده جاني را مرض زنانه مي پنداشته و به هورمونها مرتبط مي دانستند. ممكن است اين باور ديرين برخي مردم را از تشخيص نشانه ها و انتخاب روش درماني مناسب باز دارد.در واقع، افسرده دلي، هر دو جنس زن و مرد را مبتلا مي سازد، پيوند را مي گسلد و مانع كار و فعاليت هاي روزانه آن ها مي شود. علايم شوريده حالي در آنان همسان است، و به طرز متفاوتي بيان مي شود. شايع ترين نشانه هاي افسرده دلي عبارتند از: اعتماد به نفس اندك، انديشه ي خودكشي، بي ميلي به تلاش هاي معمولاً دلپذير، خستگي، تغيير اشتها، آشفتگي خواب، بي احساسي و مشكلات جنسي مشتمل بر كاهش تمايل به آن.بنا به دلايل متعدد، معمولاً علامت هاي افسردگي مردها را نمي توان باز شناخت. مردان ناراحتي هاي خويش را انكار مي كنند، زيرا تصور همگان بر اين است كه اينان جنس قوي هستند.بيان احساس، عمدتاً جزء خصلت زنان شمرده مي شود. در نتيجه مردان به جاي اين كه نشانه هاي وابسته به هيجانات را بر زبان جاري سازند، به احتمال زياد از علايم جسمي افسردگي شان، همچون احساس خستگي سخن مي رانند. افسرده حالي در تمايل جنسي و عمل كرد آن اثر مي نهد. مردها غالباً نمي خواهند كاستي هاي قواي جنسي خود را بپذيرند و به اشتباه حس مي كنند كه اشكالات موجود از اين بابت، به جنسيت آنان بستگي د ارد، به خصوص در حقيقت زماني كه با يك اختلال پزشكي رو به رو مي شوند.نشانه هاي آشكار افسردگي زنانه را بهتر از افسردگي مردانه مي توان دريافت، مردها كمتر علامت هاي ويژه ي دل افسردگي همانند گريه، اندوه باري و بي ميلي به كارهاي دلنشين قبلي را بيان داشته، يا به طور زباني افكار مربوط به خودكشي را به گوش مخاطب مي رسانند. در عوض مردها به احتمال زياد احساسات شان را پنهان مي كنند، لكن ممكن است تحريك پذيرتر و پرخاشگرتر باشند.بنابه همين دلايل، بسياري از مردان و نيز پزشكان و ساير كارشناسان و مراقبان بهداشت از تشخيص بيماري افسردگي درمي مانند. برخي از متخصصان بهداشت رواني نظر بر اين دارند كه اگر نشانه هاي افسرده تني گسترش مي يافت و شامل خشم، سرزنش و ناسزاگري مي شد، امكان تشخيص افسردگي شمار زيادي از مردان ميسر شده و درمان صحيح آن ميسر مي شد.افسرده حالي مردها، پيامدهاي فراواني دارد. براساس گزارش مركز پيشگيري و مهار بيماري ها، سي دي سي ـ واقع در آمريكا ـ احتمال خودكشي مردان آمريكايي چهار برابر بيش از زنان اين سرزمين است. آمار تكان دهنده حكايت از آن دارد كه 80% كساني كه به اين عمل مبادرت مي ورزند، مردان هستند. هرچند شمار زناني كه در اين وادي گامي مي نهند كم نيست، ولي بيشتر مردها هستند كه به اين وسيله به زندگي شان پايان مي دهند. شايد علت اين باشد كه مردان براي پرداختن به چنين عملي، به شيوه هاي خطرناك دست مي زنند يعني مثلاً به جاي مصرف زياده تر از حد دارو ، به كاربرد سلاح متوسل مي شوند.… و اما چرا افسردگي مردان متفاوت است؟آگاهي از طرز پرورش و رفتار مردها در جامعه، در تشخيص و مداواي افسردگي شان اهميت بسزايي دارد. پريشان حالي اينان اغلب از انتظارات فرهنگي شان سرچشمه مي گيرد. همه مي پندارند كه مردان كامياب اند. آن ها بايد جلوي هيجانات خود را بگيرند و تحت نظر باشند. اين گونه فرهنگ قادر است برخي از علايم واقعي افسردگي را پنهان ساخته و در عوض پرخاشگري و خشم را (كه رفتار پسنديده تر به نظر مي آيد) پيشه كنند.افزون بر اين، معمولاً براي مردها، از عهدهٌ نشانه هاي افسردگي برآمدن، طاقت فرساست. ايشان ترجيح مي دهند كه با علايمي از اين دست، مردانه برخورد كنند. اين نگرش، هنوز بر بسياري از نهادهاي مرد سالار نظير ارتش و ورزش حكم فرماست. در محيط هاي ارتشي و ورزشي به مردها مي آموزند كه سختي و پايداري به مفهوم برتافتن و كنار آمدن با درد جسمي بوده و تسليم پريشاني عاطفي شدن، جزء محرمات است. مردها به جاي ياري جويي كه به زعم آنان، نمايانگر ضعف و زبوني است، بيشتر به خودكشي روي مي آورند تا، به اين خيال خام بر افسردگي چيره شوند.آيا افسردگي مردان، درمان پذيرست؟افزون بر 80% مردان و زنان افسرده خاطر را مي توان به طور موفقيت آميزي با داروهاي ضدافسردگي و روان درماني يا توأماً معالجه كرد.تأثير مصيبت و داغديدگي در افسردگيبرداشت مردان از مرگ، با زنان متفاوت است. امكان دارد اين موضوع به باور آنان مربوط باشد كه مي پندارند بايد در صورت بروز مصيبت دل قوي داشته باشند و ديگر اين كه هيجان نمايي، نشانه ي ضعف و ناتواني است. مردها تمايل دارند كه مسئوليت كامل داغديدگي را به عهده گيرند و غم و اندوه شان را فرو نشانند، پژوهش ها حاكي از آنند كه اين سركوبي و پنهان سازي زمان غمناكي را افزون ساخته و به عوارضي مانند تشديد غضبناكي، پرخاشجويي و سوءاستعمال موادمخدر مي انجامد. نشانه هاي جسمي احتمالاً شامل افزايش ميزان كلسترول، زخم ها، پرفشاري خون و پريشان احوالي است. از آن جا كه بسياري از مردان در بيان آشكار احساسات شان ناتوانند، بنابراين با پرداختن به فعاليت هاي بيشتر مثل اضافه كاري كردن يا به سفرهاي كاري رفتن، مي توانند اوقات زندگي خود را سپري كنند. ايشان ممكن است به رفتارهاي مخاطره جويانه همچون ورزش هاي خطرناك دست زنند. پاره اي رفتارها اعتيادآور چون باده نوشي يا سوء مصرف موادمخدر، در نتيجه ي اندوه نهان، شدت مي يابند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 05:59 PM
خيلي از انسان‌ها، فكر مي‌كنند از آنجا كه به زندگيشان سرعت داده‌اند، داراي خاطري آسوده شده‌اند، اما بايد گفت: همين آسوده خاطر بودن، در زندگي آينده مي‌تواند فريب‌دهنده باشد؛ چرا كه همين آسودگي خاطر ممكن است به ملال خاطر تبديل شود و پس از مدتي خواهيم ديد كه يكي از دلايل اصلي مقاومت ما در مقابل كاهش سرعت متناسب با زندگي‌مان اين است كه از <ملال خاطر> مي‌ترسيم. امروزه مردمان دنيا مي‌خواهند از ذهني آرام برخوردار باشند و آن را يك نعمت مي‌دانند.
احساس مي‌كنيم كه اگر به حركت سريع خود ادامه و كارهاي زيادي انجام دهيم، بي‌حوصلگي هيچ‌گاه پيش نخواهد آمد. درك عوامل واقعي ملال خاطر مي‌تواند به شما كمك كند كه در كاهش سرعت متناسب با زندگي احساس راحتي كنيد و نشاطي را كه در اوقات فراغت خود به دست مي‌آوريد افزايش دهيد.
ملال خاطر يكي از سوغاتي‌هاي فضاهاي زندگي مدرن است كه بايد با آن سر كرد، زيرا چيزي به نظر مي‌رسد كه نيست. ملال خاطر ربطي به نداشتن كار كافي ندارد و به طور كامل مربوط است به ذهن بيش از حد فعال و مشغول.
راجع به آخرين باري فكر كنيد كه همراه با كسي جلوي آتشي زيبا نشستيد. شايد ساعت‌ها راضي و مجذوب هر لحظه خاص بوديد. معلوم است كه كار زيادي انجام نمي‌داديد، ذهن شما آزاد و روشن بود و در فرآيند فكري سالم بوديد؛ هر چيزي بوديد به جز بي‌حوصله. حقيقت اين است كه هرگاه در لحظه حال قرار داريد، احساس رضايت مي‌كنيد و زندگي برايتان عالي است. كليد لذت بردن و قدرداني كردن از تمام اوقات فراغت اين نيست كه وقت بيشتري را در جلوي آتش صرف كنيد، بلكه بايد بياموزيد به اين فرآيند فكري سالم دست يابيد.
حالا راجع به آخرين باري كه در راه‌بندان گير افتاديد فكر كنيد. شايد فقط چند دقيقه‌اي گرفتار آن بوده‌ايد، با وجود اين احتمالا خيلي بي‌حوصله شديد، درست است؟ با اين‌كه در مقايسه با تعداد اتفاقاتي كه جلوي آتش رخ داده بود، در راه‌بندان تعداد اتفاقات در حال وقوع در اطرافتان خيلي زياد است، با وجود اين در عرض چند دقيقه ملال خاطر غالب شد.
چرا؟ براي اين‌كه همان طور كه در راه‌بندان مي‌نشينيد، ذهنتان شروع مي‌كند به هجوم بردن به اطراف؛ به همه مكان‌هايي كه ترجيح مي‌داديد آنجا باشيد و تمام كارهايي كه ترجيح مي‌داديد انجام بدهيد. به جاي ساكت نشستن و درك لحظه، همان طور كه (وقتي در حالت آزاد - جاري يا خلاق بوديد) هست، ذهن تحليلي شما به سوي آينده شيرجه مي‌رود: <چگونه مي‌خواهم خودم را از اينجا بيرون بكشم؟> يا به سرعت به عقب بر مي‌گردد: <چگونه خود را در اين موضوع درگير كردم؟> شما به ذهنتان اجازه مي‌دهيد كه شتاب بگيرد و به نقطه لبريز ناسالم پردازش فكري برسد. هر چه ذهنتان مشغول‌تر شود، از لحظه حال بيشتر دور مي‌شويد و كمتر احساس رضايت مي‌كنيد.بار ديگر كه احساس كرديد بي‌حوصله هستيد، به تعداد افكار يا سطح فعاليت‌هاي ذهني مغزتان توجه كنيد. هر چه ذهنتان بيش فعال‌تر باشد، كمتر قادر خواهيد بود از زندگيتان لذت ببريد. وقتي علائم ذهن مشغول را ديديد يا احساس كرديد (آغاز ملال خاطر)، به خاطر بسپاريد كه چه چيزي در حقيقت مسبب اين احساس شماست.
راه رفع ملال خاطر اين است كه بيشتر در لحظه حال بمانيد. هنگامي كه ذهنتان غرق در لحظه حال است و بيش از اندازه مشغول نيست، بي‌حوصلگي وجود ندارد! مي‌توانيد مثل زنبورها مشغول باشيد يا فقط بدون هيچ كاري وقت بگذرانيد. خود فعاليت مطرح نيست؛ در حقيقت، فعاليت هيچ تفاوتي ايجاد نمي‌كند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:11 PM
در هر سفری هم توفان هست هم آرامش.
. بهتر است تنها سفر کنی تا با آدمی دغل
بدون تغییر پیشرفت حاصل نمی شود
. چیزی که به هدیه شده ، حق خود ندا
.به نور نگاه کن، سایه ها پشت سرت خواهند بود
. مسافر عاقل همه چیز را دوبرابر در نظر می گیرد
.از پیرشدن نترس ، از رشد نکردن بترس
. تحقیر کردن دیگران به زودی خود ما را تحقیر خواهد کرد
. صبر کردن شجاعت بیشتری می خواهد
. خودشیفتگی قرین شکست است
. باید تخمی بشکند تا عقابی به پرواز درآید
کیسه ی شکارچی دزد هرگز پر نمی شود
. تا نو محرز نشده ، کهنه را دور نینداز
پیش از آن که طرح درو را بریزی ، بذر بکار
یک دوست واقعی بهتر از چاپلوسان دروغگوست
موهبت های بسیار داریم که از آنها استفاده نمی کنیم
. زبان نقره ای ، حرف های مبهم می زند
گام های بلند بردار تا رد پایی از خودت بجای بگذاری
فراوانی آرزو، آن را بر باد می دهد
خواسته هایی که از فرط استیصال باشد ، عوارض عجیب به همراه می آورد.
کلمات تحسین آمیز به سرعت محو می شوند.
. عمر دراز ، عزت را ازمیان می برد
درخلوت همان طور زندگی کن که درپیش جمعی
سنگ ، هم دیوار می سازد وهم پل
اول گوش کن ، سپس بشنو
.داشتن دوگوش ویک زبان تصادفی نیست
.جواهر بدون جلا دادن نخواهد درخشید
. کمی از هرچیز کافی است
. شیر هم از مزاحمت مگس در عذاب است
کار را هرچه بیشتر کنی ، بهتر خواهی کرد
. هرچیز تازه، کهنه ی تغییر یافته است
. جبران کردن بهتر از عذر خواهی است
. از قسمت کم عمق به آب بزن
.گرسنه از کیفیت غذا شکوه نمی کند
دیدگاه خود را تغییر می دهد واحمق هرگزعاقل.
. دست تمیز نیازی به شستن ندارد
. خرد از شگفت زدگی زاده می شود
. بهتر است چراغ روشن کنی ، تا این که در تاریکی بلغزی38
. پیمانی که در توفان بسته می شود، در آرامش فراموش می شود39
دلش را از هرکس که می بینی بربا40.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:11 PM
مردم پیوسته درباره ی شیوه ی سخن گفتن ما قضاوت می کنند. الفاظی که هنگام تلکم به کارمی بریم، میزان هوشمندی وظرافت ما را نشان می دهد. ازطرز گفتار ما شنونده پی می برد چقدر مطالعه کرده ایم وبا چه افرادی همنشین بوده ایم.
بنابراین شیوه ی تکلم ما، اندازه ی فرهنگ وسواد مارا نشان می دهد. بایستی همان زبان مادری خودمان را ، دقیق تر، شیواتر وروشن تر ، تکلم کنیم وبرای دلنشین شدن سخن، ازحرکات کلیشه ای وساختگی وتکلف آمیز بپرهیزیم. آوای شما باید دارای طنین ولحن موثر وگیرا باشد. اگرحنجره تان ضعیف است ونمی توانید کلمات را با آهنگ طنین دار وروان ادا کنید، بایستی حنجره خودرا تقویت کنید وبرای تقویت حنجره وپرورش صدا تمرین زیررا انجام دهید:
درتنهایی باصدای بلند وشمره کتاب بخوانید. هنگام ادای کلمات مراقب باشید که عیبهای خود را درسخن گفتن برطرف کنید.
واژه ها را کشیده ، روشن ، رسا آمرانه وطنین دار ادا نمایید. بهتراست در آغاز، واژه ها به واژه تکلم کنید وهنگام ادای هرواژه ، برروی آخرین حرف، کمی « مکث » نمایید.
مثلا درکلمه ی « شتاب» روی حرف «ب» اندکی مکث کنید.
این کار موجب می شود تا کلمات و واژه ها را ، نیمه کاره رها نکنید وشتاب زده دنبال ادای کلمه ی پس از آن نگردید.
بهره گیری ازدستگاه ضبط صوت وشنیدن صدای خویش توسط آن ، در شناسایی وتصحیح معایب تلفظ ، بسیارموثراست.
هنگام تمرین خیال کنید با کسی گفت وگو می کنید ومی خواهید اورا تحت تاثیر بیانات خود قرار بدهید. برروی هرواژه ای که ادا می کنید، تکیه کنید. جملات را چندان تکرار کنید که ضعف های شما درتلفظ برطرف شود.
برای تقویت حنجره ی خود آواز بخوانید ودرحین آواز خواندن ، کوشش کنید، طنین باشکوه وآهنگ دلنشین ، به آوای خود بدهید.
بدانید که تنها راه بالابردن اندوخته ی لغات وتوان بهره گیری ازواژه ها واصطلاحات متنوع، آراسته ودلنشین ، مطالعه ی پیوسته ی آثار برزگ ادبی ایران وجهان می باشد.
کوشش کنید تا استفاده ی از « فرهنگ لغات » برای شما به صورت عادت درآید وهرکجا دردرک مفهوم لغت دچار مشکل می شوید، به آن رجوع کنید وآگاهانه تر این است که آن کلمه را ریشه یابی کنید.
هنگام تمرینات تقویت حنجره ، تنفس خود را تنظیم کنید تا درحین عمل دچار کمبود اکسیژن ویا ،« نفس نفس زدن » نشوید.
هنگام نرمش کردن نفس عمیق بکشید واین کار را بارها تکرار نمایید تا ازظرفیت ششهای خود تمام وکمال استفاده کنید واکسیژن را به اندازه ی کافی به خون وسایر اندامهای بدن برسانید.
تنفس عمیق باید با دهان بسته وبا بینی انجام شود. بی گمان پس از انجام دادن تمرینات گفته شده، هنگام سخنرانی ویا سخن گفتن، ازتنفس واکسیژن به گونه ای بهره میگیرید که فقدان اکسیژن را حس نمی کنید و سخن شما شکلی لطیف وجاذب به خود میگیرد وبه زیبایی سخن شما می افزاید.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:12 PM
مهمترین آفت تاثیر درگفتار
عقده ی حقارت یکی از رایج ترین آسیب های روانی فرد، درعصر حاضر است که علل پیدایش آن را باید در تربیت وآموزش دوران کودکی جستجو کرد.
افرادی که دچاراین مشکل می باشند، به گونه های متفاوت درزندگی ، با آن مواجه میشوند.
برخی ازدانش آموزان با استعداد ، سرکلاس ، دردروس شفاهی در می مانند. ترس ودلهره سراسر وجود آنان را فرا می گیرد وتپش قلب آنها تندتر می گردد به طوری که تمام دریافت های گذشته ی خودرا ، علی رغم زحمات زیادشان درمطالعه ، به سادگی ازدست می دهند.
آنان خودرا لایق نمی دانند تا درکنفرانس ، وسخنرانی های علمی در دبیرستان ویا دانشگاه شرکت کنند. تا نوبت پاسخ گویی آنها به سوالات فرا می رسد، دست و پای خودرا گم می کنند وآرزو می کنند که ای کاش هیچ گاه استاد، آنان را پشت میز خطابه فرا نخوانده بود.
این گونه دانش آموزان یا دانشجویان خودرا دربرابر همشاگردیان خویش ، خوارمی شمارند ویا برای آنان، ارزشی افراطی قائل می شوند. احساس می کنند، متنی را که برای درس شفاهی آماده کرده اند، ازسایر همکلاسیها ضعیف تر است وبراین باورند که به هنگام کنفرانس ، پوزخندی حاکی ازتمسخر، برلبان شنوندگان نقش بسته است!
احساس خود کم بینی ، به خودی خود، نشانه ای ازحقارت« نفس» نیست، بلکه آنچه را به صورت عقده یا ضایعه ی دردناک روانی در می آورد، خودداری ازدرک وپذیرش آن ، هراس از رویارویی با آن ویا پنهان ساختن آن در اعماق ضمیر ما است، یا بخواهیم ازطریق واکنش های نادرست ونابخردانه این کاستی ها را جبران کنیم.
فقدان اعتماد به نفس، احساس گناه، بی اعتمادی به لیاقت و کفایت شخصی ، بدبینی ونا امیدی وسرخوردگی، ازعوامل بروز این احساس می باشد. گروهی ازافراد به ویژه کودکان، آمادگی بیشتری برای پذیرش و پرورش احساس حقارت در خود دارند. اینان از کاستی یا ضایعه ی عضوی رنج می برند.
نشانه های خفیف خود کم بینی درافراد به شرح زیر می باشد:
1- تلاش سخت وپی گیر درجهت دست یابی به هدفهای مبهم، بیهوده ویا نابخردانه
2- احساس ترس یا شرم در رویارویی با دیگران ودوری از مردم وانزوا طلبی
3- حساسیت بیش ازاندازه واحساس خواری وضعف نفس
4- سطحی نگری وکناره گیری ازتفکر اصولی که عموما همراه با عدم تحرک وبی بندوباری مفرط مشاهده می شود
5- دوره های پی درپی سکوت وپرحرفی
6- بدبینی وبیزاری وافراط درخرده گیری وعیب جویی
درحقیقت مشکل اصلی این نیست که چه نقاط ضعف یانقصی درما وجود داردویا درچه زمینه هایی احساس حقارت می کنیم، بلکه آنچه اهمیت دارد، تلقی ودیدگاه شخصی ما ازاین مسائل ، وواکنشی است که در برابر آنها ازخود نشان می دهیم.
هرگاه از پایگاه برتری قدرت وشجاعت به پستی های ناتوانی وحقارت درون بنگریم وبه نیروی خود واراده، آنها را ازوجود خویش برانیم، به زودی افق زندگی ما به نور نیک بختی وسلامت روان، روشن خواهد شد، اما اگر احساس خود کم بینی وحقارت را به خود راه دهیم وبدان گردن نهیم، در اندک زمانی شخصیت ما را به فساد وتباهی خواهد کشاند وجسم وجانمان را بیمار خواهد ساخت. پس دلیلی برای احساس شرم یا خودکم بینی وجود ندارد.
باید بکوشیم تا استعدادفطری وظرفیت خویش را درهرپایه ومقیاس که باشد، بیدارسازیم وآنها را درراه نابودی وسرکوبی نا توانی ها وحقارتهای درونی خویش ، به کارببریم.
انسان باید درهرشرایط واحوالی ، به امتیاز های درونی خویش امیدوار باشد، ویژگیهای برتر وتواناییهای خلاقه ی خود را به درستی بشناسد وازراه شکوفایی آنه، به برتری روان وشخصیتی متین و استوار دست یابد تا از رخنه وسلطه ی ناامیدی وحقارت درامان بماند.
تجربه نشان داده است که هرگاه شخص بتواند، رویداد اصلی گذشته ی خود را ، به خاطر بیاورد وآگاهانه، عقده ها را از نهان گاه خویش بیرون براند وچهره ی حقیقی آنهارا در پرتو خرد بازشناسد، بی شک روان اوشفا خواهد یافت، واز رنج وپریشانی آزاد خواهد شد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:14 PM
یکم
انواع مردها
( سه سال پس از ازدواج)
کامل
تقریبا کامل
در اکثر موارد کامل
درخیلی از مواردکامل
دربعضی موارد کامل
سر تا پانقص
درطول سی سال گذشته روی این موضوع تحقیق کرده ام . ممکن است موافق یا مخالف باشید .انتخاب با خودتان است . چیزی که بالا نوشته شده نظر من است ، شما هم نظرتان را بنویسید . هیچ شوهری ممکن نیست برای مدت زیادی درگروهی باقی بماند. بسته به رفتاری که شما با اودارید، ممکن است بالا یا پایین برود. این روزها که زن و شوهرها وقت بیشتری را باهم می گذرانند ، معادلات جدیدی در حال شکل گیری است . این تغییر، نکات مثبت ومنفی مربوط به خودش را دارد. صادقانه بگویم، نکات منفی بیشتر است، چون زن وشوهر هر چقدر بیشتر باهم وقت بگذارنند، احتمال اینکه اعصاب یکدیگر را تحت فشار بگذارند ، بیشتراست.
من هنوز دراین زمینه حرفه ای نشده ام، اما تلاش می کنم نتایج مطالعاتی را که داشته ام دراختیار شما قرار دهم ، برای ایجاد تناسب بین پیشنهاد های من و موقعیت خودتان می توانید در آنها تغییراتی ایجاد کنید.

دوم
به شوهرتان اعتماد داشته باشید.
دلتان می خواهد زن خوبی باشید؟ من چند راه ساده برای این کار به شما نشان می دهم، به شوهرتان اعتماد داشته باشید. اگر شما به او اعتماد نکنید ، هیچکس دیگر هم به او اعتماد نخواهد کردودرنتیجه دیر یا زود دچار مشکل می شوید.
با اعتماد به شوهرتان، قدرت اورا افزایش می دهید. پروپا قرص ترین طرفدار او باشید، سردسته ی تشویق کنندگان.
به اوکمک کنید با دیگران ارتباط برقرار کند. شبکه ی ارتباطی راه بیندازید، لازم نیست مثل پروانه دور شوهرتان بچرخید، می توانید محرم رازهای اوباشید. یک دفترچه ی تلفن و آدرس برای او تهیه کنید، وازآن به دقت مراقبت کنید.
برای شبکه ی دوستان خود وهمسرتان، کارت تبریک تولد، سال نو ودیگر اعیاد بفرستید. به آنها کمک کنید . شاید هرگز نیازی به آنها نداشته باشید، اما اگر چنین چیزی پیش آمد، مطمئنا کارتان راه می افتد. تکلیفتان را انجام دهید . قبل از اینکه تشنه شوید، دنبال آب بگردید.
دفترچه ی تلفن ونشانی وقتی به کمکی نیاز داشته باشید، راهنمایتان خواهد بود، این کمک می تواند درجهت تغییر شغل ، شراکت، رفتن به تعطیلات ، یا هرچیز دیگری باشد. دفترچه ی تلفن می تواند مثل دست لردگانشچی به شما کمک کند. ارتباط زیاد، برخوردهای اجتماعی، گرفتن اطلاعات ، آیا اینها موفقیتتان را تضمین می کنند؟ نه! اما مطمئنا خیلی بهتر است که همه ی اینها را داشته باشید تا در صورت نیاز آماده باشند یادتان باشد که 96 درصد از این ارتباطات هیچ کمکی به شما نخواهد کرد، اما شاید زمانی برسد که وجود یکی از آنها بسیار موثر باشد.
شاید درآینده ای که پیش رو دارید ، شوهرتان شغل خود را ازدست بدهد. اورا تشویق کنید که علاوه بر گسترش روابط اجتماعی خود، مهارت هایش را نیز افزایش دهد. گفتم تشویق کنید، نه اینکه سرش نق بزنید. تکرار می کنم تشویق وترغیب ، نه گله وشکایت.

سوم
اگر خدا شوهری رمانتیک به شما داده ، باید خیلی سپاسگزار باشید.
از اینکه با گذشت ، شوهرتان رمانتیک تر می شود ، تعجب نکنید . شاید این اثر فیلم ها ، دوستان ، کتاب ها، ارتباطات یا هرچیز دیگری باشد. قهرمان درون او را درزمینه ی کاری یا اجتماعی زنده کنید.
با اوهمراه شوید . شریک رویاهایش باشید. نگذارید اختلاف هایتان با عث دوری شما ازهم شود . باهم حرف بزنید ، پیاده روی کنید. فکر کنید، بفهمید ، منعکس کنید وراه حل را بیابید.
رفیق شوهرتان باشید. وارد دنیایش شوید. برای صحبت کردن هوشمندانه با اوتمرین کنید. بیشتر از او بپرسید تا بیشتر فکر کند. فکرمبهم او خیلی زود شفاف خواهد شد و اعتمادش به شما افزایش می یابد.مهارت شنیدن را در خود افزایش دهید،مشاور او و راهنمایش باشید.

چهارم
واقعیتی ساده درباره ی ازدواج
معتقدم که همه ی ما هدفمان شاد زیستن است ویکی از مهم ترین اکتشافات من درباره ی شادی این است:
اگر می خواهید به مدت یک ساعت خوشحال باشید....بخوابید
اگر می خواهید یک روز خوشحال باشید...... به گردش بروید.
اگر می خواهید یک ماه خوشحال باشید....... ازدواج کنید.
اگر میخواهید یک سال خوشحال باشید.....باید ارث کلانی به شما برسد.
اگر می خواهید یک عمر خوشحال باشید......... یاد بگیرید که عاشق شغلتان باشید!
ولی ما برعکس این عمل می کنیم ! از شغلمان متنفریم ، درازدواج دنبال خوشحالی ورضایت می گردیم.
وقتی این نظریه را درکلاس مطرح می کنم ، همه می خندند، دلیل آن واضح است : اینکه می بینند این اکتشاف تا چه حد درست است!
واگر افرادی که باهم ازدواج می کنند، هردو شاغل باشند، دست یابی به خوشحالی مشکل تر هم خواهد شد. بله، ممکن است زندگی راحت تر باشد، اما احتمالا خیلی شاد نخواهد بود.
چه کار کنم؟
خوب، اگر شما زنی شاغل هستید، سعی کنید شغلتان را دوست داشته باشیدواطمینان حاصل کنید که شوهرتان کارش را دوست دارد.
علاقه ی شما به کارمی تواند تفاوت بزرگی دراوایجاد کند . وقتی هوشمندانه و با علاقه به کار می پردازید، خودتان شاد می شوید وشوهرتان از شغل خود وشما راضی تر خواهد بود! گفتم هوشمندانه ومقصودم تنها این معنا نیست که هردوطرف ازدواح باید شخصیت کامل خود را داشته باشند. یادتان باشد، وقتی کسی به شغلش عشق می ورزد ، این شغل درحد کار باقی نمی ماند، بلکه به تفریح تبدیل خواهد شد.
به این مسئله فکر کنید، درباره اش صحبت کنید..... با هم. درآخر، هر دوخوشحال تر وراضی تر خواهید بود، یک زوج خوشحال!

پنجم
می توانید از شوهرتان گربه ی تو آب افتاده یا ببر بسازید.
عمل...
.... اقدامات کوچک می توانند پیامدهای بزرگی داشته باشند، این پیامدها می توانند اوضاع را بهتریا بدتر کنند.
فلسفه ی « راضی کردن خود» پدیده ای روان شناختی است که بین زن وشوهر بیشترین کاربرد را دارد. این پدیده با عنوان « پیگمالیون» هم شناخته می شود. پیگما لیون یکی از شخصیت های افسانه های یونانی است . اوآنقدر به زیبایی مجسمه ای که خود تراشیده بود، معتقد بود که مجسمه جان گرفت.
حالا اگر فکر می کنید که شوهرتان یک پیگما است، مطمئن باشید بعد از چندسال چنین خواهد شد.نظر شما روی شوهرتان ورفتار او اثر می گذارد، مخصوصا وقتی شما حضور دارید.
اگر تصورتان این باشد که اویک ببر است ، به زودی ببر می شود واگر فکر کنید یک گربه ی بی عرضه است، همینطور هم می شود! خوب ، تصمیم بگیرید کدام شوهر را ترجیح می دهید گربه ی توآب افتاده یا ببر! حرفمان را با این جمله شروع کردیم:« اقدامات کوچک پیامدهای بزرگی به همراه دارند که اوضاع بهتر یا بدتر می کنند.» باور کنید این واقعیت دارد. می توانید از شوهرتان یک مرد دومتری ، یا دو سانتی متری بسازید . منظورم هیکل نیست ، درمثل مناقشه نیست.
درزندگی می توانید بلندترازشوهرتان، کوتاه تر ، یا هم قد اوباشید،انتخاب با خودتان است، این را با عکس العملی که نسبت به هر عمل او انجام می دهید تعیین می کنید.
اگر درتناسخ بعدی ام زن شدم ، سعی می کنم شوهرم را سه متری وخودم را یک ونیم متری بکنم! شاید مسخره باشد. نمیدانم!

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:17 PM
بسياري از والدين وقتي فرزندانشان به آغاز سنين نوجواني مي‌رسند، هميشه نگران اخلاق و رفتار آنها هستند؛‌
مثلاً بسياري از مادران از اين موضوع گله مي‌كنند كه دختران نوجوانشان با اينكه بسيار باهوش هستند اما مدام خواهان لباس‌هايي با مارك‌هاي معروف و گرانند و بيشتر پول توجيبي‌شان را صرف ولخرجي و هديه گرفتن براي دوستانشان مي‌كنند!
به اعتقاد اين دسته از والدين، بچه‌هاي آنها فكر مي‌كنند كه پول روي درختان مي‌رويد! آنها با اين تفكر فرزندانشان دچار مشكل شده‌‌اند.
اگر شما هم جزو والديني هستيد كه فكر مي‌كنيد چرا بايد اينقدر داشتن يك موبايل خيلي شيك و پوشيدن جين‌هاي گرانقيمت براي فرزند شما مهم باشد، به همين گروه پيوسته‌ايد!
شايد فكر مي‌كنيد كه اگر نوجوان شما خودش شاغل بود شايد اين مسئله به او كمك مي‌كرد، بفهمد پولي كه به اين آساني خرج مي‌كند، به سختي بدست مي‌آيد؟! اين مسئله شايد راه حل خوبي به نظر برسد اما از طرف ديگر، شما مي‌خواهيد فرزندتان تا جايي كه مي‌تواند از دوران بچگي‌اش لذت ببرد!
بايد به شما بگوييم كه احتمالا شما اينطور فرزندتان را تربيت كرده‌ايد كه نسبت به پول و خرج كردن آن محتاط باشد يا حداقل رفتاري لاقيد نداشته باشد، اما رفتار فرزندتان نشان مي‌دهد كه او در گرفتار مد شده است و پولش را بدون هيچ قيد و شرطي براي داشتن مارك‌هاي معروف مي‌پردازد.
اين طبيعي است كه هر نوجوان در اين سن بخواهد، آخرين وسايل مد روز چه لباس، چه تلفن همراه و چه چيزهاي ديگر را داشته باشد. دقت كنيد داشتن اين مارك‌هاي به‌خصوص به‌عنوان يك همبستگي در بين گروه‌هاي سني شناخته شده است و پذيرفتن اين‌ها براي جوانان اهميت دارد.
البته قبول كردن اين موضوع هميشه براي والدين مشكل است مخصوصا وقتي كه متوجه مي‌شوند، فرزنداني را تربيت كرده‌اند كه از نظر ارزش دهي به موقعيت‌ها و امكانات با آنها متفاوت هستند. چراكه جوانان ارزش‌هاي گروه‌هاي سني خودشان را بالاتر از ارزش‌هاي والدينشان مي‌دانند.
اما خبر خوبي كه براي شما داريم اين است كه: رفتار فرزند نوجوان شما احتمالا دوره اي است. در اين دوره او خودش را از شما جدا كرده و در حال فهميدن تمايز بين خودش و گروه دوستانش است.
اما بيشتر بچه‌ها بعد از گذراندن اين دوره سني به ارزش‌هاي والدينشان برمي‌گردند و نظرات پدر و مادرها كه در طول سال‌هاي بين شش تا چهارده سالگي به آنها آموزش داد شده معمولا دوباره پذيرفته مي‌شود.
سه نكته مهم براي والدين:
آنچه كه شما مي‌توانيد انجام دهيد، اين است كه هنگامي كه مي‌خواهيد فرزندتان را از خريد كردن دو رنگه داريد، به هيچ عنوان براي راضي كردنش سعي نكنيد مواظب باشيد كه او چشمش به اجناس مورد علاقه‌اش نيافتد، چرا كه او دقيقا مي‌داند كه اگر شما آنجا ايستاده‌ايد دقيقا براي اين است كه وسيله مورد علاقه‌اش را نبيند.
در اين شرايط غيرممكن است كه به او القا كنيد متفاوت رفتار كند. اما مي‌توانيد براي او به آرامي توضيح دهيد كه در فرهنگ مصرفي، هميشه يك آيتم جديد براي خريد وجود دارد. اما خريدن آن فقط يك شادي موقتي را به همراه دارد چراكه حتما نمونه جديدتري به بازار خواهد آمد.
در مورد درآمدتان و پولي كه به دست مي‌آوريد خيلي روراست با او صحبت كنيد: شرايط خود را توضيح دهيد و بابت پولي كه صرف خريد لباس‌ها و هدايا مي‌كند از او توضيح بخواهيد. بگوييد كه ميزان مشخصي پول توجيبي به او مي‌دهيد و با اين ميزان پول دريافتي او مجبور است كه تصميم بگيرد چه چيزي بخرد: يعني تصميم بگيرد چطور براي خرج كردن پولش تا نوبت بعدي دريافت پول توجيبي برنامه‌ريزي كند. درهرحال شما بايستي به او مسئوليت‌هاي مالي و توانايي پس‌انداز و انتخاب كردن را آموزش دهيد.
وقتي براي خريد چيزي پافشاري مي‌كند يا درخواست‌هاي بي‌مورد دارد يا فرياد مي‌زند و كج خلقي مي‌كند، محكم وجدي باشيد: ممكن است فرزندتان فرياد بزند و بگويد شما پدر و مادر خيلي بي‌انصافي هستيد و...آگاه باشيد كه هميشه راحت‌ترين كار براي خانواده‌ها اين است كه كارت اعتباري شان را بدهند و هر چه كه فرزندشان مي‌خواهد بخرند. اما نتيجه اين عمل فقط پرورش مصرف گرايي است. پس مقتدر باشيد

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:18 PM
پیروی از ده قانون ساده به شما امکان می دهد رفتارهای خوب را در کودک خود تقویت کنید و این رفتار را در آنها به صورت عادت در آورید.
1- رفتار درست بچه‌ها را تقويت كنيد نه بدرفتاری شان را:
درخواست‌های مودبانه بچه‌ها را تقویت کنید، نه نالیدن‌ها و فریاد زدن‌هايشان را یا سربه‌سر گذاشتن‌ها و کج‌خلقی‌ها و قهر کردن‌هايشان را. سعي كنيد بحث و گفت‌وگوهای آرامي‌كه در بين‌تان وجود دارد را چند برابر كنيد، نه مجادله کردن و پافشاری و جنگیدن‌هايي كه گاه و بي‌گاه بين‌تان به وجود مي‌آيد.
2- بياموزيد كه قبل از صحبت فكر كنند:
هميشه در حين حرف زدن با فرزندانتان از آنها بپرسيد منظور تو دقيقا چیست؟ چقدر راجع به اين حرف فكر كرده‌اي؟ از او بخواهيد كه هميشه حرف‌هايش را بسنجد بعد بزند؛ اگر به اين روش عمل كرد‌ برای ثابت‌قدم بودنش به او پاداش دهید.
3- از فرزندان‌تان توقع رفتار خوب داشته باشيد:
بچه‌ها باید بدانند که شما چه توقعی از آنها دارید و آنها چه توقعی می‌توانند از شما داشته باشند. وقتی بچه‌ها بتوانند پیش‌بینی کنند که عکس‌العمل شما در برابر رفتارشان چگونه خواهد بود، می‌توانند رفتارهای انتخابی خود را بهتر کنند. مطمئن باشيد كه مي‌توانيد به آنها اعتماد كنيد.
4- بچه‌ها به حرف‌هاي شما اعتماد دارند:
بچه‌هایتان را به شیوه‌ای تربیت کنید که در هر موقعيتي به مقتضای آن موقعيت رفتار کنند. به آنها بیاموزید که تلاش کردن اساسی‌ترین چیز است. آنها را در موقعيت‌هاي خوب تشویق کنید. وقتی شما فرزندتان را تشویق می‌کنید، آنها ایمان و اعتماد شما را به خودشان می‌بینند و در نتيجه به خودشان و توانايي‌هايشان ايمان مي‌آورند.
5- وقتی الگوی بدرفتاری را تشخیص دادید، شيوه رفتاري‌تان را تغيير بدهيد:
به فرزندتان قوانین رفتاری حاكم بر خانواده‌تان را بگویید؛ دقت كنيد كه این قوانین باید مشخص‌، ثابت و عقلانی باشد. از جدول‌های رفتاری و تعهدات استفاده کنید، موفقیت‌ها و رفتارهای خوبشان را پررنگ کنید‌؛ از آنها حمایت كنيد و تشویق‌هايتان را هم در اين جدول بگنجانید.
6- تنبيه معقول در نظر بگيريد:
در برابر بچه‌هايتان از تنبیه‌هايی استفاده کنید که به آنها بياموزد كه در برابر اعمال و رفتارشان مسئولند. بچه‌ها با تنبیه‌هاي معقول به خوب زندگی کردن ادامه می‌دهند. اين تنبیه‌ها مي‌توانند شامل محدود کردن و کوتاه‌کردن زمان‌های بیرون بودنشان باشد. فراموش نکنید وقتی از دستشان عصبانی هستید به هیچ عنوان تنبیه نکنید!

7- از كودكي به آنها درس زندگي بدهيد:
وقتی فرزندتان هنوز كوچك است، مسئولیت‌پذیری و تصمیم‌گیری را به آنها ياد بدهيد: این دروس آنها را برای دنیای واقعی آماده خواهد کرد. به‌خاطر داشته باشید که بچه‌ها به محدودیت‌ها، ساختار و قوانیني پایدار و یکنواخت احتیاج دارند.
8- به آنها عشق بورزيد:
علی‌رغم رفتارهای خوب يا بد فرزندانتان به آنها عشق بورزید و روی نکات مثبت اخلاقی و رفتاری شان تمرکز و توجه کنید.
9- بگوييد كه كار خوب بدون پاداش نخواهد ماند:
برای اینکه نسبت به انجام کارهای درست احساس خوبی داشته باشند، به آنها بیاموزید که خودشان درپی به دست آوردن پاداش کار درست خود باشند.
10- محیط و فضای خانوادگی سالم و دلپذیری را ایجاد کنید:
استعدادها و توانایی‌های شان را تایید کنید و ضعف‌های‌شان را بپذیرید و در رفع اين ضعف‌ها به آنها کمک کنید. قبول كنيد كه هيچ‌كس بدون عيب نيست و به آنها فرصت جبران بدهيد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:18 PM
همسراني كه مي‌توانند مشكلات خودرا با موفقيت حل كنند، بهترين شانس ادامه يك ازدواج موفق را در پيش دارند.
نتايج برخي تحقيقات حاكي از آن است كه بر خلاف نظر بسياري از همسران، مشكلاتي كه در اوايل ازدواج به وجود مي‌آيند، به مرور زمان نه تنها بهتر نمي‌شوند بلكه بد‌تر هم مي‌شوند.
زن و شوهرها به جاي اينكه بروز اختلافات و در گيري‌ها را نشانه ضعف و نا تواني خود بدانند، بهتر است آنها را به چشم فرصت‌هايي براي ايجاد و تقويت مهارت‌هايي بدانند كه براي ادامه زندگي مشترك خود مي‌توانند به‌كار برند.مقاله زير برخي از مهارت‌هاي ضروري براي تحكيم زندگي خانوادگي را بررسي مي كند.
مشكل اين است كه همسران فرصتي براي يادگيري مهارت‌هاي ارتباطي و حل مسئله ندارند و تعداد كمي هم اين سعادت را داشته‌اند كه در ميان خانواده خود بزرگ شوند. زماني كه زوج‌ها مي‌توانند اين مهارت‌ها را بياموزند، قبل از به وجود آمدن مشكلات است. زن و شوهرها بيشتر علاقه مندند وقتي به مسائل و مشكلات خود بپردازند كه جريان امور در حال بهتر شدن هستند تا بدتر شدن.
علاوه بر اين، بيشتر زوج ها در اوايل ازدواجشان الگو‌هاي رفتاري- واكنشي براي خود مي‌سازند كه مثل پوسته‌اي سخت در آن گرفتار مي‌شوند، الگو‌هايي كه تغيير دادن‌شان بسيار مشكل است، مثل خشم، رنجش، و افسردگي.
دكتر مارك من به‌عنوان روان‌شناس مسائل خانوادگي، پنج جلسه آموزشي با نام برنامه بهبود روابط قبل از ازدواج را طراحي كرده است كه در اين جلسات مهارت‌هاي حل مسئله به زنان و مرداني آموزش داده مي‌شود كه در شرف ازدواج هستند.
وي مي‌گويد:ما به اين زوج‌ها قوانين و محدوديت‌هاي لازم براي ايجاد برخورد‌هاي سازنده را مي‌آموزيم. آخرين نتايج به‌دست آمده از اين تحقيقات نشان مي‌دهد كه آمار طلاق در زوج‌هايي كه طريقه بحث و گفت‌وگوي سازنده را قبل از ازدواج مي‌آموزند، 50 در صد كمتر از زوج‌هايي است كه اين آموزش‌ها را نديده‌اند. همچنين، ميزان خشونت‌هاي فيزيكي در گروه آموزش نديده دو تا سه برابر بيشتر از گروه آموزش ديده است.
در سه سال اخير، ما رك من، آموزش برنامه بحث و گفت‌وگوي سازنده را در منطقه دنور پيشنهاد كرد. اين آموزش نه تنها عشق و علاقه بين همسران را افزايش مي‌دهد، بلكه اثرات مثبتي بر بچه‌ها، اعتماد به نفس و رشد اجتماعي آنها خواهد داشت.
برنامه بهبود روابط قبل از ازدواج، به كودكان توانايي برخورد‌ با اختلافات درروابط و زندگي شخصي را ياد مي‌دهد.نكته مهم اين است كه وجود اختلاف در روابط، عامل مهمي است كه موجب بروز آسيب‌هاي رواني در بزرگسالان و كودكان مي‌شود. به گفته دكتر مارك من، بسياري از آسيب‌هاي رواني افراد در واقع، بيشتر مشكلات ارتباطي هستند تا مشكلات درون رواني. اولين و مهم‌ترين اين مشكلات افسردگي در زنان است.
مطالعات نشان مي‌دهند كه بين افسردگي و مشكلات زناشويي ارتباطي وجود دارد. اين ارتباط ناشي از اثرات مخرب روابط مشكل دار است.
مهار كردن درگيري‌ها
دكتر مارك من همزمان با ادامه مطالعات، توجه خود را بر جنبه منفي ازدواج متمركز كرده است: مردم غالبا به جنبه‌هاي مثبت ازدواج نگاه مي‌كنند اما آنچه در روابط زناشويي اصل است، توانايي مهار كردن عواطف منفي است. 50-30 در صد زن و شوهرها متأسفانه بد دهن هستند كه بيانگر ضعف آنان در مديريت اختلافات است و اين خشونت وبد دهني نتيجه ناتواني آنها در كنترل كردن احساسات منفي شان است.
وي معتقد است: براي درمان مسائل و مشكلات زندگي مشترك، درمانگر بايد واكنش به اختلافات و درگيري‌هاي دو طرف را در خط اول حمله خود قرار دهد اما نبايد فقط به مهارت‌هاي بحث و گفت‌وگو‌ بسنده كند.اين مهارت‌ها بايد در متن روابط فرا گرفته شوند. بنا به گفته او ازدواج توانايي خاصي در بهر ه‌برداري ازآن مسائلي رادارد كه ريشه در خانواده‌ها دارند.
مردان و زنان در بر خورد با اختلافات خود از شيوه‌هاي كاملا متفاوتي استفاده مي‌كنند و همين شيوه‌ها هستند كه به روابط آنها خدشه وارد مي‌كنند. مردان طفره مي‌روند، زنان مي‌جنگند؛ وهر دو هم بر استفاده از الگو‌هاي رفتاري خود وفادار هستند. در حال حاضر، عده‌اي از محققان بر اين باورند كه مردها اساسا نسبت به زنان در حل و فصل اختلافات، مشكلات بيشتري دارند كه دليلش ريشه در تجارب گذشته، نگرش جنسيتي و به ويژه وضعيت فيزيولوژيكي آنها دارد.
دكتر جان گاتمن، استاد روان‌شناسي در دانشگاه واشينگتن در سياتل معتقد است كه احساس درد در مردان نيز متفاوت است. از نظر وي اندازه گيري مستقيم واكنش‌هاي فيزيكي مردان در روابط خود، تصوير قابل قبول‌ترو معتبرتري از آنچه زوج‌ها در زندگي تجربه مي‌كنند نشان مي‌دهد تا زماني كه فقط از آنها سؤال مي‌شود.
اطلاعات دكتر گاتمن نشان مي‌دهد كه مردان از لحاظ فيزيكي بيشتر بر انگيخته مي‌شوند. به‌عنوان مثال،هنگام درگيري با همسرخود قلبشان تند‌تر مي‌زند، بيشتر عرق مي‌كنند، و بيشتر راه مي‌روند.
اين گونه علائم كه مردان هنگام كشمكش‌هاي عاطفي از خود بروز مي‌دهند بسيار ناخوشايند هستند. در كل، مردان در اين مواقع دست به عقب نشيني مي‌زنند يا به‌اصطلاح كوتاه مي‌آيند، و اين واكنشي است كه گاتمن آن را سنگ اندازي مي‌نامد، روشي كه در آن شنونده ديواري سنگي در برابر گوينده ايجاد مي‌كند؛ عموما حالات و خطوط چهره خود را تغيير نمي‌دهند؛ از نگاه مستقيم به چشم همسرشان خودداري مي‌كنند؛ سر و گردن خود را خشك و جدي نگه مي‌دارند؛ و از دادن پاسخ به شنونده معمولي هم ناتوان هستند.
وقتي مرد از در گير‌شدن طفره مي‌رود، آن وقت است كه روابط آنها قطع مي‌شود. ابتدا، مرد از لحاظ روحي وسپس از لحاظ عاطفي پس مي‌كشد.زن با استفاده از احساسات و عواطف خود مرد را مغلوب مي‌كند. مرد از هر گونه در گيري با وي خودداري مي‌كند. زن سعي مي‌كند با نشان دادن خشم و رنجش شديد خود، مرد را وادارد تا هما ن گونه كه خود رابطه را قطع كرده، خود نيز آغاز گر آن باشد.
بي‌ترديد، اگر زن و شوهر‌ها در همين حد از الگوهاي رفتاري خود بمانند، اميدي به بهبود روابط هست اما اگر زن بخواهد با پس كشيدن خود براي از سر گيري ارتباط با همسرش مقابله به مثل كند، آن وقت است كه متأسفانه مجبور به جدايي مي‌شوند؛ يعني سرنوشت اين زندگي مشترك به وضعيت دو خط موازي دچار مي‌شود كه هرگز به نقطه اشتراكي نمي‌رسند ؛ يعني وضعيتي كه از سر گيري زندگي مشترك گذشته نا ممكن مي‌شود.
مردان براي رفتار گريزانه‌اي كه در پيش مي‌ گيرند، بهاي سنگيني مي‌پردازند، چنين رفتاري متأسفانه هر اميدي به بهبود روابط، برقراري احساس تعلق‌خاطر و صميميت را نا بود مي‌كند.
برجسته كردن نقاط مثبت
هنگام يادگيري روش‌هاي بهتر مديريت اختلافات، چه بسا كه وجود مسرت و شادي ضروري باشد.البته سخن گفتن درباره يك ازدواج موفق بسيار است. هر پژوهشي در اين باره نشان مي‌دهد كه عبارات محبت آميزي كه زوج‌ها در روابط خود به‌كار مي‌برند، تأثير بسياري در ايجاد مسرت و رضايت خاطرآنها دارد.
بنا به گفته دكتر گاتمن، اختلافات زناشويي به تنهايي تأثير مخربي بر زندگي مشترك زوج‌ها ندارند، البته اگر همراه با اقدامات مثبتي نظير شوخي، راه حل‌هاي مثبت، توافق، رضايت، همدلي، و گوش دادن فعال غير دفاعي باشد.
در تحقيقي كه در كاسلوز فلوريدا به عمل آمد، از زوج‌هايي كه 25 سال يا بيشتر از ازدواجشان مي‌گذشت، خواستند تا عوامل مؤثر در طولاني بودن ازدواجشان را بيان كنند. 40درصد از اين زوج ها دليل تداوم زندگي مشتركشان را لذت با هم بودن و گرامي داشتن اين با هم بودن، بيان كردند. علاوه بر اين، براين نكته توافق داشتند كه لذت با هم بودن، عامل اصلي زندگي شاد و سعادتمند انه آنهاست.
در ميان اين زوج‌ها فقط تعداد اندكي از زوج‌هاي راضي يا ناراضي، وجود تفريح، شوخي و شيطنت را در وضعيت زندگي مشتركشان دخيل نمي‌دانستند. از ميان عوامل مؤثر در تداوم زندگي مشترك اين زوج‌ها بيان عبارات محبت آميز بود كه به‌عنوان يكي از عوامل اساسي در يك ازدواج موفق ذكر شده بود و در صدر اين فهرست قرار داشت. دكتر گاتمن درباره يافته‌هاي تحقيق خود چنين مي‌گويد: تنها نكته مهم و مثبت همين است، شيفتگي و عشق ؛ زيرا شيفتگي و عشق، پديد آورنده تعهدي هستند كه در موفق بودن ازدواج بسيار نقش دارند.
در دانشگاه ميشيگان، تحقيق گسترده‌اي در دست انجام است. در اين تحقيق كه 6 سال به طول مي‌انجامد و هم اكنون چهار سال از آن سپري شده، 373 زوج شركت دارند. نكات مثبت اين تحقيق را خانم اليزابت دووان، استاد روان‌شناسي و دانشمند محقق در انجمن تحقيق اجتماعي، به روشني ارائه كرده است.
وي دريافت كه تأييد عاطفي يعني انتقال تمايلات محبت آميز ( عاشقانه) به مراتب قوي‌ترين بازگوكننده كيفيت روابط زناشويي است.تأييد عاطفي بي‌قيد و شرط خود از همسر، از طريق ارتباط غيركلامي در سلامت ازدواج اهميت بسيار دارد.
به اعتقاد دكتر دووان، ارتباط غيركلامي در روابط زناشويي تحول چشمگيري به وجود مي‌آورد ؛ چيزي كه تيم وي به آن انطباق يا همسازي مي‌گويد. هر يك از طرفين مي‌كوشد تا همسري دلخواه براي زوجش باشد. دكتر دووان مي‌گويد: اگر مرد احساس كند كه راه و روشي كه در پيش گرفته مورد قبول همسرش است، آنگاه مي‌كوشد تا به همان روش عمل كند.
از تلاش جمعي اين محققان الگويي از ازدواج در حال شكل گيري است كه در آن به ازدواج و روابط زناشويي همچون فرايندي پويا نگريسته مي‌شود، فرايندي كه دست اندر كار ساختن يك واقعيت مشترك است. اختلافات زندگي مشترك، عرصه وسيعي براي ارتباطات زناشويي و تبادل عواطف است.
همه اين كشمكش‌ها و اختلافات مهم‌اند و مي‌توان آنها را فرا گرفت، هرچه زودتر، بهتر. مواردي كه زن و شوهرها موفق به حل وفصل اختلافات نيستند را مي‌توان دوباره طراحي كرد و محققان باليني دقيقا مراقب هستند تا ببينند كجا وچگونه مي‌توانند به زوج‌ها ياري رسانند

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:19 PM
روش‌هايي كه براي زيباتر جلوه كردن به كار مي‌بريم، گاه به اندازه كافي ايمن و سالم نيستند، يا حداقل مي‌توان درباره‌شان گفت كه چندان مطمئن نيستند.
يكي از اين روش‌ها، رنگ كردن مو است كه گفته مي‌شود از هر 10 خانم، 7 نفر از اين روش استفاده مي‌كنند و در سال‌هاي اخير، استفاده از آن در بين آقايان هم در حال گسترش است. انجمن بين‌المللي مطالعات سرطان، در تازه‌ترين گزارش خود اعلام كرده است: آرايشگران و افرادي كه به‌طور مكرر با رنگ مو مواجهه دارند، ممكن است در معرض ابتلا به برخي انواع سرطان باشند.
اين گزارش، كه مروري است بر مطالعات انجام‌شده در اين باره، قرار است در شماره اين هفته نشريه سرطان‌شناسي لانست، چاپ شود.خطر رنگ مو در افزايش احتمال ابتلا به سرطان، از سال 1993 در مجامع علمي مطرح شد. مطالعات اوليه خبر از شيوع بالاتر برخي انواع سرطان‌ها در صنف آرايشگران و سلماني‌ها مي‌داد. سرطان‌هايي مانند سرطان مثانه، در صدر اين فهرست قرار داشت، اما انواع ديگري همچون لوكمي، لنفوم هوچكين و غيرهوچكين، مولتيپل ميلوما، سرطان سينه و ريه، سرطان دهان و نيز سرطان گردن رحم نيز در فهرست بيماري‌هاي احتمالي قرار داشتند.
در مطالعات روي حيوانات آزمايشگاهي نيز مشخص شد كه تماس پوستي با انواع رنگ مو و مواد شيميايي مورد استفاده توسط آرايشگران، باعث افزايش سطح خوني آنها در اين حيوانات شده، اما باز هم محققان نتوانستند رابطه مشخص و روشني بين اين جذب پوستي و افزايش سطح خوني و بروز سرطان به دست بياورند. با اين حال، تا زمان انجام مطالعات كامل‌تر، اين انجمن، كه وظيفه طبقه‌بندي عوامل سرطان‌زا را بر عهده دارد، رنگ موها را جزء عوامل گروه A2، به معناي «احتمالا سرطان‌زا» طبقه‌بندي كرد. (به جدول راهنما مراجعه كنيد.)
رنگ موها، اصولا به 3 دسته تقسيم‌بندي مي‌شوند: موقت، نيمه دائمي و دائمي. رنگ‌موهاي موقت، سطح مو را رنگ مي‌كنند و به بدنه مو (شفت) نفوذ نمي‌كنند. دوام اين رنگ‌ها به اندازه حداكثر يك يا 2 بار شست و شو است. رنگ‌موهاي نيمه‌دائمي، به بدنه موها نفوذ مي‌كنند، اما واكنش شيميايي حين رنگ شدن موها اتفاق نمي‌افتد. رنگ حاصل از اين نوع، بين 5 تا 10 بار شست‌وشو دوام مي‌آورد. رنگ‌موهاي دائمي، با انجام واكنش شيميايي، رنگي دائمي پديد مي‌آورند كه معمولا با شست و شو از بين نمي‌رود. اين رنگ‌ها، خود 2 نوع عمده هستند.
نوع اكسيداتيو، كه از تركيبي به نام p-phenylenediamine به اضافه پراكسيد هيدروژن تشكيل شده و نوع موسوم به پروگرسيو كه از استات سرب يا سيترات بيسموت ساخته شده است. اين مواد، با گوگرد موجود در موها واكنش شيميايي انجام مي‌دهند. بيشتر توجه محققان سرطان‌شناسي، روي 2 دسته نيمه‌دائمي و دائمي، از نوع اول، يعني نوع اكسيداتيو است. رنگ‌هاي تيره‌تر، مانند قهوه‌اي تيره و مشكي، حاوي درصد و غلظت بيشتري از اين مواد فعال هستند، بنابراين اين دسته از رنگ‌ها نيز بيشتر محل توجه و تحقيق اين محققان قرار مي‌گيرند.
توصيه‌هاي ويژه براي كاهش خطر
خطر ابتلا به سرطان در اثر استفاده از رنگ مو هنوز امر كاملا اثبات‌شده‌اي نيست، اما خطر بروز واكنش‌هاي آلرژيك به اين مواد، كاملا شناخته‌شده است. تحريك‌پذيري پوستي و چشمي، از علائم اينگونه واكنش‌هاست. ناراحتي چشمي در برخي موارد مي‌تواند آن قدر شديد باشد كه در بينايي فرد مشكل پيش آورد و حتي در موارد بسيار نادر، سبب نابينايي فرد شود. به همين دليل كارشناسان توصيه مي‌كنند هرگز از رنگ‌هاي شيميايي براي رنگ كردن ابروها و مژه‌ها استفاده نشود.
با توجه به همين مسائل و خطر پنهان موجود در اين رنگ‌ها بود كه سازمان غذا و داروي آمريكا در سال 1997، دستورالعمل احتياطي را، شامل موارد زير، منتشر كرد:
1. هرگز رنگ مو را بيشتر از زمان تعيين‌شده، روي موهاي خود نگه نداريد.
2. بعد از طي مدت مقرر، حتما پوست سرتان را به دقت با آب بشوييد.
3. هنگام استفاده از رنگ مو، از دستكش استفاده كنيد.
4. دستورالعمل روي بسته‌بندي رنگ مو را به دقت رعايت كنيد.
5. از مخلوط كردن 2 نوع رنگ مو خودداري كنيد؛ چرا كه با اين كار ممكن است واكنش شيميايي اتفاق افتد و ماده خطرناك تازه‌اي پديد آيد.
6. قبل از هر بار استفاده از يك نوع رنگ مو، حتما كمي از آن را روي پوست دست‌تان امتحان كنيد و درصورت عدم‌بروز واكنش حساسيتي، مانند قرمزي و تحريك، آن را روي موها به كار ببريد.
7. ابروها و مژه‌هاي خود را با رنگ‌موهاي شيميايي رنگ نكنيد.
8. سعي كنيد رنگ كردن موها را تا حد امكان و تا زماني كه بالا رفتن سن، آنها را خاكستري كرده است، به تعويق بيندازيد.
9. حنا، به‌عنوان يك رنگ طبيعي جايگزين بدون عارضه، براي رنگ كردن سالم موها توصيه مي‌شود. رنگ‌هاي حاوي استات سرب نيز بر انواع ديگر ترجيح دارند

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:19 PM
هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
درس پشت درس، دارید مي‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم مي‌خورد؟ دپ زده‌ايد که آن‌قدر خنگید که نمي‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس مي‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس مي‌کنید که بلا نسبت ما، «خنگ» هستید؟
اما آیا واقعا چون نمي‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟
تا موقعی که هوش به معنی همین آي‌كيويي بود که از تست‌های سنتی به دست مي‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری مي‌گویند.
آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت مي‌کند هم باهوش هستند.
در واقع هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما مي‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، مي‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت مي‌کنند و مي‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان مي‌سازند را روی کاغذ بیاورند.
پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌ايد سیر مي‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار
خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصويري با هوش هستيد.
يك تمرين خلاقانه‌تر هم اينكه تصور كنيد شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکس‌هایی که مي‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید!
كاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی
و جعل اسناد با فتوشاپ!
هوش زبان‌شناختی
نوع ديگرهوش یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومي‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی مي‌گویند، مي‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم مي‌تواند این هوش را پرورش دهد.
اگر شما مي‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید. اصلا یک تمرین مي‌تواند این باشد که برای تمام مطلب‌های همشهری جوان دوباره تیتر بزنید.
كاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدريس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وكالت و... .
هوش منطقی – ریاضی
انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه مي‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالايی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل مي‌کنند، هم بهتر مي‌توانند استدلال كرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده مي‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار مي‌آید.
پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار مي‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمي‌اي ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند و برای یک‌بار هم که شده سعی کنید از صفحه اقتصادی روزنامه همشهری سر درآورید.
كاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.
هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که مي‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ مي‌گویید یا به خوبی مي‌تواند صدای مشابه 2 خواننده را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده مي‌کند.
پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمي ‌ با آواز بخوانید.
كاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدريس موسیقی در کودکستان.
هوش جسمي‌– حرکتي
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها مي‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.
معلوم است که اولین تصوير که از این نوع هوش به ذهنتان مي‌آید، تصوير ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و كساني كه خوب از پس حركات موزون بر‌مي‌آيند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.
پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند «دختری با کفش‌های کتانی» از تجریش تا راه‌آهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا مي‌توانید پانتومیم بازی کنید.
كاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .

هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.
پرورش: به یک ngo (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمي‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز 15 دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند.
كاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومي ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.
هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را مي‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.
پرورش: مطلب‌های خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست‌های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید.
كاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغل‌هایی که آدم آقای خودش است.

هوش طبیعت
گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که مي‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه‌ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته‌ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل‌های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
كاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:20 PM
زيگموند فرويد» زماني به شاگردش «اريك اريكسون» گفت: عشق ورزيدن و كاركردن ظرفيت‌هاي دوقلويي هستند كه علامت بلوغ كامل‌اند.
اگر اينچنين باشد پس بلوغ و كمال بايد يكي از ايستگاه‌هاي خطرناك راه زندگي باشد و تمايلات جاري در ازدواج و طلاق، هوشمندي احساسي را ظريف‌تر و حساس‌تر از هميشه مطرح مي‌كنند. امروزه طلاق داراي سير صعودي خطرناكي است كه اين صعود خطرناك به تازه ازدواج‌كرده‌ها سرايت كرده است. اين سرايت را مي‌توان در ارقام طلاق زوج‌هايي كه در سال‌هاي پيش با هم ازدواج كرده و اكنون از هم جدا شده‌اند، مشاهده كرد.
نمونه تحقيق را از ازدواج‌هايي در آمريكا كه از سال 1890 رخ داده شروع مي‌كنيم. در اين سال تقريبا 10درصد ازدواج‌ها منجر به طلاق شده است. اين رقم براي آنهايي كه در سال 1920 ازدواج كرده‌اند حدود 18درصد و براي زوج‌هاي سال 1950، 30درصد است. زوج‌هاي سال 1970 شانس طلاقشان 50-50 بود و براي زوج‌هايي كه در سال 1990 زندگي‌شان را شروع كرده‌اند احتمال اينكه آن ازدواج به طلاق بينجامد تقريبا به رقم گيج‌كننده 67درصد رسيده است.
اگر اين تخمين را تداوم دهيم فقط 3نمونه از هر 10ازدواجي كه اين روزها صورت مي‌گيرد، پايدار خواهد ماند.مي‌توان اين بحث را پيش كشيد كه بيشتر اين سير صعودي طلاق در نتيجه سايش پيوسته و منظم فشارهاي اجتماعي است.
اگر قرار است يگانگي زن و شوهري حفظ شود، نيروهاي عاطفي بين آنها نقشي به مراتب حساس‌تر به عهده دارند. شايد بزرگ‌ترين گشايشي كه در راه ادراك چيزهايي كه ازدواج‌ها را استوار نگاه مي‌دارند يا آنها را از هم مي‌پاشاند، از طريق سنجش بسيار دقيق فيزيولوژيك به عمل آمده باشد كه تعقيب لحظه به لحظه تفاوت‌هاي احساسي در روابط يك زوج را ممكن مي‌سازد.
اين مقياس‌هاي فيزيولوژيكي كه نيروهاي احساسي را در معرض ديد قرار مي‌دهند يا رابطه را پايدار مي‌سازند يا آن را از بين مي‌برند.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:20 PM
آیا تا بحال کابوس های شبانه به سراغتان آمده اند؟ اکثر افراد حداقل یک بار در طول زندگی خود با کابوس ها وخواب های وحشتناک دست و پنجه نرم کرده اند ، اما اگر چندین بار تکرار شوند، باید به صورت جدی برای درمان آنها اقدام کرد.
بهترین راه این است که چشم در چشم این کابوس نامرد بدوزید و او را از میدان بدر کنید . به گفته ی یکی از روانشناسان تلقین افکار مثبت نقش بسزایی در کمرنگ شدن کابوس شبانه دارد.
دائماً به خودتان بگویید : " کنترل هرآنچه قرار است در خواب من اتفاق بیافتد فقط به دست خود من خواهد بود ". البته قبل از اینکه به جنگ دیو کابوس هایتان بروید ابتدا به چند نکته مهم توجه کنید :
شبها و قبل از خواب از نوشیدن چای و قهوه خودداری کنید و به تمرین تکنیک های ریلکسیشن بپردازید. یکی از تکنیک های موثر ریلکسیشن تمرکز بر تنفس و کنترل آگاهانه دم و بازدم است.
شاید شما از مواجه مستقیم با کابوس وحشت داشته باشید، حق با شماست، چراکه دشوارترین مرحله ی درمان نیز همین مرحله است. اما مطمئن باشید هرچقدر سعی کنید که به آنها فکر نکنید و از صحبت در این باره فرار کنید، کار را برای خودتان سخت تر می کنید.
متخصصان روانشناسی از افرادی که دچار کابوس‌های شبانه می‌شوند، درخواست می کنند تا خواب خود را با تمام جزئیات به روی کاغذ منتقل کنند. سپس به تجزیه و تحلیل عواملی می پردازند که باعث وحشت این افراد شده که معمولاً منشاء این گونه خواب ها کمبود قدرت ، اعتماد ، صمیمیت ، امنیت ، یا احترام است.
در مرحله ی بعد روانشناس از فرد می خواهد که قبل از خواب تمام کابوس را در ذهن خود بازسازی کند ، با این تفاوت که قسمتهای وحشتناک آن را تا حد ممکن برای خودش کمرنگ و بی اهمیت جلوه دهد .
می بینید که روش مقابله با کابوس های شبانه دقیقاً بر خلاف آن چیزی است که تصور می شود . بیشتر افراد سعی می کنند نه درباره کابوس هایشان صحبت کنند و نه حتی به آنها فکر کنند اما کلید این در بسته فقط و فقط رو در رو شدن با تمام ترس ها و کابوس هایی است که به جانتان افتاده است.
هرچه بیشتر از آنها فرار کنید با سرعت بیشتری شما را تعقیب می کنند ، پس شجاعانه بایستید و در چشمهای کابوس خیره شوید ، شک نکنید که فرار را بر قرار ترجیح می دهد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:21 PM
كمبود انرژي بدن در طول روز باعث سختي براي شما مي‌شود و مانع لذت بردن شما از انجام فعاليت‌هاي روزانه‌تان مي‌گردد.
اگر چه دلايل بسيار زيادي براي كم بودن انرژي افراد در طول روز وجود دارد اما از جمله عوامل بسيار مهعم اين امر استرس هاي زندگي دنياي مدرن مي‌باشد.انسان براي فائق آمدن برحالت‌هاي پراضطراب و رها يي از خستگي و حتي افسردگي به انرژي بسيار زياد نياز دارد.
با كشف 6 راه بسيار جالب شما مي‌توانيد انرژيتان را در طول روز بازيابيد و شادابي خود را حفظ نماييد.
1- انرژي گرفتن با يك صبحانه خوب
همه ما اين مثل را شنيده‌ايم كه "شما همان چيزي هستيد كه مي‌خوريد"،اما اين هم درست است كه شما هنگامي وجود داريد كه غذا مي‌خوريد.بدن انسان از يك ريتم چرخشي پيروي مي‌كند و به همين دليل است كه غذاهايي كه هنگام صبحانه و نهار خورده مي شود اگر در زماني ديرتر از اين وقت ها خورده شود به شيوه اي متفاوت‌تر جذب مي‌شود.روز خود را با صبحانه اي آغاز كنيد كه انرژيي لازم براي فعاليت شديد در طول روز را به شما بدهد.
مطالعات نشان داده كه اگر شما پروتئين و چربي مورد نياز بدنتان را هنگام صبحانه بخوريد،قادر خواهيد بود وزن خود را پايين نگه ‌داريد و انرژي بيشتري بدست آوريد،برعكس اگر همان چيزها را در موقع شام بخوريد وزن شما افزايش خواهد يافت و فشار خون و بيماري هاي قلبي نيز افزايش مي‌يابد.
2- انرژي مستمر با ميان وعده
اكثر مردم غذاهايي مي‌خورند كه انرژي زيادي را به شكل كربوهيدرات هاي ساده و قندهايي كه سريع مي‌سوزند تامين مي كند.اين غذاها انرژي بدن ما را سريع تر از غذاهايي كه در بردارنده انرژي پايدار تر هستند،تخليه مي‌شود.
يك ميان وعده در صبح و در بعد از ظهر بخوريد.آجيل ها، مغزها، ميوه‌ها، يا غذاهاي غني از پروتئين كه از بذرها درست مي‌شود مي‌تواند انتخاب‌هاي خوبي باشد؛اينها به شما كمك خواهد كرد كه انرژي‌تان را حفظ كنيد و از پايين آمدن قند خون جلوگيري مي‌كند.براي ميان وعده ها خودتان مخلوطي از مغز بادام، آجيل، مغز گردو، ميوه‌هاي خشك شده، كشمش، يا هر تركيب ديگري را درست كنيد.
3- بازابي انرزي از دست رفته با اكسير جينسنگ
معروفترين ماده انرژي زا اكسير جينسنگ است كه بسيار مغتنم شمرده شده است و براي 5000 سال است كه در سنت هاي پزشكي آسيا استفاده مي‌شود.جينسنگ را معمولا براي مواردي از قبيل افزايش مقاومت جسمي و روحي،كاهش خستگي وبراي كمك به افزايش تدريجي انرژي استفاده مي‌كنند. جينسنگ بر خلاف قهوه كه سيستم عصبي مركزي را تحريك مي‌كند به تدريج انرژي را بالا مي‌برد.گزارش شده است كه افرادي كه جينسنگ را مي‌خورند روي هم‌رفته در بهبود سلامتي آنها مؤثر بوده است. جينسنگ به صورت پودر،كپسول و چاي قابل دسترس است و شما مي‌توانيد آنرا در فروشگاهاي مواد غذايي و دارويي پيدا كنيد.
4- دفع سموم از بدن
يكي از دلايل كاهش انرژي بدن توليد سموم در سيستم بدن مي‌باشد.خوردن آب براي شستشوي مناسب سيستم داخلي بدن ازسموم و هيدراته كردن سلول ها براي جلوگيري از ساخته شدن سموم از محصولات زائد خيلي اهميت دارد.
حداقل 8 ليوان آب در روز در دماي اتاق بنوشيد.اما بهتر است كه جوشاندهايي از برگهاي نعناع، گل داودي، و گل قاصدك بنوشيد تا بتدريج بدنتان را تميز كنند.
5- درست ايستادن انرژي را بالا مي‌برد
مادرتان هنگامي كه به شما مي‌گفت راست بايست از سلامتي‌تان مراقبت مي‌كرد.خميده ايستادن نه تنها شما را مسن‌تر از سنتان نشان مي‌دهد،بلكه باعث افت شديدي انرژي بدن از طريق كاهش جذب اكسيژن مي‌شود.هنگامي كه شما ديافراگم و دنده هاي خود را به هم فشرده مي‌كنيد،تنفس كامل انجام نمي شود و جريان خون به مغز و سر و پاها كند مي‌شود.براي درست‌ايستادن،چانه‌تان را به داخل بكشيد و فرض كنيد كه يك خط كشيده مستقيم از نوك سرتان به بالا گذاشته شده است.
6- با ورزش كردن انرژي خود را بالا ببريد
به طور قطع با ورزش كافي سطح بالاي انرژي حفظ مي شود. ورزش به ما كمك مي‌كند كه بتوانيم با استرس هاي روزانه مقابله كنيم. بدون ورزش انرژي حياتي بدن به سرعت ‌تخليه مي شود. فرصت‌هاي بسياري در يك روز وجود دارد تا شما فعال باشيد. به جاي استفاده از آسانسور از پله‌ها بالا برويد.خودرو خود را چند بلوك دورتر از مقصدتان پارك كنيد و اين فاصله را پياده يا با دوچرخه برويد. منزل خود را به جاي جارو برقي با جارو دستي جارو كنيد. هنگام نشسته به جاي قوز كردن صاف بنشينيد.
براي افزايش واقعي انرژي بدن خود اين كار را بكنيد:در طول روز هر يك ساعت 5 دقيقه طناب بزنيد و پس از آن يك ليوان آب بنوشيد.اين كار باعث افزايش گردش خون مي‌شود، بدن شما اكسيژن بيشتري دريافت مي‌كند و سموم را مي‌زدايد.
اميدوارم كه اين مقاله به حفظ انرژي و شادابي‌تان كمك كند. همچنين اميدوارم كه زندگي شما طولاني، پرانرژي و شاد باشد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:21 PM
ما آدم‌ها موجوداتی اجتماعی هستیم و برای زندگی‌کردن و رشد و تکامل‌مان لازم است که در جمع زندگی کنیم
اما برای اینکه بتوان به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرد باید مهارت‌های لازم را یادگرفت، در این باره اطلاعات کافی داشت و اعتماد‌به‌نفس، قاطعیت و مهارت کلامی خوبی هم پيدا كرد. برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتمادبه‌نفس کامل لازم است 3 نوع رفتار را یاد بگیرید؛ نه گفتن و اظهار عدم‌تمایل، بیان احساسات منفی و مثبت و تقاضا و درخواست کمک از دیگران.
مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمایل
مهارت نه گفتن و نپذیرفتن به روش مناسب و در شرایط و زمان مناسب، یکی از مهارت‌هایی است که باید یاد بگیرید تا بتوانید به راحتی و بدون اینکه آسیبی ببینید در اجتماع زندگی کنید. هنگام رد‌کردن یک درخواست بهتر است به موارد زیر توجه کنید.
شرح‌دادن و مشخص‌کردن موضع؛ نه، من نمی‌توانم.
بیان و شرح علت: امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
همدلی: نشان‌دادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شده‌اید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.
برای تمرین این مهارت لازم است خودتان را در شرایطی مانند تعارف به مصرف مواد، پذیرفتن رشوه و انجام یک کار دیگر درحالی که موظفید کار دیگری را انجام دهید، تصور کنید. نه گفتن حق شماست و هر جا که دلتان بخواهد و تشخیص بدهید لازم است، می‌توانید از آن استفاده کنید. اما این را هم بدانید که این کار گاهی ممکن است عواقب جدی و وخیمی داشته باشد (مثلا زمانی که سرپرست یا رئیستان درخواست کاری از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه کار بایستید، درحالی که شب مهمان دارید و به همسرتان قول داده‌اید زود به خانه می‌روید).
نکته دیگر این است که نحوه رد‌کردن درخواست دیگران و نه گفتن در شرایط مختلف متفاوت است. وقتی یک درخواست مضر را رد می‌کنید، لازم نیست با طرف مقابل همدردی کنید؛ در این حالت لازم است با تاکید، درخواست را رد کرده و دلیلتان را هم بیان کنید.
مهارت بیان احساسات
اینکه شما بتوانید حالات و احساسات درونی‌تان را به‌راحتی به دیگران بگویید، در داشتن روابط سالم و شفاف خیلی مهم و مؤثر است. شما باید یاد بگیرید احساسات منفی و مثبت‌تان را به‌سادگي بیان کنید.
احساسات مثبت را نشان دهید؛ چه شغل خوبی پیدا کرده‌ای.
احساسات منفی را هم بیان کنید؛ من از کاری که انجام داده‌ای ناراحت شدم.
قبلا در مهارت کنترل خشم هم راجع به بیان احساسات منفی صحبت کرده بودیم. بیان علت احساسات و توضیح‌دادن درباره آنها به‌ویژه در نشان‌دادن و ابراز احساسات منفی لازم است. بیان علت احساسات مثبت و تعریف و تمجید هم در ایجاد روابط سالم و ایجاد صمیمیت بیشتر، مؤثر است اما این مهم است که شما تشخيص بدهید در شرایط و موقعیت‌های مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید.
مهارت درخواست‌کردن و تقاضای کمک
در زندگی گاهی مواقعی پیش می‌آید که ما به کمک دیگران نیاز داریم و باید یادبگیریم چطور از دیگران درخواست کمک کنیم. هنگامی که می‌خواهید از کسی تقاضای کمک کنید، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:
مشکل را مشخص کنید؛ شما 2 دستور مختلف به من داده‌اید.
درخواست کنید؛ ممکن است به من اجازه بدهید یک‌کار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟.
توضیح بخواهید؛ ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا می‌خواهید چه کاری انجام شود؟.
مهارت درخواست کمک یک مهارت بسیار مهم است و لازم است آن را یاد بگیرید؛ به ویژه در محل کار. مثلا اگر سرپرست یا رئیستان جلوی دیگر همکاران با شما بلند حرف می‌زند و سر شما فریاد می‌زند، شما باید بتوانید خیلی صریح و شفاف به او بگویید: من از طرز برخورد شما ناراحت شدم، لطفا جلوی بقیه همکاران سر من داد نزنید.
تمرین کنید
این مهارت هم مانند سایر مهارت‌ها آموختنی است اما برای اینکه بتوانید آن را در زندگی روزمره و در مواقع ضروری به کار ببرید، لازم است بارها و بارها آن را تمرین کنید، خودتان را در شرايط مختلف تخيل كنيد و سعي كنيد رفتار درستي داشته باشيد. سخت است‌ اما چندبار پيش خودتان شرايط مختلف را تمرين كنيد. خيلي مؤثر است، باور كنيد.
هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟
برای اینکه قاطع باشید لازم است نکات مربوط به مهارت قاطعیت و بیان احساسات خود را یادبگیرید و در شرایط و موقعیت‌های مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید. رعایت موارد زیر به شما کمک می‌کند بهتر و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید حرف، نظر، عقیده و احساس درونی‌تان را با دیگران مطرح کنید.
تماس چشمی: مطمئن شوید شخصی که با او صحبت می‌کنید از هر چیز دیگر برایتان مهم‌تر است. بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشم‌هایش زل نزنید.
حالت بدن: سعی کنید کاملا روبه‌روی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید اما مثل عصا قورت داده‌ها نباشید.
رعایت فاصله: احساس‌کردن بو یا گرمای نفس طرف مقابل به این معناست که خیلی به او نزدیک شده‌اید، فاصله مناسب را رعایت کنید.
حرکات دست: برای بیان گفته‌هایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید تا فردی که از دور شما را می‌بیند تصور نکند در حال اجرای دکلمه هستید يا عصبي شده‌ايد.
حالات چهره: چهره شما باید با احساسات و آنچه می‌گویید هماهنگ باشد. وقتی ناراحت هستید نخندید و وقتی شاد هستید اخم نکنید. یک چهره آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشان‌دادن شادی و یک چهره آرام و جدی بهترین حالت برای نشان‌دادن ناراحتی است.
طنین و تغییر بلندی صدا: هنگامی که می‌خواهید یک جمله قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛ گاهی شاد، گاهی محکم و گاهی ملایم صحبت کنید و روي برخی بخش‌های کلام تاکید کنید و بلندی صدایتان را تغییر دهید.
روان و سلیس صحبت‌کردن: این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید تا شنوندگان کسل و بی‌حوصله نشوند.
وقت مناسب: وقتی شما احساسات منفی‌تان را بیان می‌کنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل برای تصمیم‌گیری وقت داشته باشد.
گوش دادن: گوش‌دادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی می‌خواهید احساسات‌تان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای آنها بیان کنيد لازم است فرصتی برای پاسخ‌دادن به آنها بدهید.
مقدار و حجم جملات: آنچه شما می‌گویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، رد‌کردن یا درخواست یک موضوع است. بسته به آنچه که می‌گویید و آنچه می‌خواهید انجام دهید، مقدار و حجم جملات ممکن است متغیر باشد.

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:21 PM
1- هنگامی که می خواهید از عطر استفاده کنید دقت داشته باشید آن را در نقاط نبض دار بدن بزنید یعنی نقاطی که در آن جریان خون قوی و پست گرم تر از نقاط دیگر است، مثلا مچ دستها ، پشت گوشها قفسه سینه ، گردن و داخل آرنج ها و پشت زانوهایتان
2- عطر را مستقیم روی لباس نزنید زیرا ممکن است لکه ایجاد کند
3- پس از 3 یا 4 ساعت دوباره از همان عطر استفاده کنید
4- برای انکه عطر به صورت یکنواخت روی بدن شما بنشیند می توانید عطر را در هوای روبه روی خود اسپری کنید و از آن عبور کنید
5- هنگام خرید عطر دقت کنید که در زمان تست عطر باید حداقل 10 دقیقه روی پست بماند تا بوی واقعی ان مشخص شود زیرا وقتی بوی عطر با بوی طبیعی بدن شما آمیخته شود بوی متفاوتی ایجاد می کند
6- بیش از 3 عطر همزمان امتحان نکنید زیرا مشام شما دیگر قدرت تشخیص نخواهد داشت

HAMEDZH2
Wednesday 3 February 2010-1, 06:22 PM
از روتم کوهن Rotem Cohen
اگر شما به طور مداوم بیش از حدی که میخواهید و مجازید، میخوابید، بدانید که در دنیا مانند شما کم نیست..

من شخصا عادت داشتم که روزی 10 ساعت بخوابم که این زمان حداقل دو بار در هفته گاهی تا "شبی" 14 ساعت هم افزایش میافت. در نتیجه من میتوانم با توجه به تجربه شخصی و با اطمینان به شما بگویم که "در اکثر موارد، خواب بیش از حد میتواند به تمام سیستم خوابیدن شما آسیبی جدی وارد کند."
شما به سرعت به خوابیدن اعتیاد پیدا میکنید، زیرا دیگر خواب شما طبیعی و با کیفیت خوب و مناسب نیست.
تاثیرات منفی خواب بیش از حد
کاملا واضح است که بیش از حد خوابیدن، موجب اتلاف وقت شده و کمبود وقت نیز موجب بی فایدگی و ناتوانی در انجام وظایف و مسئولیتهای روزانه میشود. گاهی هنگامی که بیش از حد میخوابید، دچار خجالت شده و نسبت به خود خشمگین میشوید که این حالت به تدریج میتواند تاثیری منفی بر عزت نفس شما داشته باشد. این علت و معلولهای خواب بیش از حد میتوانند در یک چرخه پایان ناپذیر مداوم بر یکدیگر تاثیر گذاشته و مدام شرایط شما را سخت تر کنند.
برای مثال: شما اندکی افسرده هستید  بیش از حد میخوابید دیگر زمان اضافه ای برای رسیدگی به امور شخصی ندارید بیش از پیش افسرده میشوید بیش از حد میخوابید ...
اما از کجا بدانید که واقعا به این خواب اضافه نیاز ندارید؟
گزینه اول: آن را حس میکنید. زیرا پس از خواب مفرط، اصلا احساس تجدید قوا و پر انرژی بودن نمیکنید. برعکس، کاملا خواب آلود هستید گاهی اوقات چشم یا سرتان هم درد میکند، گیج هستید و حتی ممکن است نتوانید حواس خود را متمرکز کنید.
گزینه دوم: شما واقعا به خواب اضافه نیاز داشته اید. زیرا به اندازه کافی خوب نمیخوابید.
در هر دو مورد، اگر شبی بیش از 8 ساعت میخوابید و میل دارید بدانید که چگونه میتوانید با کمتر خوابیدن، به همین اندازه استراحت کنید، به خواندن ادامه دهید:
دلایل خواب بیش از حد
همانطور که گفتیم، یک دلیل خواب بیش از حد شما میتواند کیفیت بد خواب باشد. دلایل داشتن چنین خوابی میتواند عادات یا شرایط بد و غیر اصولی مانند بیدار ماندن تا دیر وقت، انجام کارهای شیفتی، تغذیه نامناسب و محیط پر سر و صدا باشد. این حالت میتواند به دلیل ناهنجاریهای فیزیکی مانند قطع تنفس هنگام خواب یا Sleep apnea باشد.
اما بگذارید سوالی از شما بپرسم:
فرض کنیم که شما در اکثر اوقات بیش از حد میخوابید و هر از گاهی دیر به سر کار میرسید.. احتمال خواب ماندن شما در صبح روزی که باید زود بیدار شده و به هواپیمایی که شما را به تعطیلاتی طولانی میبرد برسید، چقدر است؟ متوجه منظورم شدید؟

بگذارید سر اصل مطلب برویم:
حتی زمانی که بد میخوابید و کسر خواب دارید، باز هم در زمانی که واقعا بخواهید، بیدار میشوید، مگر نه؟ شاید باید اعتراف کنید که در ذهن خود موانعی ساخته اید که شما را در تختخواب نگه میدارد.
منظورم مشکلات احساسی/روانی مانند افسردگی، کمبود انگیزه یا ترس از شکست است. شاید ترکیبی از بعضی یا تمام دلایل مذکور باشد که همراه با کمبود خویشتن داری و همچنین نیرویی که ما را اسیر عادات میکند، یکجا جمع شده و شما را در اکثر موارد وادار به خواب بیش از حد میکنند.
چگونه خواب بیش از حد را متوقف کنیم؟
ابتدا باید این احساس تعهد را در خود ایجاد کنید که حتما بر عادت خواب بیش از حد خود غلبه کنید. باید بدانید که "چرا" میخواهید چنین کنید. شما باید با دانستن این دلیل، در خود انگیزه غلبه بر این عادت را ایجاد کنید. سپس: با برقرار کردن یک برنامه منظم خوابیدن و بیدار شدن و رعایت آن، سیستم خواب خود را دوباره به نظم درآورید.
چه زمانی به خواب میروید؟ چه زمانی بیدار میشوید؟ حداقل طوری برنامه ریزی کنید که هر روز- حتی اگر دیر خوابیدید و حتی در روزهای تعطیل- در یک ساعت مشخص بیدار شوید.
شما باید برای خود برنامه ای داشته و آن را به طور دقیق اجرا کنید. انجام این کار در ابتدا مشکل است زیرا ممکن است سیستم خوابتان آسیب دیده باشد. یک نمونه ساده آن این است که اگر امروز صبح بیش از حد خوابیده باشید، زود خوابیدن در شب برایتان مشکل خواهد بود.
پس باید چه کنید؟
باید به هر روشی که بتواند شما را یک بار درست سر موقع بیدار کند متوصل شوید و یک چرخه تازه را آغاز کنید. چند ساعت زنگ دار را تنظیم کرده و همه را با هم و در جاهای مختلفی که نتوانید خاموششان کنید بگذارید، از دوستی بخواهید که به شما تلفن کند، همسرتان را به کمک بطلبید و خلاصه هر کاری میتوانید انجام دهید.
به یاد داشته باشید که "باید" به محض بیدار شدن از جای خود برخیزید و فرصت دوباره به خواب رفتن را به خود ندهید. البته این تازه اول کار است، پس از این شما باید:
• شرایط مناسب را برای داشتن خوابی خوب در شب محیا کنید و عوامل مخرب (نور، سر و صدا، عادت تماشای فیلم در رختخواب و...) را حذف کرده یا تعدیل کنید.
• روشی مناسب و عملی برای بیدار شدن خود پیدا کرده و هر روز از آن استفاده کنید
• بر روی انگیزه های خود و انضباط شخصی متمرکز شده، آنها را تقویت کنید.
فراموش نکنید که عادات، اکتسابی هستند و هرچند تغییر دادن آن در ابتدا مشکل به نظر میرسد، اما به خصوص درمورد خواب، الگوهای تازه سریع جا میافتند و شما پس از چند روز متوجه میشوید که به موقع و بدون نیاز به شنیدن زنگ ساعت یا ریخته شدن آب بر صورتتان! از خواب بیدار شده اید.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:43 AM
آن دسته از افرادي كه راس ساعت مقرري به رختخواب مي‌روند و حاضر نيستند به هيچ بهانه‌‌اي از موضع خود عقب نشيني كنند،
انسان‌هاي به شدت منظم محسوب مي‌شوند اما عده‌اي آنها را به وسواس بيش از حد متهم مي‌كنند.
تازه‌ترين تحقيقات نشان داده است كه اين افراد دقيقا درست عمل مي‌كنند. به گفته كارشناسان، بهترين شيوه خوابيدن اين است كه هر شب راس ساعت مقرري در رختخواب باشيد.
اين در حالي است كه در صورتي كه اين ساعت قبل از نيمه شب باشد، فوايد خواب براي بدن و مغز چند برابر مي‌شود؛
به عبارت بهتر در فاصله چند ساعت مانده به نيمه‌شب، سطح كورتيزول خون كاهش پيدا مي كند و در صورتي كه در اين زمان به خواب برويم، صبح راحت‌تر و با هوشياري بيشتري از خواب بيدار مي‌شويم.
از سوي ديگر ،هرساعت خواب قبل از نيمه شب، دو برابر خوابيدن پس از نيمه‌شب ارزش دارد. همچنين در صورتي كه كمتر از 7 ساعت در شب بخوابيم، سطح گلوكز خون بالا مي‌رود. به همين دليل در صورتي كه اين امكان وجود داشته باشد، خوابيدن 8 ساعت در طول شب توصيه مي‌شود

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:43 AM
اگر دوست داريد عنان سرنوشت خود را در دست گيريد، در اين جا راهكارهايي به شما ارائه مي‌كنيم تا بر ترس هاي خود غلبه كرده و در خود تغيير ايجاد كنيد.
1. ترس از ناشناخته‌ها:ترس از ناشناخته‌ها باعث مي‌شود افراد نتوانند از فرصت‌ها استفاده كرده و در موقعيت‌هايي كه چندان خوشايندشان نيست باقي بمانند. هر موقع صحبت از تغيير پيش مي‌آيد، مردم به گفتن چه پيش خواهد آمد مي‌افتند.با خودتان فكر مي‌كنيد موقعيتي كه الان داريد بهتر است و به همين خاطر همه ايده‌ها و افكار تازه براي تغيير را در ذهنتان دفن مي‌كنيد و فكر مي‌كنيد بايد همين جايي كه هستيد باقي بمانيد. اما بايد بدانيد ترس از ناشناخته‌ها يكي از مهم‌ترين دلايلي است كه افراد را از ايجاد هر نوع تغيير مثبت در زندگيشان باز مي‌دارد.
به‌نظر من هيچ انتخابي نادرست نيست، فقط فرصت‌هايي كه به واسطه آن انتخاب براي ما پيش مي‌آيد با هم متفاوت هستند. اگر انتخاب‌هاي خود را مهيج و باارزش بدانيد، تجربه ناشناخته‌ها برايتان ساده‌تر خواهد شد. فقط بايد تصميم بگيريد كه چه كاري را مي‌خواهيد در حال حاضر انجام دهيد.
2. عدم‌اطمينان به‌خود:وقتي در نظر داريد كه تغييري در زندگيتان ايجاد كنيد، ترديد داريد كه آيا واقعاً از عهده آن برمي‌آييد يا نه. در اين موقعيت‌ها همه چيز بزرگتر و دشوارتر از آنچه هست به‌نظر مي‌رسد و وقتي به آن نگاه مي‌كنيد به‌نظرتان كار بسيار سختي مي‌آيد. معمولاً از خودتان مي‌پرسيد، چه كسي مي‌تواند اين كار را انجام دهد؟ من كه نمي‌توانم كار خيلي دشواري است.اگر بخواهيد چيزهاي بزرگ به دست آوريد يا حتي فقط به آرامش دروني برسيد، بايد بتوانيد از آن قلمرو آرامش خود بيرون آمده و چيزهاي جديد را امتحان كنيد. اگر موفق هم نشويد، حداقل تلاشتان را كرده‌ايد و تا آخر عمرتان افسوس نمي‌خوريد كه چرا آن قدم را در زندگي برنداشتيد.
3. تنها حس كردن خود و تقلا براي تصميم‌گيري:گاهي اوقات وقتي موقعيت‌هاي دشوار در زندگي پيش مي‌آيد، احساس مي‌كنيد كه تنها آدم روي زمين هستيد كه بايد اين تصميم را بگيريد. فكر مي‌كنيد براي اطمينان از اينكه كار درستي را انجام مي‌دهيد نياز به حمايت و اطمينان افراد ديگر داريد. نظر همه را مي‌پرسيد تا مجبور نباشيد به تنهايي تصميم بگيريد. از تجربه شخصي خودم مي‌گويم كه هميشه سخت‌ترين قسمت گرفتن تصميم، تقلا و عذاب دادن خود براي گرفتن آن است.
آنقدر به‌خودمان فشار مي‌آوريم كه هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابي خسته و بيمار مي‌كنيم و وقتي با هزار زور و تقلا تصميم نهايي را مي‌گيريم، احساس مي‌كنيم كه باري سنگين از روي دوشمان برداشته شده و از تصميمي كه گرفته‌ايم احساس آزادي و هيجان مي‌كنيم. اما آن بخش تقلا براي تصميم‌گيري است كه ممكن است از ادامه راه دلسردتان كند. به اين خاطر به نفعتان است كه هرچه سريعتر تصميمتان را گرفته و كارتان را جلو ببريد.
4. تصور اينكه فقط يك انتخاب داريد: گاهي اوقات وقتي براي گرفتن يك تصميم بزرگ و مهم تلاش مي‌كنيد، اگر نخواهيد كه وضعيت موجود را قبول كنيد فكر مي‌كنيد كه فقط يك انتخاب پيش رويتان است؛ مثلاً يا بايد در شغلي كه از آن متنفريد باقي بمانيد، يا اينكه از آن بيرون بياييد و بيكار باشيد. اما واقعيت اين است كه انتخاب‌هاي ديگري هم برايتان وجود دارد. فقط كافي است كمي فكر كنيد تا ليستي از راه حل‌ها جلوي رويتان سبز شود.
5. توجه به مسائل ظاهري: مشكل ديگري كه براي ايجاد تغيير براي اكثر افراد پيش مي‌آيد اين است كه براي تعريف هويت و ارزششان، به مسائل ظاهري و بيروني توجه مي‌كنند (اينكه كارمان چيست، دارايي‌هايمان چقدر است، درآمد ماهانه مان چقدر است و...).اما چيز ديگري كه بيشتر بايد به آن توجه كنيم، ارزش روابط‌مان با ديگران است و اينكه چطور مي‌توانيم به آنها كمك كنيم. وقتي به بقيه كمك مي‌كنيد
6 . لازم نيست خودتان را با هر اتفاقي كه مي‌افتد، تطبيق دهيد: بدترين قسمت ترس از تغيير آنجاست كه مي‌توانيد براي هر چه كه اتفاق بيفتد، خودتان را هماهنگ كنيد. اين‌طوري كمي از ترس آن هم ريخته مي‌شود. واقعيت اين است كه اين راه زندگي بسيار وحشت‌آورتر است چون احساس نمي‌كنيد كه اتفاقاتي كه برايتان مي‌افتد در اختيار و كنترل شماست، و هميشه از اين مي‌ترسيد كه چه اتفاقي خواهد افتاد. اگر اين جرات را داشته باشيد كه در مواقع لزوم تغييري به زندگيتان وارد كنيد، نه تنها باعث مي‌شود كنترل زندگيتان را در دست گيريد، بلكه زندگيتان را سرشار از لذت و هدف خواهد كرد. آيا اين واقعاً آن چيزي نيست كه همه ما دنبالش هستيم.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:44 AM
اگر قرار باشد جمله‌اي را انتخاب كنم تا با آن تمامي ‌پند و اندرزم را بيان كرده باشم، فقط خواهم گفت: هرگز نگــذار افكار بد به ذهنت راه يا‌بد! كنفوسيوس
آيا شما از جمله افرادي هستيد كه مغلوب احساس‌شان مي‌شوند و يا جزو افرادي هستيد كه با فكر و درايت بر احساس‌شان كنترل دارند؟
نمي‌دانم شما جز افراد خوش‌بين هستيد يا نه، اما اگر در اطرافتان با افراد خوش‌بيني سروكار داشته باشيد و نگاهي به‌خصوصيات و ويژگي‌هاي اساسي اين افراد بيندازيد، درمي‌يابيد كه رمز موفقيت و بشاش بودن اين افراد در نوع نگاه آنها به زندگي و مسائل پيرامونشان و همچنين كنترل آنها برافكار و احساس‌شان است، زيرا اين افراد به‌خوبي به اين امر واقف‌اند كه سرنوشت زندگي‌شان فقط به‌دست خودشان رقم مي‌خورد و خود حاكم بر سرنوشت‌شان هستند و نه محكوم به سرنوشت‌شان.
آنها مي‌دانند كه در اين درياي پرتلاطم زندگي، خود سكاندار كشتي‌شان هستند و به‌خوبي مي‌دانند كه چگونه كشتي زندگيشان را در جز و مد زندگي با ديدي باز به افقي زيبا و دلنشين كه سرشار از انرژي مثبت است به جلو هدايت كنند. اگر شما هم مايليد كه بر سرنوشت و بر امور زندگي خود مسلط باشيد، پس بايد بدانيد كه بايستي ابتدا از خودتان شروع كنيد ( از كوزه همان برون تراود كه در اوست)؛ بدين‌منظور بايستي بيش از پيش بر خود و به‌خصوص بر احساس‌تان كنترل داشته باشيد. زماني كه اراده مي‌كنيد خود حاكم بر زندگيتان باشيد، ديگر مثل توپ در زمين بازي زندگي به اين‌سو و آن‌سو پرتاب نخواهيد شد، و در اين زمان است كه ديگر احساس مستأصل بودن و فنا شدن در وادي زندگي را نخواهيد داشت.
فرد خوش‌بين آن‌طور كه دوست دارد و احساس مي‌كند رفتار مي‌كند (البته در چهارچوب رفتاري عاقلانه و انساني) صرف‌نظر از اينكه ديگران چه مي‌گويند، چه مي‌كنند و يـــا اوضاع و احوال چگونه است، چرا كه اينگونه افراد به‌خوبي مي‌دانند كه عظمت، شكوه و زيبايي زندگي و نوع حيات آنها در نگاه و ديد آنهاست چرا كه زندگي زيباست و خداونــد متعـــال - خالق او – تمامي ‌اين زيبايي‌ها را در اختيار اشرف مخلوقاتش قرار داده كه البته براي درك و لمس اين زيبايي‌ها بايد حس و حال ديگري داشت و داشتن اين حس و حال اكتسابي است و بايد آن را فرا گرفت.
البته به‌ نظر مي‌آيد كه خوش‌بين بودن و رضايتمندي از زندگي با مسائل و مشكلاتي كه در زندگي با آن روبه‌رو هستيم، كمي‌دور از ذهن باشد، اما با صبر و شكيبايي و با علم به اينكه خوشبختي و سعادت انسان در گرو خواست و اراده اوست و بستگي به طرز فكر او دارد، مي‌توان داشتن حس خوب را در خويشتن تقويت كرد و نگذاشت سختي‌هاي زندگي ما را از پا درآورد و بازنده زندگي كند. به‌عنوان مثال بهتر است در هر شرايطي كه قرار مي‌گيريد به‌جاي اينكه عجولانه و بدبينانه تصميم بگيريد بــــا خودتان كمي‌ خلوت كنيد و جنبه‌هاي مثبت و منفي آ ن را بسنجيد و بعد واقــع‌بينــانــه - نـــــه عجولانه - تصميم بگيريد. به‌جاي اينكه در سختي‌ها احساس ياس و درماندگي كنيد مي‌توانيد با كمي‌تامل بر اوضاع و احوال آن‌طور كه مايليد تاثير‌گذار باشيد.
اگــر موفق به انجام اين كار شديد بدانيد كه قدمي ‌بزرگ برداشته‌ايد. البته برداشتن عينك بدبيني و تبديل آن به عينك خوش‌بيني زمان مي‌برد و مسلما فرد تمايل دارد از عينك قبلي كه به آن عادت كرده، استفاده كند، اما سعي كنيد كه خود را به عينك جديد عادت دهيد و بدانيد كه فقط با عينك خوش‌بيني است كه مي‌توان كمتــر احساس نگـــراني، عدم‌اطمينان، ياس و درماندگــي كرد. پس بكوشيم تا عظمت نگــــاه خود را دريابيم و با انرژي مثبتي كه در ما نهفته شده است با انرژي موجود در كائنــــات، هم‌آهنگ و هم‌آواز شويم.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:45 AM
بيشتر تحقيقات دهنده این واقعیت هستند که داشتن کودکانی شایسته بسیار مهم‌تر از داشتن كودكاني با اعتماد به نفس است.
در اينجا نكاتي را براي شما بازگو خواهيم كرد تا كودكاني شاد، مطمئن از خود و موفق داشته باشيد.
از كودك خود تعريف و تمجيد كنيد
بچه‌هاي كوچك واقعا به تشويق شما نيازمندند. در تمام مراحل رشد از چهار دست و پا رفتن گرفته تا دويدن و توپ بازي و نقاشي كردن، چشمان كنجكاو كودك شما در جست‌وجوي تشويق‌ها و ابراز احساسات كلامي و فيزيكي شماست. بچه‌ها همه چيز را بخوبي درك مي‌كنند، ‌آنها از لحن كلام شما متوجه مي‌شوند كه چه مقدار تعريف در آنها گنجانده شده است. حتي يك جمله كوتاه «چه كار خوبي» مي‌تواند به اندازه «من تا بحال چنين كاردستي خوبي نديده‌ام» تاثيرگذار باشد، مشروط بر اینکه از لحن كلامي مناسبي استفاده كنيد.البته توجه داشته باشيد كه در قبال انجام وظايف روزانه این‌کار را نکنید. به‌طور مثال پس از مسواك زدن دندان‌ها و يا قراردادن لباس‌ها در كمد فقط به يك «متشكرم» ساده اكتفا كنيد.
كودكتان را نجات ندهيد
خيلي طبيعي است كه شما به عنوان يك مادر يا پدر دلسوز نگران كودكتان باشيد تا اتفاقي برايش نيفتد، احساس نااميدي نكند و در كارهايش دچار اشتباه نشود. اما بهتر است بجاي نگراني موقعيت‌هايي را فراهم كنيد تا فرزندتان با شرايطي مواجه شود كه احتمال شكست در آنجا وجود داشته باشد تا اين درك در او بوجود بيايد كه احساس عصبانيت، ناراحتي و نااميدي حس‌هايي كاملا ‌طبيعي هستند كه مي‌تواند كاملاً عادي باشد و نباید از مواجه با آنها بترسد.
او بايد ياد بگيريد خودش از پس مشكلات بر بيايد نه اينكه انتظار داشته باشد تا شما تمام سنگ‌ها را از جلوي پايش برداريد و مسير را هموار كنيد. بايد اعتماد به نفس بچه‌هاي كوچك را طوری تقویت کنید كه بدون نگراني از شكست و سرزنش‌هاي شما ريسك كنند و شانس بازي در نقش‌هاي جديد را داشته باشند. حتی بد نیست اگر عمدا در کارهای خود اشتباهات کوچکی را بگنجانید و با خونسردی نحوه اصلاح آنها را به کودکتان نشان دهید تا احساس بهتری از مواجه با مشکلات در او ایجاد شود.
اجازه دهید خودش تصمیم بگیرد
وقتی فرزند شما از همان سال‌های اولیه زندگی شانس تصمیم‌گیری و انتخاب را داشته باشد، به مرور برای نشان دادن قضاوت‌ها و تصمیمات خود اعتماد به نفس لازم را بدست خواهد آورد. برای اینکار شرایطی را فراهم کنید تا کودکتان چند گزینه برای انتخاب کردن در اختیار داشته باشد. برای مثال نظر کودک خردسالتان را درباره غذا بپرسید، البته هیچ وقت به‌طور مستقیم نپرسید که برای نهار چه چیزی دوست دارد، بلکه قدرت انتخاب او را بین دو غذای مختلف مورد آزمایش قرار دهید. از او بپرسید برای نهار امروز ماکارونی را بیشتر دوست دارد یا قورمه سبزی را ترجیح مي‌دهد.
همیشه نیمه پر لیوان را ببینید
اگر تصور مي‌کنید فرزند شما خیلی زود ناامید مي‌شود، به او کمک کنید تا نسبت به مسائل خوش بین باشد. البته افزایش میزان خوش‌بینی کاملا با خوش‌بینی کاذب تفاوت دارد. به‌جای اینکه با استفاده از الفاظ و کلمات زیبا او را فقط به دیدن جنبه‌های مثبت قضیه تشویق کنید بهتر است او را به تفکر درباره راه‌هایی جدید برای حل مشکلات و نزدیک شدن به ایده آل‌هایش تشویق نمایید.
مثلا اگر دختر 8 ساله شما از اینکه نسبت به دوست همکلاسی‌اش در خواندن متون فارسی ضعیف‌تر است نگران و آشفته شده، در کمال آرامش برایش توضیح دهید که همه افراد از سرعت یادگیری یکسانی برخوردار نیستند ولی مي‌توان چنین مشکلی را با تمرین و ممارست حل کرد. همچنین اگر در مسابقه نقاشی به نتیجه دلخواه نرسید، لازم نیست با تعریف و تمجیدهای بیجا از او یک پیکاسو بسازید، بلکه با پیشنهاد یک برنامه ساده و عملی سعی در افزایش مهارت‌های وی داشته تا در دفعات بعدی شانس برنده شدن او را افزایش دهید.
علایق او را در مسیر درست هدایت کنید
تلاش کنید تا فرزند شما فعالیت‌های مختلفی را تجربه کند و از میان آنها علایق خود را کشف نماید. وقتی بچه‌ها به کاری علاقه داشته باشند از توانایی‌های خود لذت مي‌برند و همین امر باعث مي‌شود تا در دیگر جنبه‌های زندگی نیز موفق شوند.
قدرت حل مسئله
بچه‌ها وقتی نسبت به خود مطمئن مي‌شوند که بتوانند بر سر خواسته‌هایشان مذاکره کنند. تحقیقات نشان مي‌دهد حتی بچه‌های کوچک نیز مي‌دانند چگونه مشکلات خود را شخصاً حل کنند. وقتی فرزند شما از مسائلی که برایش پیش آمده شکایت مي‌کند به‌جای اینکه تنها به همدردی و احیانا دفاع از وی بپردازید، بهتر است از او بخواهید تا کمی درباره بهترین راه‌حل برای مقابله با این مشکل فکر کند و پس از رسیدن به نتیجه درباره علت انتخابش با او صحبت کنید. سپس از کودکتان سئوال کنید آیا راه‌حل پیشنهادی او تنها راه ممکن است یا اینکه ممکن است گزینه‌های بهتری نیز وجود داشته باشد.
کمک به دیگران راهکاری مناسب
بچه‌ها هنگام قرار گرفتن در موقعیت‌های جدید که مستلزم پذیرفتن نقش‌های جدیدی باشد، احساس اطمینان و دلگرمی بیشتری خواهند داشت. بد نیست اگر کمی از کارهای خانه را به عهده آنها بگذارید تا با کمک کردن به شما احساس توانمندی و ارزشمندی در فرزندتان تقویت شود. با اینکار نه تنها آنها شما یاد مي‌گیرند که برای به‌دست آوردن هر چیز تلاش و کوشش لازم است بلکه با اینکار آمادگی لازم برای پذیرفتن مسئولیتهای آتی در آنها ایجاد مي‌شود.
موقعیت‌هایی برای بودن در کنار بزرگترها
اگرچه بچه‌ها ترجیح مي‌دهند بیشتر وقت خود را در گروه هم سالان صرف کنند، اما حضور آنها در کنار بزرگترها و در جمع آنها واقعا مهم است. اگر موقعیتی را فراهم کنید تا فرزندانتان مقداری از وقت خود را با بزرگترها بگذرانند، دنیای آنها بزرگ و بزرگ‌تر شده و دید بازتر و عاقلانه‌تری نسبت به مسائل زندگی خواهند داشت. تحقیقات نشان داده کودکانی که وقت بیشتری را به همراه معلم، عمو یا دایی، خاله یا عمه و یا دوستان والدین خود مي‌گذرانند، نسبت به دیگر بچه‌ها از انعطاف بیشتر و دید بازتری برخوردار هستند.
درباره آینده خیال‌بافی کنید
اگر بچه‌ها مي‌توانند در رویا‌ها و خیال‌پردازی‌هایشان، خود را در نقش‌ها و مسئولیت‌های آینده تصور کنند، مطمئناً از اعتماد به نفس و اطمینان خوبی برخوردار هستند. برای کودکتان توضیح دهید که چگونه شما، همسرتان و دیگر بزرگترها، شغل فعلیتان را انتخاب کردید. مهم نیست که انتخاب هم‌اکنون فرزند شما چیست و در آینده چه کاره خواهد شد، حتی اگر بعدها نظر او تغییر کند مهم این است که او درباره اهداف خود در زندگی فکر می‌کند

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:46 AM
نتيجه تحقيقات علمى تأثير روابط عاطفى سالم بر سلامت انسان را تأييد مى‌كند. از نظر روانشناسان، تغييرات اجتماعى چند دهه‌اخير و كم‌رنگ شدن پيوندهاى عاطفى، دليل بروز بسيارى از بيماري‌هاست
در بسيارى از فرهنگ‌ها ازدواج يعنى امنيت، يعنى آرامش. آدم‌هايى كه روابط عاطفى نزديك، البته توأم با احساس خوشبختى دارند سالم‌تر از آدم‌هايى هستند كه بيشتر در تنهايى به سر مى‌برند.

آدم‌هاى متأهل سلامت‌ترند؛ بيشتر از مجردها هم عمر مى‌كنند. برقرارى پيوند عاطفى يكى از نخستين نيازهاى انسانى است. نوزاد چند روزه‌اى ‌كه به والدينش لبخند مى‌زند به طور غريزى تلاش مى‌كند پيوند عاطفى‌خود را با والدينش محكم‌تر كند. تلاشى كه گاهى هم بى‌نتيجه مى‌ماند!

پروفسور كارل شايت، مدير مركز پژوهشى اختلالات جسمى‌–روانى ‌وابسته به كلنيك دانشگاه فرايبورگ آلمان مى‌گويد:« تأثير مشكلات عاطفى كه فرد در دوران كودكى تجربه كرده، كم نيست. اين دسته از بچه‌ها را مى‌شود به دو گروه تقسيم كرد: اول بچه‌هايى كه نياز شديد به رابطه عاطفى نزديك دارند و با وحشت خودشان را مى‌چسبانند. اينها بچه‌هايى هستند كه وقتى به مهدكودك يا مدرسه مى‌روند مى‌ترسند از پدرومادرشان جدا شوند. گروه بعدى، بچه‌هايى‌هستند كه مستقل‌ هستند، روى پاى خودشان مى‌ايستند و كمتر به وابستگى علاقه نشان مى‌دهند.»

نقش پيوندهاى عاطفى در سازگارى با محيط

رفتارهايى مثل ناآرامى سر كلاس درس تا برخوردهاى خشن به دليل اين است كه فرد يادنگرفته ‌احساس ديگران را درك كند و به آن احترام بگذارد. دليلى‌ كه تا حدى مى‌تواند توجيه كننده رفتار نوجوانان و جوانان بزه‌كار باشد. افرادى كه توانايى تحمل فشارهاى روانى و مشكلات عاطفى را ندارند.

پروفسور كارل شايت معتقد است:« نتيجه تحقيقاتى كه امروزه در اختيار داريم به روشنى بيانگر اين است كه توانايى مقابله با مشكلات و ناراحتى‌هاى روانى، رفتارى است كه الگوى آن در دوران كودكى ريخته شده. تجربه‌هاى دوران كودكى در برقرارى روابط اجتماعى نقش بسيار مهمى بازى مى‌كنند.»

روابط عاطفى سالم دوران كودكى، قدرت سازگارى فرد با محيط را به شدت تحت تأثير قرار مى‌دهد.

شايت ادامه مى‌دهد:« گروه پژوهشى ما با مراكزى در برخى از كشورهاى آسيايى مثل چين يا ويتنام در ارتباط است. در اين كشورها با بيمارانى سروكار داريم كه تغيير سريع محيط اطراف، مريض‌شان كرده است‌. در اين جوامع، مشكل بزرگ ديگر، از ميان رفتن سنت‌ها و پيوندهاى عاطفى نزديك است كه نقش خيلى خيلى مهمى بازى مى‌كند. اينطور به نظر مى‌‌رسد كه توانايى "سازش اجتماعى" آدم‌ها از سرعت تغييرات اجتماعى كمتر است و از خيلى جهات عقب مانده است.»

سازگارى شرط نخست بقا

علم زيست‌شناسى ثابت مى‌كند: بسيارى از موجودات زنده قدرت تحمل تغييرات شديد محيطى را ندارند و اگر محيط اطرافشان يكباره بين بيست تا بيست‌وپنج درصد تغيير كند، توانايى سازگارى ‌با محيط را از دست مى‌دهند.سازگارى با دنيايي كه هر روز بيشتر ماشينى مى‌شود، با افزايش جمعيت، تغييرات جوى، پيچيده شدن روابط روزمره، كوچك‌شدن خانواده‌ها، افزايش آمار طلاق و والدينى كه فرزندانشان را به تنهايى بزرگ مى‌‌كند.

آنطور كه شايت مى‌گويد: «ساختار شناخته شده "روابط عاطفى و اجتماعى" در معرض تهديد ‌است. كارى كه مراكز پژوهشى مى‌كنند، نوعى واكنش علمى به اين كنش شديد است. شرايط تغيير كرده است، ساختار روابط اجتماعى هم به شدت دگرگون شده.»

متخصصانى مثل پروفسور كارل‌شايت معتقدند، زمان حاضر زمانى است كه بايد پذيرفت: هنگام برنامه‌ريزى و تصميم‌گيرى‌هاى كلان در سطح جامعه، بايد به دنياى درون انسان ‌توجه بيشترى كرد. اينكه هر تغيير تازه‌ چه تأ‌ثيرى بر سلامت انسان ‌خواهد داشت. نكته مهم تقويت پيوندهاى عاطفى است. آدم‌هايى كه در زندگى خانوادگى‌شان خوشبختند و دوستان خوبى دارند، نه فقط سالم‌تر، كه بيشتر از سايرين هم دوستدار صلح و آرامشند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:46 AM
*مطمئن شوید که هر روز لا اقل ک بار عبارت دوستت دارم را استفاده می کنید
* برایش یک نوشته عاشقانه غیر منتظره بگذارید
*دستش را بگیرید و به او بگویید که چقدر به وجودش نیاز دارید
* باز هم زیر باران قدم بزنید
* به عکس های قدیمی مشترکتان نگاه کرده و درباره انها و خاطرات گذشته تان صحبت کنید
*طوری برنامه ریزی کنید که بتوانید یک روز کامل در کنار هم بگذرانید
* به حرف یکدیگر گوش بدهید
* بک هدیه غیر منتظره به او بدهید
*روز تولدش و سالگردهای مهم زندگی تان را فراموش نکنید
* به او لبخند بزنید
* برایش یک شاخه گل بخرید
* به آهنگ مورد علاقه اش گوش بدهید
* با هم آشپزی کنید و در انجام کارهای روزمره مشارکت کنید

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:46 AM
عوامل فردی و شخصیتی دانش آموز مانند اضطراب عمومی، پایین بودن اعتماد به نفس، هوش، تمرکز و به ویژه روشهای نادرست مطالعه و انتظارات نادرست از خود.
منظور از اضطراب نوعی حالت هیجانی ناخوشایند و مبهم است که با پریشانی، هراس، تپش قلب، تعرق، سردرد، بی قراری و تکرر ادرار همراه است. هنگامی که فرد نسبت به کارآمدی، توانایی و استعداد خود در شرایط امتحان دچار نگرانی و تردید می شود می توان از اضطراب امتحان سخن گفت. در هنگام امتحان، به ویژه امتحانات سرنوشت ساز (کنکور و امتحان نهایی) بیشتر دانش آموزان اضطراب امتحان را تجربه می کنند. وجود اندکی اضطراب درانسان طبیعی و مطلوب است و موجب افزایش تلاش و تکاپو می شود، اما اگر از حد اعتدال تجاوز کند موجب کاهش پیشرفت تحصیلی خواهد شد. به عبارت دیگر یکی از دلایل اساسی افت تحصیلی،اضطراب امتحان است که ۱۵ تا ۳۰ درصد از موارد تجدیدی و مردودی را به آن نسبت می دهند. دانش آموزی که اضطراب امتحان دارد احساس می کند که ذهنش خالی شده و هر چه را که آموخته فراموش کرده است، چنین دانش آموزی معمولاؤ به پرسش ها پاسخ های بی ربط، نادرست و یا ناقص می دهد و با افکاری نامربوط و ناخواسته در مورد پیامدهای امتحان درگیر است.

● علل اضطراب امتحان

علل و عوامل اضطراب امتحان در دانش آموزان بسیار مختلف و متفاوت است، اما آنها را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد:
الف) عوامل فردی و شخصیتی دانش آموز مانند اضطراب عمومی، پایین بودن اعتماد به نفس، هوش، تمرکز و به ویژه روشهای نادرست مطالعه و انتظارات نادرست از خود.
ب) عوامل آموزشگاهی و اجتماعی همچون انتظارات معلمان، رقابت، سیستم آموزشی حاکم بر مدارس، نوع درس و مدرک گرایی.
ج) عوامل خانوادگی چون شیوه تربیتی والدین، انتظارات سطح بالای والدین، جو عاطفی حاکم بر خانواده، ویژگیهای شخصیتی والدین و طبقه اقتصادی و اجتماعی والدین.
● پیشگیری از اضطراب امتحان
اضطراب امتحان به میزان زیادی قابل پیشگیری است. در اینجا به برخی از روش های پیشگیری از آن اشاره می شود.
▪ ارزیابی واقع بینانه و بدون اغراق از امتحان :
اگر دانش آموزان امتحان را امری عادی تلقی کنند و از قوانین و سوالات ترسانده نشوند، کمتر دچار اضطراب می شوند.
▪ اجتناب از توجه بیش از حد به اضطراب امتحان :
هر اندازه که دانش آموزان اضطراب امتحان را بیشتر در معرض توجه قرار دهند، دلهره و نگرانی آنها بیشتر خواهد شد. بهتر است به جای توجه بیش از حد به اضطراب امتحان، به تجارب موفقیت آمیز قبلی خود توجه کنند.
▪ رفتارهای سازنده مانند مشورت و تمرین :
پاسخ ها و رفتارهای سازنده از قبیل مطالعه بیشتر، مشورت با دیگران، تمرین سوالات امتحانی قبلی و یا سوالات احتمالی فعلی می تواند مفید باشد.
▪ ایجاد شایستگی برای غلبه بر امتحان :
باید در دانش آموزان این احساس ایجاد شود که امتحان مشکلی ندارد و می توان بر آن مسلط شد برای این منظور می توان موقعیت هایی مشابه امتحان واقعی ایجاد کرد تا اضطراب آنان در اثر تجربه این موقعیت های بی خطر کاهش یابد.
▪ برطرف کردن محرک های نامطلوب :
محرک های نامطلوبی مانند احساس گناه، ناامنی وترس از گرفتن نمره پایین و هم چنین برچسب های منفی مانند گفتن کلمات تنبل، خرفت، کودن و. . . باید از ذهن دانش آموزان برطرف شود.
▪ خودرهنمون بودن :
دانش آموزان را باید در طول سالهای تحصیلی، خودرهنمون بار آورد. دانش آموزخودرهنمون، دانش آموزی است که می تواند خود را با دگرگونی ها و شرایط دشوار تطبیق دهد. چنین دانش آموزی چون برای حل مشکلات خود به دیگران متکی نیست احساس اعتماد به نفس می کند و کمتر دچار اضطراب می شود.
● روش های کنترل اضطراب
▪ آرمیدگی:
یکی از روش های موثر در کنترل اضطراب روش آرمیدگی است. در این روش فرد به حالت نشسته یا درازکش قرار می گیرد، سپس چشم ها را بسته و به صورت عمیق و آرام تنفس می کند. بین دم و بازدم برای مدت کوتاهی نفس را در سینه حبس می کند و در هنگام بازدم عضلات بدن و چهره را آرام و شل می کند. چنانچه این تمرین یک یا دو بار و هر بار به مدت ۱۵ دقیقه انجام گیرد تاثیر زیادی در کاهش اضطراب و افزایش تمرکز خواهد داشت.
▪ ورزش:
انجام ورزش به طور منظم و مداوم موجب سلامت جسمانی، کاهش اضطراب و فشارروانی و افزایش عزت نفس می شود. اگر برنامه ورزشی ندارید، لااقل به پیاده روی در صبح زود بپردازید و این کار را سه بار در هفته انجام دهید. نوع ورزشی که انتخاب می کنید باید متناسب با علاقه و توانایی شما باشد. ورزش هایی مانند دویدن، شنا کردن و به ویژه یوگا در کاهش اضطراب و افزایش تمرکز تاثیر چشم گیری دارند.
▪ تغذیه:
مصرف ویتامین ها به ویژه ویتامینهای گروه b در کاهش اضطراب تاثیر بسزایی دارند و می توانید برای تاؤمین آنها در بدن از میوه و سبزی تازه استفاده کنید. یکی از عواملی که موجب کاهش تمرکز در انسان می شود، هایپوگلیسمی (کاهش قندخون) است، برای جلوگیری از آن از قندهای طبیعی مانند خرما، کشمش، انجیر، عسل و مانند آن استفاده کنید و ازپرخوری بپرهیزید، زیرا باعث تجمع خون در اطراف گاه گوارش می شود و تمرکز را کاهش می دهد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:47 AM
اضطراب، هيجان ناخوشايندي است كه به صورت دلشوره و نگراني مبهم بروز مي‌كند.
اغلب علت آن مشخص نيست و اگر هم مشخص باشد فقط به صورت يك تهديد در مورد اتفاقي كه شايد در آينده بيفتد، بروز مي‌كند. اين نگراني و دلشوره واقعيت خارجي نداشته و ساخته و پرداخته ذهن خود فرد است.
مقدار كم نگراني و اضطراب در همه انسان‌ها وجود دارد و موجب فعاليت انسان براي كسب موفقيت و بقا مي‌شود، اما وقتي مقدار آن از حد خاصي فراتر مي‌رود، نه تنها موجب فعاليت سازنده در انسان نمي‌شود بلكه فعاليت‌هاي عادي او را هم مختل مي‌سازد.
شايد بتوان نسبت به تاثير اضطراب بر فعاليت‌هاي عادي روزمره اندكي چشم‌پوشي كرده و رنج ناشي از آن را تحمل كرد، اما نسبت به تاثير اضطراب بر امتحان و فعاليت‌هاي سرنوشت‌ساز اين چشم‌پوشي دشوار است و بايد در صدد رفع آن برآمد.
در اهميت بررسي و رفع اضطراب بايد يادآور شد كه بيشتر بيماري‌هاي روحي و رواني ناشي از وجود زمينه اضطراب مزمن است و با رفع اضطراب مي‌توان از اين قبيل بيماري‌ها پيشگيري كرد. عدم رفع اضطراب در نهايت منجر به عدم سازگاري در فرد مي‌شود و تاثير نامساعدي بر دوست يابي شخص گذاشته و با افزايش هراس اجتماعي و ترس از تحقير در حضور دوستان مانع از شركت فرد در فعاليت‌هاي گروهي مي‌شود.
يكي از انواع اضطراب‌ها كه هنگام يا حتي قبل و بعد از آزمون با نشانه‌هاي جسمي و رواني بروز مي‌كند، اضطراب امتحان است. دانش‌آموزي كه مبتلا به اضطراب امتحان است به جاي آنكه وقت و تمركز خود را صرف پاسخ دادن به سؤالات كند، وقت خود را با افكار نامربوط و آزاردهنده و توأم با دلشوره كه بيشتر به نتيجه منفي آزمون دلالت دارد، مي‌گذراند و عدم تمركز و كاهش توانايي حافظه پيامد منفي پيش بيني شده توسط فرد را به دنبال دارد و تفكر غيرمنطقي او را تاييد مي‌كند.
اين حالت نگراني با نشانه‌هاي ديگري نظير دل درد، خميازه‌هاي مكرر، خستگي‌هاي عدم تمركز، تعريق دست، تپش قلب، تنگي نفس،‌گوش به زنگ بودن، تكرر ادرار و بي‌حالي همراه است. هرچه زودتر اضطراب را تشخيص دهيم،‌بهتر موفق به درمان آن مي‌شويم. اضطراب در افراد، در سنين كودكي قابل تشخيص بوده و با رفتارهاي اجتنابي نظير ترس از افراد غريبه يا وابستگي شديد به مادر و ترس از مكان‌هاي جديد قابل پيش‌‌بيني است. اما متاسفانه تشخيص اضطراب با تاخير و غالبا با شروع مدرسه رفتن و در سال اول ابتدايي توسط اوليا صورت مي‌گيرد. در سنين دبستان با شكايت‌هاي جسماني بسياري نظير دل‌درد و تهوع كه غالبا صبح هنگام اتفاق مي‌افتد، روبه‌رو مي‌شويم .
گاهي اضطراب جنبه ژنتيكي دارد كه تشخيص زودهنگام آن حائز اهميت است و گاهي جنبه‌ تربيتي داشته و عوامل محيطي نظير شيوه‌هاي تربيتي اوليا و روش‌هاي ناصحيح آموزشگاهي و رخ دادن حوادث دردناك به صورت تكراري موجد آن هستند. لازم به ذكر است در تشخيص علت ايجاد اضطراب نمي‌توان هيچ عاملي را به تنهايي كافي دانست بلكه اضطراب ناشي از عوامل متعددي است كه از ديدگاه تربيتي به تعدادي از آنها اشاره مي‌شود.
شدت اضطراب امتحان به مقدار زياد بستگي به اهميت امتحان براي شخص و تعبير و تفسيري كه او از نتيجه آن پيش‌بيني مي‌كند، دارد.
در بسياري از مواقع اين اهميت از سوي اوليا به دانش‌آموز منتقل شده و تفكر غيرمنطقي و بايدها و نبايدهايي كه براي او ساخته مي‌شود، نتيجه آزمون را براي دانش‌آموز بسيار با ارزش‌تر از ارزش واقعي آن مي‌سازد. به طوري كه دانش‌آموز بدون كسب لذت از مطالعه و فهم مطالب درسي و صرفا براي كسب نمره مورد نظر، دروس را مطالعه مي‌كند. چنين دانش‌آموزي غالبا مطالب را حفظ كرده و به علت نداشتن سازمان ذهني مناسب مطالب را خيلي زود فراموش مي‌كند و حتي در صورت كسب نمره خوب (به دليل ارزشيابي‌هاي ناصحيح) از سوادعلمي بالايي برخوردار نيست.
دانش‌آموزاني كه براي نمره امتحان ارزش غيرواقعي قائل هستند، اغراق معكوسي نيز نسبت به خود دارند و تصور مي‌كنند قادر به كسب نمره مورد نظر نيستند و قبل يا حين امتحان با جملات تلقيني منفي نظير نمي‌توانم، شكست خواهم خورد، چيزي در حافظه‌ام نمي‌ماند و غيره خود را در دايره معيوب تصور ناتواني و اضطراب مي‌افكنند. بسياري از اين تلقينات منفي ناشي از اهدافي است كه خارج از توان فرد محسوب شده و غالبا توسط اوليا به ايشان در نظر گرفته مي‌شوند. گفت‌وگوي دروني چنين دانش‌آموزي غالبا اين است: «اگر شكست بخورم، چه پاسخي براي والدين خود خواهم داشت؟»
عده‌اي از دانش‌آموزان با طرز تفكر همه يا هيچ زندگي مي‌كنند به اين معنا كه دريافت نمره بالا را ملاك با هوشي، خوب بودن و همه ويژگي‌هاي مثبت دانسته و نمره كم را ملاك كم هوشي، بدبودن و همه ويژگي‌هاي منفي مي‌دانند. به همين دليل براي حفظ تمام ارزش‌هاي خود كسب نمره را حائز اهميت مي‌دانند و اين يك باور غيرمنطقي است.
در خانواده‌هايي كه تفكر افراطي نسبت به آينده دارند، فرزندان نمي‌آموزند كه چگونه بايد در حال زندگي كنند و از لحظه اكنون حداكثر استفاده از بكنند و اغلب نگران نتيجه اعمالشان بوده و از فرآيند يادگيري لذت نبرده و ذهنشان درگير اضطراب است. درگيري فكري چنين افرادي گاهي چنان زياد است كه حتي از شروع فعاليت‌هاي آموزشي خود ناتوان بوده و آنها را به تعويق مي‌اندازند و انباشتگي فعاليت‌هايشان مجددا اضطرابشان را افزايش مي‌دهد. اين ديدگاه‌ها با شرايط آموزشگاهي اضطراب‌آميزتر شده و به عدم موفقيت درسي مي‌انجامد.
در زير به مواردي كه رعايت آنها اضطراب امتحان را كاهش مي‌دهد، اشاره مي‌شود:
1 -ذهن خود را روي اضطراب متمركز نسازيد و اين باور را داشته باشيد كه همه انسان‌ها به مقداري از اضطراب مبتلا هستند و هنگام بروز اضطراب به جنبه‌هاي مثبت امتحان توجه كنيد.
2 - تلقين‌هاي مثبت داشته باشيد و از مقايسه ضعف‌هاي خود با نقاط قوت ديگران بپرهيزيد.
3 - يادبگيريد كه چگونه در حال زندگي كنيد و شكست‌هاي گذشته را به حال و آينده تعميم ندهيد.
4 - تمرين كنيد كه از موفقيت‌ براي احساس خود لذت ببريد نه براي اثبات خود.
5 - قبل از برگزاري آزمون از كم و كيف آن و گاهي از نمونه سؤالات سال‌هاي گذشته اطلاع حاصل كنيد.
6 - تغذيه مناسب داشته باشيد و به ويژه از كاهش قند خون خود جلوگيري كنيد.
7 - پاسخگويي به سؤالات را از آسان به دشوار شروع كنيد.
8 - براي نظم دادن به تفكر خود در حين امتحان يا قبل از شروع نوشتن، در مورد هر سؤال فكر كنيد.
9 - زمان امتحان را در نظر گرفته و تقسيم عادلانه‌اي ميان پرسش‌ها داشته باشيد.
10 - شب امتحان، زمان مناسبي براي مطالعه نيست، مطالعه خود را به تدريج ودرطول ترم انجام دهيد.
11 - كمبود خواب در چند شب متوالي كاهش تمركز و حافظه را در پي دارد. در ايام امتحان استراحت كافي داشته باشيد.
12 - مقدار زيادي از اضطراب خود را با به موقع حاضر شدن و عدم تاخير در جلسه امتحان كاهش دهيد.
13 - با مشاوره با متخصصان، اعتماد به نفس خود را افزايش داده و شيوه‌هاي صحيح مطالعه را بياموزيد.
14 - اوليا بايد از اجراي انضباط خشك و بدون انعطاف براي فرزندان خود پرهيز كنند تا آنان آرامش بيشتري احساس كنند.
15 - جو عاطفي مناسبي براي فرزند خود( خصوصا در ايام امتحان) فراهم آوريد و تعارضات خانوادگي را كاهش دهيد.
16 - اضطراب خود را به فرزندان انتقال ندهيد.
17 - از مقايسه فرزند با ديگران جدا بپرهيزيد.
18 - معلمان بايد در كاهش رقابت ناسالم در كلاس كوشا باشند و با اجراي ارزشيابي‌هاي غير متمركز برنمره و حفظيات و همچنين بهبود شيوه‌هاي مراقبت از امتحان ودوري از سوء ظن در جلسات امتحاني به سلامت روحي دانش‌آموزان كمك كنند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:48 AM
در خلال چند سال گذشته، گروهي از پژوهشگران درصدد برآمدند تا به‌علت دروغ گفتن كودكان پي ببرند.
دكتر نانسي دارلينگ كه قبلاً در دانشگاه پنسيلوانيا بود، گروه تحقيقاتي ويژه‌اي متشكل از 12 محقق تشكيل داد كه همه زير 21 ساله بودند. اين گروه با استفاده از هدايايي مانند سي‌دي مجاني، دانش‌آموزان دبيرستاني را تشويق كردند تا ساعاتي را با آنان سپري كنند.
به هر دانش‌آموز يك دسته 32 عددي كارت داده شد. روي هر كارت يك موضوع نوشته شده بود كه نوجوانان معمولاً در آن باره به والدين خود دروغ مي‌گويند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن اين كارت‌ها پرداختند تا ببينند بچه‌ها درباره چه موضوع‌هايي به والدين خود دروغ مي‌گويند و علت اين كار چيست.
دارلينگ مي‌گويد: محققان ابتداي مصاحبه به نوجوانان مي‌گفتند والدين به شما همه چيز مي‌دهند و شما بايد همه چيز را به آنان بگوييد. در پايان مصاحبه، نوجوانان براي اولين بار مي‌ديدند چقدر دروغ مي‌گويند و چقدر مقررات خانواده را زير پا گذاشته‌اند. به گفته دارلينگ، 98 درصد گزارش كردند به والدين خود دروغ مي‌گويند.
از ميان 36 موضوع، ميانگين نوجوانان در 12 مورد به والدين خود دروغ مي‌گفتند. مثلاً درباره چگونگي خرج كردن پول توجيبي، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباس‌هايي كه بيرون از خانه مي‌پوشند، دروغ مي‌گفتند. درباره فيلم‌هايي كه در سينما مي‌ديدند و كساني كه با آنان به سينما مي‌رفتند، دروغ مي‌گفتند.
درباره مصرف الكل و مواد‌مخدر و گشتن با دوستاني كه والدين نمي‌پسنديدند نيز راست نمي‌گفتند. گفته‌هاي آنان درباره كارهايي كه به هنگام سركار بودن والدين خود انجام مي‌دهند، نيز راست نبود. اين دروغگويي شامل چند موضوع جزئي ديگر نيز مي‌شد.
دانش‌آموزان ممتاز نيز كم و بيش چنين رفتارهايي داشتند؛حتي بچه‌هايي كه به انواع كلاس‌ها مي‌رفتند، از دروغگويي به دور نبودند. ظاهراً هيچ بچه‌اي آن قدر سرگرم نبود كه چند قانون را نشكند. آمار يادشده را با ميانگين آمار در سراسر آمريكا مقايسه كردند. معلوم شد اين آمارها اختلاف معناداري با هم ندارند.
دو دهه است والدين راستگويي را مهم‌ترين صفتي كه دوست دارند بچه‌هايشان داشته باشند، توصيف مي‌كنند. ديگر صفات مانند اعتماد به نفس يا تشخيص خوب به پاي آن هم نمي‌رسد. روي كاغذ بچه‌ها اين پيام را دريافته‌اند. در نظرسنجي‌ها، 98 درصد اعتماد و راستگويي را در رابطه شخصي ضروري مي‌دانند. براساس سن، 96 تا 98 درصد بچه‌ها گفتند دروغگويي از نظر اخلاقي اشتباه است.
پس چه وقت آن 98 درصدي كه معتقدند دروغگويي اشتباه است، به همان 98 درصدي تبديل مي‌شوند كه دروغ مي‌گويند؟
اين كار از سنين بسيار پايين آغاز مي‌شود. در واقع، كودكان باهوش – يعني بچه‌هايي كه از نظر ساير شاخص‌هاي آموزشي نمره بالاتري مي‌گيرند – مي‌توانند از 2 يا 3 سالگي دروغ بگويند. دكتر ويكتوريا تالور، استاديار دانشگاه مك‌گيل و از كارشناسان برجسته دروغگويي كودكان مي‌گويد: دروغگويي به هوش كودكان مربوط است.
با وجود اينكه فكر مي‌كنيم راستگويي مهم‌ترين فضيلت در بچه‌هاست، معلوم شده است دروغگويي مهارت پيشرفته‌تري است. بيشتر والدين وقتي مي‌شنوند بچه‌هايشان دروغ مي‌گويند، تصور مي‌كنند وي كوچك‌تر از آن است كه بفهمد دروغ چيست يا چرا دروغگويي اشتباه است.
آنان تصور مي‌كنند وقتي بچه بزرگ شود و تمايزها را بفهمد، ديگر دروغ نخواهد گفت. تلوار متوجه شده است كه عكس اين تصور صحيح است – يعني بچه‌هايي كه تفاوت‌هاي ظريف بين دروغ و راست را متوجه مي‌شوند، زودتر از اين امر به نفع خود استفاده مي‌كنند و هر گاه فرصت دست دهد، براي دروغگويي مستعدترند. بسياري از كتب آموزش والدين توصيه مي‌كنند اجازه دهند اين دروغگويي ادامه پيدا كند، چون با بزرگ شدن بچه‌ها متوقف مي‌شود. اما به گفته تلوار، حقيقت جز اين است و بچه‌ها به آن عادت مي‌كنند.
در مطالعاتي كه بچه‌ها را در محيط‌هاي طبيعي بررسي كرده است، معلوم شده است يك بچه 4 ساله هر دو ساعت يك بار دروغ مي‌گويد، در حالي كه يك بچه 6 ساله يك بار در ساعت دروغ مي‌گويد. بچه‌هاي كمي پيدا مي‌شود كه از اين امر مستثنا باشند.
چرا دروغگويي نشانه مشكلات بزرگ‌تر است
زماني كه كودكي به سن مدرسه مي‌رسد، دلايل دروغگويي پيچيده‌تر مي‌شود. پرهيز از تنبيه همچنان عامل اصلي دروغگويي است، اما دروغگويي راهي براي افزايش قدرت بچه و حس كنترل وي است، يعني با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافه‌گويي و ياد گرفتن اينكه مي‌تواند سر پدر و مادرش كلاه بگذارد.
وقتي بچه‌ها پا به دبستان مي‌گذارند، بسياري از آنان دروغگويي به همشاگردان را به‌عنوان يك سازوكار مواجهه آغاز مي‌كنند تا ناراحتي خود را بيرون بريزند يا جلب توجه كنند. هرگونه افزايش ناگهاني دروغگويي علامت خطر است و نشان مي‌دهد چيزي در زندگي بچه به گونه‌اي تغيير كرده است كه وي را آزار مي‌دهد.
تلوار مي‌گويد: دروغگويي اغلب نشانه مشكل رفتاري بزرگ‌تري است. اين كار راهبردي براي بقاست. در مطالعات معلوم شده است اكثريت بچه‌هاي 6 ساله‌اي كه مكرراً دروغ مي‌گويند، تا 7 سالگي از آن دست مي‌كشند. اما اگر دروغگويي راه موفقيت‌آميزي براي مقابله با موقعيت‌هاي دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد كرد. حدود نيمي از بچه‌ها چنين وضعيتي پيدا مي‌كنند و اگر در 7 سالگي هنوز زياد دروغ مي‌گويند، احتمالاً اين عادت در تمام دوره كودكي ادامه خواهد يافت.
نياز نوجوانان براي حفظ جزئيات
حالا اين را با چگونگي آموزش كودكان به چُغُلي نكردن مقايسه كنيد. وقتي والدين به بچه‌ها مي‌گويند چغلي ديگران را نكنند، معناي آن در واقع اين است كه مي‌خواهند بچه‌ها ياد بگيرند اول مسائل را با هم حل و فصل كنند. اما چغلي كردن مورد علاقه پژوهشگران قرار گرفته است. آنان متوجه شده‌اند وقتي بچه‌ها نزد پدر و مادرشان مي‌روند تا چيزي بگويند، در 90 درصد موارد راست مي‌گويند. گاه والدين احساس مي‌كنند چغلي كردن بچه‌ها پاياني ندارد. اما بچه‌ها چنين احساسي ندارند، چون در ازاي هر بار كه بچه‌ براي كمك‌خواهي نزد پدر و مادرش مي‌رود، 14موقعيت ديگر وجود دارد كه خودش به تنهايي با مشكل روبه‌رو مي‌شود.
در اواسط دبستان، بدترين توصيفي كه بچه‌ مي‌تواند راجع به‌خود بشنود، اين است كه چغلي مي‌كند. بنابراين بچه در نظر مي‌گيرد، گزارش مشكلي به بزرگتران باعث مي‌شود تا بچه‌هاي ديگر وي را خيانتكار به حساب آورند و از آن طرف به وي گفته شود بهتر است خودش مشكل را حل كند. هر سال، حجم مشكلاتي كه بچه‌ها با آن روبه‌رو مي‌شوند، به‌طور تصاعدي بالا مي‌رود. چغلي كردن عين بچه بودن است. بسته نگاه داشتن دهان آسان است. از بچگي‌ به آنان اينگونه آموزش داده شده است. دوره نگفتن جزئيات به والدين آغاز شده است.
نوجوانان با نگفتن جزئيات زندگي خود به والدين، حريم و هويت اجتماعي براي خود دست و پا مي‌كنند كه فقط متعلق به آنان و مستقل از والدين يا ديگر چهر‌ه‌هاي صاحب اختيار است. از نظر نوجوان، كمك خواستن از يكي از والدين تأييد تلويحي اين است كه وي آن قدر بلوغ پيدا نكرده است كه با آن مشكل برخورد كند. صحبت در اين باره با والدين مي‌تواند از نظر رواني تأثير نامناسبي بر نوجوان داشته باشد و فرقي هم نمي‌كند كه اين اعتراف داوطلبانه باشد يا به زور. ضروري است كه بعضي مسائل به كسي مربوط نباشد.
بزرگ‌ترين شگفتي در اين تحقيق، مشخص شدن زمان نياز شديد به‌خودمختاري است. بر خلاف باور بيشتر افراد، اين نياز در 12 سالگي اندك، در 15 سالگي متوسط و در 18 سالگي به بيشترين حد نمي‌رسد. تحقيقات دارلينگ نشان مي‌دهد مخالفت در برابر اقتدار والدين حدود14تا 15 سالگي اوج مي‌گيرد. در حقيقت، اين مقاومت در 11سالگي اندكي بيش از 18 سالگي است. در فرهنگ عامه، ما فكر مي‌كنيم سال‌هاي دبيرستان دوره مخاطره است، اما نيروهايي كه باعث ايجاد فريب مي‌شود، زودتر از آن شكل مي‌گيرد. در مطالعه‌اي كه روي نوجوانان انجام شد، دارلينگ پرسشنامه‌هايي براي والدين نوجوانان مصاحبه‌شده ارسال كرد. تناسب دو دسته اطلاعات به دست آمده جالب بود. نخست، وي متوجه شد كه والدين به‌طور آشكار از آن بيم دارند كه نوجوانان خود را به طغيان خصمانه و واضح سوق دهند.
دارلينگ مي‌گويد بسياري والدين امروز معتقدند بهترين راه براي باز كردن دهان نوجوانان آن است كه دست بچه‌ها را بيشتر باز بگذارند و قاعده‌اي برايشان معين نكنند.
دارلينگ دريافت، والديني كه دست بچه‌هايشان را باز مي‌گذارند، بيشتر درباره كارهاي آنان اطلاعات به دست نمي‌آورند. اين والدين صرف‌نظر از كارهاي بچه‌ها، مهربان و باگذشت هستند اما بچه‌ها نبود مقررات را نشانه آن مي‌دانند كه پدر و مادرشان اهميت نمي‌دهند .
دارلينگ به اين نتيجه رسيد از قضاي روزگار والديني كه در واقع پيوسته مقررات را اعمال مي‌كردند، كساني بودند كه خونگرم بوده و بيشترين رابطه كلامي را با بچه‌هايشان داشتند. آنان مقرراتي را در برخي حوزه‌هاي رفتاري وضع كرده‌اند و دليل آن را نيز توضيح داده‌اند. انتظار آنان از بچه‌ها حرف‌شنوي است. آنان در ديگر حوزه‌هاي زندگي از خودمختاري بچه‌ها حمايت مي‌كردند و اجازه مي‌دادند به ميل خود تصميم بگيرند. بچه‌هاي اين قبيل پدر و مادران كمتر از بقيه دروغ مي‌گفتند. به جاي آنكه 12 مورد را از والدين خود پنهان كنند، احتمالاً مثلا 5 مورد را از آنان پنهان مي‌كردند. در قاموس لغت، متضاد صداقت، دروغگويي و متضاد مشاجره، موافقت كردن است اما در ذهن نوجوانان، اينگونه نيست. براي يك نوجوان، مشاجره كردن متضاد دروغگويي است.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:49 AM
حتماً تا به‌حال تشخيص داده‌ايد كه استرس موضوعي شخصي است.
آنچه براي فردي تحمل‌ناپذير و طاقت‌فرساست ممكن است براي ديگري موجب موفقيت شود؛ اما فارغ از اينكه چه عاملي استرس را در فرد ايجاد مي‌كند، هر كسي مي‌تواند ياد بگيرد كه اين فشار را از خود دور سازد.
مقاله زير به 20 روش براي كاهش استرس پردا‌خته است و سعي مي‌كند ما را براي حفظ آرامش و خونسردي در زندگي آماده‌تر سازد. در اينجا راه‌حل‌هاي غلبه بر ترس و خشم در زندگي روزانه را مرور مي‌كنيم.
خودتان سرنوشت را رقم بزنيد
يادآوري اين نكته به‌خودتان مي‌تواند به شما كمك كند كه حتي در موقعيت‌هاي فوق‌العاده استرس‌زا، خونسردي خود را حفظ كنيد. سعي نكنيد نقش اول نمايشي غم‌انگيز را بازي كنيد. وقتي مشكلي استرس‌زا پيش مي‌آيد به‌خودتان بگوييد: دنيا به آخر نرسيده! اين كار به شما كمك مي‌كند تا بر اوضاع تسلط يابيد.
با ديگران به توافق برسيد
قبول كنيد كه شايد هميشه به چيزي كه مي‌خواهيد نرسيد؛زيرا اين پذيرش استرس را كاهش مي‌دهد.
جسور باشيد نه ستيزه‌جو
تفاوت بسياري بين جسارت و ستيزه‌جويي وجود دارد. با اين حال اغلب افراد اين دو را با هم اشتباه مي‌كنند. براي حفظ جسارت نيازي به بالا بردن صدا يا پررويي نيست تفاوت اين دو را از يكديگر تشخيص دهيد و به اين ترتيب از استرس خود بكاهيد.
براي خود ارزش قائل شويد
اين مهم‌ترين نكته در كنترل استرس است. معنايش اين است كه ياد بگيريد به ديگران اجازه ندهيد كه شما را گول بزنند، تهديد كنند. اگر نمي‌دانيد كه چگونه با اين مشكل روبه‌رو شويد از افرادي كه آنها را تحسين مي‌كنيد، كمك بگيريد. دقت كنيد كه آنها چگونه بر اوضاع تسلط پيدا مي‌كنند و به چه نحو با آنچه شما دشوار مي‌دانيد كنار مي‌آيند.
صادق و درستكار باشيد
به‌خصوص در مورد احساسات خود بياموزيد از كاه كوه نسازيد. به‌طور مثال اگر با بهترين دوست خود اختلاف‌نظر پيدا كرديد كار را به عصبانيت بيش از حد نكشانيد.
جمله خونسرد باش را پيش خودتان تكرار كنيد
وقتي كه احساس ترس يا استرس مي‌كنيد اين جمله را نه با صداي بلندبلكه در ذهن خود تكرار كنيد. چندين بار تكرار اين جمله به‌آرامي واقعاً به شما كمك مي‌كند تا خونسردي خود را حفظ كنيد.
كلمه نه را بر زبان آوريد
افرادي كه نمي‌توانند به دوستان و خانواده خود «نه» بگويند، كساني هستند كه به سادگي دچار استرس مي‌شوند زيرا براي خود فرصت يا شرايط مناسب را فراهم نمي‌كنند. آموختن اينكه چگونه پاسخ منفي بدهيد راه بسيار خوبي است براي اينكه به‌خودتان اطمينان
ببخشيد.
به‌خود فرصت بيشتري بدهيد
مديريت زمان راه‌حلي ضروري در بازي استرس است قبل از اينكه هر شغل مهم يا كار بزرگي را بپذيريد، ببينيد كه چگونه مي‌توانيد براي زماني كه دراختيار داريد به‌نحو احسن برنامه‌ريزي كنيد تا بدون عجله به همه كارهاي خود برسيد.
استراحت كنيد
يكي از عوامل بسيار مهم براي كاهش استرس رسيدن به آرامش است. راه حل اصلي براي رسيدن به آرامش كامل اين است كه ذهن خود را از هر چيز ديگري خالي كنيد.
تنفس صحيح را فراموش نكنيد
وقتي دچار استرس مي‌شويم، فراموش نكنيم كه به نحو صحيح تنفس كنيم و در چنين حالتي بايد نفس‌هاي عميق بكشيم تا ضربان قلب شدت نيابد و ميزان اكسيژن خون كم نشود و براي نشان دادن عكس‌العمل سريع و مناسب در لحظه‌هاي استرس‌آميز، سه نفس عميق بكشيد و سپس وارد عمل شويد.
قبل از درگير شدن صبر كنيد
وقتي كه دچار استرس و عصبانيت هستيد به‌سادگي كنترل خود را از دست مي‌دهيد، به همين دليل قبل از اينكه چيزي بگوييد به آرامي تا شماره 10 بشماريد. اين كار به شما امكان مي‌دهد قبل از حرف زدن فكر كنيد و به اين ترتيب بر موقعيت استرس‌زا چيره شويد.
به كارهاي خود نظم و ترتيب ببخشيد
يكي از دلايل اصلي ايجاد استرس، رعايت نكردن نظم و ترتيب است. درصورتي كه خاطره بدي در ذهنتان باقي مانده آنها را بنويسيد. عادت كنيد كه هر روز هر كاري را كه مجبور به انجام دادن آنها هستيد، يادداشت كنيد. به اين ترتيب آن كارها را فراموش نخواهيد كرد.
زمان نگراني خود را محدود كنيد
اوقات نگراني خود را محدود كنيد و اين قانون را براي خود بگذاريد كه به هر شكلي فقط 20 دقيقه فكر كنيد اگر بعد از گذشت اين مدت هيچ راه‌حلي پيدا نكرديد به‌خودتان استراحت دهيد و بعداً دوباره به موضوع برگرديد.
صبح‌ها در باره مشكل خود فكر كنيد
نگراني درباره استرس‌هايتان در طول شب بسيار بد است زيرا اولاً شما خيلي خسته‌تر از آن هستيد كه بتوانيد تفكر درستي داشته باشيد و ثانياً اين افكار شما را بي‌خواب مي‌كند.
تصميم بگيريد كه صبح‌ها مشكل خود را حل كنيد.اگر در طول شب خوابتان نمي‌برد نگراني خود را روي كاغذ بنويسيد و ببينيد كه تا چه اندازه به شما آرامش مي‌دهد.
بيشتر ورزش كنيد
ورزش باعث ترشح مسكن‌هاي طبيعي اندروفين‌ها در بدن مي‌شود كه شما را سرحال مي‌كند و هفته‌اي سه روز ورزش كنيد آن هم به‌مدت 20 دقيقه خستگي و اضطراب را از شما دور مي‌كند.
به حرف‌هاي ديگران گوش دهيد
شايد اين حرف عجيب و غريب به‌نظر برسد اما هيچ‌يك از ما به اندازه كافي به حرف‌هاي ديگران گوش نمي‌كنيم، به همين دليل هميشه اكثر ما دچار سوءتفاهم مي‌شويم. در اين حالت خونسردي خود را حفظ مي‌كنيم و موقعيت را عاقلانه مي‌سنجيم و راه‌حلي مناسب پيدا مي‌كنيم.
به اندازه كافي بخوابيد
هر فرد بايد 8 ساعت در روز بخوابد. اگر بيشتر يا كمتر از اين مقدار بخوابيد نه‌تنها نسبت به تأثيرات استرس حساسيت بيشتري از خود نشان مي‌دهيد بلكه تمام روز دچار تندخويي مي‌شويد.
رژيم غذايي سالمي را در پيش بگيريد
خوردن بيش از حد غذاهايي كه قند زياد و ارزش غذايي اندكي دارند، باعث مي‌شود تا ميزان قند موجود در بدن به سرعت افزايش پيدا كند. بايد اين مقدار قند را كاهش داد و به تعادل درآورد و براي اين كار بايد مقدار زيادي ميوه و سبزي بخوريم.
به‌مدت 2 دقيقه در برابر وحشت خود مقاومت كنيد
اوقاتي هست كه كنترل خود را از دست مي‌دهيد و دچار وحشت مي‌شويد. دو دقيقه به‌خودتان فرصت دهيد ، نفس عميق بكشيد و سپس پيش خودتان بگوييد: من مي‌توانم اين كار را انجام دهم و اگر هم نتوانستم دنيا به آخر نمي‌رسدو زندگي ادامه دارد

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:49 AM
خانواده، نهادي مقدس است كه از پيوند ازدواج زن و مرد، هسته اوليه آن شكل مي‌گيرد.
اين دو موجود، هر كدام با سرشت و ويژگي‌هاي منحصر به فرد خويش، توافق مي‌كنند تا طرحي نو دراندازند و در كنار يكديگر، مسير حيات خود را به گونه‌اي مشترك و متفاوت با حال و هواي دوران مجردي سپري كنند.
برخي اختلاف نظرها و تفاوت سليقه‌ها، ممكن است كشتي زندگي زناشويي را دچار تب و تاب كرده و مخاطراتي را متوجه زندگي مشترك كند.
قدر مسلم آن است كه هر پسر و دختري ازدواج مي‌كنند به اميد خوشبختي. ولي واقعا اين سعادت و خوشبختي چيست؟ و چگونه حاصل مي‌شود؟
هر چقدر فهم، درك، گذشت، بينش و خداترسي طرفين (زن و شوهر) بيشتر باشد، قدرت و توان مقابله و رويارويي آنان با حوادث و ناملايمات و اختلافات بيشتر مي‌شود. به ديگر سخن، ضعف شخصيتي، كوته‌فكري، تك روي، تنگ نظري و در نظر نگرفتن رضاي خداوند و... عواملي مي‌شوند براي كاهش علاقه‌و در نهايت به دلسردي‌، بي‌تفاوتي و سست شدن و فرو ريختن پايه‌هاي خانواده منجر مي شود.
بدين ترتيب، اگر نگاهمان به همسر و زندگي،‌نگاهي عميق و واقع‌بينانه و نگرشمان به ازدواج و روابط زناشويي،‌نگرش الهي و انساني، مبتني بر احترام و گذشت و عشق و ايثار باشد، خواهيم ديد كه طعم شيرين و لذت بخش زندگي، ساليان سال در دل و جانمان ماندگار خواهد ماند.
به راستي چگونه مي‌توان يك زندگي و خانواده خوشبخت داشت؟ و معيارهاي سعادت و خوشبختي كدام‌ها هستند؟
اين نوشتار سعي دارد با بررسي لايه‌هاي مختلف مرتبط با زندگي زناشويي، در نهايت راه‌ها و شيوه‌ها و شاخص‌هاي خانواده خوشبخت را معرفي كند . چرا كه اگر پدر و مادر خوشبخت نباشند، فرزندان آنان هم طعم خوش خوشبختي را نخواهند چشيد و چه بسا در جامعه با خطرات و تهديدات فراواني روبه‌رو شوند كه حل و فصل آنها بسيار مشكل و هزينه‌بر است.
اگر زن و مرد بلد نباشند كه به هم عشق بورزند، فرزندانشان هم در زندگي آينده نصيب و بهره مناسبي از عاطفه و عشق و محبت نخواهند داشت. پس اگر مرد و زن(پدر و مادر) روش زندگي خوش و خرم و عاشقانه را ياد بگيرند، خوشبختي بچه‌هايشان هم تا حدود زيادي تضمين شده است.
زنده بودن يا زندگي كردن
حقيقت امر آن است كه اغلب ما زنده هستيم ولي زندگي نمي‌كنيم. مثالي هست كه مي گويند « از يك نفر پرسيدند چقدر درآمدداري؟ گفت 30هزار تومان. گفتند راضي هستي؟ گفت: آري. از فرد ديگري پرسيدند: چقدر حقوق مي‌گيري؟ گفت 300هزارتومان.
گفتند راضي هستي؟ گفت: نه!!؟؟ گفتند نفر قبلي با 30هزار تومان راضي ولي تو با 300هزار تومان ناراضي. چگونه ممكن است؟ گفت: او مي‌خواهد زنده بماند و من مي‌خواهم زندگي كنم؛ و فرق است بين اين دو.» پس بياييد اول اين موضوع را با خودمان حل و فصل كنيم.
زندگي براي چه؟
بياييد بگوييد كه شما براي چه كسي و براي چه چيزي زندگي مي‌كنيد؟ پاسخ‌ها ممكن است به قرار زير باشد:
زندگي براي : خدا،فرزندانمان، همسايه‌ها، فاميل،پدر و مادرمان، مردم و دوستان.
به راستي اگر ما براي خدا و با توكل بر خدا و بنا بر دستورات خدا زندگي كنيم آيا خوشبخت نخواهيم بود؟ پس بياييد براي خدا زندگي كنيم نه براي خواست مردم، ميل فاميل و دستورات و خواسته‌هاي نابجا بچه‌ها و دوستانمان.
استراتژي‌هاي زندگي
نگاه شما به طرف مقابل (همسر) چگونه است؟ ما سه نوع نگاه يا استراتژي را براي روابط في‌مابين زن و شوهر ذكر مي‌كنيم!
1 - استراتژي برد- برد(برنده- برنده)
در اين نوع استراتژي، هر دو طرف (زن و شوهر) به دنبال تاييد، تقويت و تكامل و موفقيت هم هستند. مرد مي‌گويد: عزيزم من قصد دارم به تو كمك كنم تا ادامه تحصيل بدهي و زن مي‌گويد: من هم براي موفقيت تو در كار جديد تا جايي كه مقدور باشد حداكثر تلاشم را مي‌كنم كه تو مشكلي در زندگي نداشته باشي.
من با صرفه جويي كمك مي‌كنم تا مثلا اقساط ماشين را سر موقع بدهي. به اين مي‌گويند برنده- برنده. يعني هر دو طرف مي‌خواهند پيروز و برنده ميدان زندگي باشند. اين حالت چيزي شبيه بهشت است. اگر اينگونه مي‌انديشيد و تلاش مي‌‌كنيد، پس بهشت گوارايتان باد و صفايش را ببريد.
2 - استراتژي برد- باخت (برنده-بازنده)
در اين نوع استراتژي،‌يكي از طرفين دنبال تقويت و تاييد و تكامل است و طرف ديگر نمي‌خواهد پيروز باشد. فرد مي‌گويد:خانم! شما در امور من دخالتي نكن و سرگرم بچه‌ها و مدرسه‌ آنها و مسائل خانه باش، فلان جا و فلان جا هم نرو، با در و همسايه هم كاري نداشته باش، آموزشگاه و آرايشگاه هم نمي‌خواهد بروي، از فلان هنر مي‌خواهي سر در بياوري كه چه بشود؟ و...
در اين نوع استراتژي، مرد علاقه مند است در جامعه فرد موفقي باشد و هر كجا خواست برود و در فلان جلسه و برنامه شركت داشته باشد ولي زن او نه.
اين حالت در خانواده‌ها بسيار اتفاق مي‌افتد و شايد بتوان گفت كه حالت برزخي و عدم اطمينان كامل در زندگي است. انگار دچار نوعي شك و ترديد هستيم.
3 - استراتژي باخت- باخت( بازنده- بازنده)
در اين نوع نگاه، مرد نمي‌خواهد زن در جامعه برنده و موفق باشد و زن هم متقابلا كاري مي‌كند كه مرد آنچنان كه بايد و شايد آب خوش از گلويش پايين نرود و به هر چه كه مي‌خواهد نرسد. در اين نوع زندگي، حالتي كج‌دار و مريض ديده مي‌شود. در واقع آنان براي خود جهنمي مي‌سازند و كارشان مي‌شود سوختن و ساختن. تفاهم، عشق و محبت در اين نوع استراتژي بسيار كمرنگ است و هر دو طرف دچار نوعي لجبازي و تك روي و غرور كاذب هستند.
پس بياييد، نوع نگاه و نوع استراتژي زندگي مشترك‌مان از نوع برنده - برنده باشد.
31 جمله سازنده
در اين قسمت 31 جمله كوتاه، مفيد و مختصر عاشقانه و سازنده را براي شما مي‌آوريم باشد كه براي تقويت زندگي ما و روابط مناسب و عاشقانه‌مان خوب و مؤثر باشند. اين 31 جمله مشت نمونه خروار است.
1 - ياد خدا باش – با خدا باش – شاد باش.
2 - سينه خود را پر از انرژي مثبت كنيد.
3 - در پشت‌بام ذهن خود سبزه و گل بكاريد.
4 - به تمام اعضاي بدن خود بگو فرياد بزنند: الهي شكر.
5 - مسير زندگي را از وجود تيغ‌ها و خارها پاك كنيد.
6 - تانكر عشق و محبت را هميشه پر نگه داريد.
7 - دشمني و كدورت را ذوب كنيد و در چاه بريزيد.
8 - هواي پاك تنفس كنيد. فكر منفي سينه شما را مريض مي‌كند.
9 - هميشه در كوچه زندگي، دنبال خانه مهرباني باشيد.
10 - ورد زبانتان كلمه: دوستت دارم، عاشقتم، باشد.
11 - با چشم خود همسرتان را شيفته كنيد.
12 - هر كسي پرسيد: حالت چطوره؟ بگوييد: خيلي خوبم.
13 - همواره تصور كنيد خوشبخت‌ترين آدم دنيا هستيد.
14 - خوب گوش كن: كسي در دوردست برايت دعاي خير مي‌كند كه سلامت و موفق باشي. جوابش را بده.
15 - توجه كن! دلت مي‌گه تا دوستي هست چرا دشمني؟
16 - سعي كن براي همسرت، زيباترين باشي.
17 - گاهي اوقات فكر ما نياز به سمپاشي داره تا سالم و خوب باشيم.
18 - بگذار ديگران هر چه مي‌خواهند بگويند مهم اين است كه ما با هم هستيم.
19 - هرشب فكر مي‌كنم كه آيا فردا زنده هستم كه باز هم تو را ببينم.
20 - اگر بگويي بمير، نمي‌ميرم. چون مي‌خواهم تا انتها با تو باشم.
21 - تا وقتي خنده و شادي هست چرا گريه و غم. پاشو به دنيا بخند پاشو.
22 - چه بوي خوبي مي‌دي، چه دست مهربون و گرمي داري.
23 - چقدر مزرعه دل شما سبز و خرم است. باغت آباد.
24 - مي‌دوني چيه؟ تا حالا از گل نازك‌تر به من نگفتي. ممنون تو هستم.
25 - نمي‌دونم اگر تو نبودي چه كسي مي‌توانست مرا خوشبخت كند.
26 - پدر و مادرم به خاطر زحمات و محبت‌هاي تو هميشه دعايت مي‌كنند.
27 - راستي چرا آماده نمي‌شوي برويم پارك، قدري قدم بزنيم. به ياد گذشته‌ها.
28 - آدم وقتي وارد اين خونه مي‌شود. همه ناراحتي‌هاش برطرف مي‌شه.
29 - خدايا! زندگي از اين زيباتر و بهتر ديگه نمي‌شه. شكر شكر شكر...
30 - مي‌دوني عزيزم، خيلي دوستت دارم، خيلي زياد. ما بيشتر.
31 - بي‌خيال غم دنيا، بيا چند دقيقه با هم از ته دل بخنديم و براي زندگي بهتر برنامه ريزي كنيم

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:49 AM
بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.
به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:50 AM
هدف از خلقت هستى و به دنبال آن خلقت انسان ، رساندن انسان به نقطه كمال و وصول او به بالاترين رتبه انسانى ، يعنى مقام قرب و عبوديت است . از اين رو انسان فطرتا موجودى كمال جو و سعادت طلب است و همواره در پى رشد و پرورش ‍ استعدادهاى درونى و فطرى خويش است .بديهى است كه مسئله سعادت و خوشبختى و انديشيدن در راه هاى رسيدن به آن ، از مباحثى است كه ذهن هر انسان پويا و طالب رشد و تعالى را آرام ننهاده و همچون آبى گوارا ، سرشت تشنه او را به سوى خود فرا مى خواند.
استاد شهيد آيت الله مرتضى مطهرى در كتاب خود مي آورد:
واتوا البيوت من اءبوابها و اتقوا الله لعلكم تفلحون (1)
پسنديده آن است كه به خانه ها از درها وارد شويد و از خدا بترسيد ، تا رستگار شويد.
اين دستورالعمل در آغاز بسيار ساده به نظر مى رسد ، چرا كه هر عاقلى مى داند براى ورود به خانه بايد از راه ورودى آن استفاده نمود ، اما آيه در صدد بيان مطلبى شيرين تر است ، و آن اين كه تنها خانه نيست كه در مخصوص داشته ، بلكه زندگى ، خوشبختى و حيات طيب نيز در مخصوص ‍ به خود را دارد.
بسيارى از افراد ، تمام عمر را در پس ديوار زندگى گذرانده و در سعى و تلاش براى رسيدن به محوطه خوشبختى ، آب در هاون مى كوبند و سرانجام ، دچار همين تزلزل اعتقادى شده و وجود گوهر سعادت را منكراند ، در حالى كه خداوند سبحان در دو جمله ، مدخل خوشبختى و برخوردارى از حيات طيب را نشان داده است ، آنجا كه مى فرمايد:
الذين امنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب (2)
كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح و نيكو انجام مى دهند ، (يعنى از در مخصوص زندگى وارد مى شوند) خوشا زندگي شان و نيكو باد فرجام شان .
هر گونه لذتى خوشبختى نيست . چه بسا لذت هايى كه مانع از لذت شيرين تر شده و يا مقدمه اى براى رنجى دردناك تراند.
رابطه خوشبختى و لذت :
برخى ، كاميابى از امكانات موجود و رسيدن به لذت هاى ظاهرى و باطنى انسان را خوشبختى دانسته و محروم بودن از آنها را رنج و شقاوت بر شمرده اند. حتى بسيارى از كسانى كه باورهاى دينى دارند و با همين باورها زندگى مى كنند نيز دچار اين اشتباه شده و دست يافتن به اين لذت ها را اوج خوشى خود مى دانند ، حال آن كه پس از مدتى و گاه پس از رسيدن به اين لذت هاى ناپايدار ، دچار پشيمانى شده و راه را از چاه تشخيص مى دهند. در حالى كه انسان خوشبخت كسى است كه هرگز از رسيدن به سعادت ، دچار پشيمانى نشده و حسرت ايام گذشته را به دل راه نمى دهد.
لذت ، مقارن با خوشبختى است و هر مرحله اى از سعادت و خوشى زندگى ، لذتى را به همراه دارد ، اما نيل به هر گونه لذتى خوشبختى نيست . چه بسا لذت هايى كه مانع از لذت شيرين تر شده و يا مقدمه اى براى رنجى دردناك تراند.
رابطه خوشبختى و آرزو:
جمعى ديگر چنين پنداشته اند كه سعادت و خوشبختى انسان در تحقق يافتن آرزوهاى اوست ، چنان كه بيشتر مردم در بيان خوشبختى خود ، آرزوها و نيل به آنها را بيان مى كنند و سعادت كامل را براى كسى مى دانند كه به تمام آرزوهاى خود رسيده است و اگر به بخشى از آنها رسيده باشد به همان اندازه آن شخص را خوشبخت مى دانند و كسى را كه به هيچ يك از آرزوهاى خود دست نيافته باشد ، بدبخت و بيچاره مى دانند.
در پاسخ به چنين پندارى بايد گفت كه آرزو با خوشبختى در ارتباط است ولى نيل به آرزوها ضامن سعادت انسان نيست . اميد و آرزو سبب تحرك و تلاش انسان مى شود. انسان در آرزوى سعادت و براى رسيدن به آن ، به سختي هاى روحى و جسمى تن در مى دهد اما با اين همه ، اسلام از يك سو به محدود كردن آرزوها دستور داده ، و از سوى ديگر عميق كردن آنها را سفارش نموده است .
امام على (عليه السلام ) - آگاه ترين مرد عالم اسلام پس از ورود رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم - در بيان معيارهاى خوشبختى انسان ، به كوتاهى آرزوها اشاره نموده و مى فرمايد:
طوبى لمن قصر اءمله و اغتنم مهله (3)
خوشا به حال كسى كه آرزوهاى خود را كوتاه كند و فرصت هايش را غنيمت شمارد.
همچنين آرزوى آدمى ، تابع ميزان فهم و علم اوست . انسان همواره در آرزوى چيزهايى است كه آنها را سودآور مى بيند و بسيارى از راه هاى خوشبختى را آرزو نمى كند ، چرا كه آنها را نمى شناسد يا آنها را به ضرر خود مى پندارد و اين دو مسئله ناشى از جهل انسان و فقر معنوى اوست .
قرآن كريم با تكيه بر اين مطلب مى فرمايد:
عسى اءن تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى اءن تحبوا شيئا و هو شر لكم و الله يعلم و اءنتم لا تعلمون
(4)
بسا چيزى را ناخوش بداريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى داريد و آن براي تان بد است . خدا مى داند و شما نمى دانيد.
رابطه خوشبختى و رضايت :
دسته سوم خوشبختى هر فرد را، رضايت و خشنودى او از وضع موجودش مى دانند. بر اين اساس ، رضايت ، يعنى خشنودى از حال و مرتبه اى كه در آن هستيم . مرحله اى كه پس از تحقق يافتن آرزو قرار دارد.
در حالت رضايت ، پشيمانى راه ندارد ، چرا كه فرض ما بر اين استوار است كه شخص از وضع موجود راضى است .
رابطه خوشبختى و نبود رنج :
در تمام موارد قبل ، خوشبختى و سعادت را يك امر وجودى دانسته و درباره ي آن بحث نموديم ، اما اگر سعادت را امرى عدمى معنا كنيم يعنى ، سعادت را معادل با نبودن رنج و درد بيان كنيم - چنانچه اين فكر در بين بيشتر مردم رايج است - آيا به تعريف درستى از سعادت دست يافته ايم ؟
واقعيت اين است كه اين ديدگاه ، ناشى از جهل و عدم آشنايى انسان با حكم الهى است .
آدمى هر روز در كنار خود بسيارى از رنج ها و مصيبت ها را مى بيند كه مقدمه اى براى رسيدن او به خوشي هاى بيشتر و بالاتر مى شود.
چه دردها و بيماري هايى كه خود درمان و سدى در برابر دردهاى بى درمان در انسان خواهد بود ، چرا كه سبب اختراع ابزار و امكاناتى شده است كه به وسيله آن ابزار، از دردها و امراض ناگوارتر جلوگيرى به عمل مى آيد.
رابطه خوشبختى و كمال :
سعادت ارتباطى نزديك و همسان با كمال دارد و به گفته ابن سينا (كه استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز بر آن صحه نهاده است ) (5):
سعادت ، عبارت از به فعليت رسيدن استعدادهاى انسان به طور يكنواخت و هماهنگ است ، كه موجب كمال انسان مى شود. يعنى فعليت يافتن استعدادهاى روحى در مراحل عبادى ، سلامت نفس در مسائل اقتصادى ، رام نمودن هواى نفس در بعد اخلاقى و به دوش كشيدن وظايف اجتماعى ، كه شرع ، عقل و وجدان بر عهده ي او نهاده است . خوشى زندگى ، يعنى وصول به حد اعلاى اين مراتب كه همواره با لذت ، رضايت ، سرور و خوشحالى روحى همراه باشد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:50 AM
زماني‌كه از كودكان پرسيده مي‌شود براي حل يك مشكل چه اقدامي انجام مي‌دهند، با پاسخ‌هايشان نشان مي‌دهند كه مي‌توانند راه حل‌هاي جالبي براي كنترل استرس شان پيدا كنند.
بعضي از آنان تاكيد دارند كه بايد بتوانند در مورد آن موضوع با يك بزرگتر صحبت كنند. برخي ديگر از اجتناب و دوري صحبت مي‌كنند يعني با سرگرم شدن به كاري و يا فكر كردن به موضوعي ديگر حواسشان را پرت مي‌كنند. بعضي ديگر جز گريه و زاري و يا غصه خوردن كار ديگري از دستشان بر نمي‌آيد. بعضي‌ها هم فكر مي‌كنند بايد ببينند چه بايد كرد و يا آنكه ناراحتي شان را بر سر ديگران و روي‌اشياء خالي مي‌كنند.
تمام راهكارهاي كودكان بد نيستند. با اين وجود، بعضي از اين راهكارها هيچ مشكلي را حل نمي‌كند و خود بچه‌ها حاضر نيستند آن را بپذيرند. بنابر اين، آموزش راهكارهاي غلبه بر ترس به كودكان مفيد خواهد بود. مهم‌ است كه به اين‌نوآموزان به طور صحيحي كمك شود.
تحقيقات در اين زمينه نشان مي‌دهند كه راهكارهاي مفيد براي كنترل استرس كودكان در دوران بزرگسالي نيز كارايي دارد. روشي كه مؤثر واقع شود، اثراتش تا بزرگسالي باقي مي‌ماند. بنابراين در اولين قدم بايد راهكارهاي بد را شناسايي كرده و آنها را به روش‌هاي مناسب و قابل‌قبول جامعه تبديل كنيم، براي اين كار موارد زير پيشنهاد مي‌شود.
‌خودتان را كنترل كنيد. براي كمك به كودكي كه دچار استرس شده، ابتدا بايد اضطراب خود را كنترل كنيد. بچه‌ها گيرنده‌هاي بسيار قوي دارند و اضطراب به سهولت به آنها انتقال داده مي‌شود.
به حرف‌هايش گوش دهيد. براي كنترل استرس فرزندتان، حمايت خانواده، منبع اصلي كمك به شمار مي‌آيد. ابتدا بايد به او كمك كرد تا علائمي را كه در اثر استرس در او ظاهر شده و حاكي از آن است كه استرسش ديگر قابل كنترل نيست (بي خوابي، تغيير ناگهاني خلق و خو، گرسنگي مفرط، تيك‌هاي عصبي و سردرد )را بشناسد. صحبت كردن، فشار ناشي از استرس را كاهش مي‌دهد. با صحبت كردن مي‌توان به او نشان داد كه او تنها نيست و اينكه شما نيز مثل او در زندگي گاه تحت فشار استرس‌هايي مشابه قرار مي‌گيريد.
به او كمك كنيد تا نگراني‌هايش را ابراز كند و آنها را در دلش نگه ندارد. با او در مورد مدرسه، يادگيري و دوستانش صحبت كنيد. زماني‌كه به حرف‌هاي او با علاقه و جديت گوش دهيد، اين عمل رابطه بين پدر و مادر و فرزندان را استحكام مي‌بخشد. از مدرسه‌اش ديدار كنيد و با معلمان و والدين ديگر بچه‌ها ملاقات كنيد. اين عمل اين امكان را به شما مي‌دهد تا از نزديك با چشمان او مشكل را ببينيد و از اين طريق، فرزندتان احساس خواهد كرد كه شما حقيقتا به امور او رسيدگي مي‌كنيد.
‌مشكل او را كوچك نشماريد. بزرگتر‌ها مايلند مشكلات فرزندشان را كوچك جلوه دهند. نكته مهم، علائمي نيست كه او از خودش بروز مي‌دهد بلكه رنج و عذاب واقعي اوست. حتي اگر مشكلاتش از نظر شما بي‌اهميت جلوه كند اما از نظر او بسيار واقعي و حائز اهميت هستند. هرگز نبايد به او بخنديد، او را مسخره كنيد و يا نسبت به ترس‌هايش بي‌تفاوت باشيد. البته اين بدان معنا نيست كه خود را تمام و كمال در محاصره مشكلات او قرار دهيد بلكه هميشه آماده كمك و در دسترس باشيد. نه آن‌را ناديده بگيريد و نه بيش از حد حمايت كنيد.
عادات روزانه او را تغيير دهيد. گاهي اوقات براي آنكه فرزندتان بتواند احساس آرامش كرده و در فعاليت‌هاي فرح بخشي شركت داشته باشد، بهتر است تغييراتي در عادات او ايجاد كنيد.
‌او را به خوبي آماده كنيد. زماني‌كه فرزندتان را براي سال تحصيلي جديد ويا شرايط جديد ديگر به خوبي آماده مي‌كنيد، اين عمل اضطراب او را كاهش مي‌دهد. شرايط و محيط‌ آشنا اضطراب كمتري به همراه دارد.
‌زماني را براي رفع خستگي و آرامش او در نظر بگيريد. لحظاتي را براي بازي و استراحت او اختصاص دهيد(عادات صحيح خواب). او را هفته‌اي دو يا سه بار در فعاليت‌هاي بدني چون شنا، دوچرخه سواري، بسكتبال و غيره كه موجب كاهش فشار و استرس مي‌شوند، همراهي و تشويق كنيد. با اينحال، بهتر است كه برخي از بچه‌ها در فعاليت‌هاي ورزشي و هنري خارج از مدرسه شركت نكنند زيرا اين فعاليت‌ها اغلب از روي فعاليت‌هاي مدرسه الگو برداري شده‌اند.
‌اعتماد به نفس او را افزايش دهيد. به فرزندتان اجازه دهيد تا در حل مشكل شركت داشته باشد. به او پيشنهاد دهيد، او را راهنمايي كنيد اما به او اجازه تصميم گيري دهيد. به خاطر داشته باشيد كه مشكل، تنها خود استرس نيست بلكه اين است كه چگونه فرزندتان با آن روبه‌رو شود. اگر در او اعتماد به نفس ايجاد كنيد مهم‌تر از آن است كه علت‌هاي استرس را از ميان برداريد. همراه با او كتاب‌هاي مفيد در مورد استرس را بخوانيد، كتاب‌هايي كه بنا به سن و سال او نوشته شده‌اند. اينگونه كتاب‌ها سبب مي‌شوند تا او شرايطش را بهتر درك كرده و روش‌هايي كه براي او كارايي دارند را بشناسد.
‌آرامش و آسودن را فرا گيريد. برخي از تكنيك‌هاي كه موجب آرامش مي‌شوند را ياد گرفته، تمرين كنيد و به او آموزش دهيد. با تغيير خود، نمونه اين عمل را به او نشان دهيد.
درخواست كمك كنيد. چنانچه قادر نيستيد مشكل را شناسايي كرده و يا چاره‌اي براي آن بينديشيد، اگر نمي‌توانيد فرزندتان را حمايت كرده و يا او را تسكين دهيد، بي‌درنگ از يك متخصص و يا فرد كاردان كمك بگيريد. كنترل استرس و تكنيك‌هايي كه براي حل مشكل به كار برده مي‌شوند، مهارت‌هايي يادگرفتني هستند. چيزي كه امروزه بچه‌ها در رابطه با استرس و ناكامي‌ها فرا مي‌گيرند، به آنها نشان مي‌دهد تا در زندگي آينده شان در برخورد با مسائل چه روشي را به كار گيرند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:52 AM
آموزش کودک برای مستقل بودن و مراقبت از خودش بسیار مهم است.
اما چگونه بفهمید که کودک به اندازه کافی بزرگ و بالغ شده است، که بتوان او را در خانه تنها گذاشت؟
به طور کلی کودکی کمتر از 10 سال دارد، احتمالا هنوز آماده تنها ماندن در خانه نیست.
اما پس از 10 سال در صورتی که کودکتان این شرایط را داشته باشد، می‌توان او را در خانه تنها گذاشت:
کودک با چشم‌انداز تنها ماندن در خانه احساس راحتی کند.
در کار گروهی، انجام کار خانه و پیروی از قواعد و دستورات از خود حس مسئولیت نشان دهد.
در موقعیت‌های مشکل یا غیرمنتظره آرامش خود را حفظ کند، و بداند چگونه از عهده آنها برآید.
قواعد را به روشنی درک کند و به طور منظم از آنها پیروی کند.
کمک‌‌های اولیه اصلی را بداند.
قواعد پرهیز کردن از غریبه‌ها را بداند و از این قواعد پیروی کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:52 AM
برخي كودكان هيچگاه به‌طور جدي معناي ترس را درك نمي‌كنند اما بسياري از آنها با مجموعه‌اي از تجربه‌هاي ترسناك در طول زندگي شان روبه‌رو مي‌شوند.
آنها از افراد غريبه، تاريكي، حيوانات، توفان، توالت، مكان‌هاي بسته، مرگ يا هر چيز جديد يا متفاوتي مي‌ترسند. اين‌گونه ترس‌ها در برخي سنين يا دوره‌هايي خاص تشديد مي‌شوند؛ مثلا ترس از زلزله كه در بعضي دوران زندگي كودك رخ مي‌دهد بيشتر ناشي از اين است كه كودك احساس مي‌كند مبادا والدينش را از دست بدهد يا خودش بميرد.ترس از مرگ يكي از ترس‌هاي معمول در كودكان به شمار مي‌رود و ممكن است به‌صورت اضطراب شديد از تنها ماندن، ناتواني در خوابيدن يا صحبت هميشگي درباره مرگ تظاهر پيدا كند.
در 5 يا 6 سالگي بيشتر كودكان سؤالاتي درباره مرگ مي‌پرسند، اما از آنجا كه مفهوم چرخه زندگي را به‌طور كامل درك نكرده‌اند مرگ را مرتبط با پيري مي‌دانند و خود را در خطر نمي‌بينند. در 7 سالگي مشكوك مي‌شوند كه مرگ فقط به پيرمردان و پيرزنان اختصاص ندارد و براي آنها نيز محتمل است و در نتيجه،در اين سن بيشتر سؤالاتشان درباره بيماري‌ها و عوارض آنها متمركز مي‌شود. بيشتر كودكان 9 يا 10 ساله انتظار دارند پاسخ سؤالات خود را به‌طور دقيق دريافت كنند. ما نبايد واقعيت‌ها را از فرزندانمان مخفي كنيم حتي واقعيت تلخي چون مرگ را.‌
وقتي فرزند 4 ساله شما مي‌پرسد عمو وقتي مرد كجا رفت؟ از پاسخ‌هاي پيچيده خودداري كنيد. پاسخ شما مي‌تواند براساس اعتقادات مذهبي استوار باشد.
براي نمونه مي‌توانيد از اين پاسخ ساده استفاده كنيد: «رفت به دنياي ديگه پيش خدا» از به كار بردن واژه‌هايي مانند كشته شدن يا مردن خودداري نكنيد، زيرا كودك معني آنها را درك مي‌كند. روي زندگي تمركز كنيد، پس از آنكه به كودك اجازه داديد احساس خود را بيان كند و پاسخ سؤالاتش را بگيرد، روي زنده بودن و زندگي تمركز كنيد. درباره روش‌هاي سالم زندگي كه موجب طول عمر مي‌شود بحث كنيد. براي مثال تغذيه صحيح، معاينات پزشكي مرتب، ورزش منظم و.... چرخه زندگي را براي كودك شرح دهيد. بهترين راه براي افزايش آگاهي كودك درباره مرگ درك زندگي است.
اگر فرزندتان به سن مناسب رسيده است اجازه دهيد گياهي را بكارد و مراحل مختلف حيات را مشاهده كند.
با كودكتان درباره بيماري‌هاي وخيم صحبت كنيد. وقتي يكي از نزديكان يا دوستان بيمار است بزرگترها اغلب كودكان خود را در جريان وضعيت بيمار قرارنمي‌دهند و مي‌كوشند در حضور آنها صحبت خاصي پيش نيايد، اما بهتر است با توجه به سن و شخصيت كودك تا حدي آنها را در جريان بگذاريد. اجازه دهيد كودك احساساتش را بيان كند.
وقتي فرزند شما از بيماري يا مرگ كسي خبردار مي‌شود احساسات زيادي بروز خواهد داد؛ ممكن است احساس انكار، ناراحتي، نااميدي، تقصير يا ترس داشته باشد، به‌ويژه ممكن است بترسد كه مبادا چنين اتفاقي براي خودش يا كساني كه دوستشان دارد رخ دهد. بگذاريد درباره احساسش با شما گفت‌وگو كند. شما نيز به جاي انكار احساساتش به او اطمينان دهيد و از او حمايت كنيد. درباره اينكه كودك را به مراسم تشييع جنازه يا تدفين ببريد خودتان براساس سن و شخصيت كودك و موقعيت او تصميم بگيريد.
بسياري از روان شناسان براين باورند كه حضور در مراسم تدفين براي كودكان زير 5 تا 6 سال و همين‌طور براي كودكان بزرگ‌تري كه حساس هستند مناسب نيست. اگر كودك تمايل دارد كه در اين مراسم شركت نكند به خواست او احترام بگذاريد و ناراحت نشويد.
برنامه‌هاي اين مراسم را براي كودك تشريح كنيد. برنامه‌هايي كه در قبرستان، مجلس ختم و در نهايت در خانه متوفي انجام مي‌شود را از پيش به كودكتان توضيح دهيد كه ساير مردم در اين مراسم چگونه عمل مي‌كنند و او با چه صحنه‌هايي روبه‌رو خواهد شد.
ترس از تاريكي
تقريبا همه كودكان حداقل براي مدتي از تاريكي مي‌ترسند. اين ترس اغلب در سن 2 تا 3 سالگي ظاهر مي‌شود. ترس از تاريكي در ميان كودكان متفاوت و در حال تغيير است. يك شب از هيولا و شب ديگر از دزد مي‌ترسند. معمولا اطمينان دادن به كودك(هر چند جزئي)مانع تشديد و مزمن شدن ترس مي‌شود، اما گاهي ترس در كودك باقي مي‌ماند، در اين صورت پيشنهاد‌هاي زير شما را در غلبه بر مشكل ياري خواهد داد. در باره ترس بحث كنيد.
هيچ‌گاه روي احساساتي مثل ترس سرپوش نگذاريد بلكه به آن اعتراف كنيد‌ زيرا به‌نظر كودك واقعي مي‌آيد. به او اطمينان دهيد چيزي براي ترسيدن وجود ندارد اما احساسات او را به‌عنوان احمقانه و بچگانه بودن مسخره نكنيد. از كودك بپرسيد در تاريكي از چه چيزي مي‌ترسد؟
در يك اتاق تاريك كنار او بنشينيد و بخواهيد علت ترس خود را شرح دهد. كودك را در برابر ترس مقاوم كنيد. مجموعه‌اي از بازي‌ها مي‌توانند كودك را به تاريكي عادت دهند. به برخي از اين بازي‌ها توجه كنيد.
دنبال بازي: خودتان نقش راهنما را به‌عهده بگيريد و از كودك بخواهيد شما را دنبال كند. بهتر است با دست‌تان او را راهنمايي كنيد. ابتدا بازي را در روشنايي انجام دهيد و فقط گاهي وارد تاريكي شويد، اما به تدريج مدت زمان بيشتري را در تاريكي بگذرانيد. اگر كودك خواست، جاي خود را با او عوض كنيد.
بشمار بازي: همراه با فرزندتان در يك محل تاريك بايستيد و تا عدد 3 بشماريد. كم‌كم اين زمان را طولاني‌تر كنيد تا به 60 ثانيه برسيد. او را از صميم قلب تحسين كنيد. به تدريج صدايتان را پايين‌تر بياوريد. براي يك كودك بزرگ‌تر مي‌توانيد اين زمان را تا چند دقيقه نيز افزايش دهيد. در تاريكي گرگم به هوا بازي كنيد.
هر كدام به نوبت گرگ شويد و حين بازي حسابي سروصدا كنيد. اتاقي مخصوص بازي بسازيد. براي نمونه روي ميز پتويي بيندازيد و به كودك اجازه بدهيد‌ به زير آن برود و برايش در و پنجره درست كنيد. اين مكان فضاي مناسبي براي بازي كردن در تاريكي است.
با او قايم‌باشك بازي كنيد، يا شيئي خاص را در يك مكان تاريك مخفي كنيد و از او بخواهيد آن را پيدا كند تا در اين صورت يك علامت مثبت به دست آورد. مي‌توانيد براي هر سه علامت مثبت هديه‌اي كوچك به او بدهيد. به كودك اطمينان دهيد كه در تاريكي خطري او را تهديد نمي‌كند. شب هنگام قبل از خواب درها و پنجره‌ها را با همكاري كودك قفل كنيد. توضيح دهيد كه دزد به ندرت در خانه‌اي كه كسي در آن است وارد مي‌شود و همين‌طور بگوييد كه اگر دزدي وارد خانه شما شود شما زودتر بيدار خواهيد شد.
همراه با كودك‌تان در حالي‌كه يك چراغ قوه در دست داريد به اتاق تاريكي وارد شويد و نقش پليس‌ها را بازي كنيد. به فرزندتان بياموزيد در تاريكي با خودش صحبت كند. وقتي او جمله‌هايي نظير «من نمي‌ترسم» و «هيچ‌چيز نمي‌تواند به من ضربه بزند» را تكرار كند مي‌تواند خودش را شجاع بداند‌.
استفاده از تقويت‌كننده‌ها
هر گاه كودك را در غلبه بر ترسش موفق ديديد موفقيت او را تحسين كنيد. يك جدول شجاعت طراحي كنيد. منظور از شجاعت انجام وظيفه محول شده در تاريكي است‌(حتي با وجود احساس ترس). بهتر است در مراحل نخست، اتاق كاملا تاريك نباشد. براي مثال يك چراغ قوه به دست كودك بدهيد. براي شب اول دو دقيقه در تاريكي كافي است، اما هر شب يك دقيقه به اين زمان بيفزاييد. اين كار را تا آنجا ادامه دهيد كه كودك بتواند قبل از به خواب رفتن به راحتي در رختخوابش دراز بكشد. درصورت موفقيت كودك يك علامت مثبت در جدول بگذاريد و بگوييد اگر تعداد اين علامت‌ها براي مثال به 5 برسد هديه‌اي خوب به او خواهيد داد.
پاداش مخصوص
وقتي كودك نشان داد ترسش از تاريكي از ميان رفته است او را براي تماشاي فيلم مورد علاقه‌اش به سينما ببريد. درصورت لزوم اجازه دهيد يكي از اسباب بازي‌هايش را همراه خود بياورد و يا هر گونه جايزه ديگري كه فكر مي‌كنيد كودكتان را خيلي خوشحال مي‌كند به او بدهيد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:52 AM
شمع از آن دسته كالاهايي است كه همانند گل، هم در مراسم شادي و هم عزاداري به كار مي‌رود و اين در حالي است كه تاريخ بسيار كهني در زندگي بشر دارد.
در واقع پيش از اختراع برق اين شمع‌ها بودند كه تاريكي شب را براي انسان‌ها روشن مي‌كردند. بسياري از ما، ‌شمع را تنها به عنوان يكي از عناصر تزييني خانه به حساب مي‌آوريم.
اما بايد گفت كه شمع‌ها جدا از كارايي خود كه ايجاد روشنايي است، منبع انرژي مثبت هستند و محيط خانه را گرم و دلپذير مي‌كنند.
براي آنكه شمع‌هاي شما مدت زمان طولاني‌تري بسوزند و همچنين اشك كمتري در اثر سوختن آنها حاصل شود، آنها را چند ساعت قبل از روشن كردن، در فريزر يا جايخي يخچال قرار دهيد؛
اين كار به لحاظ اقتصادي نيز براي شما بسيار به‌صرفه‌ خواهد بود. اگرچه اين روزها شمع‌هاي بدون اشكي به بازار آمده‌اند كه به دليل ايجاد تغييرات در مواد سازنده اشك نمي‌ريزند، ولي بعضي‌ها عقيده دارند شمع‌هاي معمولي را نيز مي‌توان به شمع‌هاي كم‌اشك يا حتي بدون اشك تبديل كرد.
براي اين منظور، شمع را براي چند‌ساعت در محلول آب نمك خيس كنيد. حتما شما هم مي دانيد كه مي توان از تكه شمع‌هاي باقيمانده پس از سوختن يك شمع استفاده و آن را به يك شمع جديد تبديل كرد.
به اين منظور خرده‌هاي شمع را جمع‌آوري كنيد و در يك ظرف فلزي حرارت دهيد تا آب شود. سپس مايع را داخل قالب شمع ريخته و داخل آن يك فتيله بگذاريد.
همچنين براي اينكه شمع‌ها در هواي آزاد و در معرض باد خاموش نشوند، مي‌توان از ليوان يا بطري‌هاي پلاستيكي استفاده كرد و شمع را درون آن قرار داد. براي تميز‌كردن شمع‌ها بهترين روش به كار بردن الكل صنعتي است.
با توجه به اينكه شمع‌ها چرب هستند به سرعت گرد و خاك را به خود جذب كرده و تيره مي‌شوند.
اگر شمع شما خيلي كثيف شده است، ابتدا آن را با آب و صابون شسته و خشك كنيد و سپس يك پنبه آغشته به الكل صنعتي روي آن بكشيد.
در هنگام استفاده از شمع بايد برخي نكات ايمني را هم رعايت كرد. براي مثال هيچ گاه شمع را بدون جاشمعي روشن نكنيد و از قرار دادن شمع‌ها در دسترس كودكان بپرهيزيد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:54 AM
در زندگي همه افراد دنيا، يك روز خاص پيدا مي‌شود. اين روز خاص مي‌تواند روز تولد، روز عروسي، روز بهترين و يا بدترين خاطره باشد. گاهي وقت‌ها اين روز مي‌تواند جاني دوباره به زندگي آدم‌ها بدهد.مثل روزي كه پرستار بيمارستان و يا ماماي خانگي نوزادي در بغل، مردي را از «پدر شدنش» خبر مي‌دهد. مثل فردا. پس از امروز، فردا فرصت داريد هديه‌اي مناسب براي پدر و يا همسر خود تدارك ببينيد. البته اگر تاكنون به فكر خريد هديه نيفتاديد و يا نمي‌دانيد كه چه مي‌خواهيد بخريد، پيشنهاد ما را درباره خريد يك يا بعضي از اين هدايا جدي بگيريد. البته اين را هم اضافه كنيم كه شاد كردن همسر يا پدر خانواده آن هم در روز خاصي مثل روز پدر، تنها از طريق خريد هديه ميسر نمي‌شود. شما هم مي‌توانيد در نقش همسر و حتي فرزند، شرايطي را براي او فراهم كنيد كه در فضاي خانه احساس راحتي و آرامش بيشتري كند. مطمئن باشيد اين كار براي او به‌مراتب لذت‌بخش‌تر خواهد بود. 1- اگر پدر و همسرتان به انجام دادن كارهاي فني خانه علاقه‌منداست و هيچ‌كس را مثل خودش قبول ندارد، جعبه ابزار بهترين كادويي است كه شما مي‌توانيد خريداري كنيد براي اين انتخابتان بايد از 40 تا 150 هزار تومان بپردازيد. 2- يك كيف كار مناسب با شغل و موقعيت اجتماعي همسر يا پدرتان است. كيف‌هاي چرم نسبت‌به بقيه كيف‌ها شيك‌تر هستند. هيچ‌وقت مد نمي‌شوند، هيچ‌وقت هم از مد نمي‌افتند. چرم، جذابيت و برازندگي بيشتري به آقايان شيك پوش مي‌دهد. 3- حق انتخاب ادكلن همسرتان بعد از ازدواج با شماست! پس درنهايت زرنگي، ادكلني را كه مي‌پسنديد برايش هديه بخريد. براي اين گزينه از 35 تا 140 هزار تومان كنار بگذاريد. 4- كيف پول چرم، اگر مي‌خواهيد اين پيشنهاد را انتخاب كنيد، كنجكاوانه، سراغ كيف پول پدرتان برويد و نگاهي بيندازيد. اگر كهنه شده و سال‌ها است كه عوض نشده، شما بهترين گزينه را پيدا كرديد. قيمتش هم حدود 15تا 45 هزار تومان است. 5- پيراهن هم كه هميشه كادوي خوبي براي باباهاست؛ هم تك خواهد بود و هم زيركانه. شما مي‌توانيد با 15 تا 35 هزار تومان براي پدر و يا همسر خود كه كمي چاق شده يك پيراهن چارخونه ريز هديه بگيريد. 6- اگر پدرتان به سن بازنشستگي رسيده، اوقات فراغت بيشتري دارد. پس مي‌توانيد با خريدن يك دست لباس ورزشي او را به ورزش‌كردن تشويق كنيد. قيمت اين دست لباس بين 20 تا 45 هزار تومان است. 7- يك مجمـوعـه از محصولات بهداشتي مردانه، هديه مناسبي براي پدرتان است. براي گرفتنش هم كافيست كه اول 15 هزار تومان كنار بگذاريد. 8- كمربند هم يكي از هدايايي است كه پدر يا همسر شما به آن احتياج دارد اما دقت كنيد كه كمربند را بر حسب سنشان انتخاب كنيد .قيمت اين كالا حدود 15 تا 75 هزار تومان است. 9- بسياري از آقايان به وسايل سرگرم‌كننده گرايش دارند. پس مي‌توانيد با سفارش پازل چهره (پيشنهاد: يكي از عكس‌هاي عروسي‌تان) او را غافلگير كنيد. با اين انتخاب چند نشان را با يك تير زديد؛ يك اين‌كه هديه مناسبي گرفته‌ايد. 10- جوراب هم از ديگر پيشنهادات ما است كه البته تاكيد خاصي رويش نداريم، چون بسياري از آقايان از اينكه در اين روز به آنها جوراب هديه بدهند، ناراحت مي‌شوند. قيمت اين پيشنهاد نه چندان دلچسب هم از 1000 تومان تا 4500 تومان است. 11- اگر هم الان همسرتان از اين لوازم ضروري بي‌نياز است، سراغ يك كادوي لوكس مثل دكمه سردست یا انگشتر برويد تا سليقه شما را در مهماني‌هاي رسمي و عروسي‌ به رخ دوستانش بكشد! 12- همچنين اگر باز هم دنبال تنوع بيشتري هستيد، ما به شما ساعت، موبايل، ريش‌تراش، جاكليدي، جا كارتي، خود نويس‌هاي شكيل و... را پيشنهاد مي‌كنيم.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:55 AM
گروهی از روانشناسان براين باورند كه براي رسيدن به آنچه مي‌خواهيم بايد قبل از هرچيز، اعتقاد به پيروزي در دسترسي به هدف داشته ‌باشيم اما آيا به واقع، اين نگاه واقع‌گرايانه و دقيق است؟ آنان مي‌گويند خواستن، اعتقادداشتن، رسيدن و دريافت‌كردن، سه مرحله ساده اما اساسي براي ايجاد آن چيزي است كه خواسته‌ايد؛ اگرچه مرحله دوم، يعني اعتقاد داشتن به آن اتفاق مورد نظر، مي‌تواند سخت‌ترين و مهمترين مرحله باشد چرا كه وقتي شما موفق مي‌شويد معتقدات خود را مديريت كنيد، درواقع زندگي‌تان را مديريت كرده‌ايد. اين نوع نگاه اهميت و نقش ذهنيت‌هاي مثبت را دردست‌يابي به هدف مطرح مي‌كند[نقش تصويرهاي ذهني در زندگي] به عبارتي ما بايد با مديريت اعتقادات خود، همه افكار، اظهارات، واژه‌هايي كه بكار مي‌بريم و عمل‌مان را -كه قبلا با نوعي بي‌‌اعتقادي و عدم اطمينان همراه بود- به سوي اعتماد و اعتقاد به قدرت‌مان براي دست‌يابي به آنچه مي‌خواهيم سوق دهيم. و دراين مسيرهرچه بيشتر راسخ و پايدارباشيم و اجازه ندهيم اين بي‌اعتقادي‌ها و ذهنيت‌هاي منفي، آنچه مي‌خواهيم را درهاله‌اي از ابهام و تاريكي فرو برده و پنهان سازد؛ قطعا درچارچوب شفاف‌سازي‌ها و روشن‌بيني‌ها، مي‌توانيم مرحله عمده‌اي را براي رسيدن به هدف، پشت سرگذاريم. اگر توجه كنيد ارتباط قابل توجهي بين اساس بيشتر افكار، اظهارات و اعمال شما با ميزان اعتقاد‌پذيري و قانون جاذبه وجود دارد كه در نهايت جهت‌گيري آنها را سمت و سو مي‌بخشد. اين اعتقاد‌پذيري به گونه‌اي است كه هيچ شك و ترديدي را در بر ندارد و همچنين به مفهوم چشم‌پوشي از واقعيات جاري و ساري نيست. به عبارت دقيق‌تر، اعتقاد و ايمان به پيروزي، به طور قطعي و غيرمشروط است. اعتقاد مقوله‌اي است كه به دوراز تاثيرپذيري از سايرمسايل، بخصوص آنچه دردنياي خارج اتفاق مي‌افتد ثابت و استوار در ذهن‌ها باقي مي‌ماند و در عمل نمود مي‌يابد. اما به نظرمي‌رسد يك نكته مهم دراين ديدگاه مورد تاكيد قرارنگرفته است؛ اينكه هر اعتقادي بنا به ماهيت، كيفيت و كميتي كه دارد، تلاش خاص خود را مي‌طلبد تا به واقع، به ثمرنشيند. و هراعتقادي هراندازه هم كه راسخ و جدي باشد اگربا تلاش لازم همراه نباشد به بارنخواهد نشست.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:56 AM
اگر قرار باشد جمله‌اي را انتخاب كنم تا با آن تمامي ‌پند و اندرزم را بيان كرده باشم، فقط خواهم گفت: هرگز نگــذار افكار بد به ذهنت راه يا‌بد!» كنفوسيوس
آيا شما از جمله افرادي هستيد كه مغلوب احساس‌شان مي‌شوند و يا جزو افرادي هستيد كه با فكر و درايت بر احساس‌شان كنترل دارند؟
نمي‌دانم شما جز افراد خوش‌بين هستيد يا نه، اما اگر در اطرافتان با افراد خوش‌بيني سروكار داشته باشيد و نگاهي به‌خصوصيات و ويژگي‌هاي اساسي اين افراد بيندازيد، درمي‌يابيد كه رمز موفقيت و بشاش بودن اين افراد در نوع نگاه آنها به زندگي و مسائل پيرامونشان و همچنين كنترل آنها برافكار و احساس‌شان است، زيرا اين افراد به‌خوبي به اين امر واقف‌اند كه سرنوشت زندگي‌شان فقط به‌دست خودشان رقم مي‌خورد و خود حاكم بر سرنوشت‌شان هستند و نه محكوم به سرنوشت‌شان.
آنها مي‌دانند كه در اين درياي پرتلاطم زندگي، خود سكاندار كشتي‌شان هستند و به‌خوبي مي‌دانند كه چگونه كشتي زندگيشان را در جز و مد زندگي با ديدي باز به افقي زيبا و دلنشين كه سرشار از انرژي مثبت است به جلو هدايت كنند. اگر شما هم مايليد كه بر سرنوشت و بر امور زندگي خود مسلط باشيد، پس بايد بدانيد كه بايستي ابتدا از خودتان شروع كنيد ( از كوزه همان برون تراود كه در اوست)؛ بدين‌منظور بايستي بيش از پيش بر خود و به‌خصوص بر احساس‌تان كنترل داشته باشيد. زماني كه اراده مي‌كنيد خود حاكم بر زندگيتان باشيد، ديگر مثل توپ در زمين بازي زندگي به اين‌سو و آن‌سو پرتاب نخواهيد شد، و در اين زمان است كه ديگر احساس مستأصل بودن و فنا شدن در وادي زندگي را نخواهيد داشت.
فرد خوش‌بين آن‌طور كه دوست دارد و احساس مي‌كند رفتار مي‌كند (البته در چهارچوب رفتاري عاقلانه و انساني) صرف‌نظر از اينكه ديگران چه مي‌گويند، چه مي‌كنند و يـــا اوضاع و احوال چگونه است، چرا كه اينگونه افراد به‌خوبي مي‌دانند كه عظمت، شكوه و زيبايي زندگي و نوع حيات آنها در نگاه و ديد آنهاست چرا كه زندگي زيباست و خداونــد متعـــال - خالق او – تمامي ‌اين زيبايي‌ها را در اختيار اشرف مخلوقاتش قرار داده كه البته براي درك و لمس اين زيبايي‌ها بايد حس و حال ديگري داشت و داشتن اين حس و حال اكتسابي است و بايد آن را فرا گرفت.
البته به‌ نظر مي‌آيد كه خوش‌بين بودن و رضايتمندي از زندگي با مسائل و مشكلاتي كه در زندگي با آن روبه‌رو هستيم، كمي‌دور از ذهن باشد، اما با صبر و شكيبايي و با علم به اينكه خوشبختي و سعادت انسان در گرو خواست و اراده اوست و بستگي به طرز فكر او دارد، مي‌توان داشتن حس خوب را در خويشتن تقويت كرد و نگذاشت سختي‌هاي زندگي ما را از پا درآورد و بازنده زندگي كند. به‌عنوان مثال بهتر است در هر شرايطي كه قرار مي‌گيريد به‌جاي اينكه عجولانه و بدبينانه تصميم بگيريد بــــا خودتان كمي‌ خلوت كنيد و جنبه‌هاي مثبت و منفي آ ن را بسنجيد و بعد واقــع‌بينــانــه - نـــــه عجولانه - تصميم بگيريد. به‌جاي اينكه در سختي‌ها احساس ياس و درماندگي كنيد مي‌توانيد با كمي‌تامل بر اوضاع و احوال آن‌طور كه مايليد تاثير‌گذار باشيد.
اگــر موفق به انجام اين كار شديد بدانيد كه قدمي ‌بزرگ برداشته‌ايد. البته برداشتن عينك بدبيني و تبديل آن به عينك خوش‌بيني زمان مي‌برد و مسلما فرد تمايل دارد از عينك قبلي كه به آن عادت كرده، استفاده كند، اما سعي كنيد كه خود را به عينك جديد عادت دهيد و بدانيد كه فقط با عينك خوش‌بيني است كه مي‌توان كمتــر احساس نگـــراني، عدم‌اطمينان، ياس و درماندگــي كرد. پس بكوشيم تا عظمت نگــــاه خود را دريابيم و با انرژي مثبتي كه در ما نهفته شده است با انرژي موجود در كائنــــات، هم‌آهنگ و هم‌آواز شويم

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:58 AM
سونیا لوبومیرسکی، روانشناسی که در دانشگاه کالیفرنیا تدریس می‌کند، برای احساس خوشبختی کردن پیشنهاد‌هایی دارد.
کتاب‌های روانشناسی پر است از این جملات تأمل‌برانگیز. ارنست فریتز شوبرت، مدیر یکی از مدارس آموزش حرفه‌ای در هایدلبرگ آلمان، وجه دیگری هم به این تعریف افزوده است: «خوشبختی، آموختنی است.» بنا بر این باور، این مدیر کارآمد، یک واحد انتخابی به مواد درسی مدرسه‌ خود افزوده است.
شوبرت به خوبی واقف است که آموزش و خوشبختی، دوپدیده‌ نامتجانس‌اند. برای همین، طبق آمار، اغلب دانش‌آموزان "‌رفتن به مدرسه" را چیزی شبیه پیش دندانپزشک رفتن می‌دانند. ارنست فریتز شوبرت، با ابتکار خود در صدد است این تصور مایوس‌کننده را تغییر دهد: «برای من مهم این است که شادی، به‌معنای جلوه‌ای از خوشبختی، به مدرسه راه ‌یابد. چون شادی، در واقع زیربنای آموزش است.»

لمس خوشبختی

از این‌رو دانش‌پژوهان مدرسه‌ خوشبختی‌آفرین شوبرت از امکانات استثنایی‌ای برخوردار می‌شوند: از تمرین‌های تنفسی و تنش‌زدا گرفته تا گفت‌وگو درباره‌ رابطه‌های دوستانه و غیردوستانه یا ابراز خواست‌ها و آرزوها و اهداف خود.
در اولین ساعات لمس خوشبختی در کلاس درس شوبرت، هر دانش‌پژوهی باید از میان انبوهی کارت پستال، یکی را به سلیقه‌ خود انتخاب کند. توضیح این که چرا او چنین کارتی را برگزیده، به عهده‌ کسی است که در کنارش نشسته. مثلاً، همسایه‌ کسی که یک کارت‌پستال درخت انتخاب کرده، در تمرینی خطاب به او می‌گوید: «تو درخت را انتخاب کردی، چون ریشه‌های قوی‌ای داری و میوه‌های خوبی به بار می‌آوری، چون تو در برابر هر طوفانی می‌ایستی و ...»

راهنماهای خوشبختی‌‌ساز

این واقعیتی است که "راهنماهای" احساس خوشبختی کردن و خوشبخت شدن در آلمان کم نیستند. کتاب‌های متعدد، سی‌دی‌هایی که هر روز با آهنگ‌های آرامش‌بخش‌تری به بازار عرضه می‌شوند. پژوهشی درباره‌ محتوای این کتاب‌ها و مجلات و نوارها. .. نشان می‌دهد که تفاوت‌ این تولیدات را باید تنها در مضامین حاشیه‌ای یا پانویس‌های آن‌ها‌ جست.
همگی این "خودآموز‌های خوشبخت‌شدن" توصیه می‌کنند که در مراحل بحرانی زندگی، مهم است که شخص به دلایل بحران فکر کند و ریشه‌های آن را بکاود، ولی این کند و کاو نباید تا ابد ادامه داشته باشد. تال بن ـ شاهر، استاد دانشگاه هاروارد می‌گوید: «این‌جور تفکر، حال طرف را بهتر نمی‌کند. بهتر این است که آدم همه چیز را بنویسد و درباره‌ آن‌ها با دیگران یا با روانکاو حرف بزند.»

۱۲ توصیه‌ اجتناب ناپذیر

چگونه می‌توان خوشبین بود؟ در این که واکنش‌های خودجوش و افکار بدبینانه را کنار گذاشت. این‌که انسان بتواند دیگران را ببخشد و سپاسگزار و راضی باشد هم جزو ۱۲ توصیه‌ای است که لوبومیرسکی در کلاس‌های خود بر آن‌ها تأکید می‌کند: «راضی بودن خیلی مهم است. این که آدم بپذیرد، آن‌چه که دارد، بدیهی نیست و سپاسگزار باشد. سپاسگزاری، حتی وسیله‌ای است ضد احساس‌های منفی. آدم نمی‌تواند هم‌زمان خودخواه، حسود یا بدخو باشد و احساس رضایت هم بکند.»

خلاصه کنیم: تمرین رضایت کردن‌، خوش‌بین بودن، توجه به تغذیه،‌ ورزش، خوشحال شدن به‌خاطر چیزهای کوچک، حفظ دوستی‌ها، عدم مقایسه‌ دائم خود با دیگران، هدفمند عمل نمودن و هر قدمی را تجزیه و تحلیل کردن... و چندین و چند توصیه‌‌ دیگر.

از این لیست بالابلند یک نتیجه‌ دیگر هم می‌توان گرفت: خوشبخت بودن، کار می‌برد!

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 10:59 AM
هنگامی که به 45 سال گذشته برمیگردم، چنین به نظرم میرسد که بزرگترین عامل تمام موفقیتهای من به عنوان دانشجو، دیپلمات یا تاجر، خوش شانسی بوده و بس. هنگامی که از ناپلئون پرسیدند که آیا او ترجیح میدهد فرماندهان ارتش وی شجاع باشند یا زیرک، او پاسخ داد هیچکدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجیح میدهم.

سوال اینجاست، چگونه شانس بیاوریم؟
در اینجا هفت عادتی را که برای من عامل خوش شانسی بوده اند، با شما در میان میگذارم:
1. ماجراجو باشید اما سر دار و ندارتان شرط نبندید.
تمام موفقیتهای من به خاطر روحیه ریسک پذیرم بوده است. من آسایش تحصیل در دانشگاه شهر خود را رها رده و برای تحصیل به خارج رفتم. بر سر موضوعی که واقعا برایم اهمیت داشت در مقابل رئیسم ایستادم. از کار در شرکت استعفا داده و کار خودم را به وجود آوردم. به فروشنده ای در مقابل وثیقه اندک پول قرض دادم و موارد بیشماری از این قبیل. اینها، کارهایی بودند که بیشترین پاداش را به دنبال داشتند. اما، در تمام این موارد من میتوانستم از عهده پیامدهای شکست هم بربیایم. البته قرار هم نبود که در صورت شکست به جزیره الب تبعید شوم، اما باید همه جوانب کار را سنجید. هرچند که من همیشه هم نمینشینم و یک برنامه عریض و طویل بچینم، بیشتر اوقات تنها از حس درونی خود پیروی میکنم، اما در تمام شرایط، کاری را انجام میدهم که بدانم میتوانم از پس شکست آن برآیم.
2. کار را با اعتماد به دیگران آغاز کنید:
شما نمیتوانید تک و تنها به جای برسید و تنها با کمک دیگران میتوانید به اهداف خود دست یابید. این دیگران شامل دوستان، خانواده، همکاران، روئسا و کارکنان، فروشندگان و خریداران هستند. اگر شما ذاتا شکاک هستید یا دوست دارید تمام کارها را به تنهایی انجام دهید، امکان اینکه بخت به شما رو کند بسیار کم خواهد بود. زیرا معمولا شانس توسط دیگران بر سر راه شما قرار میگیرد.
3. با مهره های قوی خود بازی کنید:
نقاط قوت خود را بشناسید و آنها را به کار گیرید. نقاط ضعف خود را نیز بشناسید و از اینکه مجبور به استفاده از آنها شوید، اجتناب کنید. از وانمود کردن به قدرتهایی که فاقد آن هستید خودداری کنید. شما میتوانید توان و قدرتمندی خود را افزایش داده و بر ضعفهای خود چیره شوید. اما قبل از هرچیز باید مهارتها، استعدادها، دانش و روابط خود را به خوبی بشناسید و در هر زمان که میتوانید، از آنها استفاده کنید. این کار احتمال خوش شانس بودن را افزایش میدهد.
4. بیش از آنچه میگیرید، پس بدهید.
اگر میخواهید افراد خوش شانس را به برنامه خود وارد کنید، آماده بخشش باشید. شما باید بدون چشمداشت، برای دیگران قدمی بردارید. جربیات من، همواره نشان داده اند که این ضرب المثل قدیمی: "از هر دست بدهی، از همان دست میگیری" واقعیت دارد و مطمئن باشید که آنچه را بخشیده اید، چه مالی و چه معنوی، در غیر منتظره ترین موقعیت به شما باز میگردد و گره از کارتان میگشاید.
5. متناسب و سلامت شوید و این حالت را حفظ کنید:
نظور از تناسب و سلامت تنها از نظر فیزیکی نیست. منظور من بهداشت و سلامن جسمی، فکری و روانی است. صحیح غذا بخورید و فعال باشید. در هر سن و موقعیت به مطالعه و آموختن بپردازید. مثبت اندیش باشید. بدانید که لزوما همواره همه چیز بر وفق مرادتان نیست. اما با اعتقاد بر امکان پذیر بودن موفقیت، حتی در موقعیتهای دشوار نیز پیروز خواهید شد. هرگز هنگام شب و زمانی که خسته هستید، به مشکلات عمده و سخت نیاندیشید. سلامت و انرژی شانس به همراه خواهند داشت و قدرت مقابله با شکست را در اختیارتان میگذارند.
6. در برقرار کردن ارتباط و اطلاع رسانی مهارت یابید:
شما باید بتوانید به خوبی به دیگران بگویید که هستید و چه میخواهید. بر روی مهارتهای کلامی خود کار کنید. منظور من شیوه استفاده از کلمات، روش واضح سخن گفتن و نوشتن و بیان منظور با کلامی ساده اما قدرتمند است. اگر فرصت دارید، زبان دیگری نیز بیاموزید. دانستن چند زبان مختلف، شانس بسیاری برای من به همراه داشت و امکانات کاری فراوانی در اختیارم قرار داد. به یاد داشته باشید که در دهکده جهانی، اهمیت زبان هرگز کم نخواهد شد.
7. در کار و صنعت واقعی خود گام بردارید:
یک حسابدار میتواند به خوبی از برنامه های اقتصادی، جدولهای مختلف درآمد و سود و زیان و... مطلع باشد و کار خود را به خوبی انجام دهد، اما بعید است بتواند تغییر شغل داده و کفاش خوبی شود. هر راه اندازی، هر شرکت و هر معامله ای بر مبنای یک صنعت یا برپایه رشته علمی یا تجربی خاصی بنا شده است. به سوگند بقراطی رشته مورد نظر خود وفادار باقی بمانید. در اینصورت دیگران متوجه میشوند که شما واقعا در حرفه خود وارد و کارآمد هستید و بخت به شما رو خواهد کرد. با پرداختن به این عادات، به شانس فرصت بدهید به سراغتان بیاید. هر چه زودتر، بهتر...

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:00 AM
اعتیاد به خرج کردن، مانند تمام اعتیادهای دیگر هیچ حد و مرز اقتصادی-اجتماعی نمیشناسد. این مشکل میتواند افراد ثروتمند، طبقه کم درآمد و تقریبا تمام کسانی که بین این دو محدوده درآمد دارند را درگیر خود سازد.

اگر شما یا شخصی که برایتان اهمیت دارد دچار بیماری خرید کردن و خرج کردن هستید، توصیه های زیر میتوانند برایتان مفید واقع شوند:
1. این پدیده را بشناسید:
اکثر افرادی که دچار خرید بیمارگونه حاد هستند، کالاهایی که خریده اند را پنهان کرده یا درباره آنها دروغ میگویند، اگر از کارت اعتباری استفاده کنند، حتما بیش از یک کارت دارند و به شکلی وسواس گونه نگران پول هستند. انبار کردن کالاهایی که هرگز مورد استفاده قرار نگرفته یا پوشیده نمیشوند، در میان این افراد رایج است و آنها مدام در شرایط بحران مالی به سر میبرند.
2. خود را بشناسید:
اگر واقعا عاشق خرید کردن هستید، از خود بپرسید: چرا؟ آیا به خاطر هیجان جستجو و یافتن کالاست؟ آیا از اینکه حراجهای عالی پیدا کرده و اجناسی را با قیمت عالی بخرید لذت میبرید؟ میل شدید به تملک مواردی خاص مانند کفش، البسه یا لوازم الکترونیکی است؟ دادن پاسخ مثبت به هریک از پرسشهای فوق لزوما به این معنا نیست که شما مشکلی دارید-اما اگر شک دارید که احتمالا خرج کردن شما از کنترل ارج شده است، بسیار مهم است که وقایع را مورد بررسی قرار دهید.
3. احساس خود در زمان خرید کردن را با دقت بررسی کنید:
آیا بارها در اثر محرکهای احساسی خاصی به خرید کردن پرداخته اید؟ برای مثال، آیا هنگامی که افسرده، خشمگین، نگران یا تنها هستید، به امید خوشحال کردن خود، چیزهایی میخرید؟ با درک احساساتی که در این امر دخیل هستند میتوانید روشهای دیگری-غیر از خرید کردن- را برای مقابله با آنها بیابید.
4. به زمانی که از دست میدهید بیاندیشید:
احتمالا با اندیشیدن به کل زمانی که برای گشتن در مغازه های خاص، یافتن اجناس ارزان قیمت در حراجها و ورق زدن کاتالوگها صرف میکنید، وحشت زده خواهید شد و این هشدار بسیار مهمی است. آیا واقعا ترجیح نمیدهید این عمر گرانمایه را برای انجام دادن کارهایی مهمتر و ارزشمندتر صرف کنید؟
5. کنترل موقعیت را در دست بگیرید:
برای اینکه بدانید واقعا چقدر خرج میکنید، از خرید قسطی اجناس غیر ضروری و استفاده از کارت اعتباری خودداری کنید. بهای همه چیز را نقد و کامل پرداخت کنید. فقط هنگامی زیر بار وام بروید که این وام برای خرید کالایی غیرمنقول، مانند زمین یا خانه به مصرف برسد.
6. همه چیز را یادداشت کنید:
یک روش دیگر برای آگاه شدن از ماجرا، نگهداشتن یادداشت روزانه از تمام اقلام خریداری شده و ذکر احساس شما در زمان خرید کردن است. یادداشت کردن اهداف اقتصادی خودتان نیز میتواند بسیار مفید باشد. به این ترتیب بر آنچه واقعا اهمیت دارد متمرکز خواهید شد.
7. مراقب باشید که از هر وسوسه ای دوری کنید:
اگر مطمئن هستید که مشکل دارید، سعی کنید که از حراجیها، فروشگاههای بزرگ و مراکز خرید دوری کنید. اگر نمیتوانید به کلی آنها را نادیده بگیرید، فهرستی تهیه کرده و از آن پیروی کنید و تنها زمانی به گشت زدن و تماشای مغازه ها بروید که همه آنها تعطیل باشند. تمام کاتالوگها و کتابچه های راهنمای مغازه ها را دور بریزید و به صوص هنگام سفر و سیاحت بسیار مراقب ولخرجیهای خود باشید. اگر رفتن شما به مرکز خریدی که برایتان بسیار وسوسه انگیز است، ضرورت دارد، حتما یک دوست قابل اعتماد را با خود همراه کنید و از او بواهید که در پیروی از فهرست خرید به شما کمک کند.
8. جایگزینی سالم برای عادت خرید کردن بیابید:
هنگامی که با تمایل مقاومت ناپذیر خرید کردن مواجه شدید، خود را با فعالیتی نظیر قدم زدن (بدون همراه بردن کیف پول) یا یک فعالیت دیگر مشغول کنید تا این تمایل شدید بگذرد.
9. امکانات خود را گسترش دهید:
به جای اینکه تمام وقت خود را به خرید کردن اختصاص دهید، میتوانید به کارهای خیریه داوطلبانه، گذراندن وقت بیشتر با خانواده، تحصیل و مطالعه کتابهایی عالی بپردازید. ورزش کرده و اهداف دیگری که در زندگی داشته اید را به سرانجام برسانید. به خصوص یافتن روشهایی برای یاری رساندن به دیگران میتواند بسیار رضایت بخش باشد.
10. اگر نیازمند کمکی خارجی هستید، بلافاصله دست بکار شوید:
اگر احساس میکنید که عادت خرج کردنتان از کنترل خارج شده است و شما نمیتوانید به تنهایی با آن مبارزه کنید، بدون اتلاف وقت به دنبال کمکهای حرفه ای روانشناسان و مشاوران باشید. در گروههای درمانی شرکت کنید و اجازه دهید متخصصان به یاری شما بیایند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:01 AM
بگذارید این راز سرگشوده را تکرار کنیم: خواب دیدن در واقع ارتباط چندانی به خوابیدن ندارد، بلکه به بیدار شدن مربوط است. رویاها، چشمان ما را به روی چالشها و فرصتهایی که در پیش داریم میگشایند. آنها وسیله ای هستند که آنچه باید بدانیم را به ما میگویند و از کارهایی که باید انجام دهیم آگاهمان میسازند.

در طی تاریخ-از جادوگران باستانی گرفته تا کتاب مقدس و فروید- زنان و مردان مجذوب رویاهای خود شده و به معنای نهانی آنها اندیشیده اند. مطالعات جدید نشان میدهند که خواب دیدن، کاربردی واقعی و سودمند دارد و همچنین میتواند تخیل ما را به اشکال غیر منتظره ای تقویت کند. بهتر از همه اینکه برای خواب دیدن، شخص نباید "مهارت" چندانی داشته باشد و توانایی رویا دیدن در دسترس همه هست.
مطالعات اخیر بر این نکته تاکید میکند که همه ما-حتی کسانی که هرگز رویاهایشان را به یاد نمی آورند- هر شب به مدت 90 دقیقه تا 3 ساعت خواب میبینیم که در 4 یا 5 دوره اتفاق می افتد. تصاویر MRI و اسکنهایPET نشان میدهند که در هر بخش از خواب دیدن، نواحی خاصی از مغز شروع به کار میکند و تصاویر رویایی را برای ما به همراه میاورد.
تا همین چند وقت اخیر، بسیاری از دانشمندان با این نظر که رویاها دارای معنایی عمیق و غنی هستند، مخالف بودند و در عوض اعتقاد داشتند که رویاها توسط شلیکهای اتفاقی ساقه مغز هنگام خواب REM (حرکات سریع چشم) به وجود می آیند. اما شواهد متعدد نشان دادند که رویاها میتوانند در مراحل دیگر خواب- که مراکز احساسی و بصری بالاتر مغز فعال میشوند- نیز آغاز شوند.
این امر نشان میدهد که رویا، نتیجه غریب یک روند بیولوژک بی معنا نیست. بلکه توسط آن قسمت از مغز که مرتبط با انگیزه، اهداف و امیال است، تولید میشود.
رویاها میتوانند با بقا و رهایی از مرگ مرتبط باشند. بنا به فرضیه یک استاد روانشناسی فنلاندی به نام آنتی روونسو (Antti Revonsuo)، خواب دیدن در تکامل انسان نقشی مرکزی دارد. " کاربرد بیولوژیکی یک رویا شبیه سازی وقایع تهدید آمیز و ایجاد موقعیتی برای تمرین روبرو شدن با عامل تهدید کننده و اجتناب از آن است.
" به این ترتیب، خوابهای ما میتوانند هشداری درباره چالشهای آینده بوده و امکان تمرین واکنشهای مفید-از جمله کنار رفتن از مسیر خطر- را در اختیار ما بگذارند. او حکایت میکند که شبی خواب یک تصادف اتوموبیل را بر روی تپه ای در نیویورک دیدم. چند هفته بعد که در همان تپه رانندگی میکردم، ناگهان متوجه پیچی در جاده شدم که تا قبل از آن توسط کامیون جلوی من از دید پنهان مانده بود. ناگهان خوابم را به یاد آوردم و به قدری سرعتم را کم کردم که با توقف کامل تفاوت چندانی نداشت، به این ترتیب از برخورد رو در رو با یک تریلی 18 چرخ نجات یافتم.
رویاها میتوانند به ما درباره خطرات درونی نیز هشدار دهند. آنها میتوانند از درون بدنمان گزارش داده و به ما بگویند که برای سالم شدن چه کنیم. مری اگنس تومی (Mary Agnes Twomey)، یک پرستار اهل بالتیمور، خواب دید که در درون بدن خود به گردش مشغول است و متوجه شد که درونش مانند دیگ بخاری است که هر لحظه در خطر انفجار قرار دارد. او به محض بیدار شدن به پزشک مراجعه کرد و متوجه شد که زخم معده دارد و باید بلافاصله تحت درمان قرار بگیرد. افراد دیگری هم هستند که میگویند در خواب از ابتلا به بیماریهایی از سرطان سینه گرفته تا نارسایی قلب، آگاه شده اند.
تحقیقات ثابت کرده اند که شما خواه رویاها را به عنوان یک هشدار بپذیرید یا خیر، آنها در هر صورت نقشی بسیبار حیاتی در یادگیری و حافظه ما بر عهده دارند.
به گفته درکتر ریچارد ویلکرسون (Richard Wilkerson)، از انجمن تحقیقی رویا، میگوید:" رویاها به ما امکان میدهند در شرایطی تازه به بازی و تجربه بپردازیم و راه حلهایی نو به دست آوریم. آنها امکان کشف مکانهایی نامتعارف در زندگی و تمرین رفتارهای جدید را در اختیار ما قرار میدهند."
یک منبع حاصلخیز خلاقیت، توانایی برقرار کردن ارتباطات تازه و غیرمنتظره است-کاری که ما همیشه هنگام خواب دیدن انجام میدهیم. به گفته دکتر ارنست هارتمن (Ernest Hartmann) استاد روانشناسی و نویسنده کتابهای متعدد در رابطه با خواب و رویا : "در رویا ارتباطات بسیار ساده تر، گسترده تر و آزادانه تر از هنگام بیداری انجام میشوند." اما او می افزاید : این ارتباطات، اتفاقی نیستند. بلکه توسط اولویتها و دلواپسیهای احساسی خواب بیننده هدایت میشوند." این امکان وجود دارد که در خواب به بینشهایی جدید درباره روابط خصوصی خود رسیده یا به ایده های هیجان انگیز و جدیدی دست یابیم.
هنرمندان متعددی چنین پدیده ای را تجربه کرده اند: پل مک کارتنی (Paul McCartney) (عضو گروه بیتلز) هنگامی که بیدار شد، موسیقی ترانه بسیار مشهور Yesterday را در ذهن داشت.
دیوید کان (David Kahn) استاد دانشگاه پزشکی هاروارد در این باره میگوید: "ذهن بیدار به طور محدود و در یک چهارچوب تعریف شده تفکر میکند، اما ذهن در رویا، هیچ محدودیتی ندارد." این گفته میتواند توضیحی بر این امر باشد که راه حلهای مشکلات نگران کننده معمولا در خواب به ذهن ما میرسد.
بیش از هرچیز، رویاها میتوانند در روبرو شدن با موانع احساسی به یاری ما بیایند. مارلین کانتور (Marlene Cantor) در انستیتوی می (May Institute) متوجه شد که در رویاهای زنان میان سال، موضوعاتی تکرار شونده وجود دارد. یکی از این زنان هر شب خواب رفتن به خانه ای محتاج به تعمیر را میدید. این خانه به تدریج اطراف او فرو میریخت و یک شب، او شاهد فرو ریختن سقف بود. او در یک شب دیگر خواب دید که دختر جوان و زیبایی از خانه مذکور بیرون دویده و به سمت مسیری پر از اتوموبیلهایی رفت که با سرعت حرکت میکردند. او هنگامی که دختر در آغوشش مرد به شدت گریست. این زن هنگام تعریف رویاهایش، چنین نتیجه گیری کرد که اولین منظره رویایی میتواند نمادی باشد که از وحشت او از بدن رو به پیری اش سرچشمه میگیرد و شاید هنگام گریستن بر مرگ دختر جوان، او عزادار خود جوانترش بوده است.
کانتور میگوید:" اکثر این زنان قبلا هرگز با کسی - نه خانواده و نه حتی روانکاو- درباره احساسات خود به معنای واقعی صحبت نکرده بودند. تعریف کردن رویاها، برای آنان احساس آرامش بسیاری به دنبال داشت که از خارج شدن از سکوت و انزوا نشأت میگرفت."
ما، چه رویاهایمان را تعریف کرده و یا آنها را در خلوت مورد بررسی قرار دهیم، همه میتوانیم به خوبی در میان قدرت آنها بیدار شویم. رویاها، در میان تنش و درهم ریختگی زندگی روزمره، میتوانند به ما در کشف مهمترین اولویتها کمک کنند.
چگونه از رویاهایمان استفاده کنیم
• رویاهایتان را ثبت کنید. به جای ورود عجولانه به کارهای روزمره، هر روز صبح 15 دقیقه برای اندیشیدن به رویاهای شب گذشته و یادداشت کردن آنها کنار بگذارید. اگر رویای خود را به یاد نمی آورید، اولین احساسات و افکار خود در زمان بیدار شدن را یادداشت کنید. این کار پیامی برای خود رویابین شما ارسال میکند :"من آماده شنیدن هستم".
• در زمینه خواب دیدن، دوستی پیدا کنید. کسی که رویاهایتان را با هم درمیان بگذارید. هنگامی که او خوابش را برایتان تعریف میکند، از وی بپرسید که هنگام بیداری چه حسی داشته است (خشم؟ خونسردی؟ هیجان؟) و اینکه از نظر او این رویا درباره آینده چه میگوید؟ هنگامی که نظر خود را درباره خواب او بیان میکنید، بگویید:"اگر من این خواب را دیده بودم..." به این ترتیب، شما بدون اینکه قدرت خواب بیننده را تغییر داده باشید، نظر خود را بیان کرده اید.
• وارد عمل شوید. اگر در خواب دیده اید که محل کارتان مانند کشتی تایتانیک در حال غرق شدن است، شاید زمان آن رسیده باشد که رزومه خود را بازبینی کنید. اگر خود را در خانه ای ایده آل دیدید و هنگام بیدار شدن، ناخشنود شدید، به گامهایی فکر کنید که بتواند زندگی واقعی شما را به زندگی رویایی نزدیک کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:01 AM
درونگرا بودن بخودی خود منفی نیست، اگر درونگرایی شما را از انجام آنچه می خواهید، منع می کند یا در کار و زندگی شخصیتان مشکلی ایجاد می کند، در این صورت باید تغییری صورت گیرد. با این حال، افراد درونگرا نیز باید شاد باشند.

نویسنده کتاب درونگرایان، 10 نکته را برمی شمارد که فرد درونگرا در طی یک روز باید به آن عمل کند تا از موقعیت منفی کنونی اش بیرون آید و شرایط مثبتی را برای خود فراهم آورد.
1-برای نوع شخصیتتان حق مشروعیت قایل شوید زیرا دو نوع شخصیت وجود دارد: برونگرا و درونگرا.
2-وقتی مردم از درونگرایان به عنوان افرادی عصبی یاد می کنند، آنها را از اشتباهشان مطلع سازید. درونگرایان عصبی نیستند، آنها درونگرا هستند!
3-وقتی مردم افراد درونگرا را مستعد بیماری روانی می دانند، آنها را مطلع کنید. درونگرایان بیشتر از دیگران مستعد حالات روانی نیستند، دقت کنید وقتی یک فرد برونگرا استرس دارد پرخوری می کند، سیگار می کشد یا مشروب مینوشد و بسیار خشن می شود. اما وقتی درونگراها استرس دارند، منزوی می شوند. این باعث روانی شدنشان نمی شود.
4-وقتی مردم ادعا می کنند که درونگراها ضد اجتماعند، به آنها یادآوری کنید که درونگراها توسط مردم به کنار رانده شده اند و مجبور شده اند که کمتر در اجتماع ظاهر شوند. اما رفتارشان دوستانه و با محبت است.
5-اگر مردم تصور می کنند که درونگرایان حرفی برای گفتن ندارند، باید بدانند که خلاف این قضیه صدق می کند، زیرا انها زمانی صحبت می کنند که چیز مهمی برای گفتن داشته باشند!
6-سعی کنید مهارت خوب گوش کردن را کسب کنید. شنونده خوب، ارزش بسیاری در خیلی از حیطه ها از جمله کار و صنعت دارد.
7-برای زمانی که ترجیح می دهید تنها باشید، عذرخواهی نکنید. تنها برای کسانی که اهمیت دارند توضیح دهید که درونگرایان برای سلامت احساسات و روانشان نیاز دارند که حداقل نیمی از اوقات را تنها باشند. اگر لازم بود بگویید که درونگرایی نوعی شناخته شده از انواع شخصیت هاست.
8-درونگرایان شکست خورده نیستند! بخود افتخار کنید که در میان جمعی از درونگرایان بزرگ گذشته و حال قرار دارید. افرادی چون آلبرت انیشتین، استیون اسپیلبرگ، ملکه الیزابت دوم، چارلز داروین، ماهاتما گاندی، مایکل جردن و بروس لی!
9-از کودکانی که در حضور شما بخاطر درونگرا بودن مورد تمسخر یا سوء برداشت قرار می گیرند، دفاع کنید. این به راستی یکی از راههای بسیار خوبی است که به آرامش خودتان و کودک درونتان کمک خواهد کرد.
10-برای مثال اجازه ندهید یک فرد درونگرا بزور مانع کتاب خواندن شما شود، مودبانه توضیح دهید که الان نمی توانید صحبت کنید چون کتاب می خوانید.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:03 AM
وقتي روياهايم را در دوران نوجواني و جواني به ياد مي‌آورم، لبخندي بر لبانم نقش مي‌بندد و به فكر فرو مي‌روم.
در آن دوران يكي از عميق‌ترين و مهم‌ترين آرزوهايم اين بود كه هرگز از دوستانم جدا نشوم و تا پايان دم زدنم دوستي‌ها و باهم بودن‌هايمان حفظ شود. آن هنگام وقتي به اين فكر مي‌كردم كه شايد عزيزترين و نزديك‌ترين دوستان صميمي‌ام با ورود به ساير دوران زندگي و به‌خصوص تشكيل خانواده ديگر برايم مثل قبل حضور نداشته باشند، وحشت سراسر وجودم را فرا مي‌گرفت و نه تنها من بلكه همگي‌مان اين موضوع را ناممكن مي‌انگاشتيم. زمان گذشت و ما در گردونه اين گذشت زمان خيلي از اتفاق‌ها را تجربه كرديم.
اكنون كه سالياني نه چندان دور از آن زمان مي‌گذرد ما دوستانِ صميمي پيش از اين، ديگر حضور صميمانه قبل را در كنار يكديگر نداريم و دوستي‌هايمان اگر قطع نشده باشد گاه به گفت‌وگويي سالانه مبدل شده است. تجربه به من نشان داده است كه دوستان صميمي‌ام با توجه به شرايط زندگي و نوع فراغتم به دوستاني دوره‌اي بدل شده‌اند و حضور مداوم يك دوست صميمي كه به او اعتماد داشته باشم و لحظات ناب دوستانه‌اي را با او بگذرانم در زندگي‌ام تقريبا خالي است.
با خود مي‌انديشم چرا دوستي‌ها اينگونه پيش مي‌رود؟ من چقدر نياز دارم كه دوستي‌هايم را در دوران زندگي با افراد خاصي حفظ كنم و تداوم ببخشم و چقدر اين اجازه با توجه به تغيير شرايطم به من داده مي‌شود؟ اصلا چه ميزان از زندگي‌ام به دوستي و محبت دوستانم وابسته است؟
متأسفانه در گذران زندگي ممكن است بسياري از روابط دوستانه فراموش شود. ادامه نيافتن دوستي‌ها مي‌تواند علت‌هاي فراواني داشته باشد.
تغيير نگرش: نمي توان منكر اين قضيه شد كه همه ما با گذران زندگي و افزوده شدن بر سن و سال و درك تجربه‌هاي جديد از نظر فكري نيز دچار تغيير و تحول مي‌شويم. هر كدام از ما اگر خودمان را در سال يا ساليان قبل در نظر بگيريم مي‌بينيم كه از بسياري جهات دچار تغييراتي اساسي شده‌ايم. طبيعي به‌نظر مي‌رسد دوستاني كه در آن سال‌ها داشتيم اگر تنها براساس شرايط فكري و روحياتمان برگزيده باشيم ديگر نمي‌توانند برايمان جالب و ارتباط با آنها برايمان ارضا‌كننده باشد. چه بسا گاه پيش مي‌آيد كه از خود مي‌پرسيم چگونه چنين فردي با چنين روحيات، تفكر و اخلاقياتي دوست من بوده است؟ اين‌چنين مي‌شود كه دوستان از هم فاصله مي‌گيرند.
تغيير شرايط زندگي و مشكلات:ناهيد -25 ساله و مجرد- از صميمي‌ترين دوستانش سارا و الهه فاصله گرفته است. او در اين زمينه مي‌گويد: «9 سال قبل كه دوستانم نيز مانند من مجرد بودند از همراهي و دوستي كردن با آنها لذت مي‌بردم اما اكنون آنها آن‌قدر درگير زندگي مشترك و مشكلات آن شده‌اند كه دوست ندارم در جمع آنها حضور يابم. آنها ديگر نه دوستي‌ها برايشان چندان اهميتي دارد و نه حضور من. اصلا آن‌قدر دنيايشان با من تغيير كرده كه من از بودن با آنها لذت نمي‌برم و روز به روز فاصله بيشتري را بينمان حس مي‌كنم.»
بايد توجه داشت كه شرايط و نقش‌هاي جديد، دغدغه‌ها و روحيات جديدي مي‌سازد و گاه انسان را با عملكردي متفاوت از قبل روبه‌رو مي‌كند كه حتي ممكن است براي خود او نيز قابل تصور نباشد چه برسد به نزديكانش.
سارا و الهه دوستان ناهيد نيز عملكردي متفاوت از خود نشان داده‌اند، چرا كه با محيطي جديد و نقش‌هايي جديد روبه‌رو شده‌اند و ناهيد به اين علت كه همواره آنها را با دوران مجرد بودنشان مقايسه مي‌كند، همه چيز برايش غيرقابل باور به‌نظر مي‌رسد و هيچ‌گونه دركي از شرايط جديد دوستانش و در پي آن رفتار متفاوت آنها ندارد. اينچنين است كه دوستي‌ها به‌دليل تغيير شرايط زندگي و مشكلات رو به بي‌رنگ شدن صميميت‌ها و فراموشي مي‌رود. البته درك متقابل از شرايط دوستان مي‌تواند راهكاري براي از بين نرفتن و پايداري روابط دوستانه حتي با وجود مشكلات زندگي باشد.
تغيير مكان زندگي:يكي از معمولي‌ترين اتفاقات براي جدايي در دوستي‌ها تغيير محل زندگي و دوري جغرافيايي است. دور بودن مكان‌هاي زندگي حتي اگر جدايي‌هاي ديگر در روابط دوستانه وجود نداشته باشد، ناخودآگاه باعث فاصله دوستان و در پي آن، هم سو نبودن فضاهاي فكري و روابط دوستانه آنها مي‌شود. اين موضوع تا حدي طبيعي است چرا كه دور بودن محل زندگي از هم مثلا زندگي در شهرهاي مختلف و خبر نداشتن آنها از هم ناخودآگاه باعث كم رنگ شدن ارتباط آنها مي‌شود.
نظر همسر:مسلما پس از ازدواج به‌دليل داشتن لحظات و زندگي مشترك، همسران تمايل دارند از دوستي‌هاي دوران تجرد شريكشان مطلع بوده و به نوعي تأييد يا نفي ضمني به آن بدهند. اين تأييد يا نفي ضمني مي‌تواند پاسخي براي اين سؤال طرف مقابل باشد كه آيا همسرم به من اين امكان را مي‌دهد كه دوستي‌هاي دوران تجردم را حفظ كنم؟ پدرام، 33 ساله و مهندس عمران در مورد موافقت براي ادامه يافتن دوستي‌هاي دوران تجرد همسرش، شرط شناخت را ضروري مي‌داند. وي مي‌گويد:«بايد دوست همسرم را دقيقا بشناسم و بدانم از چه خانواده‌اي است و تنها اينكه دوست چندين و چند ساله همسرم است برايم كافي نيست.»
سارا 29 ساله و خانه دار در اين زمينه مي‌گويد: «من نمي‌پسندم كه همسرم با دوستان مجردش آنگونه مراوده داشته باشد كه آنها در منزلمان رفت‌وآمد كنند.» ليلا 31ساله و كارمند، نظري متفاوت دارد. وي مي‌گويد:«من و همسرم در هنگام ازدواج دوستانمان را نيز به هم معرفي كرديم وآنها در مراسم ازدواج ما نيز حضور داشتند. بعضي از اين دوستان مجرد بودند و برخي متأهل. اما ما به‌دليل شناختي كه از دوستان يكديگر پيدا كرديم، دوستان صميمي يكديگر را به‌عنوان كساني كه هر كدام از ما نياز به حضور آنها داريم، پذيرفته‌ايم. به‌نظر من مراوده با دوستان به انسان نشاط مي‌دهد. من وقتي با دوستانم رفت‌وآمد مي‌كنم، از مشكلات زندگي فاصله مي‌گيرم و داشتن لحظات خوش با آنها باعث مي‌شود بسيار شاداب شوم و در زندگي مشتركم نيز اين نشاط و شادي را انتقال دهم. »
سعيد 36 ساله و متأهل، از روابط دوستانه خود كمي سرخورده است. او كه وقتي از دوستي‌هاي قديمي خود سخن مي‌گويد هنوز هم برقي از شعف را در چشمانش مي‌بيني با دلخوري مي‌گويد: دوستاني كه ساعات و لحظات خوش و نابي را ساليان سال با هم داشتيم اكنون كه به مقام و منصبي رسيده‌اند ديگر نه‌تنها يادي از آن ايام نمي‌كنند، بلكه اگر حتي بخواهم با آنها ارتباطي تلفني نيز داشته باشم بايد پس از برقراري ارتباط با چندين و چند نفر تازه بگويم قصدم از اين تماس تلفني چيست تا بتوانم با او گپي كوتاه داشته باشم. از صميميت با چنين دوستاني كه رشد اجتماعي و رسيدن به مقام و منصب باعث شده گذشته را فراموش كنند دلزده‌ام!
مانا 27 ساله، فارغ‌التحصيل و جوياي كار، به اندازه سعيد دلخور نيست اما دليل كم شدن ارتباط با يكي از صميمي‌ترين دوستانش را رشد يكباره جايگاه تحصيلي و مقام علمي او مي‌داند. وي در اين زمينه مي‌گويد:« من و سارا، آن‌قدر به هم نزديك بوديم كه هيچ كس در دانشكده ما را از يكديگر جدا تصور نمي‌كرد. همه وقتي هر كدام از ما را تنها مي‌ديدند ناخودآگاه سراغ آن ديگري را مي‌گرفتند.
دوستي ما در تمام شرايط زبانزد بود و گاه حتي مي‌توانم بگويم ديگران غبطه همدلي‌هاي ما را مي‌خوردند، تا اينكه طي چند سال سارا يكباره در مراحل ديگر تحصيلي موفقيت‌هاي زيادي كسب كرد و همچنين شاهد جهش او در تمامي زمينه‌ها بودم. او طي چند سال ترقي فراواني كرد. مثلا اكنون دانشجوي دكتراست و عضو هيأت علمي يك دانشگاه، در همين سال‌ها ازدواج نيز كرده و بنابراين گويي ديگر هيچ وجه اشتراكي بين من و او نيست. ارتباط ما خيلي كمرنگ شده و دنياي سارا ديگر با دنياي من فاصله گرفته است. من هنوز خيلي او را دوست دارم اما او آن‌قدر مشغله و گرفتاري دارد كه ديگر جايي براي با من بودن نمي‌ماند. در ضمن رتبه سارا ديگر با من يكي نيست، او در جايگاه استادي است و من هنوز حتي شغل مناسبي نداشته و جوياي كارم.
دوستي‌ها چگونه ادامه مي‌يابد؟
مصطفي 48 ساله و كارمند است، او در زمينه تداوم دوستي‌هايش و علت آن مشخصا به درك متقابل اشاره مي‌كند. وي در اين زمينه مي‌گويد: من و دوست صميمي‌ام رضا كه مي‌توانم بگويم قدمت دوستي‌هايمان به 28 سال مي‌رسد، ادامه دوستي‌هايمان را مديون درك درستي هستيم كه از نوع و هدف دوستي‌هايمان داشتيم. در حقيقت مي‌توانم بگويم هميشه خيلي از مسائل را بر دوستي‌هايمان ترجيح داده‌ايم. راستش را بخواهيد شيرين كامي داشتن يك دوست صميمي و همراه، به تلخي و مشكلاتي كه بايد با آنها گاه براي حفظ يك دوستي ارزشمند دست و پنجه نرم كرد، مي‌ارزد. من و رضا هميشه سعي مي‌كنيم يكديگر را در شرايط مختلف درك كنيم.
زهرا 36 ساله و خانه دار، دوستان صميمي فراواني دارد كه حتي با وجود مشغله‌هاي فراوان زندگي همچنان با همگي آنها ارتباطش را حفظ كرده است. زهرا حضور دوستانش را مديون هدف‌داشتن و درك درست از ارتباط‌ها مي‌داند. وي در اين زمينه مي‌گويد:«تك‌تك افراد درجمع دوستانه ما با افكار و رفتار مختص به‌خودشان پذيرفته شده‌اند و همگي ما سعي مي‌كنيم با وجود اختلاف نظرها روابط‌مان را طوري تنظيم كنيم كه از بودن‌هايمان در كنار هم نهايت استفاده و سودمندي را ببريم.
دوستي‌ها با تمام اختلاف نظرها و تفاوت‌ها اگر هدفمند و توأم با درك مشترك از شرايط باشد، بسيار لذتبخش خواهد بود. نكته ديگر در مورد تداوم دوستي‌هاي ما حتي با وجود تشكيل خانواده و زندگي مشترك اين است كه همگي سعي مي‌كنيم با هم بودن‌هايمان حتي كوچكترين خللي در ريتم عادي زندگي و توجه به همسر و فرزندانمان ايجاد نكند بلكه به‌گونه‌اي برنامه ريزي مي‌كنيم كه از اوقات فراغت خود جهت با هم بودن‌هاي دوستانه استفاده ببريم.»
گـستـرش دايـره دوستان در خـيلي از جنبـه‌هاي زندگي و ارتقا در منزلت شغلي و جايگاه اجتماعي ممكن است در هر زماني اتفاق بيفتد. هميشه هم كمرنگ شدن ارتباط‌هاي دوستانه از سمت دوستاني نيست كه موفقيت‌هاي چشمگيري را كسب كرده‌اند. گاهي اوقات دوستان در قبال مسئوليت‌هاي اجتماعي دوستانشان درك درستي از جايگاه خود به‌عنوان دوست ندارند. بايد درخواسته‌ها و توقع‌ها به موقعيت‌ها و شرايط طرف مقابل توجه داشت. توجه به شرايط و سنجش امكان تحقق خواسته‌هاي دوستانه باعث مي‌شود كه دوستان صميمي هيچ‌گاه از هم نرنجند و دوستي‌ها ادامه يابد.
ببخشيم و فراموش كنيم
وقتي صحبت از دوستي‌هاي طولاني‌مدت به ميان مي‌آيد، همه به گذشت و بخشش‌هاي دوستانه نيز اعتراف مي‌كنند. رمز تداوم بسياري از دوستي‌ها، همين گذشت‌هاي دوستان نسبت به يكديگر است. وقتي در ارتباط دوستانه، وجود دوست از همه مسائل ديگر بالاتر قرار بگيرد و حضور او ارزشمندترين موضوع باشد، ناخودآگاه گذشت كردن حتي وقتي منافع خود نيز به خطر بيفتد كار سختي نيست. اين به اين خاطر است كه روابط دوستانه از چنان استحكامي برخوردار شده كه مشكلات كوچك و حتي بزرگ نمي‌تواند خللي در آن ايجاد كند. محمد 43 ساله و مهندس برق، در اين زمينه از دوستي خودش با صميمي‌ترين دوستش امير ياد مي‌كند و با لبخندي مي‌گويد: دوستي من و امير از قدمتي 20 ساله برخوردار است.
ما تقريبا با هم بزرگ شديم و مقاطع مختلفي را با هم طي كرديم. البته بارها شده كه من و امير با يكديگر اختلاف نظر داشتيم اما بسياري از اوقات سعي مي‌كنيم با هم به تفاهم برسيم و يا به خاطر اينكه عميقا يكديگر را دوست داريم گذشت مي‌كنيم و در مقابل هم موضع نمي‌گيريم چرا كه دوستي‌ها برايمان از هر چيز ديگري ارزشمندتر و مهم‌تر است. البته ناگفته نماند اينچنين رفتاركردن زياد هم آسان نيست. براي هر رابطه دوستانه‌اي اختلاف نظر و دلخوري پيش مي‌آيد اما چگونگي مواجهه با آن مهم است

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:04 AM
تمام مردم به‌طور روزمره با حجم متفاوتي از استرس روبه‌رو هستند.
گاهي شدت اين استرس‌ها به‌گونه‌اي است كه فكر و ذهن و توان فرد را به‌خود مشغول مي‌كند و به‌عبارت ساده‌تر به دغدغه‌اي دائمي براي فرد تبديل مي‌شود. نمونه‌هاي اين قبيل استرس‌ها فراوان هستند؛ نگراني براي مشكلات مالي و اقتصادي، دلشوره براي فرزندان، استرس براي مصاديقي كه امنيت خانوادگي را به خطر مي‌اندازد، اضطراب براي مشكلات كلان اجتماعي و... . هجوم چنين مشكلاتي براي هر كسي دغدغه و مشغوليت فكري شديدي ايجاد مي‌كند و شايد باعث ايجاد اختلال در فعاليت‌هاي روزمره فرد شود. طبعا مقاومت افراد هم دربرابر چنين مشكلاتي متفاوت است. برخي با توانايي تحسين برانگيزي با آنها روبه‌رو مي‌شوند اما بسياري تاب مقاومت ندارند و زود مقهور مشكلات مي‌شوند.
اما نوع ديگري از استرس وجود دارد كه تقريبا ديده نمي‌شود و بسياري اصلا متوجه وجود آنها نمي‌شوند، ولي وجود دارد و مي‌توان گفت نقش بسيار مهمي در تشديد استرس كلي جامعه بازي مي‌كند؛ چيزي كه در اين مقاله از آنها با عنوان استرس‌هاي كوچك نام برده مي‌شود.
مي‌توان گفت استرس‌هاي كوچك (مينور) به واسطه مشكلات كوچكي ايجاد مي‌شوند كه تا حدودي غيرقابل پيش بيني هستند و گرچه اغلب خيلي زود حل و فصل شده و حتي به سرعت از ذهن پاك مي‌شوند اما اعصاب خردكن هستند و تأثيري نامطلوب روي ذهن و روح به‌صورت نامحسوس باقي مي‌گذارند. مثال‌هاي زيادي در اين زمينه وجود دارد كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت اما در اينجا بايد اشاره كنيم كه استرس مثل بسياري مشكلات مخرب ذهني، اثر تجمعي دارد و هر چه قدر بيشتر شود روي هم جمع شده و تأثير شديدتري اعمال خواهد كرد.
اين استرس‌هاي كوچك و درگيري ذهني ناشي از آنها مي‌تواند آنقدر زياد شود كه توان فرد را براي مقابله با استرس‌هاي بزرگتر به‌شدت كاهش دهد. در واقع فرد چنان به لحاظ ذهني و جسمي با اين استرس‌هاي كوچك اما مداوم فرسوده شده كه ديگر تواني براي مقابله و حل مشكلات بزرگتر ندارد. در چنين شرايطي ممكن است اين‌طور به‌نظر برسد كه با آدمي ضعيف طرف هستيم ولي شايد حقيقت چيز ديگري باشد.
به نظر مي‌رسد اين استرس‌هاي كوچك بيشترين حجم استرس موجود در جامعه را تشكيل مي‌دهند و شايد اگر امكان كاهش اين استرس‌ها وجود داشت هر فردي مي‌توانست با قدرت بيشتري با استرس‌هاي كلان‌تر روبه‌رو شود.
سوهان‌هاي عصبي
از صبح كه از خانه بيرون مي‌آييم با مشكلات اعصاب خردكني روبه‌رو مي‌شويم كه معمولا زود هم آنها را فراموش مي‌كنيم ولي اين مشكلات تأثير عصبي نامطلوب خود را روي ذهن ما گذاشته‌اند.
اولين نمونه‌اي كه مي‌توان نام برد و همه هم آن‌را تجربه كرده‌اند مربوط به وقتي است كه مي‌خواهيد جايي ثبت نام كنيد يا از جايي تسويه حساب بگيريد. معمولا در اين شرايط از شما تعدادي مدرك مي‌خواهند. اگر گذارتان به چنين مكانهايي افتاده باشد ديده‌ايد كه اغلب مدارك مورد نياز را فهرست وار نوشته‌اند و در جايي در معرض ديد گذاشته‌اند. طبعا شما مي‌رويد و مدارك را طبق آنچه گفته شده تهيه مي‌كنيد.
اما وقتي براي انجام مراحل اداري مراجعه مي‌كنيد كارمند محترم از شما مدرك عجيب و غريبي در مايه‌هاي كپي شناسنامه پسرعمويتان را مي‌خواهد(!) كه البته در فهرست مذكور اثري از آن ديده نمي‌شود. شما 2 راه بيشتر نداريد. يا مثل اغلب مردم فقط دندان‌هايتان را از شدت عصبانيت روي هم بفشاريد و در حالي‌كه به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گوييد و به خاطر وقت از دست رفته‌تان ناراحت هستيد برويد و بعد از تهيه كپي شناسنامه پسرعمويتان! روز ديگري دوباره بياييد به اين اميد كه كارتان بدون حرف و حديث راه بيفتد.
اما اگر اهل دعوا و مرافعه باشيد ممكن است كارمند مورد نظر را بازخواست كنيد كه طبق كدام بخشنامه و دستور اداري از شما چنين مدركي مي‌خواهد. اگر چنين بخشنامه‌اي وجود ندارد چرا سر خود چنين مدركي مي‌خواهد و اگر وجود دارد چرا در معرض ديد نيست... و خلاصه اين قصه سر درازي پيدا مي‌كند كه گرچه امكان دارد با شكايت به رؤساي اداره، كارتان راه بيفتد اما قطعا مثل مورد اول اعصابتان به‌شدت خرد خواهد شد. البته به هرحال كارتان در نهايت راه مي‌افتد.
راه حل پيشنهادي ما اين است كه چندان به آن چيزي كه مي‌بينيد اعتماد نكنيد و اگر دوست نداريد وقتتان تلف شود قبل از مراجعه تمام مدارك مورد نياز بر حسب آنچه خودتان فكر مي‌كنيد ممكن است مورد نياز باشد، حتي كپي شناسنامه همسايه‌ها و
فك و فاميل را به همراه داشته باشيد و اميدوار باشيد كه مشكلي پيش نمي آيد.
اما‌ اي كاش كارمندان محترم برخي ادارات دولتي و خصوصي مطابق بخشنامه‌ها عمل كنند و براي از سر باز كردن ارباب‌رجوع مدارك فضايي و افسانه‌اي طلب نكنند.
دومين مشكل شايعي كه مي‌تواند باعث استرس شود بحث شيرين حمل‌ونقل است. بدون شك رانندگان تاكسي يكي از عجيب‌ترين اصناف كشور ما هستند كه فكر نمي‌كنم كسي درست فهميده باشد كه اين افراد دقيقا بر چه مبنايي از مسافران كرايه مي‌گيرند. حتما برايتان پيش‌آمده كه سوار تاكسي خطي شويد. معمولا روي شيشه جلو كرايه آن خط نوشته شده است، اما وقتي مي‌خواهيد پياده شويد گاهي پيش مي‌آيد كه راننده 25 يا 50 تومان بيشتر از آن كرايه‌اي كه روي شيشه نصب شده از شما طلب مي‌كند.
علت معلوم نيست، اگر هم با راننده جر و بحث كنيد فايده‌اي ندارد و او مثل ساير همكاران خود در آن مسير دلايل بسيار محكمي از قبيل بنزين، لاستيك، گراني و... را پيش مي‌كشد و آخر سر مي‌گويد آخه 25 تومن هم شد پول! اما خوب دادن پول زور كار سختي است. دادن يا ندادن اين پول در هر 2 صورت اعصاب خردكن است. تكليف مسافربرهاي شخصي كه معلوم است. (راستش راه حلي نمي‌توان براي اين مشكل پيشنهاد كرد. اميدوارم كه فقط اعصابتان كمتر خرد شود!)
سومين مشكل شايعي كه مي‌توان به آن اشاره كرد بي‌قيدي بسياري از مردم در قبال جاي پارك خودرو است. در مراكز خريد شلوغ بسياري از مردم متأسفانه خودروي خود را در محل رفت‌وآمد يا دور زدن ساير خودرو‌ها پارك مي‌كنند، يا اينكه جلوي در پاركينگ پارك مي‌كنند و يا اينكه وقتي با بدبختي جاي پارك پيدا كرديد و منتظريد خودروي قبلي به‌طور كامل از محل خود خارج شود يك‌ مرتبه ‌خودروي ديگري با پر رويي مي‌آيد و آنجا پارك مي‌كند و حتي به ريش شما هم مي‌خندد، يا اينكه خودرويي مي‌آيد و طوري پارك مي‌كند كه شما نمي‌توانيد از پارك بيرون بياييد و...، در اين يك مورد كه واقعاً هيچ راه منطقي وجود ندارد، يا بايد عصبانيت خود را كنترل كنيد و مثل يك جنتلمن رفتار كنيد كه آن‌وقت تا مدتي بايد مراقب فشار خونتان باشيد، اگر هم بخواهيد دعوا راه بيندازيد، مطمئنا وضع بهتر نمي‌شود و حتي در بهترين حالت هم باز اعصابتان براي مدت زيادي به هم خواهيد ريخت. راه حل فقط خواهش از مردم است كه لطفا كمي، فقط كمي مراعات ديگران را بكنيد.
دارويي به نام مدارا
نتيجه طبيعي چنين رفتارهايي تشديد استرس فردي است. فردي كه دچار چنين استرس‌هاي متعدد اما كوچك مي‌شود به‌طور طبيعي بداخلاق و كم طاقت خواهد شد و البته احتمالا خودش هم نمي‌داند كه چرا تا اين حد ناراحت و بدقلق شده است. جمع شدن اين استرس‌هاي كوچك اما زياد بالاخره كاسه صبر هر كسي را لبريز مي‌كند و ممكن ‌است او نسبت به يك اتفاق خيلي ساده واكنشي انفجاري و دور از تصور از خود نشان دهد يا اينكه در مقابل بروز يك مشكل ساده خيلي راحت از پاي درآيد.
دليل اصلي چنين اتفاقاتي مي‌تواند به جاي كم طاقت بودن فرد، تمام شدن ظرفيت او در برابر استرس‌هاي متعدد و كوچكي باشد كه در بالا فقط به 3 مورد از آنها اشاره شد. مهم‌ترين راه كاهش اين قبيل استرس‌ها تلاش خود ماست. اگر هر كسي فقط كمي مسئوليت‌پذير باشد اين مشكلات تا حد فوق‌العاده‌اي كمتر خواهد شد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:04 AM
بحث وجدان كاري و تعهد سازماني كاركنان از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه صاحب‌نظران و مديران بوده و شكل‌گيري آن نيازمند توجه به مؤلفه‌هاي متفاوت است.
محور و چارچوب اصلي وجدان كاري سه مؤلفه فرد، كار و مديريت را در بر مي‌گيرد.مشاهدات روزمره ما از خودمان بيانگر اين واقعيت است كه متأسفانه ما به‌طور كلي آنچنان كه بايد وشايد و يا حداقل به حدي كه جامعه ما نياز دارد، مفيد كار نمي‌كنيم. همه مي‌دانيم كه ما از جهات متعددي در مقايسه با كشورهاي پيشرفته دنيا در وضعيت خوبي قرار نداريم وبه همين دليل بايد حتي بيشتر از آنها كار كنيم. با وجود اين ميزان تلاش و فعاليت ما به حدي نيست كه حتي در آينده نزديك ما را در چنين مقايسه‌اي راضي و سر بلند كند، پس چه بايد كرد ؟ چطور مي‌توانيم كار بيشتر و بهتري را انجام دهيم ؟ چگونه مي‌توانيم وجدان كاري داشته باشيم ؟
وجدان كاري را مي‌توان چنين تعريف كرد: «عاملي كه سبب مي‌شود فرد بدون وجود هيچ كنترل خارجي و به‌دنبال انگيزه‌اي دروني كارش را به‌نحواحسن انجام دهد». يا ممكن است بگوييم «وجدان‌كاري عاملي است كه موجب مي‌شود فرد صرف‌نظر از هر گونه تشويق يا تنبيهي كارش را به بهترين صورت ممكن انجام دهد». با اين تعاريف مي‌توان اظهار داشت: وجدان كاري به سه عامل فرد، كار و مديريت ارتباط دارد؛ يعني اينكه چه كسي،‌ چه كاري را تحت چه شرايط يا مديريتي انجام مي‌دهد، مبين ميزان تلاشي است كه وي صرف كار خود مي‌كند. براي توضيح تركيب فوق لازم است كه ابتدا اين سه عامل مستقلا مورد بحث قرار ‌گيرد:
الف- فرد
از نظر مديريت آنچه در رابطه با فرد به‌عنوان يك نيروي كار در محل سازمان مورد توجه است نخست جنبه تكنيكي يا فني و دوم جنبه انساني آن است كه توجه به هر دو جنبه از اهميت زيادي برخوردار است. هر كسي براساس شرح وظايف معين به كاري گمارده مي‌شود كه اگر اين انتخاب براساس تخصص و يا شايستگي فني وي انجام بگيرد طبعا مي‌توان انتظار داشت كه با توانايي فني، وظايف خود را به خوبي ايفا كند.
با اين‌حال داشتن توانايي در كاري معين، الزاما به معناي انجام دادن آن نيست زيرا عامل انساني و مختصات ويژه فرد در تعامل با شايستگي فني او قرار مي‌گيرد و تاثير و تاثر متقابلي ايجاد مي‌كند به‌نحوي كه اگر جنبه‌هاي انساني فرد در طول جنبه‌هاي فني وي بوده باشد و بالعكس، اين دو عامل مويد يكديگر خواهند بود و در غيراين‌صورت هر كدام مانعي براي ديگري ايجاد خواهد كرد.
به‌طور خلاصه در ارتباط با عامل فرد، مي‌توان گفت كه كارمندي، وظايف شغلي خود را بهتر و بيشتر و حتي بدون وجود سر پرستي نزديك انجام خواهد داد كه اين كار از ويژگي‌هاي زير برخوردار باشد:
1 - در رفع نيازهاي او با توجه به تنوع و اولويت آنها مفيد افتد.
2 - مورد علاقه و دلخواه او باشد و با آرزوها، اميال و اهداف وي همخواني پيدا كند.
3 - نتايج حاصل از كار در ارتباط با ميزان تلاش و فعاليت وي در مقايسه با ديگران رضايت شغلي او را فراهم آورد.
4 - با مختصات شخصيت وي سازگار باشد.
5 - موافق و مطابق عقايد و افكار و باورهاي او بوده باشد.
ب - كار
امروزه محققين به جاي تقسيم كار دقيق و مشخص در سازمان‌ها – كه توسط مكتب مديريت علمي تيلور و نيز بوروكراسي آرماني ماكس و بر رسميت پيدا كرد – روش‌هاي توسعه شغلي و يا غني‌سازي‌ شغلي را توصيه مي‌كنند به اين صورت كه كار هر قدر گسترده‌تر و براي فرد معني‌دارتر باشد، احساس مسئوليت وي را تقويت مي‌كند، ابتكار و خلاقيت را افزايش مي‌دهد و به ارضاي نيازهاي اجتماعي و خودگرايي كمك مي‌كند. چرا كه محققين دريافته‌اند كه تقسيمات كاري باريك‌تر، كاركنان را بعد از مدتي از كار خود خسته كرده و جذابيت كار را از بين مي‌برد.
توجه به محيط سازماني از جمله عواملي است كه بايد در اين مقوله به آن پرداخت.
منظور از فضاي سازماني سالم محيطي است كه:
1 - در مبادله اطلاعات قابل اعتماد است.
2 - داراي قابليت انعطاف و خلاقيت براي ايجاد تغييرات لازم بر حسب اطلاعات به دست آمده باشد.
3 - نسبت به اهداف سازمان داراي يگانگي و تعهد است.
4 - حمايت داخلي و رهايي از ترس و تهديد را فراهم مي‌كند زيرا كه تهديد به ارتباط خوب و سالم آسيب مي‌رساند، قابليت انعطاف را كاهش مي‌دهد و به جاي علاقه به كل نظام حفاظت از خود را تحريك مي‌كند.
ج - مديريت
از جمله اقداماتي كه مديريت مي‌تواند با تركيب فرد و كار، سازمان را در وضعيت مساعد و مطلوبي قرار دهد، عبارت است از:
1 - تشويق و تنبيه: كساني كه تجربه كار در سازمان‌ها را داشته‌اند مي‌دانند كه غالب افراد از برخورد يكسان با افرادي كه از نظر ميزان عملكرد متفاوت هستند، گله‌مند هستند و غالبا اظهار مي‌دارند كه در سازمان ما بين دوغ و دوشاب تفاوتي نيست و شايد هم اوضاع بر وفق مراد كساني است كه كار كمتر مي‌كنند ولي واجد خصوصيات ديگري كه به كار مربوط نمي‌شود هستند و يا بارها براي انجام دادن كار بهتر، از جان خود مايه گذاشتم ولي يك تشويق خشك و خالي و يا يك تشكر هم از من نكردند.
خلاصه اينكه اگر قرار باشد پاداش به‌عنوان مشوقي در مقابل عملكرد بهتر و بيشتر به كار رود و اثر مثبتي داشته باشد بايد در بين كاركنان تفاوت قائل شد. اما تفاوتي كه مبتني بر كيفيت و كميت عملكرد افراد است و براي اينكه مديران افراد واجد شرايط را پاداش دهند بايد از طرف مقامات مسئول در مورد خود آنان نيز چنين روشي اعمال شود.
2 - ارزيابي عملكرد افراد: در جريان ارزيابي بايد نكات زير مورد توجه قرار گيرد :
- كاركنان تا چه حدي به وظايف خود عمل كرده‌اند؟
- به اشكالات و موانع واقف هستند يا نه؟
- چه اقداماتي در جهت رفع مشكلات كار و يا اصلاح جريان كار انجام داده‌اند؟
- چه پيشنهادي براي بهبود عملكرد خود دارند؟
3 - عدم‌تمركز: گرچه اعمال تمركز و يا عدم‌تمركز تصميم‌گيري با عواملي نظير اندازه سازمان، ماهيت كار، تخصص و تجربه افراد شاغل در آن ارتباط دارد با اين‌حال بايد به‌طور كلي توان بالقوه عدم‌تمركز را در ايجاد حسن نيت و وفاداري افراد نسبت به سازمان، دادن آزادي نسبي در ايفاي وظايف، پذيرش مسئوليت و ارضاء نيازهاي خودگرايي آنان به رسميت شناخت و هر جا كه ممكن باشد از عدم‌تمركز اداري سود جست.
4 - مديريت مبتني بر اهداف يا مديريت مشاركتي: عبارت است از فرايندي كه طي آن مديران و كاركنان اهداف مشترك خود را بر حسب نتايج مورد انتظار تعيين مي‌كنند و اين نتايج را براي ارزيابي عملكرد افراد به كار مي‌گيرند. به عبارت ديگر روشي كه اهداف سازمان و كاركنان را به اهداف شاغل پيوند مي‌دهد كه محاسن زير بر اين نوع مديريت مترتب است:
- ارتباط با بالا دستان و زير دستان را تسهيل مي‌كند.
- دستيابي به اهداف سازمان را مورد توجه قرار مي‌دهد.
- نتايج را ارزيابي مي‌كند نه شخصيت‌ها و سياست‌ها را.
- اصلاح شغلي و پيشرفت فردي را فراهم مي‌آورد.
- موجب فهم مشترك اهداف سازماني مي‌گردد.
تفاوت وجدان كاري و ايمان
بايد بين وجدان كاري و ايمان فرق گذاشت، زيرا مي‌توان كسي را در نظر گرفت كه فاقد ايمان مذهبي باشد ولي وقتي كاري به‌عهده وي گذاشته مي‌شود بدون اينكه نيازي به كنترل خارجي و فيزيكي داشته باشد كارش را خوب و درست انجام مي‌دهد. البته روشن است كه در فردي كه از ايمان برخوردار است زمينه گسترده‌تري براي ايجاد وجدان‌كاري وجود دارد.
تعهد سازماني
«مي‌ير» و «آلن »تعاريف تعهد سازماني را به سه موضوع كلي وابستگي عاطفي، درك هزينه‌ها و احساس تكليف وابسته مي‌دانند. از تفاوت‌هاي مفهومي اجزاي سه‌گانه تعهد سازماني، كه هر يك تا حدودي از يكديگر مستقل اند، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه هر كدام پيامد پيش فرصت‌هاي خاصي هستند. پيش فرصت‌هاي تعهد عاطفي به چهار گروه دسته بندي مي‌شوند: ويژگي‌هاي شخصي، ويژگي‌هاي شغلي، ويژگي‌هاي ساختاري و تجربيات كاري. تحقيقات زيادي كه در ارتباط با تعهد سازماني انجام شده بيانگر اين مطلب است كه ارتباط تعهد سازماني با عملكرد شغلي و رفتارهاي مبتني بر تابعيت سازماني مستقيم (مثبت) است ولي ارتباط آن با ترك خدمت، غيبت و تأخير كاركنان معكوس (منفي) است.
لذا ماهيت ارتباط فرد با سازمان در هر يك از اجزاء سه‌گانه تعهد عاطفي، تعهد مستمر و تعهد تكليفي متفاوت است. كاركنان با تعهد عاطفي قوي در سازمان مي‌مانند براي اينكه مي‌خواهند بمانند. افرادي كه تعهد مستمر قوي دارند مي‌مانند چون نياز دارند بمانند و آنهايي كه تعهد تكليفي قوي دارند مي‌مانند، زيرا احساس مي‌كنند بايد بمانند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:07 AM
در صورتي که کودک شما 5 سالش تمام شده و لکنت زبان دارد، موارد زير مي‌تواند در حل مسئله به شما کمک كند:
1 ـ اولين نکته برخوردي صميمانه، آرام و عادي با کودک است. هيچ‌وقت براي مشکلش دلسوزي نکنيد؛ با اين کار به اعتماد به نفس‌اش آسيب زده‌ايد.
2 ـ هرگز از نحوه‌ صحبت کردن او تقليد نکنيد؛ حتي زماني که مي‌خواهيد مشکلش را برايش توضيح دهيد.
3 ـ با او نحوه‌ تنفس صحيح را تمرين کنيد؛ ورود هوا از بيني و خروج آن از دهان.
4 ـ به او آموزش دهيد که شمرده و آرام صحبت کند و مراقب وضعيت تنفسي خودش باشد. اين کار را با او تمرين کنيد. در تمرينات از کلمات و جملات ساده شروع کنيد و بعد به تدريج بر دشواري آن بيفزاييد.
5 ـ اگر فرصت کافي‌اي براي تمرين نداريد، از او بخواهيد خودش هر روز روبه‌روي آينه تمرين‌هايي را انجام دهد.
6 ـ به او ياد دهيد که در زمان صحبت، ابتدا جملات را در ذهنش مرتب کند و بعد از نظم دادن، به آرامي آنها را بيان کند.
7 ـ هيچ‌وقت به جاي او صحبت نکنيد؛ مشوق او براي حرف زدن باشيد. از جمع بچه‌ها يا افراد آشنا شروع کنيد و بعد در بيرون از خانه براي او موقعيت‌هايي را فراهم کنيد که شروع‌کننده‌ صحبت باشد تا ترس او از صحبت کردن نيز کاهش يابد.
8 ـ حس مشارکت و همکاري را در او تقويت كرده و او را تشويق به شرکت در کارهاي گروهي کنيد.
9 ـ مهم‌ترين و تاثيرگذارترين عاملي که باعث تداوم لكنت مي‌شود، پايين بودن اعتماد به نفس است. براي حل اين مشکل مسئوليت‌هايي را که مي‌دانيد فرزندتان از عهده‌ آنها برمي‌آيد، به او بسپاريد.
10 ـ توجه داشته باشيد در صورتي که مشکل كودك شديد است، بهتر است از متخصصان گفتاردرماني کمک بگيريد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:07 AM
آيا ميتوان خوشبختي را با پول خريد؟
در پژوهش های اخیر، برخی از محققان واقتصاد دانان بر این باورند که میان پول و خوشبختی ارتباط مستقیمی وجود دارد.
در این مقاله افرادی مورد بررسی قرار گرفته اند که درآمد ساليانه آنها 10 تا 15 ميليون تومان برآورد شده. با توجه به این مطلب باید اینطور نتیجه گرفت که افرادیکه درآمد بیشتری دارند، در زندگی خوشبخت تر هستند. برای رد کردن این بیانیه باید نگاهی به اظهار نظر "دانیل کانمن" برنده جایزه نوبل و اقتصاددان دانشگاه پرینستون داشته باشیم. او معتقد است که فضیه "پول=خوشبختی" کاملاً غیر واقعی است. از سوی دیگر "ریچارد لوکاس" روانشناس دانشگاه میشیگان نسبت به دلیل این مطلب که چرا به نظر می رسد انسان های ثروتمند، خوشبخت تر هستند، اظهار بی اطلاعی میکند.
اما آیا می توان با پول خوشبخت شد؟ همه ی ما به خوبی می دانیم که با پول چه کارهایی که نمی شود کرد؛ می توانیم اتومبیل، خانه، قایق تفریحی، تلویزیون پلاسما و ... تهیه کنیم. البته پیش از هر چیز باید بدانید که از کجا می توان هر یک از موارد ذکر شده را خریداری نمود. در مورد خوشبختی کار کمی دشوارتر می شود، از کجا میتوان آنرا خرید؟ آیا مغازه ای وجود دارد که خوشبختی بفروشد؟ اگر مغازه خوشبختی وجود داشت، شما از آن چه چیزی می خریدید؟ آیا "آرامش ذهن" می خریدید؟ یک زندگی متعادل؟ سلامت؟ امنیت؟
سؤال اصلی اینجاست: چه چیز شما را خوشحال می کند؟ آیا تنها با پول خوشحال می شوید؟ پول در نظر شما تا چه اندازه ارزش دارد؟ به نظر می رسد که افرادی که بیشتر پول دارند، خوشحال تر هستند، اما پیش از هر چیز باید معنای خوشبختی و خوشحالی را معین کنیم.
لغت نامه دهخدا برای خوشبختی سه معنای مختلف آورده است. اولین معنای آن کامیابی است: پیشرفت کردن و رسیدن به رفاه به ویژه از نظر اقتصادی. دومین معنا خرسندی است: شادابی هنگامیکه فرد به موفقیت رسیده و از نظر مالی وضعیت خوبی داشته باشد و کم و بیش به آرزوهای رسیده باشد. سومین معنا، سعادت است: قرار گرفتن در مرحله رضایت شخصی.
اجازه دهید ابتدا از امنیت شروع کنیم. احساس امنیت می تواند با خود، خوشبختی به همراه داشته باشد. در اینجا امنیت به معنای داشتن اتومبیل شخصی، خانه و شغل مناسب است. اکثر مقالات و کتاب های اقتصادی پیشنهاد می کنند که افراد باید 6 ماه از درآمد سالانه خود را پس انداز کنند. من افراد کمی را می شناسم که از پس خرج روزانه خود برآیند چه برسد به اینکه بخواهند درامد 6 ماه خود را پس انداز کنند. خیلی از افراد هستند که در شغل مناسبی کار می کنند، سر پناهی مناسبی دارند، و میتوانند مسافرت بروند، اما باز هم احساس خوشبختی نمی کنند. آنها همیشه در پی بدست آوردن چیزهای بزرگتر هستند، ماشین بهتر، خانه بزرگتر، کار پر درآمدتر. نهایتاً می توان نتیجه گرفت که امنیت می تواند برای برخی از افراد خوشبختی به همراه داشته باشد، اما نمی تواند همه افراد را خوشبخت نگه دارد.
بیایید نگاه دقیق تری به پول بیندازیم. چه کسی را می شناسید که صاحب پول زیادی است؟ ورزشکاران، خوانندگان و هنر پیشگان سینما. این افراد فقط به نظر ما خوشحال هستند. آنها آخرین مدل ماشین ها را سوار می شوند، خانه های بسیار بزرگی دارند و طرز زندگی کردنشان خیره کننده است اما باز هم برخي از آنها پول خود را صرف الکل، مواد مخدر و سایر اعتیادهایی می کنند که برای بدنشان مضر است. شاید برای مدت زمان کوتاهی خوشحال باشند اما پس از گذشت مدت کوتاهی احساس بی هدفی می کنند و از زندگی خسته می شوند (و در نحوه درست خرج کردن پول هایشان را از دست می دهند) و به جای اینکه به دنبال رشد روانی باشند (همان درک هدف زندگی) به دنبال یافتن راهی برای ایجاد هیجان بیشتر در زندگی های یکنواختشان هستند.
چند نفر را خودتان به شخصه می شناسید که خانه، اتومبیل، شغل پر درآمد، و ثروت دارد اما با این وجود باز هم از قرص های ضد افسردگی استفاده می کند و تحت درمان پزشک قرار دارد؟ ما فکر می کنیم اگر همه ی این امکانات را داشته باشیم، آنوقت خوشبخت می شویم، اما چرا افرادی که در حال حاضر از چنین امکاناتی بهرمند هستند، احساس خوشبختی نمی کنند؟ آیا این امر ارتباط پیدا می کند به درک شخصی از زندگی؟ البته باید توجه داشت که برخی از افراد به دلیل عدم تعادل بعضی از هورمون های د بدن، دچار افسردگی می شوند و نیاز به درمان پیدا می کنند که این امر هیچ گونه ارتباطی به موقعیت اقتصادی شان ندارد.
به سؤال مهم تری می رسیم، پول برای شما چه ارزشی دارد؟ پاسخش هم این است که ارزش پول فقط به سلامت افراد بستگی دارد. اگر شما ثروتمند باشید اما بیمار بوده و درد بکشید، حاضرید تمام پول خود را بدهید تا سلامتیتان مجدداً به حالت عادی باز گردد. این سؤال را می توانید از کلیه بیمارانی که دچار ناراحتی های مزمن هستند و یا والدینی که فرزند بیماری دارند، بپرسید. آنها حاضرند تمام داراییشان را بدهند تا از شر این دردها و رنج رها شوند. پول شما فقط به اندازه سلامتی تان ارزش دارد.
با توجه به کلیه تعاریف خوشبختی من با سومین تعریف موافقم: سعادت: قرار گرفتن در مرحله ی رضایت شخصی.
به نظر من خوشبختی از ادراک افراد نشات می گیرد. اینطور شنیده ام که: اگر تمام ناراحتی های خود را بر روی یک میز بریزد و بعد از شما فرد دیگری بیاید و ناراحتی هایش را روی میز بریزد، شما قطعاً ترجیح می دهید ناراحتی های خودتان را برای خودتان بردارید. اگر احساس می کنید فرد خوشبختی نیستید، دیداری از بیمارن سرطانی، زندانیان، و بیماران روانی داشته باشید. به سرعت متوجه خواهید شد که چقدر خوشبخت و کامیاب هستید. کسی چه می داند شاید به این نتیجه هم برسید که تا چه حد خوش شانس هستید و بعد از آن قدردان داشته هایتان شوید.
خوشبختی در درک صحیح داشته های شخصی خلاصه می شود، حال چه زیاد باشند و چه کم. خوشبختی سلامتی و سالم زندگی کردن است. زمانی خوشبخت خواهید بود که توانایی تغییر زندگی تان را داشته باشید. خوشبختی از درون شما نشات میگیرد نه از خارج و با خرید کالاهای مادی. خوشبختی داشتن قوه ادراک 100% حقیقی است. خوشبختی یعنی هدفمندی در زندگی. خوشبختی توانایی عشق ورزیدن است نه تنفر داشتن. خوشبختی یعنی بخشش بدون انتظار بازگشت.
نویسنده و سیاستمدار انگلیسی "جوزف ادیسون" می گوید: "برای خوشبختی سه مؤلفه لازم است: در این دنیا چیزی برای انجام دادن، دوست داشتن، و امید بستن داشته باشیم."
به نظر من به هیچ وجه نمی توان با پول خوشبختی را خرید. خوشبختی یک فرایند ذهنی است و هر کس باید به شخصه آنرا برای خودش خلق کند.
من برای خوانندگان این مقاله زندگی سرشار از شادی و کامیابی آرزو می کنم و امیدوارم خوشبختی و سعادت شما به دیگران نیز سرایت کرده و همه جا گیر شود.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:08 AM
6 دليل ترس از ايجاد تغيير در زندگي
ایجاد تغییر در زندگـی ممکن است کمی ترس آور باشد، وبـا وجـود اینکه عمـیقاً می خواهید عنان نوشت خود رادر دست گیرید، باز هیچ کاری نمی توانید پیش ببرید چوناز ایـجاد آن تغییر وحشت دارید. در این اله به علت های تـرس شما می پردازیم و به شما کمک می کنیم که با آن مقابله کنید.
1. ترس از ناشناخته ها
ترس از ناشناخته ها باعث می شود افراد نتوانند از فرصت ها استفاده کرده و در موقعیت هایی که چندان خوشایندشان نیست باقی بمانند. هر موقع صحبت از تغییر پیش می آید، مردم به گفتن "چه پيش خواهد آمد" می افتند.
اگه اشتباه کنم چی میشه؟
اگه بدتر از اینکه الان هست بشه، چی میشه؟
اگه شکست بخورم چی میشه؟
با خودتان فکر می کنید موقعیتی که الان دارید بهتر است و به همین خاطر همه ی ایده ها و افکار تازه برای تغییر را در ذهنتان دفن می کنید. و فکر میکنید باید همین جایی که هستید باقی بمانید. گوی شیشه ای هم ندارید که پیش بینی کنید در آینده چه روی می دهد، به همین خاطر نمی توانید مطمئن باشید که نتیجه کارتان چه خواهد شد. از آنچه که الان دارید مطلعید و با خودتان می گویید که این که دارید چندان هم بد نیست. درست است؟ ترس از ناشناخته ها یکی از مهمترین دلایلی است که افراد را از ایجاد هر نوع تغییر مثبت در زندگیشان باز می دارد.
اگر ذهنتان را آزاد بگذارید، تا هر وقت که بخواهید برایتان تصورات منفی خلق می کند. اما کمی در موردش فکر کنید. شما توانایی فکر کردن به بدترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد را دارید، پس چرا از این انرژی خود برای تصور بهترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد استفاده نمی کنید؟ فقط باید تمرکز کنید. وقتی شانس این هم وجود دارد که نتیجه کارتان خوب باشد، چرا وقتتان را براي فکر کردن در مورد اتفاقات بد هدر می دهید؟ هر انتخابی که بکنید، فرصت های جدیدی پیش روی شما میگذارد. فرصت هایی که حتی فکرش را هم نمی توانستید بکنید.
به نظر من هیچ انتخابی نادرست نیست، فقط فرصت هایی که به واسطه آن انتخاب برای ما پیش می آید با هم متفاوت هستند. اگر انتخاب های خود را مهیج و باارزش بدانید، تجربه ناشناخته ها برایتان ساده تر خواهد شد. فقط باید تصمیم بگیرید که چه کاری را می خواهید در حال حاضر انجام دهید. یادتان باشد انتخاب غلط وجود ندارد. آیا این طرز تفکر باعث نمی شود احساس بهتری به این تغییر داشته باشید؟

2. عدم اطمینان به خود
وقتی در نظر دارید که تغییری در زندگیتان ایجاد کنید، تردید دارید که آیا واقعاً از عهده آن برمی آیید یا نه. در این موقعیت ها همه چیز بزرگتر و دشوارتر از آنچه که هست به نظر می رسد و وقتی به آن نگاه می کنید به نظرتان کار بسیار سختی می آید. معمواً از خودتان می پرسید، "چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ من که نمی توانم کار خیلی دشواری است."
اگر بخواهید چیزهای بزرگ به دست آورید یا حتی فقط به آرامش درونی برسید، باید بتوانید از آن قلمرو آرامش خود بیرون آمده و چیزهای جدید را امتحان کنید. اگر موفق هم نشوید، حداقل تلاشتان را کرده اید و تا آخر عمرتان افسوس نمی خورید که چرا آن قدم را در زندگی برنداشتید. با امتحان کردن چیزهای تازه، دانشتان هم بیشتر شده و چیزهای جدید یاد می گیرید که در آینده به دردتان خواهد خورد. و از اینکه توانسته اید در یک موقعیت دیگر هم موفق شوید، اعتماد به نفستان بالا می رود.

3. تنها حس کردن خود و تقلا برای تصمیم گیری
گاهی اوقات وقتی موقعیت های دشوار در زندگی پیش می آید، احساس می کنید که تنها آدم روی زمین هستید که باید این تصمیم را بگیرید. فکر می کنید برای اطمینان از اینکه کار درستی را انجام می دهید نیاز به حمایت و اطمینان افراد دیگر دارید. نظر همه را می پرسید تا مجبور نباشید به تنهایی تصمیم بگیرید. از تجربه شخصی خودم میگویم که همیشه سخت ترین قسمت گرفتن تصمیم، تقلا و عذاب دادن خود برای گرفتن آن است. آنقدر به خودمان فشار می آوریم که هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابی خسته و بیمار می کنیم. و وقتی با هزار زور و تقلا تصمیم نهایی را می گییم، احساس می کنیم که باری سنگین از روی دوشمان برداشته شده و از تصمیمی که گرفته ایم احساس آزادی و هیجان می کنیم. اما آن بخش تقلا برای تصمیم گیری است که ممکن است از ادامه راه دلسردتان کند. به این خاطر به نفعتان است که هرچه سریعتر تصمیمتان را گرفته و کارتان را جلو ببرید.

4. تصور اینکه فقط یک انتخاب دارید
گاهی اوقات وقتی برای گرفتن یک تصمیم بزرگ و مهم تلاش می کنید، اگر نخواهید که وضعیت موجود را قبول کنید فکر می کنید که فقط یک انتخاب پیش رویتان است. مثلاً یا باید در شغلی که از آن متنفرید باقی بمانید، یا اینکه از آن بیرون بیایید و بیکار باشید. و تصورات دیگری هم که پشت این مسئله می آید: من تا آخر عمر بیکار می مانم و هیچ کاری گیرم نمی آید و باید از گرسنگی بمیرم. چون انتخاب دیگری پیش رویتان قرار نگرفته، فکر میکنید که فقط یک انتخاب دارید. اما واقعیت این است که انتخاب های دیگری هم برایتان وجود دارد. فقط کافی است کمی فکر کنید تا لیستی از راه حل ها جلوی رویتان سبز شود.

5. توجه به مسائل ظاهری
مشکل دیگری که برای ایجاد تغییر برای اکثر افراد پیش می آید این است که برای تعریف هویت و ارزشمان، به مسائل ظاهری و بیرونی توجه میکنیم (اینکه کارمان چیست، دارایی هایمان چقدر است، درآمد ماهیانه مان چقدر است و ...). اگر آخرین مدل ست تلویزیون را نداشته باشیم، احساس می کنیم که در زندگی شکست خورده هستیم. برای از دست دادن همه ثروتمان نمی توانیم ریسک کنیم. چون این دارایی و ثروت ماست که هویت ما را تشکیل می دهد. مردم معمولاً از کارمان سؤال می کنند و همین باعث می شود که شغلمان هم جزئی از هویتمان باشد.
اما چیز دیگری که بیشتر باید به آن توجه کنیم، ارزش روابطمان با دیگران است و اینکه چطور می توانیم به آنها کمک کنیم. وقتی به بقیه کمک میکنید (قدردانی آنها را میبینید و خودتان حس می کنید که مفید واقع شده اید) احساس خوبی به شما دست می دهد. و این لذت بسیار عمیق تر از لذتی است که از خرید آخرین دستگاه تلویزیون عایدتان می شود.
و اینکه زندگی اي داشته باشید که خودتان از آن لذت ببرید، بسیار مهمتر از ادامه دادن به شغلی است که از آن تنفر دارید. چیزی که من از آن اطمینان دارم این است که موقع مرگ چیزی که به یاد ما می ماند، آخرین ماشینی که راندیم یا خانه بزرگی که در آن سکونت داشتیم نیست، این روابطمان با دیگران است که همیشه در ذهن ما ماندگار خواهد بود.

6. در بند کردن خود به خاطر مسائل مختلف
به همراه توجه به مسائل ظاهری و بیرونی، این واقعیت می آید که ما به دارایی ها و مقام و قدرتمان بعنوان یک منبع اطمینان و امنیت نگاه می کنیم. مردم عادت دارند در شغل هایی که از آن متنفرند بمانند و مدام با خود می گویند که تا وقتی که از تمام مرخصی هایم استفاده کردم اینجا می مانم یا تا وقتی حقوق بازنشستگیم را گرفتم می مانم. اما این فقط در ذهن آنهاست، در عمل هیچوقت آن روز نخواهد آمد. آیا وقتی 80 سالتان شد خوشحال خواهید بود که همه عمرتان را در کاری که از آن نفرت داشتید به خاطر چند روز مرخصی تلف کردید؟ همین فکرهاست که باعث می شود مدتی طولانی اسیر موقعیت هایی شویم که به هیچ وجه از آن راضی نیستیم.
لازم نیست خودتان را با هر اتفاقی که می افتد، تطبیق دهید
بدترین قسمت ترس از تغییر آنجاست که می توانید برای هر چه که اتفاق بیفتد، خودتان را هماهنگ کنید. اینطوری کمی از ترس آن هم ریخته می شود. واقعیت این است که این راه زندگی بسیار وحشت آورتر است چون احساس نمی کنید که اتفاقاتی که برایتان می افتد در اختیار و کنترل شماست، و همیشه از این می ترسید که چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این جرات را داشته باشید که در مواقع لزوم تغییری به زندگیتان وارد کنید، نه تنها باعث می شود کنترل زندگیتان را در دست گیرید، بلکه زندگیتان را سرشار از لذت و هدف خواهد کرد. آیا این واقعاً آن چیزی نیست که همه ما دنبالش هستیم.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:09 AM
بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردیتان – چه یک مرد قدرتمند با عقاید جسورانه باشید، چه یک فرد میانه رو و صلح طلب و یا یک انسان غیر فعال با هیکل ژله ای – حدس بزنید چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟ حتی اگر از سنگ هم ساخته شده باشید، شما به قرار ملاقات دعوت می شوید، به بحث و مشاجره کشیده می شوید و "از دیدگاه فمینیستی" به طور قطع در آن شکست می خورید.
پای هر فردي، در هر شرایطی به هر حال روزی به مشاجره باز خواهد شد. شاید زمانی که نوبت به اثبات مردانگیتان می رسد، در انجام آن ناتوان باشید.حتی اگر نیت شما پاک باشد، باز هم طوری صحبت می کنید که بازنده بودنتان از همان ابتدا به ساکن واضح و مبرهن است.
تنها استراتژی که می تواند ما را از این خطرات در امان نگه دارد؛ این است که همواره برای مواجهه با یک چنین شرایطی از قبل خود را آماده کنیم. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که با جیب خالی و زیرپیراهنی بلند شده و به خیابان بروید؛ پس چرا در یک رابطه چنین کاری را انجام نمی دهید؟
قوانینی براي پیروزی
هیچ مردی نمی خواهد در مقابل دختر مورد علاقه اش شکست بخورد و مشاجره را ببازد و به دختر اجازه دهد تا آنجا که می تواند او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. در این مورد قوانین خاصی وجود دارند. حواس خود را جمع کنید.
در زمان مشاجره تنها به یک دلیل عقل و منطق شما زایل می شود: خانم ها هیچ وقت نمی پذیرند که در اشتباه هستند. از این بابت مطمئن باشید و بهتر است که در این یک مورد اصلا فکر نکنید. اصلا مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست و حرف خانم تا چه حد اشتباه است. قرار نیست که این مسئله در ردیف بازی های جوانمردانه قرار بگیرد. در این قسمت چند تکنیک حرفه ای وجود دارد که با به کارگیری آنها هیچ گاه در بحث با خانمتان بازنده از میدان خارج نمی شوید.
1- هیچ گاه صدای خود را بلند نکنید
با توجه به طبیعت دعواهای خانوادگی (مثلا اگر برایشان بستنی سفارش دهی تصور می کنند که شما با آنها دشمنی دارید و می خواهید آنها دچار اضافه وزن شوند، اگر این کار را نکنید، این معنا را در بر دارد که در حال حاضر بیش از اندازه چاق هستند!) پس بهتر است مراقب تن صدای خودتان باشید. بدون در نظر گرفت دفاعیات دیگر، همیشه باید به نرمی و با آهستگی سخن بگویید. او فقط به دنبال خشمگین کردن شماست. تنها با این امید که بالاخره شما برنده میدان می شوید، با او به نرمی لب به صحبت بگشایید.
2- اولین مردی باشید که به او گوش می دهد
معمولا نام آقایون به عنوان شنونده های خوب به ثبت نرسیده است. متفاوت عمل کنید. او می خواهد آنقدر با شما صحبت کند که خوابش بگیرید؛ پس این کار را از او دریغ نکنید. اما زمانی که هنگام دفاع کردن از خودتان سر رسید، تمام گفته هایش را بر علیه خودش استفاده کنید، تا متوجه شود که شما به او گوش می دادید.
اگر برای شناسناندن او به خودش از گفته های شخصی خودش بهره بگیرید، او شما را به عنوان مشتاق ترین شنونده تلقی می کند و زمانی که با چنین صحنه ای مواجه می شود شما به قدرتمندی نیو در فیلم ماتریکس مبدل می شوید. زود باش نیو، ادامه بده، دنبال خرگوش سفید برو!
3- از این شاخه به آن شاخه نپرید
حال بحث شما در مورد هر چیزی که می خواهد باشد (در مورد موسیقی، رزرو میز شام، برخوردهای ناآگاهانه و ...) شما باید با قدرت و مستحکم ظاهر شوید. برد و باخت در چرخیدن حول محور موضوع مورد بحث، تعیین می گردد. پس بهتر است در یک چنین شرایطی سعی کنید از موضوع اصلی دور نشوید.
4- اشتباه را قبول کنید تا برنده باشید
گاهی اوقات پیروزی در یک مشاجره در عواقب بعدی آن نمود پیدا می کند. اگر شما از همان آغاز مشکل را بپذیرید و اشتباه را قبول کنید، او به هیچ وجه پیروز میدان نخواهد بود. اگر پیروز میدان باشید آنوقت تحمل کردن مقداری غرغر چندان ناخوشایند به نظر نمی رسد. در این شرایط اجازه دهید تا هر اندازه که راضی می شود شما را تیرباران کند و بعد هم مثل افراد بی جان خود را به مردن زده و بر روی زمین پهن شوید. گاهی اوقات عقب نشینی بهترین راه مقابله با دشمن به شمار می رود. با به کار گیری این شیوه بدون شک پیروزی از آن شما خواهد بود.
5- از احساسات کمک بگیرید
بیشتر مواقع خانم ها به این دلیل دعوا و مرافعه راه می اندازند که احساساتی می شوند. چیزی که نباید فراموش شود این است که ما مردها نیز زمانی که احساساتی می شویم از بحث و مشاجره کمک می گیریم. این عمل به عنوان نوعی تخلیه روحی به شمار می رود. و تنها کاری که از دست ما ساخته است، این است که به آنها اجازه دهیم که احساساتشان را به بیرون بریزند.
با قدرت و افتخار بجنگید. اما از چیزهایی که او به زبان می آورد نرنجید. برای یک خانم، مردی که توانایی حفظ خونسردی خود را در گیراگیر بحث و مشاجره داشته باشد، پادشاه به شمار می رود. در این صورت او همیشه فاتح است.
6- کار را تمام کنید
بعضی از مردها آنقدر قدرتمند متولد نشده اند که بتوانند مطابق امیال درونی شان رفتار کنند. و دقیقا این نقطه ای است که مردها را از پسر بچه ها جدا می کند. اگر پیروزی در مشاجره ارزش ویران کردن رابطه را دارد و یا اگر خراب کردن ارتباط ارزش پیروزی در مقابل او را دارد؛ پس می توانید به راحتی از کلمات توهین آمیز بهره بگیرید. اخطار: اگر این کار را انجام دهید هیچ راه برگشتی برایتان باقی نخواهد ماند. همانطور که همه شما می دانید ساختن پل های خراب شده پشت سر کار اسانی نیست.
به خاطر مشاجره
وقتی زمان مشاجره می رسد حواس خود را جمع کنید و تمام مسائل پیچیده را برای همسر خود روشن کنید. دلایل آنرا همین چند لحظه پیش برای شما توضیح دادیم.
بحث و مشاجره به هر دلیلی که سر بگیرد، ما باید توانایی رویا رویی با آن را در خود تقویت کنیم و در تمام شرایط از آماگی لازم بر خوردار باشیم. طبیعت انسان طوری سرشته شده است که همیشه تمایل به دفاع از باورهای شخصی خود دارد. اگر تمام مدت به دفاع از آنها بپردازیم دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نخواهد ماند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:10 AM
اینکه شما یک چیز را بیان کنید، یک چیز را اعتقاد داشته باشید، یک چیز را بخواهید و در دیگران نیز مقبولیت ایجاد کنید مقوله‌های متفاوتی هستند. پس به آنچه می‌گوییم اعتقاد داشته باشیم و به آن عمل کنیم.در مقولات اجتماعی اینکه شما به یک چیز معتقد باشید برای جاری‌سازی آن در بین همه کافی نیست. در این مقولات شما باید فرهنگ لازم را پیاده بکنید یا بکنند...

ما هنوز در برخی موارد برای یادگیری در ابتدای راه هستیم. شما می‌آیید در اینترانت شرکت و یک فضای گفتگو را فراهم می‌کنید، افراد می‌آیند و مطلب می‌نویسند، ولی خیلی‌ها بدون نام یا با نام مستعار می‌آیند. پیام گذاشتن در سایت بدون اسم مثل زنگ در خانه مردم را زدن و فرار کردن است. مسلما شما برای پاسخگویی باید بدانید به چه کسی و با چه فرهنگی و با چه معلوماتی سخن می‌گویید.
در ادامه این نوشته آمده است: محیط باید آماده شود، فرهنگ باید ایجاد شود. مثلا کار تیمی‌ نیازمند کار مداوم و فرهنگ‌سازی است. درست کردن تیم فلان و بهمان یا کمیته چی و چی گام‌های ساختاری و اولیه است. ولی وقتی نمی‌توانیم باهم گفت‌وگو کنیم؛ وقتی تا اختلاف سلیقه پیدا می‌کنیم قهر می‌کنیم و تیم و جلسه را به هم می‌زنیم. وقتی تیم را در صورتی قبول داریم که همه مثل من فکر کنند، معلوم است که نمی‌شود.
فقط یکی باید یک آیینه بگیرد جلویمان که جلوه‌ای دیگر از این آفت‌های کارتیمی‌ را ببینیم و سعی کنیم خودمان را اصلاح کنیم. همه فکر می‌کنیم خدای همه چیزیم و بقیه اشتباه می‌کنند. مخصوصا اگر طرف مقابلمان یک مدیر باشد او می‌شود منشا همه کارهای بد و ما می‌شویم مظلومانی که حقمان را خورده‌اند و مورد ستم واقع شده‌ایم.
کار تیمی‌ محتاج این است که جوانان در سازمان‌های کاری خود تمرین کار تیمی‌ کنند. اگر مدیر در این کار ضعیف است، شما این کار را بکنید. میدان باز برای عمل است. همه ایده آل‌گرا هستیم، خیلی هم خوب است باید ایده آل‌گرا باشیم. ولی اشکال آنجاست که خودمان را ایده‌آل می‌بینیم. خودمان می‌شویم خط کش؛ همه کار‌های خوب و همه را با خودمان می‌سنجیم و هر کس را بر صراط غلط می‌بینیم.
دیگران را مسخره می‌کنیم، کسی از ما انتقاد کرد شدیدا در مقابلش موضع می‌گیریم. زمین و زمان را به هم می‌بافیم تا طرف را له کنیم تا دیگر جرات نکند از ما انتقادی بکند. ایده‌آل گرایی خوب است اگر بیاییم از خود شروع کنیم برای اصلاح. اگر فکر می‌کنیم حرفی برای گفتن داریم بیاییم و بگوییم، مسلما گوش‌هایی برای شنیدن پیدا خواهد شد. زنگ نزنیم و برویم. بایستیم تا طرف در را باز کند...

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:10 AM
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

*
(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
*
(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
*
(رهبري) Leadership
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
*
پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟
(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.
نگرش همه چيز را عوض ميکند،
نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:11 AM
نیم ساعت پیاده روی سریع روزانه معادل حداقل یک و نیم سال افزایش طول عمر برای شما. یک ورزش معمولی و ساده طی روز، علاوه بر شادابی و نشاط نه تنها می تواند شما را از ابتلا به نارسایی های قلبی ایمن کند، بلکه طول عمر بیشتری را برای شما تضمین می کند.
میزان اثر بخشی ورزش در جلوگیری از بیماریهای قلبی و افزایش طول عمر بستگی به مقدار ورزشی دارد که شما طی روز انجام می دهید.هرچند تا به حال تحقیقات و مطالب زیادی راجع به اثر ورزش در سلامتی انسان انجام و تهیه شده است، اما با این وجود هنوز بطور دقیق میزان اثر ورزش بر روی طول عمر، بخصوص هنگامی که قلب انسان دچار نارسایی می گردد؛ بخوبی مشخص نیست.
اما نتیجه آخرین تحقیقات انجام شده در این زمینه که روز گذشته منتشر شد. در این تحقیقات گروهی از افراد بالای ۵۰ سال در مرکز مطالعات قلب فرامینگهام (Framingham) مورد آزمایش قرار گرفتند. جامعه بررسی شده در این تحقیق بیش از ۲۵۰۰ نفر بود.
این تحقیق که از ۴۶ سال پیش آغاز شده است نشان می دهد پس از نرمال کردن فاکتورهایی مانند کشیدن سیگار، بیماریهای خاص و سایر فاکتورهای مهم؛ آن دسته از افرادی که از سن ۵۰ سالگی برای سلامت خود، بطور دائم ورزش هایی ساده انجام می دادند نسبت به افراد ساکن؛ بطور متوسط ۱.۳ سال بیشتر عمر کرده اند و حداقل ۱.۱ سال دیرتر به بیماری قلبی دچار شده اند.
نتیجه جالبتر آنکه در افرادی که ورزش را خیلی جدی تر دنبال می کردند و تمرینات شدیدتر و طولانی تری انجام می دادند؛ اقلآ ۳.۵ سال بیش از افراد عادی عمر کرده و نارسایی های قلبی ۳.۲ سال دیرتر به سراغ آنها رفته است.
دکتر اسکار فرانکو (Oscar H. Franco) از دانشگاه پزشکی Erasmus MC در هلند، عضو این تیم تحقیقاتی می گوید :
"مطالعات ما نشان می دهد که دنبال کردن یک برنامه ورزشی در زندگی از موثر ترین روشها برای سلامتی و طول عمر است."
همچنین در یک تحقیق مرتبط، محققان برسی کردند که راهنمایی های پزشکان برای انجام ورزش تا چه اندازه بر روی بیماران اثر داشته است. در این تحقیق ۴۹۲ نفر از افراد سالم که فعالیت بدنی نداشته اند و سن آنها بین ۳۰ تا ۶۹ بوده است شرکت کردند.
بر اساس اطلاعات بدست آمده همه آنها کمتر از میزانی که پزشک برای آنها تجویز کرده است به ورزش پرداخته اند.
دکتر میشل پری (Michael G. Perri) از دانشگاه فلوریدا می گوید :
"خط قرمز هنگامی است که یک پزشک به بیمار می گوید ورزش کن، آنها بیشتر سعی می کنند با دارو مشکلات را حل کنند و بندرت چنین تجویزی می کنند. اما با این وجود مردم کمتر از ۶۰ درصد توصیه های ورزشی پزشکان را جدی می گیرند و به آنها عمل می کنند."
"نکته مهم آن است که تمامی پزشکان باید بشدت بیماران خود را به انجام فعالیت های بدنی طولانی و مداوم دعوت کنند تا بیماران از مزایای سلامتی آن بهره گیرند."
در پایان گزاش فوق آمده است که حداقل باید ۳۰ دقیقه در روز با سرعت زیاد پیاده روی کرد تا سلامتی، بدن انسان را برای زندگی خود انتخاب کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:12 AM
زندگي جديد که به ياري علم و تکنولوژي ، روزبه‌روز پيشرفته‌تر مي‌شود و به‌دنبال خود ، ابزارهاي جديدي را براي بهتر زيستن در اختيار انسان قرارمي‌دهد ، هر روز قطعه‌هاي پيشرفته‌تري از سخت‌افزار زندگي ارائه مي‌کند و به‌طبع ، نرم‌افزار روان انسان را به‌طور مرموزي در معرض آسيب قرارداده است.
در اين مقاله به چند دسته از عوامل استرس زا ي زندگي مدرن اشاره مي کنيم و در آخر چند را هکار براي مقابله با اين عوامل را ارائه مي دهيم :
فضاي زندگي و عامل‌هاي استرس‌زا
- انتخاب: انسان، موجودي است مختار و انتخاب‌گر. هر انتخاب او ، يک استرس به همراه خود دارد چراکه انتخاب ، امر ساده و آساني نيست به‌ويژه در تصميم‌گيري‌هاي کلان زندگي هم‌چون شغل، ازدواج و... اگر دقت و توجه کافي و لازم صورت‌نگيرد ، زندگي فرد در معرض سقوط قرارمي‌گيرد و تبعات رواني ناگواري براي او به‌همراه مي‌آورد.
- مسؤوليت‌پذيري: پذيرش مسؤوليت، مسأله‌ي مهم ديگري است که به‌طور معمول ، بعد از انتخاب يک موضوع يا پديده به‌وجود مي‌آيد. فردي که دست به انتخاب مي‌زند و تعهد چيزي را به گردن مي‌گيرد ، لازمه‌اش آن است که به بهترين شکل، مسؤوليت خود را به انجام برساند. از اين‌رو ، التزام فرد در امري، اين مهم را ايجاد مي‌کند که در همه حال، نسبت به تعهدي که به گردن گرفته، وفادار بماند.
- رعايت قانون‌ها و اخلاقيات: وقتي انسان ، پا در قلمرو هستي مي‌گذارد ، خواسته يا ناخواسته مي‌بايست به پاره‌اي از قانون‌ها و اخلاقيات پاي‌بند شود و خود را نسبت به آن‌ها، مقيد احساس کند. هر انساني در قلمرو جغرافيايي خاص مانند ده ، شهر ، استان ، کشور و... قرارگرفته که شرايط خاص خود را داراست و رفتار ويژه‌اي را از جانب فرد مي‌طلبد. با اين‌همه براي اين‌که مورد نفرت و طرد اجتماع قرارنگيرد و بتواند يک زندگي آرام را سپري کند ، مقدمه‌اش پاي‌بندي و عمل به اين دستورها است.
- تنهايي: استرس تنهايي، دوگونه‌ي متفاوت است. يکي « تنهايي فيزيکي » و ديگري « تنهايي فلسفي ». در تنهايي فيزيکي، دلهره‌اي که انسان را فرامي‌گيرد ، نبود اطرافيان در کنار اوست. فردِ تنها از نبود ديگران در کنار خود رنج مي‌برد. نمونه‌ي اين مهم ، افتادن در يک زندان تک‌سلولي يا خانه‌ي سالمندان و يا از دست‌دادن خانواده و عزيزان است.
« تنهايي فلسفي » زماني است که انسان در ميان جمع است اما حس تنهايي ، او را عذاب مي‌دهد. در اين نوع تنهايي، فرد ممکن است در بين چندين نفر باشد اما حس تنهايي و دلهره ، او را رها نکند. دليل‌هاي اين امر را مي‌توان عدم درک و فهم فرد از جانب ديگران و عدم سنخيت فکري و رواني او با ديگران دانست.
« تنهايي فيزيکي» از آن‌جا که قابل درمان است و با برگشت فرد به جمع ، مشکل برطرف مي‌شود ، مقطعي، کوتاه‌مدت و گذراست اما « تنهايي فلسفي»، از آن نوع تنهايي‌هايي است که قابل درمان نيست.
زندگي جديد که به ياري علم و تکنولوژي ،روزبه‌روز پيشرفته‌تر مي‌شود و به‌دنبال خود ، ابزارهاي جديدي را براي بهتر زيستن در اختيار انسان قرارمي‌دهد ، هر روز قطعه‌هاي پيشرفته‌تري از سخت‌افزار زندگي ارائه مي‌کند و به‌طبع ، نرم‌افزار روان انسان را به‌طور مرموزي در معرض آسيب قرارداده است.
- غم غربت: غم غربت دو نوع مي‌باشد ، يکي مربوط به رابطه‌ي فيزيکي و ارتباط بشري است و ديگري، رابطه‌ي بين انسان و خدا است. افرادي که در کشوري ديگر به‌سر مي‌برند و از خانواده و عزيزان خود دور افتاده‌اند ، همواره باري از دلهره را با خود حمل مي‌کنند. روي ديگر اين مسأله از حس فلسفي و احساس‌هاي معنوي انسان ريشه مي‌گيرد و آن دورشدن از اصل خود و افتادن در لابه‌لاي فشارهاي زندگي ماشيني و دور ماندن از اصل انساني و طبيعي مي‌باشد.
- شکست: بيش‌تر استرس‌هاي دروني، از آرمان‌ها و آرزوهاي بلندي منشأ مي‌گيرند که فرد براي خود ، پردازش ذهني کرده اما رسيدن به آن‌ها، خارج از طاقت اوست به‌گونه‌اي که گاهي ممکن است چنان دور و دست‌نيافتني باشند که فرد را در وضعيت پرتنش قراردهند و از اين‌که فرد نتواند به ايده‌آل خود برسد و هم‌چون فردي شايسته و موفق در بين اطرافيان ظاهر شود ، اضطرابي دائمي را تجربه مي‌کند.
- جنگ: در طول تاريخ ، جنگ، يکي از عامل‌هاي فرسايش‌دهنده‌ي روان بشري بوده است. هرگاه که در جايي از کره‌ي خاکي، جنگي صورت گرفته، ناگزير، روان تمام بشريت از آن جريحه‌دار شده و نوعي پريشاني را حتي در دل بي‌رحم‌ترين افراد ايجاد کرده است.
- خشونت رفتاري: يکي از عمده عامل‌هاي استرس‌زا در عرصه‌ي اجتماعي، اقدام به انجام رفتارهاي خشن و آزاردهنده است. ما در لابه‌لاي رفتارهاي روزمره و در موقعيت‌هاي مختلف مانند صف مترو ، اتوبوس و... خشونت را به‌طور عيني، حس و لمس کرده و با آن دست‌وپنجه نرم مي‌کنيم.
- فقر: از ميان استرس‌زاهاي زندگي جديد که تاکنون شرح آن رفت، فقر، نداري و مشکل‌هاي مادي هم‌چون ديگر عامل‌ها، انسان را متأثر مي‌سازد. استرس فقر به دو شکل ظهور و بروز مي‌کند يا فرد را مردم‌گريز و انزواطلب مي‌کند و يا برعکس، اجتماعي، لاف‌زن و خودنما مي‌سازد به‌گونه‌اي که فرد وادار مي‌شود براي سرپوش گذاشتن بر نارسايي‌ها و محروميت‌هايش يا هميشه خود را از ديد ديگران، پنهان ساخته و تعامل اجتماعي خود را به‌حد صفر برساند و يا با به‌کارگيري مکانيزم دفاعيِ « واکنش وارونه » ، از خود تعريف و تمجيد کند و با بزرگ‌نمايي و ظاهرسازي، خود را آرامش دهد.
- اعتياد: اعتياد به‌عنوان آزاردهنده‌ترين استرس زندگي مدرن، موجب جريحه‌دار شدن روح جمعي شده است. اعتياد ، تنها نابودي يک فرد نيست بلکه از نزديک‌ترين اطرافيان تا دورترين را در وحشت فرومي‌برد. رفتارها و کنش‌ و واکنش‌هاي فرد معتاد، باري از استرس به جامعه القا مي‌کند.
راه‌هاي مقابله با عامل‌هاي استرس‌زا
فشاررواني يا استرس، بزرگ‌ترين اختلال عصر امروز است و اگر گفته شود راه مقابله‌ي کلاسيکي و آزمايشگاهي براي آن وجود ندارد ، حرفي به گزاف گفته نشده است چراکه اين امر به شکل يک اپيدمي، عينيت و عموميت يافته و همه‌روزه، گستره‌ي آن فراخ‌تر شده و بر تعداد قربانيان افزوده مي‌شود. اينک ما به شرح سه راهِ کليدي براي مقابله با استرس که گمان مي‌رود نتيجه‌بخش باشد ، مي‌پردازيم:
1- معنويت : در آن هنگام که خداوند ، انسان را آفريد و او را اشرف مخلوقات نام‌گذاري کرد ، اعتقاد به يک موجود فرازميني و متافيزيکي را در نهاد او به وديعت گذاشت تا در تنگناها و گرفتاري‌ها با ياد او به آرامش برسد. از اين‌رو ، اعتقاد به يک وجود برتر(خدا) و اميد به ياري‌رساني او ، ميزان استرس‌هاي زندگي را به‌نحو چشم‌گيري کاهش مي‌دهد.
2- تقويت اعتمادبه‌نفس : بدون شک ، هسته‌ي مرکزي شخصيت و ثروت رواني و اجتماعي هر انساني، توان ابراز و اظهار وجود اوست. اگر انسان، گوهر اعتمادبه‌نفس را به‌طور مطلوب در خود تقويت کند ، نه‌تنها او را در برابر تنش‌هاي احتمالي بيمه مي‌کند بلکه کوهي از استرس و فشارهاي وارده از محيط و اجتماع نيز نخواهند توانست او را متأثر کنند.
3- ورزش : تأثير تمرين‌ها و فعاليت‌هاي جسماني در پيش‌گيري و کاهش استرس، فوق‌العاده است. ورزش به آدمي کمک مي‌کند که جسمي سالم و رواني شاداب داشته باشد و کارهاي روزانه‌ي خود را با انرژي بيش‌تري به انجام برساند. هم‌چنان که بزرگان گفته‌اند «عقل سالم در بدن سالم است.» فردي که داراي تني معيوب و فرتوت باشد ، نمي‌تواند به‌عنوان يک فرد متعادل و مثبت در عرصه‌ي اجتماعي ، ظهور کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:13 AM
گام 1 - از انتقاد بيجا ، سرزنش مداوم و گِله و شکايت بپرهيزيد.
گام 2 - در ارزيابي هاي خود صادق و بي ريا باشيد.
گام 3 - ديگران را دوست بداريد و به آنها علاقه مند شويد.
گام 4 - خواسته هاي ديگران را درک کنيد .
گام 5 - هميشه لبخند را زينت چهره خود کنيد.
گام 6 - به خاطر داشته باشيد نام هر شخصي زيباترين نت موسيقي اوست ؛ پس ديگران را به نام صدا بزنيد و با او احساس نزديکي کنيد .
گام 7 - شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق کنيد که درباره خودشان و علاقه منديهايشان حرف بزنند .
گام 8 - در جهت علايق ديگران سخن بگوييد .
گام 9 - اين باور را به ديگران القا کنيد که قدرت زيادي دارند و براي خود کسي هستند، و در انجام اين کار نهايت صداقت را داشته باشيد .
گام 10 - هميشه براي اين که بهترين نتيجه را از بحث و مجادله بگيريد، سعي کنيد از شرکت در آن بپرهيزيد .
گام 11 - به عقايد ديگران احترام بگذاريد و هرگز از عبارت « تو اشتباه مي کني » استفاده نکنيد .
گام 12 - اگر خطايي از شما سرزد، با قاطعيت به آن اعتراف کنيد و اعتماد به نفس داشته باشيد و بدانيد که « انسان جايز الخطاست » .
گام 13 - هميشه صحبت هاي خود را دوستانه آغاز کنيد .
گام 14 - به گونه اي رفتار کنيد که هميشه ديگران تأييدتان کنند .
گام 15 - سعي کنيد از راه هاي مناسبي براي کسب آرامش استفاده کنيد تا ديگران براي شريک شدن در آرامشتان به سوي شما بيايند .
گام 16 - اجازه بدهيد هميشه ديگران بيش از شما صحبت کنند .
گام 17 - خالصانه به هر اتفاقي از ديد ديگران نگاه کنيد و تک محور نباشيد .
گام 18 - باورها و علايق سايرين را همانگونه که هستند بپذيريد چرا که هرکس از ديد خود بهترين است .
گام 19 - همواره به سوي انگيزه هاي بهتر و قوي تر برويد، تا بهترين باشيد .
و بالاخره گام آخر ؛ همواره باورهايتان را پيش روي خود مجسم کنيد و چالش هاي زندگي را با آغوش باز پذيرا شويد تا براي ديگران يک نمونه و الگو باشيد

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:13 AM
امروزه ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ناگزیر از ارتباط و برخورد با دیگران هستیم. آنچه مسلم است اینکه هیچ کس قادر نیست بدون کمک و مساعدت و ارتباط با دیگران، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد. در معاشرت باید با روی گشاده و نرمی‌ و مهربانی با همه رفتار کرد و تندخویی با هرکس که باشد بد است. اگر خود را در سطح دیگران قرار دهیم و از زبان آن‌ها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده کنیم، اغلب به نتیجه دلخواه می‌رسیم و با دیگران در سطح خود آن‌ها ظاهر شدن همان برقراری ارتباط موثر است.
بعضی‌ها گمان می‌کند که ارتباط فقط شامل حرف زدن، نوشتن یا بحث کردن است، این‌ها از عناصر مهم ارتباطی هستند، ولی در واقع ارتباط را رفتاری می‌گوییم که پیامی ‌در خود دارد که توسط طرف مقابل ما درک می‌شود، خواه شفاهی باشد یا غیر شفاهی، آگاهانه یا ناآگاهانه، عمدی و… ولی اگر ادراک شود، جنبه پیام ارتباطی پیدامی‌کند وهمین عدم درک پیام رابطه را مختل و نارسا می‌سازد.
ارتباطات عامل و منشا بسیاری از شادی‌ها و غصه‌ها و رنج‌های زندگی است. زندگی شاد، زندگی سرشار از دوستی است. روشن است که با افراد متفاوت، رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت. تاکید بر خصوصیات مشترک، ارتباط را موثر می‌کند. ما انسان‌ها با یکدیگر مشترکات فراوان داریم، با کمی ‌تمرین می‌توان خود را همراه دیگران بیابیم و با آن‌ها دوست و هم رای شویم.
در ادامه این نوشته درباره شیوه‌های افزایش ارتباط خود با دیگران آمده است: سعی کنیم در روابط خود با دیگران صریح و صادق باشیم، در گفته‌های خود صریح و صمیمی ‌باشیم و از هر نوع ابهامی ‌اجتناب کنیم، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نکنیم طرف مقابل ما به اشتباه می‌افتد و به حدس و گمان متوسل ‌شده و از واقعیت دور می‌شود.
سعی کنیم قول و عملمان یکی باشد. هنگامی ‌که خودمان برای گفته‌های خود ارزش قایل نیستیم، چه انتظاری می‌توان داشت که دیگران قول‌ها و سخنان ما را محترم بشمارند. هنگامی ‌که ما قول می‌دهیم کاری را انجام دهیم سعی کنیم آن را به مرحله عمل برسانیم و اگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود را مکلف به وعده‌ای که از عهده آن بر نمی‌آییم، نکنیم؛ رو راست و صادقانه بگوییم نمی‌توانیم.
پس برای اینکه دیگران را به خوبی درک کنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آنها کسب کنیم و این امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش کردن، دقت نظر، همدلی، طرح سوالات مفید و سودمند و احترام متقابل است. احترام با سیستم حسی فرد دیگر، مشاهده همه چیز از نگاه او و سر در آوردن از نیازها و علایقش به ما کمک می‌کند که اطلاعات را به نحوی دریافت کنیم که به سهولت قابل فهم و هضم باشد. دو عامل اساسی ارتباط ، همان درک شدن و درک کردن است.
زندگی یک مسابقه صرف نیست، می‌توانید با اشخاص به‌گونه‌ای رفتار کنید که هرکس خود را یک برنده در نظر بگیرد و احساس پیروزی کند. شرایط پیروز شدن یکی و باختن دیگری هرگز به نفع کل نیست. همگام شدن نه تنها روی دیگران، بلکه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه‌ای برجای می‌گذارد. وقتی با دیگران همگام می‌شویم در واقع به درون آن‌ها می‌رویم و در ذهن آن‌ها جا می‌گیریم و در ارتباطمان باید سعی‌مان در افزایش و ارتقاء این رفتارها باشد و درنتیجه تجربه‌ای از آن‌ها پیدا کنیم. همگام شدن موثر به ما امکان می‌دهد با دیگران برخورد همدلانه و به یاد ماندنی داشته باشیم.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:14 AM
طبق تخمین محققان افراد مبتلا به بیش فعالی یک ماه کمتر از بقیه در هر سال کار می کنند و به همین دلیل زیان مالی ناشی از این بی توجهی سالانه 77 بیلیون دلار برآورد شده است. یکی از دلایل معطوف نگه داشتن توجه به یک مسئله مربوط به طبیعت انسان است. انسان طبیعتا مستعد به تعلیق انداختن و وقفه در کار است. برای مثال تنها احساس گرسنگی در حین کار کافی است تا شما را از ادامه کار منصرف کند و به بهانه آن کیلومتر ها از محل کار دور نگه دارد. دلیل دیگر می تواند مربوط به عملکرد والدین در دوران کودکی باشد که کودکان را در حین بازی و سرگرمی مدام وادار به انجام کارهای دیگر می کنند و مانع از تمرکز آنها روی بازی می شوند و این مسئله می تواند مانع از توسعه توانایی تمرکز بچه ها شود. راه های زیادی برای بهبود بخشیدن به توانایی تمرکز و توجه وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
1- نیاز به خواب بیشتر: خواب مناسب تاثیر به سزایی در مدت زمان توجه شما دارد. محدود و یا کم کردن مقدار خواب کودکان تاثیر مستقیمی بر فعالیت کلاسی، آسیب به توانایی اجرایی و توجه آنها دارد. داشتن خواب کافی در شب می تواند توانایی معطوف کردن توجه و تمرکز را بهبود بخشد.
2- تلویزیون را خاموش کنید: البته تلویزیون موجب حواس پرتی می شود. اما محققان می گویند که پس زمینه آن به خصوص برای کودکان 3 ساله و کمتر در هنگام بازی می تواند زیان بار باشد و رشد آنهارا آسیب برساند. این امر سبب می شود که توجه آنها به یک اسباب بازی به نصف کاهش یابد. تماشا کردن تلویزیون ایرادی ندارد اما زمانی که نیازبه توجه به مسئله ای دیگر است بهتر است خاموش شود.
3- نیاز به تعمق و ژرف اندیشی یا مدیتیشن: تحقیقات اخیر حاکی است که تعمق و ژرف اندیشی می تواند زمان توجه به یک موضوع را افزایش دهد.
4- تکنولوژی مدرن می تواند باعث مزاحمت شود: گوشی همراه، ایمیل ها، پیام های فوری و ....همگی می تواند در مختل کردن توجه شما متفق شود و توجه فرد را در خانه و محل کار از بین ببرد. طبق آماری نشان داده شده که تعداد میانگینی از کارکنان ، هر سه دقیقه محل کار را با چنین بهانه هایی ترک کرده و نیم ساعت بعد در محل کار حاضر می شوند. کم کردن چنین تکنولوژی از اطراف خود می تواند وضعیت متفاوتی را خلق کند.
5- نیاز به ورزش : مطالعات زیادی نشان داده است که ارتباط موثری بین ورزش و توانایی درک و یادگیری وجود دارد. مطالعه ای دیگر نشان می دهد که بزرگسالانی که زندگی ساکن و بی تحرک را ترک کرده و برنامه پیاده روی سریع را برای خود طراحی کرده اند ، از سرگردانی و حواس پرتی خود در حد قابل توجه ای کاسته اند.
6- نیاز به انجام تمرینات ذهنی: مطالعه اخیر از مرکز پزشکی دانشگاه باپیست نشان می دهد که بزرگسالانی که به انجام تمرینات منظم ذهنی همچون حل جدول پرداخته اند توانسته اند قدرت تمرکز خود را در حد قابل توجهی ارتقا بخشند.
7- محل کار و خانه را خلوت و ساده کنید: یک تکه فضای سفید و بدون خرت و پرت می تواند کمک زیادی به حفظ توجه دقت شما داشته باشد.
8- درمان اختلال بیش فعالی بدون توجه: تخمین زده شده که 3 تا 5 % از بچه ها دچار این اختلال هستند و 30 تا 70 % آنها علائم این بیماری را تا بزرگسالی به همراه خواهند داشت.افراد دچار این اختلال با دلایل ژنتیکی، اغلب دچار مشکل در سازمان یافتن و پایبندی به یک شغل و حفظ روابط هستند. اگرچه در این حالت درمان قطعی وجود ندارد ، اما ترکیبی از روشهای درمانی مثل مدیتیشن و تکنیک های کوپینگ می تواند مفید باشد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:16 AM
یافتن شغل مناسب میتواند حدود 3 تا 15 ماه طول بکشد، اما برای از دست دادن آن تنها چند روز یا چند هفته کافیست. در اینجا به 10 مورد از کشنده ترین سموم حرفه ای اشاره میکنیم:

1. فقدان مهارتهای اجتماعی:
اندکی محبوبیت میتواند در پیشرفت هر شخص بسیار سودمند باشد. تحقیقات مراجع معتبری چون مرکز تجارت و بازرگانی هاروارد، نشان میدهد که افراد بدون تردید و با کمال علاقه حاضرند با همکارانی که چندان ماهر نبوده اما دوست داشتنی هستند کار کنند و علاقه ای به کار با افراد بسیار ماهر اما فاقد نقاط مثبت شخصیتی ندارند. محققین متوجه شده اند که اگر کارمندی محبوب نباشد، مهارت او هم بی فایده خواهد بود چون توسط دیگر همکاران نادیده گرفته خواهد شد.
2. نداشتن روحیه همکاری:
سازمانها و ادارات برای مقابله با کارکنانی که موجب واژگونی کارهای گروهی میشوند، روشهای متعددی دارند. افرادی که مدام با همکاران خود مخالفت کرده و در فضای عمومی به تخریب آنان دست میزنند، دیر یا زود کار خود را از دست میدهند.
3. نرسیدن به ضرب العجل:
اگر آخرین فرصت انجام کاری روز چهارشنبه است، تحویل آن در اولین ساعات روز پنج شنبه فایده ای نخواهد داشت. سازمانها به افرادی قابل اتکا نیاز دارند. نرسیدن به ضرب العجل نه تنها رفتاری غیرحرفه ایست ، بلکه میتواند موجب از بین رفتن نتایج کار دیگران و برهم خوردن برنامه کاری افراد دیگر شده، وجهه مدیر شخص را از بین ببرد. هنگامی که تعهدی میدهید، بهترین کار این است که کمتر وعده داده و بیشتر عمل کنید و در صورت لزوم تا صبح بیدار مانده، کار را تمام کنید.
4. رسیدگی به امور خصوصی در ساعات کاری:
سیستم پست الکترونیک و تلفن کمپانی، برای امور کاری هستند. تماسهای تلفنی شخصی را به حداقل و کوتاه ترین مدت رسانده و از پاسخ دادن به تلفنهایی که موجب پریشانی شما میشوند، خودداری کنید. در ضمن در ای-میلهایتان از نوشتن مطالبی که نمیخواهید توسط رئیستان خوانده شوند، خودداری کنید بسیاری از سیستمها پیامهای پاک شده را در یک فایل اصلی نگه میدارند.
لازم به گفتن نیست که عده بسیاری از اشخاص به خاطر فرستادن یک ای-میل نامربوط به همه –با فشردن دگمه Reply All- موجبات اخراج خود را فراهم کرده اند.
5. منزوی بودن:
خود را از دیگران جدا نکنید. در محل کار با افراد هم رشته و همکار خود آشنا شده و با آنها رفاقت کنید. کسانی که ارتباطات موثری ایجاد میکنند میتوانند با اطلاع داشتن از چند و چون کارها، سریعتر از حد معمول مراحل اداری کارها را گذرانده و موفقتر عمل کنند. این اشخاص در تیمهای موفقتر به کار گرفته شده و گزارش کار بهتری دریافت خواهند کرد، زودتر ترفیع گرفته و معمولا در فهرست پاداش هستند.
6. ایجاد ارتباط عاشقانه در محل کار:
روابط عاشقانه در محل کار تنها در صورتی که دو نفر در دو بخش کاملا مجزای یک سازمان مشغول به کار باشند مجاز است و در غیر اینصورت اصلا نتیجه خوبی ندارد. اگر رابطه خوب پیشرفت کند، مساله بالاتر یا پایینتر بودن مقام شما از شخص مقابل میتواند مشکلاتی ایجاد کند و در غیر این صورت، در صورت برهم خوردن رابطه، تمام شرکت از ماجرا خبردار شده و زندگی خصوصی شما مورد تحلیل و بررسی همکاران قرار خواهد گرفت.
7. ترس از ریسک یا شکست:
اگر به خودتان اعتقاد نداشته باشید، کس دیگری هم به شما اطمینان نخواهد داشت. سعی کنید همواره در حالت توانا باشید. به جای اینکه بگویید "تا بحال چنین کاری انجام نداده ام" بگویید" میتوانم خیلی زود از آن سر در بیاورم". از شکست و اشتباه نترسید. اگر اشتباه کردید، به آن اعتراف کرده و به کار ادامه دهید. از همه مهمتر اینکه هر موقعیتی را به چشم فرصتی برای آموختن در نظر بگیرید. به یاد داشته باشید که به تدریج، ترس از ریسک، بسیار مخربتر از اشباهات احتمالی خواهد بود.
8. نداشتن هدف:
شکست در نرسیدن به هدف نیست، بلکه در نداشتن هدف است. برای خود اهدافی درنظر بگیرید و برنامه روزانه خود را بر مبنای رسیدن به آنها تنظیم کنید. اولویتهای خود را بشناسید و بر اموری متمرکز شوید که حامی اهداف شما باشند.
9. بی توجهی به ظاهر:
خوب یا بد، ظاهر مهم است. افراد از ظاهر شما نتایج مختلفی استخراج میکنند. پس هرگز با ظاهری آشفته و با البسه نامناسب در محل کار حاضر نشوید. صادق باشید، خوب صحبت کنید و از به کار بردن اصطلاحات عامیانه و عبارات پرکننده چون "به اصطلاح" و "به قول معروف" و... خودداری کنید. تصویر شما باید سرشار از شایستگی، شخصیت و تعهد باشد.
10. بی ملاحظه بودن:
اتاقها، راهروها، آسانسور و دستشویی و حتی سرویس اداره، قلمرو شخصی شما نیست. مراقب باشید که کجا گفتگویی را شروع کرده، چه میگویید و طرف صبتتان کیست. لطیفه های ناجور تعریف نکنید، از برملا کردن اسرار شرکت، شایعه پراکنی درباره همکاران و اظهار نظر شخصی درباره مذهب، نژاد، لهجه و رئیس خود بپرهیزید.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:16 AM
حس حسادت، اگر به ندرت و بسته به موقعیتهای خاص به سراغ ما بیاید، حسی طبیعی است و میتواند در یک رابطه، مثبت هم واقع شود. اما اگر حسادت شدید و نامعقول شود به مخربترین عوامل برای رابطه دوستانه و عاشقانه تبدیل میشود.

حسادت چیست؟
همه ما ، به دلایل متفاوت و با مجموعه ای از احساسات مختلف، در مرحله ای از زندگی خود حس حسادت را تجربه کرده ایم. به گفته آیالا مالاک پاینز (Ayala Malach Pines) روانشناس بالینی، " حسادت، واکنشی پیچیده است که در زمان مشاهده شرایطی که یک رابطه با ارزش یا کیفیت خاص موجود در آن را تهدید میکند، در شخص ایجاد میشود." حسادت معمولا در یک موقعیت با حضور سه نفر و در اثر وحشت از دست دادن شخص مورد علاقه ایجاد میشود.
حسادت را نباید با حس رشک یا غبطه یکسان دانست، هرچند این غلط مصطلح وجود دارد که به کسی حسودی کردن، میتواند به معنای آرزوی داشتن مال، موقعیت یا خصوصیات این فرد باشد، در حالی که حسادت، در زمانی ایجاد میشود که شخص نگران از دست دادن مال، موقعیت یا فردی است که در حال حاضر به خودش تعلق دارد. حسادت از این جهت واکنشی پیچیده است که طیف وسیعی از احساسات ، افکار و رفتارها را درگیر میکند.
• احساساتی چون رنج، عصبانیت، خشم، اندوه، غبطه، ترس، حزن، تحقیر.
• افکاری چون رنجیدگی، عیب جویی، مقایسه با رقیب، نگرانی از ظاهر خود و ترحم به خود.
• رفتارهایی از قبیل احساس ضعف، تب و لرز، تردید و پرسش مداوم از خود و جستجوی دلیلی برای اطمینان یافتن، رفتارهای پرخاشجویانه و خشونت.
حسادت چگونه از عشق محافظت میکند
حس حسادتی که خفیف و به ندرت بروز کند، به زوجی که در یک رابطه عاطفی باشند یادآوری میکند که اسیر روزمرگی نشده و نگذارند روابطشان فاقد شیرینی و ابراز توجه و علاقه روزهای ابتدای آشناییشان شود. حسادت خفیف زوج را به قدردانی از یکدیگر تشویق میکند و آنها را به کوشش برای جلب رضایت و ایجاد حس ارزشمندی در یکدیگر وامیدارد.
حسادت، عواطف را افزایش داده و روابط عاشقانه را قویتر و پرشورتر میکند. حسادت در اندازه های کوچک و قابل کنترل میتواند انرژی مثبتی در رابطه باشد اما با شدت یافتن و غیر منطقی شدن، ماجرا به کلی تغییر خواهد کرد.
حسادت چگونه عشق را از بین میبرد
گاهی اوقات احساسات حسادت آمیز میتوانند از حد و اندازه خارج شوند. برای مثال هنگامی که مردی به خاطر صحبت همسرش با یک دوست قدیمی یا یکی از اعضای خانواده به گرمی احوالپرسی میکند، صحنه ناگواری ایجاد میکند یا زنی به خاطر اینکه متوجه میشود رئیس همسرش هم زن است دچار حمله جنون آمیز حسادت میشود، همان زمانی است که کنترل این حس از توان شخص خارج شده است.
چنین واکنشهایی میتواند آسیب سختی بر رابطه وارد کرده و موجب شود که هر دو نفر در تمام مدت احساس بی ثباتی کرده و مدام در حال نگرانی و احتیاط باشند تا مبادا حس حسادت دیگری را تحریک کنند. شخص حسود نیز که معمولا از مشکل خود با خبر است، دائما در میان دو حس مقصر دانستن خود و توجیه رفتارش سرگردان است.
اگر این شخص حسود شما هستید
چیره شدن بر حسادت به صبر و بردباری و کوشش فراوان نیاز دارد. اگر حس میکنید حسادت شما در مشکلات دوران کودکیتان ریشه دارد، میتوانید از مشاوره بسیار سود ببرید. اگر قبل از این در رابطه ای به شما خیانت شده است، باید ابتدا با این موضوع کنار بیایید. در اینجا به مواردی که میتواند مفید باشد اشاره میکنیم:
شرایط و احساسات موجود را با واقع بینی بررسی کنید:
به مواردی که حس حسادت شما را بر می انگیزند خوب فکر کنی و از خودتان بپرسید که این موارد تهدید کننده تا چه حد واقعگرایانه هستند. نگرانی شما از در خطر بودن رابطه تان تا چه حد بر پایه شواهد واقعی است؟ و آیا رفتار خودتان موقعیت را بدتر نمیکند؟
مثبت اندیش باشید:
هنگامی که نیش حسادت را حس میکنید، به خود یادآوری کنید که همسرتان دوستتان دارد، به شما وفادار بوده و برایتان احترام قائل است. به خود بگویید که فردی دوست داشتنی هستید و هیچ چیزی برای نگرانی وجود ندارد.
شک و تردید خود را برطرف کنید:
یکی از بهترین راههای مبارزه با حسادت این است که از طرف مقابل خود بخواهید اطمینان شما را جلب کند. مراقب باشید که حالت عیبجویی، تکه پرانی یا قلدری پیدا نکنید. بلکه احساس عدم امنیت خود را توضیح داده و از او بخواهید در رفع این مشکل به شما کمک کند.
زندگی با فرد حسود
داشتن شریک زندگی حسود، میتواند بسیار طاقت فرسا باشد. روشهای زیر میتوانند تا حدی حس حسادت آنان را کاهش دهند:
این مشکل را به چشم دیگری مورد بررسی قرار دهید. به خاطر داشته باشید که حسادت نشانه عشق است. اگر همسر یا دوست شما برای این رابطه اهمیتی قائل نبود، چنین مشکلی هم به وجود نمی آمد. به این ترتیب به جای اینکه موضع دفاعی بگیرید، کوشش کنید او را درک کرده و از وی حمایت کنید.
رفتار خود را بررسی کنید. اگر میدانید که بعضی رفتارهای خاص حسادت او را بر می انگیزد،در صورت امکان تا زمانی که مشکل برطرف شود، آنها را تغییر دهید. فراموش نکنید که بر سر قولهایی که میدهید بایستید اما از دادن قولی که عمل کردن به آن برایتان مشکل است-مانند این که همواره در دسترس باشید- نیز خودداری کنید. اعتماد او را جلب کنید: از هر فرصتی برای ابراز علاقه به همسرتان و اینکه چرا او را بر دیگران ترجیح میدهید، استفاده کنید. از خصوصیات مثبت وی تعریف کرده و بیش از پیش درباره آینده مشترکتان صحبت کنید.
فراموش نکنید که حس حسادت لگام گسیخته میتواند بی اندازه خطرناک باشد، اگر روشهای مذکور و موارد مشابه آن نتوانستند در مورد خود یا همسرتان مفید واقع شوند، بی درنگ با مشاور صحبت کنید.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:17 AM
محققین دریافته اند که علی رغم زاری و ماتم موجود در ترانه های ستاره های موسیقی پاپ و شعرای بی دست و پای دلسوخته، شکست عشقی یا پایان بخشیدن به یک رابطه عاطفی آنقدرها هم طاقت فرسا نیست.

به گفته الی فینکل (Eli Finkel) استادیار روانشناسی در دانشگاه (Northwestern) که نتیجه تحقیقاتش در مجله روانشناسی تجربی اجتماعی منتشر شده است،"ما توانایی خود را در مواجهه با دل شکستگی دست کم میگیریم."
فینکل و همکارش پل ایستویک (Paul Eastwick) به بررسی عشاق جوان- به خصوص آن دسته از عشاقی که به احساسی شدید و سوزان دچار بودند- پرداختند تا ببینند که آیا پیش بینی آنها از احساس بدبختی و انهدام در زمان پایان یافتن رابطه اقعا به همان شدتی که میگویند خواهد بود؟
فینکل میگوید :" به طور متوسط، افراد احساس نا امیدی و اندوه ناشی از جدایی را بیش از حد دست بالا میگیرند."
این تحقیق که 9 ماه به طول انجامید، بر روی دانش آموزان کالج که دو ماه از آشنایی و آغاز رابطه عاشقانه آنها گذشته بود، انجام شده است. آنها هر دو هفته یک بار یک پرسشنامه را پر میکردند. اطلاعات جمعاوری شده متعلق به 26 تن شامل 10 زن و 16 مرد بود که در طی شش ماه اول آغاز تحقیق از یکدیگر جدا شدند.
پیش بینی شرکت کنندگان از میزان نا امیدی ناشی از جدایی در دو هفته قبل از آن با آنچه در واقعیت احساس میکردند و آنچه در طی چهار دوره مختلف ثبت کرده بودند، مقایسه شد. تعجبی ندارشت که هرچه شخصی عاشقتر بود، جدایی را سخت تر تحمل میکرد.
به گفته فینکل :" افرادی که عاشقترند واقعا بیشتر از جدایی متاثر میشوند. اما در مقایسه با حس واقعی آنان، پیش بینی آنها از اینکه این جدایی تا چه حد میتواند دردآور و مرگبار باشد تا حد چشمگیری غلو شده است

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:18 AM
زندگی در همسایگی افراد بی ملاحظه و ناباب، میتواند زندگی در زیباترین خانه و آرامترین شهر را هم به کابوسی بی پایان مبدل کند. به علاوه سر و کار داشتن با همسایگان بد میتواند صلح طلب ترین افراد را نیز از مسیر زندگی منحرف کند. اگر در چنین موقعیتی قرار دارید یا قصد دارید تا حد امکان از چنین وضعیتی دور بمانید، به توصیه های یک کارشناس خبره املاک توجه کنید.

به گفته این کارشناس، خانم باربارا کورکوران (Barbara Corcoran)، پنج مورد از بدترین رفتارها در همسایگی و روشهای مقابله با آنها از این قرارند:
1. همسایگان پر هیاهو :
مادران جیغ جیغو، همسران اهل دعوا و مرافعه، رانندگانی که ترمزهای پر سر و صدا و صدای بوق خودروشان مدام شنیده میشود، علاقمندان سرسخت موسیقی بسیار بلند و مهمانی هایی که تا دیروقت ادامه دارند.
2. متعصبین وسواسی نگهداری از اطراف خانه:
این همسایگان بدون قرار قبلی و وجود ضرورت، مدام در حال رسیدگی به باغچه، درختان مقابل درب در خیابان و مانند اینها هستند و صورتحساب آن را برای شما میفرستند.
3. افراد شلخته و کثیف:
اینها، افرادی هستند که برای مثال حیاط را کثیف کرده، زباله ها را در زمان نادرست در خیابان میگذارند و درب سطلهای زباله محله را باز میگذارند.
4. صاحبان بی ملاحظه حیوانات خانگی

5. افراد بیش از حد مشکوک و عجیب و غریب:
معتادان با الکل یا مواد مخدر، فروشندگان مواد مخدر و اجناس قاچاق و همسایگانی که تا کنون یک کلمه حرف از دهانشان خارج نشده است.
تشخیص این قبیل همسایگان
اگر نمیخواهید دچار چنین همسایگانی شوید، از روشهای زیر برای تشخیص آنان استفاده کنید:
1. هنگام شب، دوری در اطراف جایی که پسندیده اید بزنید. همسایگان منزل احتمالی شما در این زمان در خانه هستند. بیشتر افراد هنگام خرید یا اجاره خانه، هنگام روز به دیدن محل رفته و مجددا در همین اوقات باز میگردند. در حالی که رفت و آمد واقعی یک محل و همسایگان در شب مشخص میشود.
2. با صاحبان یا فروشندگان مغازه های محلی صحبت کنید. این افراد میتوانند بهتر از هر کس به شما بگویند که در محل چه کسی مزاحم است، قلدر محل کیست و کدام همسایه دچار مشکل قانونی شده است. رک و راست به آنها بگویید که قصد خرید فلان خانه را دارید و بپرسید که او کوچه و اهالی آن را میشناسد یا خیر.
3. در ساعات اوج ترافیک گشتی در محل و یکی دو ایستگاه بالاتر و پایینتر از محل خانه بزنید. با همسایگان باب آشنایی را باز کرده و درباره محل از آنها پرس و جو کنید.
4. به خصوص در کوچه های بن بست و خیابانهای کم رفت و آمد توجه کنید که آیا حلقه بسکت بال یا خط کشی برای فوتبال روی زمین کوچه وجود دارد یا خیر. اینها نشانه های سر و صدا در بعد از ظهر هستند.
در صورت امکان، مکانهای مسکونی که در همسایگی مکانهایی از قبیل: رستورانها و باشگاهها، زمینهای خالی و ساخته نشده، ایستگاه اتوبوس، ساختمانهای نیمه کاره، مسیر حمل زباله، چهار راههای دارای چراغ راهنما و مواردی از این دست، ساخته شده اند را خریداری نکرده و اجاره نکنید.
چگونه با همسایگان بد مقابله کنیم؟
اگر با وجود هرنوع احتیاط، باز هم دچار همسایه بد شده اید، میتواند از راهکارهای زیر استفاده کنید:
1. به این همسایه تلفن کنید و زمانی برای گفتگو تعیین نمایید.
2. در جایی مانند پیاده رو یا حیاط ساختمان ملاقات کنید.
3. او را متهم نکنید. فقط برایش توضیح دهید که مشکل موجود ناراحتتان میکند و با یکدیگر روشی برای حل مشکل بیابید.
4. اگر این روش امکان پذیر نبود یا به نتیجه نرسید، برای سازمان مربوطه نامه ای بنویسید و راه حلی نیز ارایه نمایید.
5. از مدیر ساختمان بخواهید که در حل مشکل به شما کمک کند و در صورت امکان از روشهای قانونی مربوط به امور ساختمان استفاده کنید.
6. اگر باز هم موفق نشدید، با شهرداری یا نیروی انتظامی محل خود تماس بگیرید.
با همه اینها، به یاد داشته باشید که استفاده از این روشها تنها در صورتی کارساز خواهد بود که خود شما، همسایه ای بی آزار و صادق باشید و مشکل، واقعا بزرگ بوده و همسایگان دیگر نیز در این مورد با شما هم عقیده باشند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:18 AM
دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند.بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.
vیک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد.
vوقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
vیک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.
vیک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود وبه عیادت شما می آید.
vوی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.
vهنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.
vاگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند.
vیک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.
vوقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.
vوی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید.
vپیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید
vوی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.
vشما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.
vهنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.
vروز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد.
vدوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به ئعقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.
vهیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند.
اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:19 AM
خوب حق دارید . کارتان بسیار خسته کننده است ولی به جای غر زدن سعی کنید با کمی تفکر کاری کنید تا میزان خستگی از کار در شما کاهش یابد و اگر به آرامش رسیدن بعد از یک روز سخت کاری برایتان قدری مشکل است
این 10 تعبیر برای عوض کردن خلق و خوی و آرامش اعصاب می تواند به شما کمک بسیاری کند.
1- کار برای اداره است. پس هیچ گاه کارهای اداره را پس از ساعت کاری به منزل نیاورید و اگر مجبور هستید که این کار را انجام دهید نهایتا آن را به دو روز در هفته محدود کنید.
2- پس از اتمام کارهای هر روزتان در اداره سعی کنید برای فردا یک برنامه کاری تهیه کنید و همه کارهایی را که برای فردا باید انجام دهید را چک کنید . این کار باعث می شود که نگرانی ها و تشویش های شما کمتر شود.
3- یک سبد یا قفسه جلوی درب ورودی خانه نصب کنید تا وقتی که وارد خانه می شوید فورا کیف دستی و کاغذ های مربوطه به اداره را در آن قرار دهید و آن ها را تا صبح فردا اصلا از آنجا برندارید.
4- قبل از شام , 3 تا 5 دقیقه چشم هایتان را روی هم بگذارید و سعی کنید به هیچ چیز فکر نکنید. سپس چند
نفس عمیق بکشید . این مسئله به شما کمک می کند که ذهنتان را از نکات منفی و آزار دهنده خالی کنید.
5- اگر در محل کار اتفاقی افتاده است که باعث گردیده که عصاب شما به هم ریزد , سعی کنید در مورد آم
بنویسید, به این شکل که در مورد آن حاثه چند دقیقه و به شکلی که خودکار را از روی کاغذ جدا نکنید بنویسید.
مهم نیست که در مورد آن حاثه چه می نویسید. فقط باید نوشت و سپس کاغذ را پاره کنید و آن را درو بیاندازید.
6- با نزدیکان خود در مورد اتفاقات روزمره صحبت کنید و به حرفهای آن ها گوش دهید.
7- سعی کنید محل زندگی خود را تمیز و مرتب کنید زیرا وارد شدن به یک خانه درهم و بی نظم باعث می شود خستگی شما نه تنها کاهش نیابد بلکه خستگی تشدید می شود.
8- موسیقی نقش مهمی در آرامش روان شما دارد. سعی کنید هر شب قبل از خواب به یک موسیقی ملایم و آرام بخش گوش دهید و هر روز قبل از خروج از منزل هنگام صرف صبحانه به موسیقی گوش دهید.
9- سعی کنید کارهایتان روی هم انباشته نشود. به مرور کارهایتان را انجام دهید زیرا انبوه کارهای انجام نشده باعث به هم ریختن اعصاب می شود.
10- از منزل تا محل کار سعی کنید یک فعالیت مفید انجام دهید تا مسیر شما را خسته نکند. مثلا اگر سوار اتوبوس می شوید در این وسایل از کتاب یا روزنامه برای سرگرم کردن خود استفاده کنید. اگر هم در ماشین شخصی خود هستید از موسیقی یا رادیو استفاده کنید . چون باعث می شود خستگی راه بر روی شما اثر نگذارد

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:20 AM
1- جلوی کریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.
2- افراد آرام دائم به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت برد.
3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.
4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.
5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند. زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.
6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنیدو در این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.
7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در محل زندگی و کار خود گیاه نگاه دارید.
8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی داردو پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.
9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخی طبع باشید.
10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی به آن نگاه کنید تا به یاد
بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.
11- آرام سخن گفتن باعث می شود ظربان قلب و تنفس شما کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب آرامش بیشتری به شما می دهد.
12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.
15- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید از شر فشار زمان نجات پیدا کنید.
16- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی فکر شما آزاد باشد واثرات مسافرت پس از برگشت به خوبی در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.
17- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از مسائل زندگی بخش است.
18- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید . مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید
19- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.
20- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید. زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می شود.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:22 AM
چند پیشنهاد جهت ارتباط موثر و محبوبیت در بین دیگران:
1- یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای
آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت مگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.
2- صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع
خواهند شد.
3- همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!
4- حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.
5- نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهادبدهید.
6- سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقینمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.
7- افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبیهایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.
8- احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!
9- به شیوه مناسب کخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. حتی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:23 AM
1-بهتر است آقا و خانم میزبان در در انتهای میز نهار غذا خوری و یا در وسط میز روبروی یکدیگر بنشینند.
2- زوج متاهل باید روبروی یکدیگر و زوج نامزاد باید در کنار یکدیگر بنشیند.
3- باید سعی شود که گروهای سنی در کنار یکدیگر بنشینند به طوری که بزرگت ترهای فامیل در راس میز و جوانتر ها در سمت دیگر.
4- غذا باید در جهت عقربه های ساعت و از چپ به راست سرو گردد و ظروف غذا باید از سمت راست مهمانها جمع آوری کرد.
5- پیش از آن که میزبان شروع به صرف غذا نکرده نباید شروع به صرف غذا کرد.
6- اگر چیزی روی میز خواستید و دستتان نمی رسد خودتان سعی نکنید آن را بردارید بلکه از فردی که نزدیک است بخواهید آن را به شما بدهد.
7- هنگامی که غذا خوردنتان تمام شد هیچ گاه بشقابتان را به سمت جلو هل ندهید .این عمل خلاف آداب و معشرت است.
8- برای بریدن و خرد کردن غذا چنگال را به دست چپ و کارد را با دست راست گرفته و سپس با چنگال آن چیزی را که می خواهید ببرید محکم نگه دارید و با چاقو آن را ببرید سپس چنگال را به دست راست منتقل و میل کنید.
9- هیچ گاه پیش از چشیدن غذا به آن ادویه نزنیدواین عمل باعث بی احترامی به میزبان و آشپز است.
10- هیچ گاه سر میز غذا سیگار روشن نکنید.
11- هنگامی که از غذا خوردن فارغ شدید دستتان را روی زانو و یا میز (مچ دست روی لبه میز) قرار دهید. هیچ کاه هنگام صرف غذا آرنج را روی میز قرار ندهید.
12- هیچ گاه سوپ را برای این که سرد شود فوت نکنید. بلکه صبر کنید تا خودش خنک شود.
13- غذاهایی که شما مجازید با دست بخورید عبارتند از : تکه نان , بلال , گوشت دنده, بال و استخوان مرغ , ساندویچ , میوه های کوچک, شیرینی , سیب زمینی سرخ کرده, چیپس و پیتزا.
14- هیچ گاه کارد و چنگال و قاشقی که استفاده می کنید مجددا روی میز قرار ندهید, بلکه آن را روی بشقاب بگذارید.
15- اگر قاشق یا کارد و چنگال شما به زمین افتاد آن را بردارید و به میزبان و یا پیشخدمت بدهید و تمیز آن را درخواست کنید.
16- پیش از نوشیدن مایعات لبهای خود را با دستمال پاک کنید تا جای لک چربی روی لیوان شما نمایان نشود.
17- هر گاه چیزی را سهولا روی لباس میهمان دیگری ریختید با خونسردی از وی عذر خواهی کنید و بگذارید خود فرد و یا پیشخدمت آن را تمیز کند. خودتان اقدام به تمیز کردن لباس فرد نکنید.
18- اگر حشره تار مو یا هر چیز دیگر را در غذای خود یافتید آن را اعلام نکنید بلکه مخفیانه آن را از غذایتان خارج کنید.
19- همیشه در انتهای صرف غذا از میزبان یا آشپز تشکر کنید و از غذا تعریف کنید.
20- هنگامی که صرف غذا یتان پایان یافت باید کارد و چنگال خود را به صورت اریب روی بشقاب قرار دهید و اگر هم خواستید که میز را برای مدت کوتاهی ترک کنید باید کارد و چنگال را به صورت ضربدری روی بشقاب قرار دهید تا دیگران متوجه شوند که شما باز خواهید گشت

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:24 AM
عشق به همان اندازه که یک احساس است یک مفهوم نیز هست. تعریف و انتظاراتی که شما از عشق دارید به نحو چشمگیری به شریک زندگی که جویایش هستید و احساس خشنودی و لذتی را که از کنار او بودن می طلبید بستگی دارد. از آنجا که نظر شما در مورد عشق معمولا انعکاسی است از رفتاری که پدر و مادر و به طور کلی سرپرست با شما داته و یا رفتاری که شما با آنها داشته اید بنابراین کشف و نگرشی به آن رفتارها نکات بسیاری را آشکار خواهد ساخت. اگر پدر و مادر شما الگویی از عشق کمال یافته را به شما منتقل کرده باشند
احتمال این که شما نیز عشقی منطقی و پخته را تجربه کنید بالا می رود اما اگر این الگو,الگوی ناقصی باشد به احتمال زیاد به سوی همسری کشیده می شوید که ظاهرا با پدر مادرتان تفاوت زیادی داشته باشد.
الگو های دوران کودکی شما می توانند پاسخ این سوال شما را بدهند که چرا شما لطمه دیده همچنان به عشق ورزی نسبت به همسری که از کرده خود پشیمان نیست و توبه ای نکرده ادامه دهید و چرا شما عهد شکن به سوی معشوقتان کشیده می شوید. شما همسر لطمه دیده ممکن است بخواهید در یک رابطه غیر راضی کننده باقی بمانید چرا که این همه آن چیزی بوده که به عنوان کودک می دانستید و این همه آن چیزی است که تا به امروز به عنوان عشق می شناسید شما که در دام گذاشته گرفتار شده اید نمی توانید صلاح خود را ازآموخته های پدر و مادرتان تشخیص دهید چون نمی توانید اقرار کنید که چه بی توجهی و آزاری در حق شما می شود
بنابراین در کنار کسی باقی میمانید که هیچ گذشت و جبرانی در قبال شما و خوبی هایتان نمی کند.ممکن است شما همسر عهد شکن به این خاطر که شریک زندگی تان نتوانسته آن چیزهایی را که در گذشته از آنها محروم بودید به شما بدهد از دستش دلخور و عصبانی باشید و برای بر آورده کردن این نیازها به منبع دیگری پناه ببرید و اینده خود را بدون قید و شرط به دست کسی بسپارید که شناخت چندانی از او ندارید.شما به جای این که به علت های بروز سر خوردگی و ناامیدی در همسرتان پی ببرید و این که چگونه در رفع این کشمکش های درونی بکوشید در جستجوی چیزی بیرون از وجود خودتان هستید تا او را به عیبی متهم سازیدو یا خود را در اختیار آدم جدیدی قرار دهید , فکر می کنید این بار احساساتتان متفاوت است و این که این احساسات آتشین و به قول خودتان متعالی شما عقل از سرتان ربوده و تا مدتی باور دارید که این بار جریان نسبت به گذشته به گونه ای دیگر است. شما برای شور و هیجانات درونی تان به قدری معجزه گر دست یافته اید و فکر می کنید تا به حال چنین احساسی نداشته اید, مطمئن هستید که این شخض که به ظاهر با تمام افرادی که پیش از این از آنها زخم خورده اید
متفاوت است ان حس واقعی تان که تمام عمر در ارزویش بودید را با تمام وجود به شما تقدیم می کند؟ تنها چیزی که باورتام می شود همین است اما آن چه شما را تا این حد مشتاقانه به سوی معشوق می کشاند و چنین حالتی را در شما به وجود می آورد به احتمال زیاد عشق به طور کامل نیست بلکه جریان نیمه تمامی از دوران کودکی و امید به رهایی از تمام محرومیت ها و عذابها ی گذشته است اما حالت دیگری نیز وجود دارد به این شکل که به طور مثال شما همسری را برگزیده اید که این امکان را به شما می دهد تا خود را به گونه ای مثبت تر و ارضا کننده تر از دوران کودکی خود تجربه کنید.در این روابط که با این حالت به وجود می آید درگیری کمتری سر مشکلات گذشته رخ خواهد واین حالت مدت بیشتری دوام خواهد داشت .البته شاید سر انجام از همسرتان جدا شده زندگی با معشوق را انتخاب کنید. عشق قابل تغییر یافتن است و به همان ترتیب یکی از آزمون های مهم برای تغییر در زندگی است که این امکان را به شما می دهد تا در خود تحولی ایجاد کنید.
اما پیش از آن که از همسرتان جدا شوید توصیه می کنم با دقت بیشتری به برخوردها دعواها و نا امیدی ها خود گوش فرا دهید .پیش از آن که فرار کنید بهتر است از خود بپرسید آیا فرار از این رابطه راهی منطقی برای خودشناسی است؟ یا صسرفا بهانه است برای گذشتن از کنار مشکلات حل شده دوران کودکی من؟ اگر برای انتخاب شریک خود هیچ توجه و تفکری نشان ندهید به طور حتم در زندگی دلزدگی و سرما خوردگی را تجربه خواهید کرد . پس از آن ناچارید برای بهبود این رابطه به سختی تلاش کنید و اگر غیر از این فکر هنوز دارید خود رافریب می دهید

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:24 AM
به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اين كه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آسمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا مي برد.
از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. ا
گر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاد كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:
1- اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.
2- مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.
3- تو بي عرضه اي ، فاتحه خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.
4- شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.
5- به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.
6- سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.
7- به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.
8- مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.
9- مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.
10- بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.
11- مردها را تشويق كنيدمرد عاشق تشويق است.كف زدن ها را فراموش نميكند.. مرد، افرين شما را تا عمر دارد به خاطر ميسپارد.
من نيز لبخند شما را بعد از اجراي اين قوانين طلايي براي هميشه به خاطر دارم.
نكاتي كه در بالا ذكر شد شايد در نگاه اول بسيار ساده و سطحي و بي اهميت جلوه كند ولي باور كنيد كه با رعايت همين نكات ساده ( و البته بي هزينه ) بسياري از مشكلات مربوط به نبود صميميت بين همسران حل مي شود.
موارد بالا براي خانمها است . به همين صورت نكاتي هم وجود دارد كه اقايان بايد رعايت كنند كه با رعايت انها از سوي اقايان و رعايت نكات بالا از سوي خانمها قطعا" صميميت در زندگي پر رنگ تر خواهد شد .آري صميميتي كه اگر در خانه حاكم باشد همه مشكلات كم رنگ ميشوند و حاضر نخواهيد بود كه انرا با دنيا عوض كنيد.
مگر ما از زندگي چيزي جز صميميت و يكدلي و فضايي با عشق و محبت ميخواهيم؟ مگر نه اينست كه حتي ان كسي كه بدنبال كسب ثروت است هدفش رسيدن به آرامش است؟

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:25 AM
عشق راهی برای ابراز احساسات است....اما برای ابراز عشقتان نباید حتماً منتظر مناسبات و فرصت های خاص باشید. با به کار بستن این عادات ساده اما مهم در زندگی خود، رابطه عشقیتان را بیش از پیش رونق بخشید تا شما نیز جزء زوج های خوشبخت به حساب بیایید.
1. حداقل روزی یکبار به همسرتان بگویید "دوستت دارم." مطمئن باشید که همسرتان به شنیدن این کلمات نیاز دارد.
2. موقع سلام و خداحافظی همدیگر را در آغوش گرفته و ببوسید.
3. تا پایان عمرتان، قرار ملاقات های عاشقانه تان فقط با همسرتان باشد. با همسرتان حتی بیشتر از زمانیکه دوست پسر یا دوست دخترتان بود رفتار کنید. یادتان باشد که همیشه باید عاشق و معشوق باقی بمانید. پس وقتی برای شام بیرون می روید، درب را برای خانمتان باز کنید، صندلی را برای وی بیرون بکشید، و موقع قدم زدن دست های همدیگر را بگیرید.
4. مسائل پیش پا افتاده را جدی نگیرید. می توانید اجازه دهید که عادات بد همسرتان اعصابتان را به هم بریزد و اذیتتان کند. می توانید هم این عادات را بپذیرید و برای بهبود وضعیت تلاش کنید. آیا همسرتان عادت دارد در خمیردندان را موقع مسواک زدن باز بگذارد؟ خمیردندانتان را جدا کنید. آیا شوهرتان عادت دارد لباسهایش را در همه جای خانه پخش کند؟ توجه نکنید، یا اگر هم خیلی اذیتتان میکند آنها را جمع کنید، و همیشه به خاطر داشته باشید که در قبال این گذشت شما، همسرتان هم کارهای فوق العاده ای برایتان خواهد کرد.
5. به جنبه مثبت قضیه فکر کنید. به جای اینکه در مورد راه هایی که همسرتان موجب یاس و ناراحتی شما می شود فکر کنید، در مورد همه چیزهای مثبتی درمورد او فکر کنید که همیشه نظرتان را جلب می کرده است.
6. وقتی عصبانی می شوید، کمی صبر کنید. وقتی هر دوی شما عصبانی هستید، اصلاً با هم صحبت نکنید. چند دقیقه صبر کنید، بیرون رفته و کمی قدم بزنید، یا روی تخت دراز بکشید. برای مدتی از همدیگر دور شوید. یک مکث کوتاه به هر دو شما این امکان را می دهد که به جای ناراحت کردن و رنجاندن همدیگر، عاقلانه درمورد چیزی که موجب ناراحتیتان شده است با یکدیگر صحبت کنید.
7. هیچوقت از اسرار و ضعف های همسرتان برعلیه او استفاده نکنید. آنچه که به نظر غیر مهم، جزئی، و پیش پا افتاده می آید ممکن است در نظر همسرتان بسیار جدی و پراهمیت باشد. باید تشخیص دهید که چه چیز برای همسرتان مهم است و به هیچ عنوان درمورد آن با دوستانتان، مادرتان، خانواده همسرتان و یا هیچ کس دیگر صحبت نکنید. همچنین سعی نکنید موقع دعوا آن مسائل را به رخ او بکشید. یک رابطه عاشقانه رابطه ای است که طرفین بتوانند به همدیگر اعتماد کنند و رازهای درونیشان را برای هم مطرح کنند.
8. اول به همسرتان فکر کنید. اگر هر دوی شما اینکار را انجام دهید، مطمئن باشید رابطه ای بسیار لذت بخش در انتظارتان خواهد بود. تا می توانید در جواب درخواست های همسرتان پاسخ مثبت بدهید و تلاش کنید که زندگی را برای او راحت تر کنید و مطئن باشید او نیز همین کار را برای شما خواهد کرد.
9. به همسرتان احترام بگذارید. به هیچ عنوان درمورد همسرتان پیش کسی بدگویی نکنید. وقتی درمورد او صحبت می کنید، بگذارید عشق و احترام شما برای همه آشکار شود.
10. هر روز زمانی را به باهم بودن اختصاص دهید. ببینید چه کاری برای هر دو شما بهتر است....با هم غذا بخورید، آخر شب وقتی کنار هم روی تخت دراز کشیده اید فیلم تماشا کنید، با هم برای قدم زدن بیرون بروید و کارهایی از این قبیل. حتی می توانید کارها را باهم مخلوط کرده و برنامه تان را متنوع کنید. اگر یکی از شما در مسافرت به سر می برد، شب ها به همسرتان زنگ بزنید و صدایش را بشنوید. فقط مهم این است که زمانی را کنار هم بگذرانید.
یادتان باشد...هرچه بیشتر برای رابطه تان وقت بگذارید، بیشتر عایدتان می شود. بگذارید عشق و عاشقی بخشی از زندگی روزانه شما را از آن خود کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:27 AM
قبل از جلسه خواستگاری سؤالی که در ذهن همه افراد مطرح می شود این است که چگونه می توان قبل از ازدواج به خصوصیات روحی و روانی همسر پی برد؟ و آیا می شود با رعایت موازین شرعی و عرفی، شخصی را قبل از ازدواج شناخت؟
خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.
جواب این سؤال تا حدودی مثبت است به شرطی که عاقلانه با موضوع برخورد شود. به پسران جوان توصیه می کنیم، دقت کنید شخصی را که برای ازدواج انتخاب می کنید، آیا شخصیت اجتماعی، یعنی مجموعه حرکات، رفتارها، آدابِ معاشرت و برخورد اجتماعی اش با عقاید شما همخوان هست یا خیر؟ اگر همخوانی وجود داشت تحقیقات جزیی در مورد خانواده اش به عمل آورید و خانواده او را با خانواده خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی مقایسه کنید، اگر در یک ردیف بودید به خواستگاری بروید.
دختر خانم های جوان باید ابتدا تحقیقات جزیی در مورد خواستگارشان به عمل آورند اگر در کلیات مانند وضعیت اقتصادی و اجتماعی، موقعیت شغلی و تحصیلی، فرد مورد نظرشان با آنها همخوان است، اجازه دهند خواستگار به خانه آنها بیاید.
تاریخچه خواستگاری به قبل از میلاد مسیح برمی گردد. خواستگاری از طرف مردان انجام می شده. به عبارت دیگر مرد به خواستگاری زن می رود، و این امر به خاطر تفاوت های روان شناختی زن و مرد است، خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.
زمانی که به خواستگاری می روید و یا از شما خواستگاری می شود، زیباترین لباسهایتان را به تن کنید و پوششی شیک و مناسب داشته باشید. اولین دیدارها همیشه در اذهان باقی می مانند. عده ای با لباس های نامناسب و نه چندان تمیز به خواستگاری می روند و تصورشان این است که این شخص باید وضعیت زندگی مرا بداند در صورتی که این وضعیت خاطره خوشی به جا نمی گذارد. در تمام طول مراسم خواستگاری متانت و وقار باید از ناحیه هر دو خانواده مراعات شود و رفتارهای نامناسب و جلف ، ذهنیت های بدی را رقم می زنند.
هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانید دیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید.
در هنگام صحبت کردن با فرد مورد نظر در اولین جلسه بنا را بر صداقت و یکرنگی بگذارید و متعهد شوید که آنچه می گوئید کاملاً از سر صدق و صفا باشد و به این تعهد خود نیز پای بند شوید. بهتر است به عنوان اولین سؤال از فرد مقابل بخواهید خودش را کامل معرفی کند؛ به عبارت دیگر از او بخواهید خلاصه ای از گذشته زندگیش برای شما بگوید خودتان نیز متقابلاً خلاصه ای از سرگذشت خود را مطرح نمایید.سرگذشت و بیوگرافی شامل این موارد می شود: معرفی کامل نام و نام خانوادگی، شغل، سن، شغل پدر و مادر، میزان تحصیلات هر یک از آنها، وضعیت شغلی و تحصیلی و سنی دیگر افراد خانواده، و این که شما در چه خانواده ای و با چه شرایطی بزرگ شدید و مسائل خاص زندگی شما در گذشته چگونه بوده است. در هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانیددیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید. بپرسید نگرش شما راجع به مذهب چیست؟ مذهب چقدر در زندگی شما نقش دارد و تا چه اندازه به آن اهمیت می دهید؟ و بعد متقابلاً دیدگاه خودتان را راجع به مذهب مطرح نمایید و دقیقاً نگرش خود را در این مورد تشریح نمایید؛ اگر برای مثال در مورد احکام مقید هستید و علاوه بر واجبات، مستحبات را نیز رعایت می کنید، این مورد را حتماً تذکر دهید و با نگرش ها و احساسات فرد مقابل مقایسه نمایید.
مطلب دیگری که می توانید سؤال کنید نگرش مخاطب شما راجع به مسائل اقتصادی و نحوه درآمد است، در اینجا شغل خود و میزان درآمد ماهیانه خود را مطرح کنید؛ بلوف نزنید، آنچه واقعاً هست را بگویید.
خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست.
امکانات مالی خود را توضیح دهید، اگر توان مالی شما در شرایط فعلی بیشتر از امکانات موجود نیست این مورد را نیز تذکر دهید و سپس نظر دختر خانم را در این مورد بخواهید، ببینید ایشان چه مقدار پول را برای داشتن یک رفاه نسبی لازم می دانند، و اگر خواسته های ایشان با درآمد شما همخوان نیست موضوع را مطرح و روی آن تأکید نمایید،
وعده ها و قول هایی که با امکانات شما نمی خواند و امکان برآورده شدنش نیست ندهید.
همیشه برای بهتر شدن زندگی تلاش کنید ولی قول های نابه جا ندهید. علاوه بر نگرش خود و فرد مورد نظر، در مورد مسائل مادی و اقتصادی باید موقعیت اقتصادی هر دو خانواده را با یکدیگر مقایسه کنید. فراموش نکنید بسیار مهم است که دختر و پسر از یک ردیف اقتصادی با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج طبقات متضاد اجتماعی اصلاً صلاح نیست.
یکی دیگر از مطالبی که حتماً باید در جلسه خواستگاری پرسیده شود،ارزش های خانوادگی است. باید بفهمید در خانواده فرد مقابل چه چیزهایی ارزش است. اگر در خانواده شما تحصیل جایگاه مهمی دارد و خانواده برای تحصیلات و فرد تحصیل کرده ارزش زیادی قائل هستند، ولی در خانواده شخص مورد نظر شما هیچ بهایی به تحصیل و تحصیل کرده داده نمی شود، جای تأمل دارد؛ باید اندکی دست نگه دارید. یا چنانچه در خانواده شما حجاب و رعایت کردن آن بسیار مهم است و یکی از ارزش های حساس در خانواده به شمار می رود ولی در خانواده طرف مقابل حجاب کم رنگ است و یا اصلاً جایگاهی ندارد و در عوض پول مهمترین ارزش است، در اینجا شما با یکدیگر همخوانی ندارید.
بعد از بررسی نگرش های فرد مقابل راجع به مذهب و مسائل اقتصادی و ارزش های خانوادگی، نوبت به بررسیارزش های درون فردی می رسد. در اینجا افکار، عقاید، ایده آل ها و علائق را به طور کاملاً جزیی مطرح کنید. آقایان حتماً از خانم ها بپرسند، به نظر آنها یک مرد ایده آل چگونه فردی است، و چه شرایطی باید داشته باشد؟ اگر خصوصیاتی را که خانم مطرح می کند در وجود شما نیست سریعاً اعلام نمایید این خصوصیات فردی مورد نظر شما، در ما نیست و یا اصلاً نمی توانیم اینگونه باشیم. خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست. اگر خانم ها در شرایط فعلی شاغلند و به شغلشان نیز علاقه مند هستند و کار کردن برایشان اهمیت دارد، ولی احساس می کنند خواستگارشان نظر چندان مساعدی نسبت به شاغل بودن زن ندارد باید به این نکته تأکید شدید کنند، حتی در صورت لزوم آن را شرط ضمن عقد قرار دهند.
فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید.
مسئله دیگری که باید در خواستگاری مطرح شودبرنامه های فعلی و برنامه های آینده است. وضعیت فعلی تان را کاملاً مشخص نمایید، برنامه های آینده را نیز حتماً مطرح کنید. اگر قصد ادامه تحصیل دارید این نکته را تذکر دهید. اگر قصد جا به جایی و مسافرت خارج از کشور دارید، باید قبل از ازدواج مطرح نمایید. اگر بیماری های جسمانی خاص دارید، و یا قبلاً در زندگی شما اتفاقی افتاده است (احتمالاً نامزدی یا عقد داشته اید و ناموفق بوده است و یا مسائل مشابهی داشته اید) آنها را پنهان نکنید قبل از این که همسرتان از دیگران بشنود و نسبت به شما بی اعتماد گردد خودتان مطرح نمایید؛ در این صورت وجدان راحتی نیز خواهید داشت.
شاید همه این مطالب را در جلسه خواستگاری نتوان مطرح کرد، هیچ اشکالی ندارد تعداد جلسات خواستگاری را اضافه نمایید، مشروط به این که حسن نیت داشته باشید. بعد از این که طی جلسات خواستگاری اطلاعات لازم را دریافت کردید و نکته ای بر شما مبهم نماند، زمان ارزشیابی و تجزیه و تحلیل فرا می رسد. در اینجا فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید. گاهی اوقات یک مورد منفی به تمام موارد مثبت می چربد مثلاً فرد مورد نظر تحصیلات و شغل خوب دارد از خانواده خوب و نجیب و موقعیت اقتصادی اش نیز مناسب است، اخلاق خوبی هم دارد ولی معتاد است. در این شرایط باید دست نگه داشت و برای ازدواج عجله نکرد و یا این که شرایط زندگی خوب است ولی شغل غیرقانونی دارد. مسلماً زندگی با چنین شخصی سراسر اضطراب خواهد بود.
پس از آنکه ارزشیابی انجام شد و وجوه اشتراک و تفاهم زیاد بود باید تحقیقات کامل، در محل زندگی و محیط کار در مورد چگونگی رفت و آمد با دوستانش و دیگر موارد به عمل آید عده ای معتقد به انجام تحقیق قبل از ازدواج نیستند و می پندارند افرادی که از آنها تحقیق می شود اگر گرایش و نظر خوب به فرد داشته باشند همه چیز را مثبت جلوه می دهند و اگر با فرد مورد نظر مشکل داشته باشند وی را آدمی منفی ارزیابی می نمایند و واقعیات را مطرح نمی کنند. در صورتی که در واقع چنین نیست. اگر از تعداد زیادی تحقیق به عمل آید حداقل نتیجه اش این خواهد بود که به شما می گویند آیا این فرد قبلاً ازدواج کرده است یا خیر؟ و آیا اینها خانواده جار و جنجالی هستند یا خیر؟ آیا برخورد اجتماعی خوبی با مردم دارند یا نه؟ بنابراین تحقیق بدون منفعت هم نیست؛ شناخت شما را نسبت به همسر آینده و فرد مورد نظر افزایش می دهد.
پشتوانه تمامی مسائل گفته شده، توکل به خدای متعال و قادر مطلق است. در صورتی که تشابهات زیاد و تحقیقات انجام شده، مثبت بود با توکل بر خدا ازدواج کنید. ان شاءا... زندگی خوب و سرنوشت خوبی در انتظار شما خواهد بود.
در اینجا نکته ای قابل ذکر است و آن این که، هر ازدواجی علیرغم تمامی دقت هایی که برای آن به عمل آید و با رعایت کلیه ملاک ها و معیارهای گفته شده، باز هم حدود بیست درصد ریسک دارد. و این ریسک به خاطر جنبه های ناشناخته آن است یا پیش بینی هایی که به وقوع پیوسته است یا خلاف تصور بوده است و به خاطر مسائلی بوده که قبل از ازدواج سؤال و مطرح نشده اند و یا اگر پرسیده شده اند جواب صحیحی برای آنها دریافت نکرده اند. بنابراین رعایت کردن معیارهای ازدواج ، تضمین صد در صد برای ازدواج موفق را همراه ندارد ولی در بسیاری از مواقع از به وجود آمدن مشکلات پس از ازدواج جلوگیری می کند و از تنش ها و ناراحتی های درون خانوادگی پس از ازدواج می کاهد.
سخنی با خانواده ها
بعضی از خانواده ها مقیدند بلافاصله پس از یک جلسه خواستگاری، تکلیف دختر و پسر مورد نظرشان مشخص شود و موافق نیستند خواستگاری به چندین جلسه موکول شود. به این دسته خانواده ها متذکر می شویم انتخاب همسر و ازدواج نیاز به مطالعه و شناخت دارد و این شناخت در یک جلسه خواستگاری مثلاً یک ساعته مقدور نیست. بنابراین اگر دختر و پسر به قصد ازدواج می خواهند با یکدیگر صحبت بیشتری داشته باشند ، خانواده ها باید در این مورد قدری انعطاف به خرج دهند:شناخت لازمه زندگی است. نگرانی این نوع خانواده ها به خاطر قضاوت مردم و آشنایان است در صورتی که مردم، آشنایان و همسایگان هم نظر منفی راجع به خواستگاری کردن از دختران ندارند. پسری هم که به قصد خواستگاری وارد خانه شما می شود حریم خانه برایش اخلاق ایجاد می کند و این امر بسیار بهتر از آن است که دختر و پسر در خارج از محیط خانه و دور از اطلاع خانواده ها رفت و آمد داشته باشند و تصمیمات نسنجیده بگیرند و یا معضلات اخلاقی به وجود آورند

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:27 AM
مواردي که در زندگي زن و شوهر سبب اختلاف مي شود
ويژگي هاي فردي که در امر زناشويي نقش منفي دارد.
1. خسّت(خسيس بودن): يکي از مواردي که زندگي زناشويي را سخت و مشکل مي سازد؛ خسّت است.
2. عصبانيت: زن يا مرد عصباني زندگي را بر ديگري دشوارمي سازد. حساسيت هاي بي مورد و پرخاش و توهين و بي احترامي صفات مذمومي هستند که علاوه بر آن که طرف مقابل را ناراحت مي کنند، به خود شخص نيز زيان مي رسانند. در چنين مواقعي بايد آرامش خود را حفظ کرد، آنگاه خشم همسر را آرام و توجه او را به امور ديگري جلب نمود و براي پالايش رواني او گفتگويي دو نفره انجام داد تا وي با بيان ناراحتي ها آرام گيرد.
3. دورويي: زن و مردي که با دو شخصيت با هم مواجه شوند و در ظاهر و باطن يک رنگ نباشند؛ زندگي مطلوبي نخواهند داشت. زندگي اي که در آن صداقت و صميميت نباشد؛ اعتماد و اطمينان از آن رخت بر خواهد بست و اضطراب و تزلزل رواني بر آن حاکم خواهد بود.
4. دروغ: فرد دو رو کسي است که تظاهر به نيکوکاري و پاکدامني مي کند ولي در باطن طور ديگري مي باشد؛ امّا دروغگو کسي است که هر جا مصلحت و نفع خود را بسنجد واقعيت را تحريف مي کند و بنا به ميل خود کردار و رفتارش را تنظيم مي نمايد. دروغ نيز مانند دورويي بنيان خانواده را متزلزل مي کند و اعتماد را از بين مي برد.

5. پنهان کاري: پنهان کاري عبارت از آن است که يکي از زوجين بدون نظر و اطلاع همسر خود و در غياب او مبادرت به انجام اعمالي بنمايد و اين اعمال را چه خوب و چه بد از همسر خود پنهان دارد. چنين رفتاري ولو به نفع خانواده باشد ، اعتماد را از بين مي برد. گاه اين گونه رفتارها در جهتي است که فرد به نفع خود و يا خويشاوندان نسبي و به ضرر همسر و زندگي مشترک انجام مي دهد. اين گونه اعمال بتدريج بنيان خانواده را به هم مي ريزد ، هر يک از زوجين را نسبت به رفتار ديگري بدبين و ناراحت مي نمايد و به عکس العمل وا مي دارد.
6. پرخاشگري و خشونت: پرخاشگري به رفتاري اطلاق مي شود که " هدفش اعمال صدمه و رنج" باشد. مثلاً زني که غذاي مورد علاقه شوهرش را نمي پزد و يا آن را مي سوزاند ، يا شوهري که از زنش مرتباً انتقاد مي کند و به او غـُر مي زند. هر يک از اين رفتارها بخشي از عناصر يک رفتار پرخاشگرانه بوده و موجب از هم پاشيدگي بنياد زندگي زناشويي مي گردد. خشونت و عکس العمل هاي زننده و شديد چه از طرف زن و چه از طرف شوهر قدرت تحمل طرف مقابل را تضعيف مي نمايد و زندگي را براي هر دو مشکل مي سازد. در خانواده اي که خشونت حاکم است ،عاطفه و رفتار انساني رخت بر مي بندد و محيط تربيتي نامناسبي از نظر تربيت فرزندان ايجاد مي شود.
7. لجاجت: از ديگر عوامل بنيان کن در خانواده لجاجت است. اين حالت بين زن و مرد زياد ديده مي شود و گاه به جايي مي رسد؛ که حرکات لجوجانه به شکستن وسايل خانه منتهي مي گردد. چنانچه اين حالت، وضعيت افراطي به خود بگيرد ، چه بسا به طلاق و از هم پاشيدگي خانواده منتهي گردد.
8. خودبيني و تحقير ديگري: خودبيني يا تصوير ذهني هر کس از شخصيت خويش ، از مجموع تصورهاي او درباره توانايي ها ، احساس ها ، انديشه ها ، آرزوها ، داوري ها ، و کوشش هاي وي تشکيل مي شود.

معمولاً کساني که خود کم بين هستند، گرفتار عقده حقارت اند، و خود را کمتر، بي مقدارتر و زبون تر از ديگران احساس مي کنند؛ افرادي که دچار خود بزرگ بيني هستند ؛ مبتلا به تکبر ، نخوت ، خودستايي و جاه طلبي اند ؛ چنين افرادي سعي مي کنند با تحقير ديگران ، بزرگ نمايي کنند. زن يا شوهري که بخواهد همسر خود را تحقير کند، و خود را بالاتر احساس کند و خوبي هاي خود را به رخ ديگري بکشد ، با دست خود تيشه به ريشه زندگي زناشويي خويش مي زند.
9. بي انضباطي: مرد يا زني که اساس رفتار خود را بر بي انضباطي قرار دهد ، مورد اعتراض همسر خود قرار مي گيرد. گاه بي انضباطي منجر به بي اعتمادي مي شود و گرمي و شادماني را از خانواده مي گيرد. مردي که شب دير به خانه مي آيد و زماني را براي تفريح ، مسافرت و معاشرت با زن و فرزندان خود در نظر نمي گيرد، موجبات نارضايتي خانواده خود را فراهم مي آورد.

وجوهي از اختلاف هاي زناشويي تفاوت هايي فردي يک اصل مسلّم غير قابل انکار است که براي نظام اجتماع و طبيعت ضروري است. به پيروي از اين اصل طبيعي، بين زن و شوهر اختلاف وجود دارد و تا زماني که اين اختلاف ها فاصله زيادي نداشته باشد و با گذشت و چشم پوشي همآهنگ شود، مشکلي را ايجاد نمي کند. مواردي از اختلاف هايي که ممکن است، منجر به ناهمنوايي و ناسازگاري شود، عبارت است از:
1. اختلاف در خواسته ها: يکي از عواملي که در انتخاب همسر و زندگي زناشويي بايد مورد توجه قرار گيرد ، خواسته هاي زن و شوهر است. زن يا شوهري که داراي خواسته هاي ايده آل و متفاوت از ديگري باشد و در تعديل آن اقدام نکند ؛ احتمال ناسازگاري در زندگي زناشويي از اين جهت وجود خواهد داشت.
2. اختلاف در سليقه ها و علاقه ها: وجود اختلاف سليقه و علاقه در افراد طبيعي است؛ ولي چنانچه در برنامه هاي زندگي خانوادگي، اين اختلاف در جهت هماهنگي بين زن و شوهر تعديل نشود؛ احتمال آن دارد که به ناسازگاري منتهي گردد.
3.اختلاف در ديدگاه ها: انسان موجودي است با آرزوهاي نامحدود ، او هر چه بيشتر داشته باشد ؛ بيشتر هم مي خواهد و برآورده شدن هر نيازي به جاي کاستن از آرزوهاي انسان ، نيازهاي تازه اي را هم بر مي انگيزاند. چنانچه زن و شوهري با ديدگاه ها و آرزوهاي متفاوت که احتمال حصول به آن کم باشد ؛ نتوانند در زندگي زناشويي خود هماهنگي ايجاد کنند ، زندگي شاد و موفقي را نخواهند داشت.
4- اختلاف در خلق و خوي: بعضي افراد عصباني ، خشن ، متکبّر، خودخواه ، از خود راضي ، و بعضي داراي روحيه اي گرم ، خوش برخورد ، متواضع و مردم دوست مي باشند ؛ بنابراين توافق اخلاقي در صدر عوامل انتخاب همسر قرار دارد.
5. اختلاف در ميزان هوش: اختلاف سطح هوشي همسران نسبت به يکديگر ، ممکن است در زندگي زناشويي آنان مشکلاتي ايجاد نمايد. بنابراين در نظر گرفتن بهره هوشي و اختلاف سطح معقول در اين زمينه خالي از اهمّيت نيست.
6. اختلاف در ابعاد معنوي: مرد و زني که از نظر رعايت و پايبندي به امور معنوي اختلاف سطح دارند ، زندگي بي دغدغه اي نخواهند داشت. بنابراين در امر ازدواج بُعد اعتقادي به ويژه جنبه هاي معنوي آن بايد مورد توجه خاص قرار گيرد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:28 AM
نظر می رسد برای داشتن توانمندی لازم در قرنی که به نام «عصر اطلاعات» از آن نام برده می شود، توجه جدی به آموزش همه جانبه لازم باشد. آموزش همه جانبه که از اهداف اساسی آموزش مهارت های زندگی است ،اساسا بر چهار محور زیر استوار است...
دوره ی آموزشی مهارت های زندگی در کشورهای توسعه یافته چیزی در حدود سی چهل سال است که به طور جدی تدریس و مورد توجه قرار گرفته و خوشبختانه در کشور ما حدود ۱۰تا ۱۵سال است که مورد بررسی قرار گرفته. از این رو به نظر می رسد برای داشتن توانمندی لازم در قرنی که به نام «عصر اطلاعات» از آن نام برده می شود، توجه جدی به آموزش همه جانبه لازم باشد. آموزش همه جانبه که از اهداف اساسی آموزش مهارت های زندگی است ،اساسا بر چهار محور زیر استوار است:

۱) یادگیری و کسب اطلاعات و دانش:
بدین معنا که ما دریابیم، آموزش، پدیده ای مادام العمر و مستمر است و می بایست همیشه خود را برای آموختن راهکارهای مناسب برای سازگاری با ناملایمات زندگی مهیا سازیم و آماده ی تغییر باشیم، زیرا در غیر این صورت ممکن است به آموخته های قبلی و غلط خود بچسبیم و آنها را در حلقه ای معیوب تکرار و تکرار کنیم

۲) یاد بگیریم که به کار بندیم:
هدف از این عبارت آن است که، ما تا نتوانستیم آنچه را که آموخته ایم به کاربندیم، تفاوتی با فردی که فاقد این دانش است نخواهیم داشت. به عبارت ساده تر:
هدف از آموزش، کسب اطلاعات و به کار بستن آن اطلاعات در صحنه زندگی است. تجربه نشان می دهد که بین سه بعد مهم شخصیت یعنی سطح آگاهی، نگرش و رفتار، رابطه های زیر برقرار است:
سطح آگاهی ما وسیع تر از آن چیزی است که در رفتارمان تظاهر می یابد. برای مثال بسیاری از افرادی که سیگار می کشند به مضرات و آسیب های ناشی از آن آگاهند- چه بسا بیشتر از یک فرد غیرسیگاری- ولی واقعیت آن است که این آگاهی نتوانسته به رفتار تبدیل شود و از طرفی همیشه ما نسبت به آنچه که می دانیم و از آن آگاهی داریم ، الزاما نگرشی مثبت و یا منفی نداریم.
برای مثال ممکن است بسیاری از ما بدانیم که رشته کوه آلپ در اروپا در طول سال همیشه پوشیده از برف است، اما این آگاهی منجر به نگرش مثبت و یا حتی منفی در ما نگردد. یادگیری برای ما به کار بستن آنچه که می دانیم به عنوان هدف دوم آموزش همه جانبه ، بر آن است تا این دانایی و اطلاعات را تبدیل به رفتار کند.

۳) یاد بگیریم تا بهتر زندگی کنیم:
این مقوله بیشتر به افزایش کیفیت زندگی و چگونگی بهره برداری از امکانات آن اشاره دارد. مهارت لازم برای داشتن زندگی بهتر، گستره ی وسیعی از چگونگی صرف غذا و درک مواد سالم و ناسالم خوراکی گرفته تا برنامه های مفید برای اوقات فراغت و صرف وقت کافی در کنار اعضای خانواده را شامل می شود.
در خلال کار بالینی در کلینیک های مشاوره ، بارها و بارها شاهد این قبیل پدران بوده ایم که علی رغم زحمت و تلاش بی وقفه شان برای زندگی خانوادگی ، از جایگاه مطمئنی در قلب و عواطف اعضای خانواده برخوردار نبوده اند. دلیل چنین حقیقت تلخ و غیرمنصفانه ای را شاید باید در عدم آگاهی و کم توجهی چنین پدری برای داشتن زندگی با کیفیت و صحیحی در قالب خانواده جست وجو کرد. به همین منظور در آموزش مهارت های زندگی، سرفصل مهمی از این دوره اختصاص به همدلی و برقراری ارتباط موثر خواهد داشت.
۴ ) یادبگیریم در کنار یکدیگر و با هم بهتر زندگی کنیم:
این مفهوم اندکی وسیع تر از گفتار قبل به کیفیت ارتباطات در پهنه روابط اجتماعی و سازگاری و انتخاب روش های سالم برای مواجهه با مشکلات و اختلاف بین فردی است. در این حوزه مخاطبان آموخته خواهد شد، که «تکامل آزاد هر فرد، شرط تکامل آزاد همگان است». و برای حصول چنین پیش شرط باارزشی ، باید از «مناسبات کهنه اجتماعی» مبنی بر تحمل عقاید و چارچوب های ذهنی خویش به دیگران پرهیز کرد و به رای و انتخاب یکدیگر تا جایی که مانع انتخاب و آزادی دیگران نباشد احترام گذاشت. تنها با درک حضور دیگری است که حقوق انسان تعیین می شود و نقد، توهین قلمداد نخواهد شد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:28 AM
تا به حال براى همه ما پيش آمده كه در موقعيت دشوارى گرفتار شده و راه به جايى نبرده ايم. اما هيچ يك از ما در آن موقعيت هاى مشابه عملكرد يكسانى نداشته ايم. مثلاً زمانى كه يكى از دوستان و يا بستگان تقاضايى دارند كه انجام آن، در آن لحظه برايمان مقدور نبوده و باعث زحمت ما مى شده است، نتوانسته ايم از قبول انجام خواسته آنها با يك عذرخواهى مؤدبانه سر باز زنيم. فرض كنيد يك روز كارى خسته كننده را پشت سرگذاشته ايد و آماده رفتن به منزل مى شويد . در همين حين همكارتان سر مى رسد و براى كارى كه دارد از شما درخواست كمك مى كند! راستى، شما چه مى كنيد؟ آقايى مى گفت: «ديروز وقتى كه مى خواستم از اداره خارج شوم، يكى از همكارانم خودش را به من رساند و گفت: فلانى مى شه ماشينتو امروز به من قرض بدى؟ آخه امروز قراره برم فرودگاه و خاله نسرين رو ببرم خونه! ماشين من خراب شده و من هم عجله دارم! لطف تو جبران مى كنم .اما خود من هم كلى كار داشتم. بايد مادر خانمم را مى بردم دكتر و موقع برگشتن ليست خريد هفتگى را كه خانمم داده بود، تهيه مى كردم! در حالى كه آدرس اداره من، منزل مادر خانم، مطب دكتر و منزل خودم به ترتيب؛ مركز شهر شمال شرقى، مركز شهر و شمال غربى است و من بايد همه اين مسيرها را بدون ماشين شخصى طى مى كردم، اگر به خواسته دوستم جواب منفى مى دادم مشكل حل مى شد اما نمى توانستم حقيقت را بيان كنم و نه بگويم. آن وقت فكرش را بكنيد كه دچار چه دردسرى شدم». عده اى از مردم، از نه گفتن هراس دارند. ترس از اينكه مورد انتقاد قرار بگيرند. مى ترسند اگر به خواسته اى جواب (نه) بدهند، دوستى شان به خطر بيفتد و يا موقعيت شان را از دست بدهند. بسيارى از ما مى ترسيم از اينكه به خواسته ها و برنامه هاى خود اولويت بدهيم. مبادا كه به ما برچسب خودخواه بودن بزنند. دكتر «جوديس يينگلى» در اين باره مى نويسد: «هزينه هايى كه در قبال ناتوانى خود از «نه» گفتن مى پردازيم شامل كمبود وقت و انرژى براى انجام كارهاى خود ماست و همين امر باعث عصبانيت، بدخلقى، بيزارى از فردى كه قرار است به او كمك كنيم و به خطر افتادن سلامت روحى و جسمى و كاهش احترام ميان افراد مى شود». البته در اين ميان هستند كسانى كه با قاطعيت براى انجام كارى كه براى آنها مشكلاتى را به همراه مى آورد، نه مى گويند بدون اينكه احساس گناه كنند. بعضى ها هم مى گويند:«وقتى (نه) مى گويم احساس گناه مى كنم و وقتى هم بله مى گويم به خواسته ديگران عمل مى كنم، از خودم متنفر مى شوم كه چرا كارى را كه در آن وضعيت نه وظيفه من بوده و نه من شرايط آن را داشتم، به من تحميل شد؟ و من نتوانستم از قبول انجام آن خوددارى كنم». در اينجاست كه فرد با خودش تضاد پيدا مى كند وديالوگ ها و پرسش هاى يك طرفه درونى شروع مى شود. اگر نه بگويم، آيا دوستم دلخور نمى شود؟ چرا، شايد دلخور شود و آن وقت ميانه ما شكرآب مى شود! اگر پاسخ منفى بدهم، نخواهد گفت آدم خودخواهى هستم ؟ يا آدم بى معرفتى هستم؟ و يا دوست خوبى نيستم؟ خب ، اگر بپذيرم و بله بگويم كه هميشه ناچار مى شوم جور ديگران را بكشم و اين جريمه و تاوانى است كه هميشه بايد براى زندگى كردن در كنار ديگران بپردازم! آن وقت ديگران چه؟ آيا نمى گويند طرف هالو است؟ در واقع دلمان چيزى مى خواهد و ديگران، انتظار ديگرى دارند و احساس گناه هم سد راه تصميم گيرى در انجام دادن يا ندادن كارى است كه وظيفه ما نيست، مرتب ما را زير سؤال مى برد و پاسخگويى به سؤالات درونى نيز ممكن است احساس گناه ما را بيشتر كند و اين دور باطل باعث بسيارى از اختلالات رفتارى و روانى مى گردد و فرد براى رهايى خود از نجواى درون به مكانيزم هاى دفاعى روانى مانند - دليل تراشى - توجيه و سركوب و... متوسل مى شود كه از اضطراب خود بكاهد كه گاه به نفع او و گاه به ضررش تمام مى شود. اين مكالمه هاى درونى كم كم به شكل بدبينى و وسواس فكرى و... خود را نشان مى دهد. اما اگر از همان ابتدا با قاطعيت و با توجه به اين مسأله كه اين كار وظيفه من است؟ و يا نيست؟ موضع خود را روشن كنيم، دچار چنين وضعيتى نمى شويم. و ايرادى هم ندارد زيرا كه ما از حق خودمان دفاع مى كنيم. از حق قاطعيت!! ... حقوق حقه قاطعيت چارچوبى است كه مشاركت درست را در مناسبات انسانى تضمين مى كند و رعايت حقوق قاطعيت اشخاص، چارچوبى است كه ما مناسبات مثبت ميان مردم، چيزهايى مانند: اعتماد، دلسوزى ، محبت، صميميت و عشق را براساس آن ايجاد مى كنيم. بدون اين چارچوب اصولى كه به هر كدام از ما امكان اظهار وجود در مقابل ديگران را مى دهد، اعتماد و اطمينان جايش رابه سوء ظن مى دهد، دلسوزى به بدبينى مبدل مى شود و خيلى احساساتشان را بروز نمى دهند. اگر ما ياد بگيريم كه چگونه هوشمندانه شرايط واقعى خود را در چنين مواقعى با لطافت و ظرافت بيان كنيم، ديگر مرجع پيش فرض افراد در مواقع بحرانى آنها نخواهيم بود. و از «نه» گفتن، هراسى نخواهيم داشت. (دكتر مانوئل جى اسميت؛ كتاب روانشناسى اعتراض). بخشيدن، ناديده گرفتن، كوتاه آمدن، ايثار كردن و جور ديگرى را كشيدن، در مواردى عملى خوب و خداپسندانه است، اما بايد ببينيم كه اين عمل چه قدر مفيد و چه قدر نابجا و مسأله ساز مى تواند باشد؟ آيا هميشه مى توانيم جور ديگران را بكشيم؟ اگر نتوانستيم، چگونه اعتراض كنيم ونه بگوييم كه مشكلى را حل كرده (مشكل خودمان را) و مشكلى نيفراييم مشكل ارتباطى باديگران) ؟ و باعث نارضايتى ديگران نشويم؟ در واقع اين يك نوع هنر است كه نياز به انرژى و صرف وقت دارد. راضى نگه داشتن ديگران هم حدى دارد و جهت و جانب آن بايد روشن باشد. در چنين مواردى توجه به نكات زير مى تواند كمك كننده باشد: در تصميم گيرى ها عجول نباشيد و از طرف مقابل بخواهيد كه كلى به شما فرصت دهد تا نگاهى به برنامه خود بيندازيد و ببينيد با انجام اين كار، از كارهاى خودتان عقب نمى مانيد؟ و يا اينكه با برنامه هاى ديگر شما تداخل ايجاد مى كند؟ اگر قرار باشد هر دو كار را در محدوده زمانى اندكى انجام دهيد، آيا اين مسأله باعث خستگى و فشار روحى و اضطراب شما نمى شود؟ و آيا قبلاً مايل به انجام آن كار هستيد و يا در شرايط دشوارى آن را پذيرفته ايد و از تحميل آن كار به شدت عصبانى شده ايد؟ در صورتى كه انجام خواسته ديگران كمترين آسيبى را به همراه داشته باشد، بايد بدون هيچ هراسى با حس احترام به خود و اولويت دادن به برنامه هاى خود و به منظور پيشگيرى از ناراحتى هاى جسمى و روحى كه بر اثر اعمال خواسته هاى تحميلى ديگران متحمل آن خواهيد شد، خيلى راحت و بدون دليل تراشى بگوييد «نه». چگونه مى توان «نه» گفت؟ ۱ - پذيرش اين امر كه قاطعيت و اعتراض ، خودسرى ، خودخواهى و گستاخى نيست. اگر اين امر را بپذيريم، ديگر از «نه» گفتن، عصبى و هراسان نمى شويم. ۲ - اعتراض درست و نپذيرفتن كارهاى تحميلى ديگران موجب افزايش اعتماد به نفس و تقويت روحيه مى شود. ۳ - براى نپذيرفتن مسأله اى، آشنايى با حقوق خود امرى تعيين كننده است (آيا اين كار وظيفه من است؟). ۴ - پيدا كردن مهارت هاى كلامى از طريق تمرين و تقويت روحيه خود به هنگام نه گفتن، كار را براى ما آسان تر مى كند. ۵ - احساس حقانيت به هنگام (نه) گفتن از اضطراب واحساس گناه مى كاهد. ۶ - مقاوم بودن به تقويت قدرت تصميم گيرى كمك و زمينه پيشگيرى از سلطه جويى هاى آتى ديگران را فراهم مى كند. ۷ - هر يك از ما به عنوان پدر، مادر و يا هر عضو اجتماعى و خانوادگى لازم است به حق اعتراض، قاطعيت و تصميم گيرى نزديكان و اطرافيان مان احترام بگذاريم و با وجود از دست دادن منافع خودمان از فرهنگ قاطعيت و اعتراض جانبدارى كنيم. بدين منظور هرگز نبايد به جاى ديگرى تصميم بگيريم و او را مجبور به انجام خواسته خودمان بكنيم، همچنين به هيچ كس هم اجازه ندهيم تا به جاى ما تصميم بگيرد. ۸ - عدم توجه به حقوق قاطعيت و اعتراض به جاى افراد، آنها را گرفتار بيماريهاى جسمى، روحى و روابطى ناسالم مى كند. به فرهنگ قاطعيت و حق تصميم گيرى افراد احترام بگذاريم و انتظاراتمان را با فرهنگ اعتراض هم سو كنيم تا موجبات بهداشت روانى خود و اطرافيان مان را فراهم آوريم.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:29 AM
شش‌ سال‌ پيش‌ بود، اما سام‌ برودي‌ آن‌ اتفاق‌ را به‌ وضوح‌ به‌ خاطر مي‌آورد. يك‌ روز صبح‌ دردي‌ طاقت‌ فرسا از ناحيه‌ كمر تا زانو او را از خواب‌ بيدار كرد. او در آن‌ زمان‌ 31 ساله‌ بود و درگير امتحانات‌ جامع‌ پزشكي‌ در دانشگاه‌ كاروليناي‌ شمالي‌. سام‌ به‌ متخصصين‌ ارتوپدي‌، روماتيسم‌، نورولوژيست‌ و حتي‌ روانكاو مراجعه‌ كرد، اما هيچ‌ كدام‌ از آنها نتوانستند دليل‌ اين‌ دردهاي‌ مزمن‌ و فلج‌ كننده‌ را تشخيص دهند. او مي‌گويد:«من‌ آزمايش‌ خون‌ براي‌ آرتروز، بيماري‌ لايم‌، تصلب‌ شرايين‌ و هر بيماري‌ ديگري‌ كه‌ به‌ ذهن‌ مي‌رسيد انجام‌ دادم‌، اما اين‌ آزمايش‌ها هيچ‌ نكته‌ خاصي‌ را نشان‌ نمي‌دادند و نتيجه‌ عكسبرداري‌ با اشعه‌ ايكس‌ نيز منفي‌ بود، به‌ همين‌ علت‌ دكترها نمي‌توانستند علت‌ درد مرا پيدا كنند.» در اين‌ بين‌ همسر و خانواده‌ او پرستاري‌ از او را به‌ عهده‌ گرفتند، زيرا ساده‌ترين‌ كارها مثل‌ بستن‌ بند كفش‌ نيز براي‌ او غير ممكن‌ شده‌ بود. «اين‌ بيماري‌ زندگي‌ مرا از بين‌ برده‌ بود. من‌ هميشه‌ خودم‌ را يك‌ ورزشكار مي‌دانستم‌، كوهنوردي‌ و فعاليت‌ زياد جزء لاينفك‌ زندگي‌ من‌ بود و هميشه‌ تاكيد زيادي‌ بر توانايي‌هاي‌ فيزيكي‌ خودم‌ داشتم‌. اما اكنون‌ حتي‌ پيش‌ پا افتاده‌ترين‌ كارهاي‌ روزمره‌ را نيز نمي‌توانستم‌ انجام‌ دهم‌.» وضع‌ تا هنگامي‌كه‌ او به‌ رابطه‌ مستقيم‌ ميان‌ ذهن‌ و بدن‌ پي‌ نبرده‌ بود به‌ همين‌ صورت‌ بود. سام‌ مي‌گويد:»به‌ خاطر مي‌آورم‌ كه‌ من‌ در زندگي‌ روزانه‌ ام‌ بسيار عصبي‌ و تحت‌ فشار رفتار مي‌كردم‌. من‌ گمان‌ مي‌كردم‌ اين‌ هجوم‌ ناگهاني‌ درد چيز تازه‌اي‌ است‌ اما به‌ گذشته‌ كه‌ فكر مي‌كردم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ من‌ از حدود 20 سالگي‌ با اين‌ بيماري‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ مي‌كردم‌، اما در آن‌ زمان‌ نمي‌دانستم‌ كه‌ بيماريم‌ چيست‌. تنها گمان‌ مي‌كردم‌ كه‌ ورم‌ مزمن‌ مفاصل‌ دارم‌. اكنون‌ متوجه‌ شده‌ام‌ كه‌ استرس‌ها و بي‌قراري‌هاي‌ احساسي‌ من‌ ارتباط‌ مستقيمي‌ با تمامي‌دردها و بيماري‌هايم‌ داشته‌ است‌. اما در آن‌ زمان‌ هيچ‌ كس‌ اين‌ موضوع‌ را نمي‌دانست‌. تاؤيرات‌ استرس‌ و نگراني‌ تحقيقات‌ پزشكي‌ به‌ طور گسترده‌ اي‌ نشان‌ دهنده‌ رابطه‌ مستقيم‌ بين‌ استرس‌ و انواع‌ بيماري‌هاي‌ مزمن‌ فيزيكي‌ است‌. بيماري‌هايي‌ مانند: خستگي‌ مزمن‌، بيماري‌ لثه‌، زخم‌ معده‌، عقيمي‌، بيماري‌هاي‌ قلبي‌، سرطان‌ و سكته‌ همگي‌ مي‌توانند ناشي‌ از استرس‌ باشند. بنابراين‌ دوري‌ از فشارهاي‌ عصبي‌ و برخورد درست‌ با اين‌ فشارها نكته‌اي‌ بسيار كليدي‌ نه‌ تنها جهت‌ سلامت‌ اعصاب‌ و روان‌ شما، بلكه‌ براي‌ سلامتي‌ فيزيكي‌ شما است‌. سام‌ مي‌گويد:«من‌ هيچگاه‌ تسليم‌ افسردگي‌ و ياس‌ نشدم‌، اما مي‌توانم‌ درك‌ كنم‌ كه‌ اين‌ دردها چگونه‌ بسياري‌ از مردم‌ را به‌ سمت‌ خودكشي‌ سوق‌ مي‌دهند.» در حقيقت‌، اداره‌ بهداشت‌ و سلامت‌ محيط‌ شغلي‌ استرس‌ را به‌ عنوان‌ يكي‌ از جدي‌ترين‌ خطرات‌ در محيط‌ كار اعلام‌ كرده‌ است‌. زيرا تحقيقات‌ متعدد نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ فشارهاي‌ عصبي‌ ناشي‌ از كار، سيستم‌ دفاعي‌ بدن‌ را ضعيف‌ مي‌كند و در نتيجه‌ بدن‌ انسان‌ آمادگي‌ بيشتري‌ براي‌ ابتلا به‌ آنفلوآنزا و يا سرماخوردگي‌ خواهد داشت‌. استرس‌ و تنش‌ روي‌ قوه‌ خلاقيت‌ انسان‌ نيز تاؤير منفي‌ مي‌گذاردأ مرخصي‌هاي‌ شغلي‌ 1 نفر از هر 4 آمريكايي‌ به‌ دليل‌ فشارهاي‌ عصبي‌ و تنش‌ وارده‌ به‌ آنها در محيط‌ كار است‌ و از هر 10 آمريكايي‌ 1 نفر معتقد است‌ كه‌ اين‌ گونه‌ فشارها روي‌ زندگي‌ حرفه‌اي‌ آنها اؤري‌ نامطلوب‌ دارند. متخصصان‌ معتقدند كه‌ گرچه‌ هيجانات‌ و فشارهاي‌ عصبي‌ كوتاه‌ مدت‌( مانند ديدن‌ يك‌ فيلم‌ ترسناك‌ ) چندان‌ ضرري‌ ندارند، اما تنش‌ها و نگراني‌هاي‌ سخت‌ و بلند مدت‌ مانند دلشوره‌ بيماري‌ سخت‌ يكي‌ از عزيزان‌ يا استرس‌هاي‌ پيش‌ از امتحان‌ و يا ترس‌ از دست‌ دادن‌ شغل‌ مي‌توانند تاؤيري‌ ناگوار روي‌ سلامتي‌ انسان‌ بگذارند. روش‌ درمان‌ ذهن‌- بدن‌ ميليون‌ها نفر مانند سام‌ در سراسر جهان‌ به‌ علت‌ استرس‌، نگراني‌ و افسردگي‌ دچار بيماري‌هاي‌ سخت‌ جسمي‌شده‌اند، در نتيجه‌ دانشي‌ كه‌ زماني‌ چندان‌ جدي‌ گرفته‌ نمي‌شد و جايگاهي‌ علمي‌ نداشت‌، اكنون‌ در حال‌ به‌ دست‌ آوردن‌ اعتبار خود در ميان‌ طب‌ غربي‌ است‌. طبق‌ آمار انجمن‌ ملي‌ بهداشت‌ و سلامت‌ روان‌،بيش‌ از 19 ميليون‌ آمريكايي‌ در سال‌ به‌ دليل‌ فشارهاي‌ عصبي‌ دچار بيماري‌ مي‌شوند و درمقاطع‌ زماني‌ كه‌ اين‌ گونه‌ فشارها بسيار شديد باشند، مانند زمان‌ حوادث‌ و بلاياي‌ طبيعي‌ و يا جنگ‌، حفظ‌ سلامت‌ ذهن‌ و جلوگيري‌ از استرس‌ بسيار دشوارتر و سخت‌ تر خواهد بود. سينتيا ويناسكات‌ مدير اجرايي‌ انجمن‌ ملي‌ بهداشت‌ و سلامت‌ روان‌ معتقد است‌ بسياري‌ از مردم‌ متوجه‌ نيستند كه‌ اين‌ استرس‌ و نگراني‌ها چه‌ تاؤير عمده‌اي‌ روي‌ سلامت‌ عمومي‌آنها دارد. سينتيا ماه‌ مه‌ را «ماه‌ سلامت‌ ذهني‌» مي‌خواند. توجه‌ داشتن‌ به‌ سلامت‌ ذهني‌ و بهداشت‌ فيزيكي‌ به‌ طور همزمان‌ نه‌ تنها باعث‌ تعالي‌ معنوي‌ انسان‌ مي‌شود، بلكه‌ زندگي‌ انسان‌ را نيز سالم‌ تر، شادتر و پربارتر مي‌كند. دكتر هربرت‌ بنسون‌ رييس‌ موؤسسه‌ درماني‌ ذهن‌ و جسم‌ درچستنات‌ هيل‌ و استاديار دانشگاه‌ پزشكي‌ هاروارد مي‌گويد: »ما همگي‌ در زندگي‌ روزمره‌مان‌ استرس‌ داريم‌،اما توانايي‌ مقابله‌ با استرس‌ را نيز در خود داريم‌ و اين‌ امري‌ است‌ كه‌ بايد به‌ طور علمي‌مورد بررسي‌ قرار گيرد.« او مي‌گويد:«هر موقعيتي‌ كه‌ ما را تحت‌ فشار و يا تغييري‌ ناگهاني‌ قرار دهد، باعث‌ افزايش‌ ترشح‌ آدرنالين‌ خون‌ مي‌شود،مانند لحظه‌هاي‌ تصميم‌گيري‌ دشوار بين‌ ماندن‌ و جنگيدن‌ و يا شانه‌ خالي‌ كردن‌، و ترشح‌ آدرنالين‌ در خون‌ باعث‌ افزايش‌ سوخت‌ و ساز بدن‌، بالا رفتن‌ فشار خون‌، تنفس‌ سريع‌تر، افزايش‌ ضربان‌ قلب‌ و هجوم‌ خون‌ به‌ سمت‌ عضلات‌ مي‌شود. به‌ همين‌ جهت‌ هرگونه‌ استرس‌ و نگراني‌ در دانشكده‌، محل‌ كار، مسائل‌ عاطفي‌، بيماري‌ها و مشكلات‌ اقتصادي‌ يا خانوادگي‌، در حقيقت‌ به‌ منزله‌ تزريق‌ مقدار زيادي‌ هورمون‌ به‌ انسان‌ است‌ و اين‌ تزريق‌ دروني‌ هورمون‌ است‌ كه‌ باعث‌ مراجعه‌ بيش‌ از شصت‌ درصد بيماران‌ به‌ پزشك‌ مي‌شود. بنابراين‌ روش‌ درماني‌ ذهن‌ - بدن‌ روي‌ ارتباط‌ بين‌ ذهن‌ و سلامتي‌ فيزيكي‌ انسان‌ و تاؤير مشخصه‌هاي‌ ذهني‌ انسان‌ بر روي‌ سلامت‌ فيزيكي‌ اش‌ تاكيد مي‌كند. دكتر بنسون‌ مي‌گويد:»ما خيلي‌ جدي‌ در حال‌ تحقيق‌ و تعليم‌ و ارائه‌ روش‌هاي‌ جديد براي‌ بهبود بيماري‌هاي‌ فيزيكي‌ از طريق‌ سلامت‌ اعصاب‌ هستيم‌. همچنين‌ ما به‌ دنبال‌ درمانهاي‌ پيشگيرانه‌ مانند تغذيه‌، ورزش‌ و معنويت‌ نيز به‌ عنوان‌ روش‌هايي‌ براي‌ تامين‌ سلامتي‌ عمومي‌هستيم‌.« چگونه‌ مي‌توان‌ استرس‌ را در زندگي‌ روزانه‌ كاهش‌ داد * سام‌ مي‌گويد:«من‌ مي‌دانم‌ كه‌ هيچ‌ روش‌ درماني‌ جادويي‌اي‌ وجود ندارد و سلامتي‌ من‌ مساله‌اي‌ است‌ كه‌ تنها به‌ خودم‌ بستگي‌ دارد.» دكتر بنسون‌ نيز با اين‌ نظر سام‌ موافق‌ است‌:»هيچ‌ دارويي‌ وجود ندارد كه‌ بتواند اؤرات‌ اين‌ گونه‌ بيماري‌هاي‌ فيزيكي‌ ناشي‌ از نگراني‌ و استرس‌ را درمان‌ كند. همان‌گونه‌ كه‌ همه‌ ما لحظات‌ سنگين‌ و فرساينده‌ تصميم‌گيري‌ در لحظات‌ بحراني‌ را داريم‌، روش‌ رسيدن‌ به‌ آرامش‌ نيز در درون‌ ما وجود دارد. بيش‌ از هزار سال‌ است‌ كه‌ بشر به‌ دنبال‌ روش‌هايي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آرامش‌ است‌، اغلب‌ با توسل‌ به‌ مذهب‌.« دكتر بنسون‌ كه‌ كتاب‌هاي‌ متعددي‌ نيز در اين‌ زمينه‌ مانند«اؤرات‌ آرامش‌»، «فراتر از اؤرات‌ آرامش‌» و »كتاب‌ سلامتي‌: راهنماي‌ جامع‌ به‌ دست‌ آوردن‌ سلامتي‌ و درمان‌ بيماري‌هاي‌ ناشي‌ از استرس‌« را تاليف‌ كرده‌ است‌، مي‌گويد:»تكرار، خواه‌ تكرار يك‌ كلمه‌، دعا، لغت‌ خاص‌ و حتي‌ تكرار تمرينات‌ فيزيكي‌ مانند دويدن‌ و يا يوگا و يا تكرار يك‌ مانترا، روش‌ كليدي‌ و بسيار مهمي‌ براي‌ مقابله‌ با اؤرات‌ و بيماري‌هاي‌ فيزيكي‌ ناشي‌ از استرس‌ مي‌باشد. نكته‌ مهم‌، مداومت‌ بر استفاده‌ از اين‌ تمرين‌ هنگام‌ مواجهه‌ با استرس‌ است‌.» دكتر بنسون‌ مي‌گويد: «اين‌ تنها كلمات‌ هستند كه‌ از فرهنگي‌ به‌ فرهنگ‌ ديگر تفاوت‌ مي‌كنند. هر آييني‌ روش‌هاي‌ خاصي‌ براي‌ مقابله‌ با استرس‌هاي‌ روزانه‌ دارد، روش‌هايي‌ كه‌ به‌ وسيله‌ آنها مي‌توان‌ ذهن‌ را از فشار استرس‌ رهانيد. بدين‌گونه‌ بدن‌ انسان‌ به‌ نوعي‌ آرامش‌ و سكون‌ ذاتي‌ كه‌ در درونش‌ تعبيه‌ شده‌ دست‌ مي‌يابد. اولين‌ اشاره‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ در آيين‌ هندو آمده‌ است‌، جايي‌ كه‌ از شاگردان‌ خواسته‌ مي‌شود با تمركز بر تنفسشان‌ يك‌ كلمه‌ را تكرار كنند. اين‌ مفهوم‌ در آيين‌ يهوديت‌، مسيحيت‌ و اسلام‌ نيز آمده‌ است‌. 5 بار نماز روزانه‌ در اسلام‌ نيز به‌ همين‌ دليل‌ است‌. به‌ گفته‌ دكتر بنسون‌ با انجام‌ اين‌ تمرينات‌ روزانه‌ 2 بار و هر بار 10 الي‌ 20 دقيقه‌ منافع‌ بسياري‌ نصيب‌ بدن‌ ما خواهد شد. دكتر بنسون‌ مي‌گويد:«انسان‌ها وجه‌ تشابهات‌ زيادي‌ با يكديگر دارند، ما از نقطه‌ نظر انساني‌ همگي‌ شبيه‌ هستيم‌، همه‌ ما صاحب‌ يك‌ منبع‌ آرامش‌ دروني‌ مادرزاد هستيم‌.» سام‌ مي‌گويد:«من‌ اكنون‌ به‌ راحتي‌ مي‌توانم‌ دماي‌ بدنم‌ را افزايش‌ دهم‌ و ذهنم‌ را آرام‌ كنم‌. من‌ به‌ طور ارادي‌ سعي‌ مي‌كنم‌ زياد بخندم‌ و هر نفسي‌ را فرصتي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آرامش‌ مي‌دانم‌. هرچه‌ ما انجام‌ مي‌دهيم‌ بايد در جهت‌ دستيابي‌ به‌ آرامش‌ باشد، زيرا دنيايي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ دنيايي‌ بسيار پر رقابت‌ و استرس‌زا است‌.» سام‌ اكنون‌ استاد دانشگاه‌ اي‌ اند ام‌ تگزاس‌ است‌ و فاصله‌ زيادي‌ تا بهبودي‌ كامل‌ دارد. اما مي‌گويد من‌ هفتاد درصد سلامتي‌ام‌ را به‌ دست‌ آورده‌ ام‌ و هر روز كه‌ مي‌گذرد احساس‌ مي‌كنم‌ بهبود چشمگيري‌ پيدا كرده‌ام‌. »من‌ مي‌دانم‌ كه‌ به‌ دست‌ آوردن‌ سلامتي‌ كامل‌ امري‌ است‌ كه‌ به‌ راحتي‌ حاصل‌ نمي‌شود. اگر ذهن‌ من‌ اين‌ مشكلات‌ را براي‌ من‌ به‌ وجود آورده‌ است‌ پس‌ خودش‌ هم‌ مي‌تواند اين‌ مشكلات‌ را رفع‌ كند. من‌ مطمئنم‌ كه‌ دوباره‌ مي‌توانم‌ از كوه‌ها بالا بروم‌.« آيا شما احساس‌ نگراني‌ مي‌كنيد * حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ ما در هر زمينه‌اي‌ اعم‌ از تحصيل‌، كار، خانواده‌ و مسائل‌ مالي‌ هيچگاه‌ نمي‌توانيم‌ به‌ طور كامل‌ از استرس‌ دوري‌ كنيم‌. اما مي‌توانيم‌ ياد بگيريم‌ كه‌ در برابر مسائل‌ استرس‌زا چگونه‌ برخورد كنيم‌. با تكيه‌ بر ذهن‌ ما مي‌توانيم‌ سلامتي‌ ذهني‌ و فيزيكي‌ را به‌ طور هم‌ زمان‌ به‌ دست‌ آوريم‌. موارد زير كه‌ توسط‌ انجمن‌ ملي‌ بهداشت‌ و سلامت‌ روان‌ توصيه‌ مي‌شوند ممكن‌ است‌ بسيار بديهي‌ به‌ نظر برسند اما تعداد كمي‌از ما در زندگي‌ روزانه‌ مان‌ آنها را به‌ صورت‌ عملي‌ به‌ كار مي‌بريم‌. پس‌ سعي‌ كنيد اين‌ نكات‌ را رعايت‌ كنيد و خودتان‌ متوجه‌ تغييرات‌ به‌ وجود آمده‌ خواهيد شد: تغذيه‌ مناسبي‌ داشته‌ باشيد و به‌ طور منظم‌ ورزش‌ كنيد. اهداف‌ دست‌ نيافتني‌ براي‌ خود تعيين‌ نكنيد. در زندگي‌ اولويت‌بندي‌ داشته‌ باشيد و اين‌ اولويت‌ها را مرتبا بازنويسي‌ كنيد. در هر زمان‌ فقط‌ به‌ يك‌ فعاليت‌ بپردازيد. هر زمان‌ كه‌ احتياج‌ داشتيد استراحت‌ كوتاهي‌ بكنيد. ياد بگيريد كه‌ آرام‌ بوده‌ و تمركز داشته‌ باشيد. به‌ خاطر داشته‌ باشيد كه‌ هيچ‌ كس‌ كامل‌ نيست‌. ياد بگيريد كه‌ نه‌ بگوييد. انعطاف‌ پذير باشيد. از رقابت‌هاي‌ فرسايشي‌ بپرهيزيد. از ديگران‌ توقع‌ زياده‌ از حد نداشته‌ باشيد. خشم‌ خود را كنترل‌ كنيد. با دوستان‌، همكاران‌ و افراد خانواده‌ تان‌ صادق‌ باشيد. با كسي‌ كه‌ دوستش‌ داريد و يا به‌ او اطمينان‌ داريد درد دل‌ كنيد. آيا مي‌دانستيد * علت‌ بيماري‌هاي‌ فيزيكي‌ 43 درصد افراد بالغ‌ ريشه‌ رواني‌ دارد. 25درصد آمريكايي‌ها به‌ علت‌ فشارهاي‌ عصبي‌ وارده‌ در محيط‌ كار ناچار به‌ پناه‌ بردن‌ به‌ دوره‌هاي‌ تمدد اعصاب‌ شده‌اند. 90 درصد آمريكايي‌ها معتقدند كه‌ مشكلات‌ شخصي‌ و درگيري‌هاي‌ عصبي‌ آنها تاؤير مستقيمي‌ روي‌ زندگي‌ حرفه‌ ايشان‌ دارد. 60 درصد از بيماران‌ مطب‌هاي‌ خصوصي‌ را بيماراني‌ تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ بيماريشان‌ ناشي‌ از استرس‌ و نگراني‌ است‌. شش‌ عاملي‌ كه‌ منجر به‌ مرگ‌ مي‌شوند و ناشي‌ از استرس‌ هستند، عبارتند از: بيماري‌هاي‌ قلبي‌، سرطان‌، بيماري‌هاي‌ ريه‌، تصادفات‌، بيماري‌هاي‌ كبد و خودكشي‌. هر ساله‌ 19 ميليون‌ آمريكايي‌ به‌ بيماري‌هاي‌ عصبي‌ و رواني‌ ناشي‌ از استرس‌ دچار مي‌شوند. روزانه‌ 10 تا 20 دقيقه‌ مراقبه‌ و يا تمركز افكار در سكوت‌، تاؤير زيادي‌ در از بين‌ بردن‌ اؤرات‌ منفي‌ نگراني‌ها و استرس‌هاي‌ روزانه‌ دارد. راهنمايي‌ ماه‌ مه‌ ماه‌ سلامتي‌ است‌ و انجمن‌ ملي‌ بهداشت‌ و سلامت‌ روان‌ تلاش‌ مي‌كند مردم‌ را تشويق‌ كند كه‌ با پاكسازي‌ و سلامت‌ ذهنشان‌ به‌ سلامت‌ فيزيكي‌ دست‌ يابند. به‌ همين‌ جهت‌ شعار امسال‌ آنها عبارتست‌ از»مراقب‌ سلامتي‌تان‌ باشيد.« اگر علايم‌ زير در شما به‌ طور دايمي‌وجود دارند و تا كنون‌ نيز بهبود نيافته‌ايد، بايد به‌ متخصا رجوع‌ كنيد: هميشه‌ خسته‌ و بي‌ قرار هستيد. رابطه‌ شما و اطرافيانتان‌ دوستانه‌ و طبيعي‌ نيست‌. قابليت‌ و توانايي‌ زيادي‌ در شغلتان‌ نداريد. زياده‌ از حد احساساتي‌ هستيد. اغلب‌ اوقات‌ از كاه‌ كوه‌ مي‌سازيد و به‌ موضوعات‌ بي‌اهميت‌ بيش‌ از اندازه‌ بها مي‌دهيد. دچار بي‌خوابي‌ هستيد. احساس‌ خستگي‌ و كوفتگي‌ مي‌كنيد. سردرد و پشت‌ درد داريد. فشار خونتان‌ بالاست‌

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:30 AM
پيش از آنکه بتوانيد از اصول يادگيري براي حل يک مشکل استفاده کنيد، بايد گامهاي معيني مثل انتخاب اهداف و جمع آوري اطلاعات ذي ربط را طي کنيد. پس از آن که برنامه‌اي براي دستيابي به اين اهداف ريخته و انجام داديد، بايد در خصوص کارايي ان برنامه دست به ارزيابي بزنيد.

هشت گام يک برنامه خويشتنداري به شرح زير است:
بيان مشکل در قالب اصطلاحات رفتاري
براي آنکه اصول يادگيري براي مشکل شما بکار آيد، لازم است آن مشکل را به صورت رفتارهاي اختصاصي بيان کنيد که قرار است کاهش يا افزايش يابند، اگر مي‌خواهيد وزن خودتان را کم کنيد؟، بايد رفتارهايي مثل کاهش مصرف کالري يا افزايش تمرين را که بر وزن شما تاثير گذار است، شناسايي کنيد.

گاه تبديل مشکلات به يک رفتار خاص کار ساده‌اي نيست. مثلا چگونه مي‌توان رفتارهايي را که در مسامحه کاري يا تنبلي نقش دارند، شناسايي کرد؟ يک رهنمود کلي آن است که از خودتان بپرسيد چگونه يک ناظر بيروني در مي‌يابد شما بر مشکل خود غلبه کرده‌ايد؟ يک ناظر مثلا ملاحظه خواهد کرد که شما سه هفته قبل از پايان رسيدن مهلت شروع به نوشتن مقاله درسي خود کرده‌ايد نه آنکه روز آخر به فکر آن افتاده باشيد.

فهرست بندي دلايل شخصي براي تعيين رفتار مورد نظر
از آنجايي که اين برنامه خودفرمان است، احتمالا برنامه‌اي موثر نخواهد افتاد مگر آنکه شما متقاعد شده باشيد که اين کار نفع شخصي براي شما به ارمغان خواهد آورد. در نتيجه پيش از آنکه کار خود را اغاز کنيد، لازم است فهرستي از دلايل تحمل زحمات چنين برنامه‌اي را تهيه نماييد. اگر شما فقط به اين خاطر مي‌خواهيد زمان ورزش خود را زياد کيند که دوستي را خوشحال کرده باشيد و هيچ نفعي از اين عمل نمي‌بريد، احتمال آنکه بتوانيد رفتار خودتان را تغيير دهيد بسيار کم خواهد بود. همچنين در نتيجه سياهه برداري از دلايل شخصي براي تغيير کردن، بهتر مي‌توانيد در خصوص اثر بخشي آن با توجه به آنچه در فکرتان بوده است به ارزيابي مبادرت نمايند.

گرد آوري اطلاعات ذيربط از طريق يادداشت برداري
ثبت رفتار آماج (رفتاري که مي‌خواهيد تغيير دهيد) به دو دليل کار مفيدي است:
* به شما کمک مي‌کند تعيين کنيد که آيا برنامه شما کارايي دارد.
* يادداشتهاي خوب مي‌توانند به شناسايي برخي از عواملي که بر رفتار شما تاثير دارند، کمک کند.
اين يادداشتها معمولا روي برگه‌اي که چند ستون دارد ثبت مي‌شوند. يک ستون مخصوص رديابي رفتار آماج است؛ مثلا چند عدد سيگار کشيده‌ايد، چه نوع غذايي خورده‌ايد و ستون‌هاي ديگر براي ثبت عوامل موثر بر رفتار آماج بکار مي‌روند. معمولا بهتر است زمان و مکان بروز رفتار آماج ، شرايط و پيامدهاي ان ثبت شوند.

تجزيه و تحليل داده‌هاي مربوط به خط پايه
هنگامي که داده‌هاي خط پايه را پيش از تغيير رفتارتان گردآوري مي‌کنيد، در حقيقت يک بررسي همبستگي اجرا کرده‌ايد، در اين مرحله شما به تجويز و تحليل داده‌ها مي‌پردازيد تا مشخص کنيد آيا رفتار آماج در اثر متغيرهاي گوناگون تغيير کرده است يا خير. براي مثال ، آيا در هنگام کار بيشتر از هنگامي که در خانه هستيد سيگار مي‌شيد؟ سعي کنيد مشخص سازيد که آيا رويدادهاي خاصي باعث افزايش يا کاهش بروز آن رفتار مي‌شوند يا نه. اگر بتوانيد ميان رفتار آماج خود و ساير متغيرها رابطه‌اي پيدا کنيد، اين رابطه کمک مي‌کند تا برنامه خويشتنداري خود را بريزيد.

اهداف اختصاصي خود را بيان کنيد
وقتي يادداشتهاي مربوط به خط را بررسي کرديد و تصوير بهتري از جايگاه کنوني خود بدست آورديد زمان آن فرا رسيده است که به دقت و در قالب مفاهيم رفتاري مشخص کنيد از انجام اين برنامه چه انتظاري داريد. در يک برنامه خويشتنداري لازم است اختصاصي‌تر عمل کنيد. هدف خودتان را در قالب مفاهيم رفتاري بيان کنيد و آنرا بر اساس نتايجي که مي‌خواهيد مطرح کنيد. مطمئن شويد که هدف رفتاري شما باعث برآورده کردن دلايل شخصي شما براي تغيير کردن مي‌شود. همچنين مطمئن شويد که اهداف شما واقع بينانه هستند.

طراحي و اجراي برنامه
در اين مرحله شما مي‌کوشيد اصول يادگيري را براي مشکل خود بکار بنديد. اينک با مشخص کردن اهداف و جمع آوري داده‌هاي مربوط به آن مي‌توانيد برنامه‌اي طرح نماييد که به شما کمک کند با تغيير رفتار خود به هدفي که مي‌خواهيد دست يابيد. اگر از يادداشتهاي خود براي تعيين موقعيتهاي استفاده کنيد که شما را در خطر انجام رفتار نامطلوب قرار مي‌دهند و يا رفتار مطلوب و مورد نظر را تسهيل مي‌کنند آنگاه مي‌توانند آن موقعيتها را تغيير دهيد. شما مي‌توانيد از وسوسه انگيزي موقعيتها کاسته و لذا انجام کارهاي نامقبول را مشکلتر کنيد و يا اينکه مي‌توانيد انرا مطلوبتر کرده و در نتيجه کارهايي را که مي‌خواهيد انجام دهيد، ساده گردانيد.

ارزيابي توفيق برنامه
پس از آن که چند هفته برنامه خود را اجرا کرديد، يادداشت‌هاي مربوط به رفتار آماج در عرض يکي از دو هفته اخير را با يادداشتهاي مربوط به خط پايه مقايسه کنيد. نوشتن يک قرداد شخصي مي‌تواند به شما کمک کند تا برنامه خود را به اجرا گذاشته و به اهداف خود دست يابيد. اگر برنامه شما به قصد افزايش رفتار طرح شده باشد، يادداشتهاي اخير شما بايد نشان دهند که اين رفتار بيشتر از دوره خط پايه بروز کرده است. هدف رفتاري شما نشان مي‌دهد که انتظار چه نوع تغييراتي را بايد داشته باشيد.

اتمام ، تداوم يا اصلاح برنامه
اگر يادداشتهاي شما نشان دهند که در حال حاضر رفتار شما مطابق اهداف اختصاصيتان عمل مي‌کند، وقت آن فرا رسيده است که برنامه را متوقف کنيد. اگر برنامه نشان دهد که شما پيشرفت کرده‌ايد، اما هنوز به اهداف خود دست نيافته‌ايد، تا زماني که به آن هدف برسيد بايد برنامه را ادامه دهيد. اگر هيچ پيشرفتي حاصل نشده باشد، لازم است برنامه خود را دوباره طرح کنيد. نااميد نشويد، صرفا يادداشتهاي خود را وارسي کنيد و در صورت امکان يک برنامه بهتر تدوين نماييد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:30 AM
آزمون درخت
از میان خورشید، ماه، دریا و درخت به ترتیب کدام را بیشتر دوست دارید؟
پاسخ را همین پایین ملاحظه کنید.
پاسخ تست
برای تعبیر این تست گفته شده است، خورشید نماد پدر است، ماه نماد مادر، دریا به معنی همسر است و درخت به معنی فرزند.
آزمون دریا
اگر در مسیر حرکت تان به دریا برسید. عکس العمل شما نسبت به دریا چیست؟
ابتدا پاسخ های خود را بنویسید و سپس نتیجه تست را ملاحظه نمایید.
پاسخ
نوع نگاه شما به دریا بیانگر طرز فکر شما نسبت به جامعه است و عکس العمل شما نسبت به آن بیانگر نحوه مواجهه شما با جامعه پیرامون تان است.
احساساتی هستید یا منطقی؟
برای انجام این تست چند لحظه به کف دست تان نگاه کنید.
اکنون به ناخن های دست تان نگاه کنید. اگر برای دیدن ناخن هایتان دست تان را برگرداندید و ناخن ها را نگاه کردید گفته می شود که انسانی بیشتر منطقی هستید ولی اگر برای دیدن ناخن هایتان در همان حال که کف دست تان مقابل شما است انگشتان تان را خم کردید و به ناخن هایتان نگاه کردید، بیشتر بر احساسات تان تکیه دارید.
خود شناسی از طریق انتخاب سه حیوان
حیواناتی را که بیشتر مورد علاقه تان هستند نام ببرید و بگوئید که به چه دلیل آن حیوان را دوست دارید؟
سعی کنی حداقل 3 دلیل بیاورید. مثلاً شیر: چون قوی باهوش و سریع است پاسخ را همین پایین ملاحظه بفرمائید.
پاسخ
حیوان اول مورد علاقه شما در واقع ویژگیهایی را داراست که شما خواهان آنها هستید. حیوان دوم واجد خصوصیاتی است که مردم و اطرافیان، شما را آنگونه می بینند و شما را دارای آن خصوصیات می دانند.
خصوصیاتی که برای حیوان سوم بیان کرده اید همان خصوصیاتی است که شما واقعاً دارا هستید.
آزمون لیوان
برای انجام این تست باید قدری از قوه تخیل تان کمک بگیرید. فرض کنید در یک دالان طولانی قرار دارید که در انتهای آن یک میز است و بر روی میز یک لیوان قرار گرفته است. اکنون بگویید شما دوست دارید لیوان چه شکلی باشد و درون آن چیزی باشد؟
پاسخ
شکلی که از لیوان بیان کرده اید نمایانگر شکل فرد ایده آل و مورد علاقه شما است و مایع درون لیوان بیانگر شخصیت درونی است که شما تمایل دارید فرد مورد علاقه شما دارا باشد.
آزمون دره
لطفاً به این دو سوال پاسخ دهید:
تفسیر پاسختان را در پایین همین قسمت مشاهده بفرمائید.
دره را توصیف کنید.
چگونه با این مانع کنار می آیید؟
تفسیر پاسخ شما
توصیف و تعریف شما از دره بیانگر دیدگاه شما نسبت به مرگ و میزان ترس شما از مرگ است

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:31 AM
مترجم: دنیا مملکت دوست
سعی کنید در زمینه دوستیابی، همیشه پیشقدم باشید. یک سلام، یک دعوت به ناهار، یک پیشنهاد گردش یا رفتن به سینما شاید بتواند مقدمه ای برای ایجاد یک رابطه دوستی باشد.
در دوستی توقع بیش از اندازه نداشته باشید. نمی توان از دوست انتظار داشت که تمام نیازهای انسان را برآورده کند. با همه دوستان نمی توان یک نوع رفتار داشت، برخی از آن ها برای رفتن به سینما، تئاتر، خرید، نمایشگاه و غیره همراهان خوبی هستند. با برخی دیگر مسایل زندگیمان را در میان می گذاریم. به هر حال هر دوستی در حریم خاصی از زندگی مان قرار دارد.
هیچ گاه وابسته دوستی نشوید. گاهی دوستی ها چنان عمیق می شوند که دوری از یکدیگر بسیار سخت و طاقت فرسا می شود. فراموش نکنید علاقه و دوستی به معنای وابستگی بیش از حد نیست. این رفتار در دراز مدت عواقب بدی پیدا می کند.
آیا تا به حال متوجه شده اید که چقدر از دوستی ها به خاطر عدم توجه به صحبت ها و خواسته های طرف مقابل به هم خورده است. بنابراین همانقدر که دوست دارید، دوستتان به حرف ها و درد دل هایتان گوش بدهد، به همان اندازه به او فرصت صحبت کردن بدهید و پای درد دلش بنشینید.
به حریم خصوصی دوستتان احترام بگذارید. در زندگی هر شخص مسائلی وجود دارد که به خود شخص ارتباط دارد و نه هیچ کس دیگر. بنابراین از دوستتان نخواهید که مسائل خصوصی زندگیش را با شما در میان بگذارد. مطمئن باشید اگر دوستتان لازم بداند آن را با شما در میان خواهد گذاشت.
در دوستی امین و رازدار باشید. هیچ گاه اسرار دوستتان را برای شخص دیگری بازگو نکنید.
در لحظات سختی، یار و پشتیبان دوستتان باشید. اولین چیزی که از دوستانمان انتظار داریم، کمک و پشتیبانی است. هر شخص بنا به شخصیتش، این وظیفه اش را به دوستش نشان خواهد داد و چه بسا در این مراحل است که دوستان خوب مشخص می شوند.
دوستتان را همان طور که هست بپذیرید. همه ما دارای اشتباهات و نواقصی هستیم، بنابراین بیهوده است که از دیگری بخواهیم خود را عوض کند... اگر همانطور که هستیم خود را نشان بدهیم، بی آنکه نگران انتقادهای دیگران باشیم، مسائل خیلی راحت روانل عادی خود را طی می کنند.
تفاوت ها را بپذیرید. این کار هر رابطه ای را دلپذیر می کند. هر انسانی با نگاه خاصی به مسائل می نگرد و برداشت خاصی از زندگی دارد، بنابراین لازم نیست دوستمان مثل خودمان فکر کند و برداشتش از مسائل زندگی مثل ما باشد.
قضاوت را کنار بگذارید. اگر دوستتان اشتباهی مرتکب شد یا کاری برخلاف میل شما انجام داد، او را به باد انتقاد نگیرید. بلکه بهتر از است او را بهتر درک کنید. شاید دلیلی برای این کارش داشته باشد.
به دوستتان فرصت بدهید. گاهی طرف مقابل مرتکب اشتباهی می شود یا وظیفه دوستی را آن طور که باید و شاید به جا نمی آورد. در این شرایط بهتر است کمی صبر و حوصله به خرج بدهید، شاید مشکلی برایش پیش آمده است که تمام فکر و ذهنش را به خود مشغول کرده است. بهتر است به او فرصت بدهید تا با خودش و مشکلش کنار بیاید و اگر لازم شد با او صحبت کنید، شاید بتوانید راهی برای حل مشکلش به او پیشنهاد بدهید.
گاهی دوستتان را برای صرف غذا به منزل یا رستوران دعوت کنید. لحظات غذا خوردن فضایی صمیمی و دوستانه به وجود می آورد که هر دو نفر می توانند از آن بهترین لذت را ببرند.
دوستتان را در سرگرمی و تفریحات خود سهیم کنید. چنانچه از خواندن کتابی یا از تماشای فیلمی لذت برده اید، آن را به دوستتان معرفی کنید. در هر فرصتی به دوستتان هدیه بدهید. این هدیه می تواند یک کارت پستال باشد یا یک شاخه گل. در واقع شما با این هدیه به او می گویید: همیشه به یادت هستم!

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:32 AM
بالا رفتن از نردبان شغلی نیازمند سخت کوشی، وقت شناسی و کمی خوش شانسی است. خیلی خوب می شد اگر مدرک دانشگاهی، مهارت های شغلی و بازده کاری به طور خارق العاده ای درهای آرزوهای تان را به روی شما باز می کرد، اما زندگی این گونه نیست. شما باید خودتان برنامه ریزی کرده و برنامه های تان را اجرا کنید.
در این قسمت نکاتی وجود دارد که می تواند پیشرفت و ترقی را برایتان به ارمغان بیاورد.
1- در شغل فعلی تان مهارت کامل به دست آورید.
حتی اگر هیچ گونه علاقه ای به انجام دادن شغل فعلی تان ندارید، سعی کنید آن را به بهترین نحو انجام دهید. راه هایی پیدا کنید تا از آن طریق بتوانید خلاقیت خود را افزایش دهید. از روش هایی استفاده کنید تا هزینه ها را تا حد ممکن کاهش دهید. انتقادهای سازنده را بپذیرید. همواره آماده رویارویی با موقعیت های پیش بینی نشده باشید تا شکست نخورید، دیگران را سرزنش نکنید و وجهه شغلی تان را به خطر نیندازید.
2- به طور داوطلبانه اضافه کاری کنید.
استراتژی های شغلی خود را معین کنید. گاهی انجام چند کار کوچک در کنار وظایف اصلی بهتر از به عهده گرفتن پروژه های بزرگ است. در حالی که دیگران برای به دست آوردن مسوولیت های چشمگیر با هم رقابت می کنند شما می توانید به راحتی از طریق انجام کارهای کوچک اما مفید ارزش و اعتبار خود را افزایش دهید.
3- در چشم کارفرما خوب جلوه کنید.
اگر به طور باطنی هیچ علاقه ای به کارفرمای فعالی خود ندارید، باز باید سعی کنید که در نظر او فرد کارآمدی جلوه کنید. زمانی که او ترفیع رتبه می گیرد باید کسی باشد تا جای او را پر کند، و چه کسی بهتر از شما؟ هنگامی که خود را باهوش، کاردان و علاقه مند به کار نشان دهید آن گاه استحقاق ارتقای شغلی را نیز دارید. البته باید مراقب باشید که بیش از اندازه چاپلوسی نکنید و بیش از حد به رییس تان نچسبید. شما که دوست ندارید اگر احیاناً او را از روی ناشایستگی اخراج کردند، شما نیز از طرف شرکت مقصر شناخته شوید.
4- با اداره روابط عمومی در ارتباط باشید.
برقراری ارتباط با پرسنل این بخش به شما کمک می کند تا خیلی سریع از پروژه های آینده باخبر شوید. همچنین افراد این بخش می توانند تاریخ و زمان برگزاری کلاس های آموزشی جدید را نیز در اختیارتان قرار دهند. اجازه دهید تا همه متوجه شوند که شما اهداف دراز مدتی را در مورد شرکت دنبال می کنید. بنابراین اگر شرکت برای گسترش و پیشرفت برنامه ریزی کند، آن گاه نام شما را در لیست خود ثبت خواهد کرد.
5- ارتباط مناسبی با همکاران داشته باشید.
قرار نیست که همه را دوست بدارید اما در عین حال لازم نیست کسی از این موضوع اطلاع پیدا کند. سعی کنید همیشه مودب، محتاط و با ملاحظه باشید. در کارهای گروهی به طور برجسته ظاهر شوید. با قدردانی از زحمات خدمه به راحتی می توانید در بین آن ها محبوبیت و مقبولیت پیدا کنید و باید مراقب شهرت خود نیز باشید. مسایل خصوصی زندگی را برای خودتان نگاه دارید و کاری در اداره، دفتر و یا سفر شغلی انجام ندهید که بعدها موجبات پشیمانی شما را فراهم سازد.
6- بگذارید مهارت های مدیریتی تان بدرخشند.
بالا رفتن از هر یک از پله های نردبان شغلی نیازمند این است که شما توانایی ذاتی مدیریت داشته باشید. برای سایرین قوت قلب باشید، موفقیت های مختلف را شناسایی کنید و هر چند وقت یک بار کارها را سازماندهی کنید و هر چند وقت یک بار کارها را سازماندهی کنید. دعوت کردن دوستان به صرف نوشیدنی پس از اتمام ساعت کاری گزینه مناسبی برای افزایش روحیه کار گروهی به شمار می رود.
7- برای خود جانشین تعیین کنید.
حدس بزنید که اگر شما تنها کسی باشید که می تواند شغل فعلی تان را انجام دهد، چه می شود؟ مجبور می شوید تا ابد خودتان آن را انجام دهید. سعی کنید اطلاعات و مهارت های تان را در اختیار دیگران بگذارید. زمانی که به مسافرت می روید از دیگران درخواست کنید که وظایف شما را به عهده گرفته و طریقه انجام آن را نیز به آن ها آموزش دهید.
8- مربی بگیرید.
کسی که به او اعتقاد دارید. به عنوان مثال یک مقام ارشد و یا مدیر موفق را انتخاب کنید و از او درس بگیرید. با او در مورد اهداف شغلی تان مشورت کنید و تاکتیک های نهایی را با او معین کنید. شاید گاهی لازم باشد که برای دست یافتن به موقعیت های بالاتر از جاهای پست تر شروع به کار و تلاش کنید.
9- در دوره های آموزشی اضافی، شرکت کنید.
با توجه به هر آن چه که مدرک تحصیلی به شما عرضه می کند، باز هم می توانید چیزهای جدید بیاموزید. در مورد چگونگی برگزاری دوره های شبانه، سمینارها، کارگاه های عملی از مربی و کارفرمای خود سوال کنید و ببینید که می توانند چه فایده ای در ارتقای سطح دانش فعلی شما داشته باشند. کتاب ها و مقالات مربوط به کار و تجارت را مطالعه کنید. برای گرفتن اخبار اینترنتی ثبت نام کنید و سعی کنید اطلاعات به روزی، هم در زمینه شغلی و هم در زمینه صنعتی داشته باشید.
10- همیشه شیک پوش باشید.
خیلی تعجب می کنید اگر یک روز ببینید که رییس هیات مدیره لباس مناسب بر تن نکرده. اگر مقررات اداره، شما را ملزم به پوشیدن لباس فرم می کند، سعی کنید همواره مرتب و تمیز باشید. یک کت مناسب در اختیار داشته باشید تا اگر یک روز به دفتر مدیریت فراخوانده شدید بتوانید از آن استفاده کنید. موهای تان را مرتب کنید و کفش ها را نیز واکس بزنید.
11- اثری از خود بر جای بگذارید.
هیچ گاه نمی دانید که شانس از کجا وارد می شود. زمانی که مدیران ارشد کارخانه های دیگر را ملاقات می کنید همیشه از خود جای سوال برای آن ها باقی بگذارید. زمانی که تجارت الکترونیکی می کنید و یا رو در رو با مشتری ها ارتباط دارید کاری کنید که در ذهن آن ها باقی بمانید. لاف نزنید، بیش از اندازه به خود نبالید و زیادی مصر نباشید. جاه طلبی و بلندپروازی تا جایی مقبول است که تبدیل به خودپسندی نشود.
12- با زمان بندی پیش بروید.
بهتر است که هیچ گاه خودتان درخواست ترفیع رتبه نکنید. زمانی که مدیرتان تحت فشار است و کم کم در حال نزدیک شدن به مهلت های نهایی هستید از او چنین تقاضایی نکنید. زمان مناسب را با دقت کامل انتخاب کنید و طوری رفتار کنید تا آن ها متوجه شوند که شما قابلیت انجام کارهای بیشتر را دارید. کاری نکنید که تصور شود شما برای ترفیع رتبه و گرفتن عنوان جدید عجله دارید.
پیشرفت اتفاقی نیست
نباید تنها با اتکا به شایستگی ها، استعدادهای بالقوه، و حس برتری انتظار پیشرفت داشته باشید. گاهی اتفاق می افتد که سمت های بالاتر به افراد نالایق واگذار می شود. در این حال رفتار کودکانه از خود بروز ندهید چرا که آن وقت معلوم خواهد شد که شما فرد مناسبی برای آن سمت به خصوص نبوده اید. با پیروی از نکات ذکر شده به تلاش و کوشش ادامه دهید. شاید یک سمت بهتر برای شما به وجود آمد و یا جانشین تازه کار، نالایق از آب درآمد و شما با افتخار جایگزین او شدید.
بر روی اهداف شغلی دراز مدت خود تمرکز کنید. صداقت و اطمینان خود را حفظ کنید و از تلاش کردن دست نکشید، آن گاه می بینید که چیزی جز پیشرفت به دست نمی آورید.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:33 AM
می دانم چه فکری می کنی (اما او همیشه کلیدهایش را گم می کند) اگر من این کار را نکنم (آن کار اصلاً انجام نمی شود) کاری که با انجام رفتار مادرانه انجام شود ضرر زیادتری نسبت به آنکه اصلاً انجام نشود، به همراه دارد. مرگ یکبار، شیون یکبار، اجازه بدهید کلیدش را خودش پیدا کند. برای اینکه از نقش مادرانه، به موقعیت یک معشوق برگردی به توصیه های زیر عمل کن:
توصیه 1: کارهایی را که خودش باید انجام دهد، انجام نده.
توصیه 2: با او مثل یک همسر و یک شخص قابل اعتماد رفتار کن.
توصیه 3: با او با لحن و روش مادرانه صحبت نکن.
توصیه 4: هر وظیفه ای که در زندگی مشترک به عهده اوست به او واگذار، حتی اگر اشتباه کرد، اعتنا نکن.
توصیه 5: یک صورت تهیه کن با «عنوان جایی که نقش مادر را بازی می کنم»، آن را هر روز بخوان و یک نسخه اش را هم به او بده تا هر وقت مادرانه رفتار کردی، او به تو یادآوری کند.
به خاطر داشته باش وقتی عادت مادرانه را کنار گذاشتی طبعاً حس می کنی یک زن هستی و رفتارت زنانه می شود و او حس مردانگی پیدا می کند و مثل یک مرد با تو رفتار خواهد کرد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:34 AM
ابراز عشق و دوستی:
این که زن و شوهر یکدیگر را دوست می دارند، جای هیچ سخنی نیست؛ ولی در مواردی، به آن علت، کدورت پدید می آید که آن را بر زبان نمی آورند و در این هنگام است که نسبت به یکدیگر متزلزل شده و درباره دوستی خود، به شک و تردید می افتند. اسلام از ما می خواهد که دوستی و محبت خود را نسبت به هرکس که دوستش داریم، ابراز کنیم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
«ذکر جمله "تو را دوست می دارم" از طرف شوهر به زن هرگز از ذهن زن زدوده نخواهد شد. پیوند زناشویی با ابراز محبت و علاقه استحکام پیدا می کند و دوام می یابد. شما می دانید که در زندگی زناشویی، در عین وجود انضباط، علاقه و محبت باید حکومت کند، نه قانون و مقررات. »
خود آرایی و پاکیزه بودن:
در زمینه تحکیم روابط ضروری است زن و شوهر خود را برای یکدیگر بیارایند و از لباس و سر و وضع ظاهری خود، مراقبت کنند. توصیه های اسلامی در زمینه مسواک کردن، استحمام، روغن مالی، شانه کردن موی سر، ناخن گرفتن، عطر زدن و خوب لباس پوشیدن است و این امور سبب رغبت طرفین نسبت به یکدیگر می شود.
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده اند:
»خود آرایی و آمادگی مرد، سبب افزایش عفت زن می شود و برخی از زنان که در روزگاران گذشته آلوده شده اند، از این بابت بوده که شوهرانشان خود را نمی آراستند».
پس همانطور که مرد نیاز به آرایش زن دارد، زن هم چنین نیازی را از طرف شوهر احساس می کند. شما به عنوان شوهر اجازه دهید همسرتان درباره لباس شما اظهار نظر کند و زیباترین لباس را بر اندام شما بپسندد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
«وظیفه زن این است که خود را برای شوهر بیاراید و در کنار او خوشبو و معطر باشد».
رابطه همسری و تداوم آن:
در سایه ازدواج که زن و شوهر با حفظ استقلال نسبی خود، تن به این رابطه می دهند، هم به خاطر تسکین غرایز و هم به خاطر حفظ وحدت، تداوم و بقای نسل است. البته داشتن رابطه، تنها به خاطر جنبه غریزی آن، نوعی حیوانیت است و ازداواج تنها به خاطر وصول به چنین هدفی موجب پدید آمدن فجایعی می شود که از جمله بی تفاوتی نسبت به هم پس از ارضای غریزه است. در روابط باید جنبه معنوی آن، یاد خدا، جلب رضایت و انجام وظیفه الهی و تبعیت از حکم و فرمان خدا، و نیز اجرای سنت پیامبر مطرح باشد. وجود چنین احساس و عاطفه ای، سبب رشد شخصیت انسانی، و تحکیم بنای زندگی است.
عفت و پاکی:
حفظ عفت و پاکدامنی، برای زن و مرد، سبب حفظ حیات زوجین و تحکیم روابط خانوادگی است. برای داشتن یک زندگی مشترک، ضروری است مرد خود را از هوسهای حسادت آمیز دور نگه دارد و زن هم بکوشد عفت خود را حفظ کند و در پاکدامنی خویش بکوشد؛ آن چنان که مرد دریابد محبت فردی جز او را در دل نمی پروراند. این امر، ضمن این که وظیفه شرعی زن و شوهر است، آنان را در داشتن یک زندگی آرام و مبتنی بر تفاهم کمک خواهد کرد.
بقای نسل انسان:
یکی از مهمترین نیایج ازدواج، تولید مثل و بقای نسل انسان است. داشتن فرزند، به زندگی زن و شوهر طراوت و زیبایی و نیز شادابی و استحکام می بخشد.
قرآن کریم می فرماید:
«پدید آورنده آسمان ها و زمین، برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید و از چارپایان هم جفت ها، تا بر شمار شما بیفزاید. هیچ چیز مانند او نیست و اوست شنوای بینا» (سوره شوری/آیه 11)
آنان که به طمع بهره مندی بیشتر از زندگی و دوری از مزاحمت کودک در سالهای اول ازدواج از تولد فرزند جلوگیری می کنند، پس از اندک مدتی در می یابند که زندگی شان آن طراوت و شادابی را نداشته و به سردی گراییده است. داشتن فرزند روابط را غنی تر و دوام زندگی را بیشتر می کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:34 AM
رنجش پيامدهاي گوناگون فردي و اجتماعي دارد كه از عمده‌ترين آنها خشم و نفرت كينه و انتقام‌جويي و افترا و گسستن روابط دوستانه است. ما آنقدر در خويشتن غرق مي‌شويم كه ديگران را در محيط كمتر مي‌بينيم. فكر ، احساسات ، منافع شخصي و اجتماعي ، شناخت از واقعيات، تربيت گذشته، محيط فرهنگي و اخلاقي كه در آن بزرگ شده‌ايم راه‌هاي مختلفي كه براي رسيدن به اهدافمان در گذشته داشته‌ايم در اين زمينه حرف اول را مي‌زنند. چرا ديگران را در محيط اجتماعي و خانوادگي كمتر مي‌بينيم.
احساست و عواطف، نيازها و علايق و انگيزه‌هاي ديگران اگر در راستاي خواست‌ها و نيازهاي ما نباشند معمولاً كمتر توجه ما را به خود جلب مي‌كند. به همين جهت است كه مذاهب خواسته‌اند گستره ديد ما را بيشتر نموده و از خود فراتر برند كه بتوانيم با ديگران روابط حسنه و دوستانه‌اي داشته باشيم.
زماني كه به صورت ناعادلانه ديگران باعث رنجش ما مي‌شوند و به حريم شخصي ما تعدي مي‌كنند مي‌توانيم با انتقام نسبت به آنان خشم و نفرت‌ نشان دهيم و آنان را وادار كنيم كه تاوان عمل خود را بپردازند ولي اگر جاي انتقام، نفرت و انزجار نسبت به فرد رنجاننده، محبت، خيرخواهي و عشق و دلسوزي را تقديم او كنيم مي‌توانيم بگوييم كه فرد مورد نظر را بخشيده‌ايم.
از يك طرف از انتقام چشم پوشيده‌ايم از طرف ديگر جزاي بدي را به نيكي داده‌ايم. عفو و گذشت فوايد جسماني، رواني، اجتماعي و معنوي فراواني دارد. مثلا تحقيقات نشان داده‌اند كه بخشودن ديگران بر تنظيم فشارخون تاثير مي‌گذارد. اضطراب و عصبانيت را كاهش مي‌دهد و از اختلافات خانوادگي مي‌كاهد.افراد وقتي ديگران را مي‌بخشند تغييرات زير در آنها و محيط اطرافشان اتفاق مي‌افتد:
1 -بخشش موجب آرامش فرد و رهايي او از عصبانيت و كينه و تنفر مي‌شود.
2 - بخشيدن موجب تغييرات اساسي در افكار افراد مي‌شود و افكار منفي و تخريبي را به افكار سازنده تبديل مي‌كند.
3 - بخشش موجب مي‌شود كه افراد با كرامت انساني نسبت به فرد رنجاننده برخورد نمايند.
4 -بخشيدن افراد رنجاننده باعث مي‌شود كه فرد رنجيده بتواند رابطه صميمي با ديگران برقرار كند.
5 - بخشيدن يك ارزش اخلاقي است، عشق به ديگران همراه با حفظ حقوق خودتان از لحاظ اخلاقي امري با ارزش است.
براي بخشيدن ديگران شما بايستي آمادگي داشته باشيد كه ميزان عصبانيت خود را نسبت به فردي كه به صورت ناعادلانه و غيرمنصفانه موجب رنجش شما شده است وارسي نماييد.
تشخيص اين كه شما تا چه اندازه عصبي هستيد مي‌تواند بسيار دردناك باشد ولي بخشيدن لازمه‌اش اين نيست كه وانمود كنيد چيزي اتفاق نيفتاده و يا اين‌كه درد و رنج ناشي از خلاف ديگران پنهان كنيد. در هنگام بخشيدن،فرد براي رنج‌هاي فراواني كه ناشي از خلاف و پيامدهاي عاطفي و رواني است، بايستي دنبال راه حلي باشد كه بتواند از اشتغال ذهني خود نسبت به اتفاقي كه در گذشته رخ داده است بكاهد و بيشتر از اين در كنترل فرد رنجاننده نباشد.
در اين مرحله او بايد بخشيدن فرد رنجاننده را به عنوان يك راه حل از بين راه‌هاي مختلف انتخاب كند و تصميم بگيرد كه فرد رنجاننده را ببخشد. به علاوه در چشم‌انداز خيرخواهانه‌اي كه نسبت به كل انسانيت دارد او را نيز مشمول ديدگاه خيرخواهانه خود كند، چون او نيز يك فرد انساني است كه به علت نداشتن وضعيت مناسب رشد و تحول در گذشته به اين وضعيت دچار شده است. اين تحليل وضعيت گذشته فرد به اين جهت صورت نمي‌گيرد كه نمودي موجه براي خلافكاري او پيدا كنيم، بلكه به بهتر فهميدن رفتار او كه موجب رنجش شده است كمك مي‌كند.
اين فهم عميق‌تر از رفتار فرد رنجاننده و ديدن خلاف در بافت واقعي شايد موجب به وجود آمدن همدلي بين فرد رنجاننده و رنجيده و مهرورزي فرد رنجيده نسبت به رنجاننده مي‌شود. وقتي اين احساسات مثبت از قبيل همدلي و مهرورزي و رافت دردل فرد رنجيده ايجاد مي‌گردد فرد رنجيده رفته رفته به اين نتيجه مي‌رسد كه لازم است به جاي انتقال رنج به ديگري آن را تحمل و جذب نمايد، اين مرحله جذب و تحمل رنج به جاي انتقال دادن آن به ديگران است. از ياد نبريم كه بخشيدن يك مهارت است.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:36 AM
وقتي خواب هستيم چه اتفاقي مي‌افتد؟ كاركرد خواب چيست؟ چگونه راحت‌تر يا بهتر بخوابيم؟
آيا كمتر خوابيدن لازم است و مي‌توان اين كار را كرد؟ چگونه با بي‌خوابي مبارزه كنيم؟‌ و سؤالاتي از اين قبيل برايمان جالب هستند؛ زيرا به بدن ما و ساعات عدم‌هشياري ما نسبت به كاركرد بدن مربوط مي‌شوند و ناگفته نماند كه ساعات خواب، تقريباً يك سوم عمر ما را در بر‌مي‌گيرد.
به همين گونه، درجه حرارت بدن در شبانه روز با نظم خاصي در تغيير است؛ يعني حداقل 36.7درجه سانتيگراد حوالي 6صبح ودر طول روز بالاتر مي‌رود تا حوالي 5 بعد‌از‌ظهر به دمايي حدود 37.5 درجۀ سانتيگراد برسد. امروزه عقيده بر اين است كه حرارت ميانگين و طبيعي بدن در طول روز، 37‌درجه سانتيگراد نيست بلكه 37.2 درجه سانتيگراد است. تمامي اين مكانيزم ظريف و دقيق به وسيلۀ نوعي مترونوم (ضرباهنگ ) بيولوژيك اداره مي‌شود كه گاهي «‌نوسانگر داخلي» ناميده شده و در مغز و كنار غدۀ هيپوتالاموس قرار گرفته است.
اين نوسانگر كه بر زمينۀ آهنگ 24 ساعته كار مي‌كند، تحت‌تأثير عوامل مختلفي است.
بيشتر افراد بين ساعت 11- 10 شب مي‌خوابند و 8-‌6 صبح بيدار مي‌شوند. با اين همه، نمي‌توان انكار كرد كه خواب بسياري افراد خارج از فاز اين ريتم قرار گرفته است.
اينان افراد «شب بيدار» هستند كه تا قبل از 2 صبح خوابشان نمي‌برد و افراد «صبح بيدار» كه اغلب ساعت 4يا 5 صبح از خواب برمي‌خيزند. آيا اين 2گروه از خواب طبيعي خاصي بهره‌مندند؟ با بررسي مطالعاتي كه در مورد اين افراد انجام شده است، جواب اين سؤال منفي است ولي به‌طور ساده اينگونه به‌نظر مي‌آيد كه لحظه اوج هشياري و بيداري اين افراد كمي جا‌به‌جاست يعني «زود‌خيزان» بين ساعات 3تا 4 بعد‌از‌ظهر و «شب‌نشينان» حدود 7 بعد از ظهر در اوج هشياري و بيداري هستند.
مراحل خواب
يك شب خواب شامل دوره‌هايي است كه يكي پس از ديگري به‌دنبال هم قرار مي‌گيرند و هر كدام حدود 90دقيقه طول مي‌كشد و بدين ترتيب، خواب به چند مرحله يك و نيم ساعته تقسيم مي‌شود كه خود به فازهاي مختلف تقسيم مي‌شوند.
مرحله يك يا مرحله خواب سبك
هنگامي كه در ساعت معمول مي‌خوابيم، مغز ما هورموني به نام سروتونين ترشح مي‌كند كه به خواب آلودگي، خميازه و بسته شدن چشم‌ها مي‌انجامد. اگر در اين لحظه به بستر برويم، به راحتي خوابمان مي‌برد.
اين مرحله بسيار كوتاه و مشخصه آن چنگ شدن ضعيف عضلات و گاهي لرزش‌هاي خفيف عضلاني است در حالي كه بر عكس، نبض و تنفس آرام و بسيار منظم مي‌شوند و دماي بدن كاهش مي‌يابد. در اين لحظه، هنوز در رؤيا نيستيم فقط چند تصويري از ذهن ما مي‌گذرند و كمترين صدايي ما را بيدار مي‌كند.
مرحله دوم كه بسيار طولاني‌تراست، مرحله بينابيني است كه بين مرحله خواب سبك (‌مرحله يك‌) و خواب آرام عميق (‌مرحله سه‌) است. فعاليت مغز و حواس بدن در اين مرحله كاهش مي‌يابد و هنوز هم با صدايي از خواب مي‌پريم.
‌مرحله سوم يا مرحله خواب آرام عميق و كاملا ماندگار
‌در اين مرحله، از دنياي بيروني كاملاً فارغ هستيم و بيدار كردن ما كاري دشوار است. عضلات كاملاً شل، دماي بدن پايين و تنفس آرام و منظم است. در اين مرحله است كه تنش‌هاي خواب مانند حركات غيرارادي يا راه رفتن در خواب ممكن است رخ دهند.
مرحله چهارم يا «خواب متناقض»، جالب‌ترين مرحله خواب است. در عين اين كه بدن در ظاهر كاملا راحت است و همانند مرحله قبل، عضلات شل هستند، با اين همه، حركات مغز تشديد مي‌شود. زير پلك‌هاي بسته، چشمان حركاتي سريع دارند و نبض و تنفس نامنظم مي‌شوند.
اگر شبي عادي را در نظر بگيريم، اين مرحله 20 درصد از كل زمان خواب را شامل و با تاريكي شب، مدت آن نيز طولاني مي‌شود. دوره‌هاي آغازين اين مرحله بسيار كوتاه هستند ولي دوره‌هاي پنجم و ششم آن هر كدام بيش از 20دقيقه طول مي‌كشند. اين بدين معناست كه هرچه بيشتر بخوابيم، بيشتر خواب مي‌بينيم و بالعكس. حال اينكه، بعضي از ما براي مواجه نشدن با برخي مسائل روزانه و يا به دلايل ديگر، به‌طور آگاهانه يا غريزي، تمايل نداريم از خواب بيدار شويم حتي اگر تمام شب را به‌طور تمام و كامل خوب خوابيده باشيم.
با اين توصيه‌ها، صبح‌ها راحت‌تر بيدار مي‌شويم: اولين نكته اين است كه زنگ ساعت ما ملايم باشد. بدن ما تمام شب را در آرامش به سر برده است، پس اجازه دهيم روز را با آرامش از سر گيرد. نكته ديگر اينكه بلافاصله پس از برخاستن، دوش آب سرد نگيريم.
اگر عقيده شما اين است كه اينگونه روزتان بهتر آغاز مي‌شود، بدن شما با اين امر موافق نيست! پس مطيع آن باشيد. ببينيد گربه‌ها براي بازيافتن نرمي و انعطاف بدن چگونه خود را كش و قوس مي‌دهند! پس اگر لازم است، چند دقيقه‌اي زودتر بيدار شويد تا روز را با آرامش آغاز كنيد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:36 AM
‌يوسف گرجي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا»‌ اظهار داشت: تصميم‌گيري نادرست در انتخاب همسر، ناتواني زوجين در مديريت تعارضات و اختلافات خرده فرهنگي جزئي از عوامل جدايي به شمار مي‌روند.
وي ادامه داد: اختلافات طبقات اقتصادي و اجتماعي، تفاوت‌هاي تحصيلاتي، ويژگي‌هاي شخصيتي متفاوت، رفاه‌طلبي در خانواده‌ها و استقلال مادي زنان از ديگر عواملي است كه سبب طلاق در خانواده‌ مي‌شود.
گرجي در خصوص مشكلات زنان بعد از جدايي و طلاق گفت: مشكلات اقتصادي و اجتماعي، نگرش منفي جامعه نسبت به زنان، احساس تنهايي، مسائل شغلي و تأمين نيازهاي زندگي از جمله عواملي است كه بعد از طلاق، زنان را آزار مي‌دهد.
وي افزود: طلاق يك تجربه نامطلوب است؛ كه در تاريخچه زندگي فرد ثبت شده و آثار خود را بعد از مدتي نشان مي‌دهد.
*تأثير طلاق بر روح و روان دختران بيش‌تر از پسران است
اين روان‌شناس در خصوص تأثير طلاق بر روان كودكان نيز گفت: تأثير طلاق بر روح و روان دختران بيش‌تر از پسران است.
وي تصريح كرد: افسردگي و مشكلات سازشي از ديگر عواملي است كه بر روان افراد مطلقه تأثير زيادي دارد.
گرجي در پايان خاطرنشان كرد: طلاق يك عامل خطر است كه در ازدواج دوم فرد نيز تأثير مي‌گذارد و آمار نشان داده گاهي ازدواج مجدد افراد مطلقه باز هم سرانجام خوبي ندارد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:37 AM
ادیسون فکر می‌کرد ساخت لامپ فقط دو هفته کار دارد اما عملا دو سال و اندی طول کشید تا اختراعش را تکمیل کند. او در این مدت، 6000 رشته کربنی را امتحان کرد تا بالاخره به آنچه می‌خواست، رسید. این یعنی 6 هزار بار شکست که البته خیلی‌ها تحمل آن را ندارند اما ادیسون داشت. خیلی از ما دور رویاهایمان را خط می‌کشیم و بی‌خیال‌شان می‌شویم چون این کار، مخاطراتی دارد. خطر کردن هم با شکست عجین است ولی ما، بیشترمان، دوست نداریم شکست بخوریم.ما آدم‌ها فکر می‌کنیم واژه «شکست» متضاد کلمه «موفقیت» است. شکست، قدم اول در کسب هر موفقیتی است و اگر چنین باوری نداشته باشیم و آن را به کار نبندیم، خیلی زود دلسرد می‌شویم و هرگز به موفقیت نخواهیم رسد.
دانشمندان باور دارند که یک آزمایش هرگز حقیقتا با شکست مواجه نمی‌شود بلکه صرفا نوعی تجربه شکل خواهد گرفت.
اما اکثر ما در زندگی روزمره وقتی با شکست رو به رو می‌شویم سرخورده می‌شویم و دست از کار می‌کشیم. خودمان را سرزنش می‌کنیم که «دیگر از من گذشته «من برای این نوع کارها ساخته نشده‌ام.» و به این ترتیب برای همیشه پرونده آن کار را می‌بندیم.
نیروی عظیم شکست را بشناسید
هر شکستی، حتی بدترین شکست‌ها، درون خود نیرویی ارزشمند دارد. به این شرط که بتوانیم آن را بشناسیم و بر اساس آن ساختار جدیدی بنا کنیم. باید به اشتباهات‌مان نگاه کنیم‌ و از آنها درس بگیریم وگرنه، جادوی شکست، قدرت خود را از دست می‌دهد و فقط دلسردتر می‌شویم. یادتان باشد که شکست به این معنی نیست که ‌ارزش، ‌هوش یا توانایی شما از قبل کمتر شده است.
از شکست‌تان درس بگیرید
شکست فقط وقتی مفید است که از آن درس بگیریم. چه چیزی عامل اصلی بروز این شکست بوده است؟ با خودتان صادق باشید. سعی کنید خیلی دقیق به مساله نگاه کنید. مشکلات خود را بشناسید و مسوولیت آنها را به عهده بگیرید.
درس گرفتن از شکست مهم است اما از آن مهم‌تر آگاهی و دانشی است که به دنبال آن نصیب‌تان می‌شود. به خودتان به شکلی متفاوت، مثلا از چشم یک غریبه، نگاه کنید و سعی کنید، ببینید چه استعدادها و توانایی‌های پنهانی در شما وجود دارد.
به سوی موفقیت
برای دلسرد شدن همیشه زود است
خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم کاری که داریم انجام می‌دهیم، درست است اما نمی‌فهمیم چرا نتیجه دلخواه را نمی‌گیریم. نمی‌فهمیم که چرا آن‌طور که باید، پیشرفت نمی‌کنیم. پس دلسرد می‌شویم و کار را رها می‌کنیم. اما یادتان باشد، راز بزرگ یک شکست موفقیت‌آمیز این است که به قدرت شکست ایمان داشته باشید حتی وقتی احساس می‌کنید به آخر خط رسیده‌اید. شکست، بخش‌ اجتناب‌ناپذیر زندگی و هر موفقیتی است. گاهی کوچک است، گاهی بزرگ اما اگر بدانیم که این ماییم که می‌توانیم شکست خود را به نیرویی مثبت یا منفی تبدیل کنیم، دیگر پذیرش آن سخت نیست.
با کسانی همنشین نشوید که قدر شکست را می‌دانند
جهان پر است از آدم‌هایی که قدر شکست را نمی‌دانند. اینها همان‌هایی هستند که به ما می‌گویند: «به ریسکش نمی‌ارزد، مگر بی‌کاری؟، حوصله داری؟، سرت درد می‌کند؟» همان‌ها که اهداف‌مان را «محال، ناممکن، عجیب و غریب و نشدنی» می‌دانند. بهتر است از این آدم‌ها دوری کنید با افراد موفقی که از موقعیت‌های مشابه سربلند بیرون آمده‌اند، صحبت کنید. ببینید آنها چه کار متفاوتی کرده‌اند. داستان خود را با آنها مقایسه کنید. شکست‌تان را قایم نکنید. هر چه بیشتر آن را پنهان کنید، روحیه‌‌تان را بیشتر می‌بازید. در مورد ضعف‌ها و حسرت‌هایتان با خودتان و دیگران روراست باشید. این کار نه تنها از لحاظ عاطفی به سودتان است بلکه فرصت‌های جدیدی را هم در اختیارتان قرار خواهد داد.
اگر بدانیم که این ماییم که می‌توانیم شکست خود را به نیرویی مثبت یا منفی تبدیل کنیم، دیگر پذیرش آن سخت نیست.
خلاصه این‌که: اگر می‌خواهید در کار خود موفق باشید، باید یاد بگیرید که شکست را با روی باز بپذیرید و آن را خشت اول بنای موفقیت قرار بدهید. آنها که در زمینه‌های مختلف پیشگام بوده‌اند، اغلب‌شان آدم‌هایی خطرپذیر، خوش‌بین و البته سرسخت‌اند. آدم‌هایی که می‌دانند چه طور بعد از شکست، تجدید قوا کنند.
شکست می‌تواند شما را باهوش‌تر و باتجربه‌تر کند. شکست به شما ترحم، مهربانی و فروتنی می‌آموزد. به شما حسی جدید و متفاوت می‌دهد تا با دنیای پیرامون خود بیشتر ارتباط برقرار کنید. فقط و فقط به این شرط که شما به او این اجازه را بدهید. این همان سویه مثبت شکست است که می‌تواند از شما یک آدم موفق بسازد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:38 AM
در جامعه امروزمان خانم‌ها هم مانند آقایان می‌توانند در هر حوزه شغلی وارد شوند و در کار خود به موفقیت برسند. اما ورود زنان به محیط کار مستلزم آن است که زنان قواعد خاص هر محیط کاری را بشناسند تا بتوانند در برقراری رابطه با همکاران خود و در پیشرفت و ترقی خود موفق باشند. شما برای سلامت ماندن در محیط کارتان چه قدر با این قواعد آشنا هستید؟ آیا می‌دانید خیلی از خانم‌ها در اثر همین ناآگاهی آسیب دیده‌اند؟ البته بعضی آقایان هم همین‌طور دچار آسیب شده‌اند ولی از آنجا که خانم‌ها دیرتر پا به عرصه محیط‌های کاری گذاشته‌اند آمار بالاتری را به خود اختصاص داده‌اند. داستان زندگی خانم سیما ، را از نگاه دکتر بدری سادات بهرامی بررسی می‌کنیم تا با این قواعد بیش از پیش آشنا شوید....
کامپیوتر خواندم و سال آخر دانشگاه با همسرم آشنا شدم. بعد از ازدواج، در یک شرکت خوب پذیرفته شدم و اولین تجربه کاری‌ام را شروع کردم. همسرم خیلی تاکید می‌کرد که مبادا به همکاران خودم شماره منزل‌مان را بدهم و یا با آنها رفت‌وآمد خانوادگی برقرار کنم. همیشه می‌گفت همکار، فقط در محیط کار با تو آشناست و نباید او را به محیط خانه و در جمع خانواده و دوستانت بیاوری.
من همیشه همسرم را متهم به سوءظن و بدگمانی می‌کردم و با همه همکاران از زن و مرد صمیمی شدم و از همه می‌خواستم مرا به اسم کوچکم صدا بزنند.
یک بار یکی از آقایان همکارم، سرما خورده بود. به مستخدم پول دادم که شیر بگیرد و داغ کند تا او بنوشد و بهتر شود. از خانه هم برایش سوپ آوردم. برخلاف گفته همسرم حتی شماره موبایلم را به همه همکارانم داده بودم و او علاوه بر تشکر در شرکت بارها برایم sms زد. به شوهرم نگفتم sms تشکر او برای چیست و گفتم موضوع کاری بوده که او فکر نکند با او لجبازی کرده‌ام. گفتم شماره‌ام را فقط به خانم‌های همکار داده‌ام... تا اینکه یکی دوبار برخوردهای زننده و مشکوکی از او دیدم. هر دو متاهل بودیم و من نمی‌فهمیدم این کارها یعنی چه. کم‌کم پچ‌پچ‌هایی شروع شد و من نگران زندگی‌ام بودم. همسرم حتی از صمیمت من با خانم‌های همکارم ناراحت بود چه رسد به این‌ یکی. وقتی با ناراحتی، از همکارم دلیل رفتارش را پرسیدم گفت : خودت به من و علایقم توجه کردی. انگار سرم را به دیوار کوبیده بودند. همسرم راست می‌گفت. من بلد نیستم با همکارانم چگونه رفتار کنم.
اما نظر کارشناسانه خانم دکتر بهرامی:
وقتی شما وارد جامعه می‌شوید، از آنجا که نمی‌توانید تک‌تک آدم‌ها را بشناسید و اصولا شناسایی کامل آنها برای برقراری رابطه امکان‌پذیر نیست، باید بر اساس زندگی اجتماعی، کدهای قراردادی موجود را بشناسید و با آن کدها که معنا و مفهوم خاصی دارند، با دیگران رابطه برقرار کنید. جالب اینجاست که کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانم‌ها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بی‌مفهوم باشد از نظر خانم ها معنادار باشد و برعکس، در این بین، رفتارهای برگرفته از احساسات زنانه و مادرانه بسیار باید مورد توجه قرار گیرد. وقتی شما در بیرون از محل کار به یکی از همکاران و آنچه مورد علاقه اوست فکر می‌کنی؛ یعنی دیگر به چشم همکار به او نگاه نمی‌کنی.
همکار
ناآگاهی از برخی رفتارهاست که بدون مقصود قبلی یا بی‌هدف خاصی ما را وارد چالش‌ها ی معیوبی می‌کند که به روابط خانوادگی و کاری‌مان آسیب می‌زند. لذا خوب است تازه‌کارها از تجربیات افراد مجرب استفاده کنند و آموزش ببینند. ما برای داشتن یک جامعه رو به رشد که روابط سالم و بر پایه منطق در همه قسمت‌های آن شکل بگیرد به چنین مهارت‌هایی هم نیاز داریم. این روابط سالم تنها وقتی میسر می‌شود که این قبیل آموزش‌ها صورت بگیرد.
"اما شما خانم شاغل! وقتی همسرتان دوست ندارد که شما با همکارانتان صمیمی‌تر شوید بر پایه احترام متقابل خواسته‌اش را اجرا کنید! دوم اینکه قطعا رفتار همکار شما به مرور و به‌خاطر رفتار شما به این مراحل می رسد. اگر رفتارش دور از خط قرمز و مرز مشخص شما بود به او گوشزد کنید. پس در این مواقع فقط او مقصر نیست.
سیما: حالا که فکر می‌کنم یادم می‌آید که آن همکارم چندین بار گفت که همسرم مثل شما دست‌پختش خوب نیست و مهربان نیست و... من هم به پای تعارف گذاشتم و تشکر کردم ولی اصلا نمی‌دانستم مفهوم این حرف‌ها با آنچه من از این حرف‌ها می‌فهمیده‌ام، فرق داشته است."
خانم دکتر بهرامی: ما باید آموزش این کدهای رفتاری را از دبیرستان برای نوجوانان بگوییم چون خیلی‌ها بعد از دیپلم وارد محیط کار می‌شوند. و چه خوب است که در چنین مواقعی با طرف مقابل خود صحبت کرده و از ایجاد رفتار های شبهه انگیز او را مطلع نموده و دلیل رفتارش را بدانید.
کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانم‌ها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بی‌مفهوم باشد از نظر خانم ها معنادار باشد.
مرز صمیمت در محیط کار تا کجا باید باشد؟
مهم این است که نباید افراد در محیط کار صمیمت را با وارد شدن به حریم شخصی اشتباه بگیرند. این دو متفاو‌ت‌اند. مرز صحبت کردن‌ها و شیوه رفتار ما با هم باید طوری باشد که حریم‌های شخصی حفظ شود و خط قرمز‌های خصوصی و خانوادگی رعایت شود. خیلی‌ها به بهانه صمیمت از این خط قرمزها می‌گذرند و همین‌جا آغاز ورود به آن چرخه معیوب است که با پوشش صمیمت به سلامت محیط کاری شما آسیب می‌زند. پس رعایت فاصله‌ها و مرز صحبت کردن مهم است. مثلا هر روز رساندن همکار به منزلش یک کد معنادار است که باید از آن بپرهیزید. مانعی ندارد من یا شما در مسیر خود خانم یا آقای فلانی را تا جایی برسانیم و خیلی هم خوب است اما اینکه هر روز من مسیر مشرق را به خاطر او به مغرب تغییر دهم تا او را به در منزلش برسانم معنادار است. گاهی شما قادر نیستید همسر یا فرزندتان را هر روز به مقصد برسانید، پس چه‌طور همکارتان را همراهی می‌کنید! یا یکسری تعارفاتی که مربوط به ظاهر افراد می‌شود و معمولا در بین گروه هم‌جنس متداول است، اگر در بین غیر هم‌جنس‌ها مطرح شود معنادار تلقی می‌شود.
خلاصه این که اگر قصد دارید سالیان سال در یک محیط کاری باقی بمانید و به سلامت و صمیمت در کنار همکارانتان ساعات خوبی را بگذرانید باید حتما به رفتارهای خودتان توجه کنید و اگر در رفتار همکارتان مواردی خارج از محدوده تعریف‌شده و مورد انتظار خودتان می‌بینید خیلی صریح و البته به طور شایسته و منطقی به او بفهمانید که او حق ندارد مرزشکنی کند.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:38 AM
اگر والدين كتاب بخوانند، احتمالا فرزندانشان نيز اهل خواندن مي‌شوند و اگر والدين اهل مطالعه نباشند، احتمالا فرزندانشان نيز اهل مطالعه نخواهند شد و به نظر اين بچه‌ها خواندن فعاليتي است كه صرفا به مدرسه مربوط مي‌شود. پس بسيار ساده است، اگر مايليد فرزندتان در مدرسه موفق باشد و به مطالعه عشق بورزد، اگر مي‌خواهيد فرزندتان را كتابخوان بار بياوريد، خودتان نيز بايد مطالعه كنيد. در واقع براي علاقه‌مند كردن فرزند خود به مطالعه، فرزندتان نياز دارد كه ببيند شما به طور مرتب براي خواندن كتاب وقت مي‌گذاريد اگر شما وقت بگذاريد و مطالعه كنيد به طور غيرمستقيم به فرزندتان مي‌گوييد كه خواندن مهم است، اما اگر او را پند و اندرز دهيد و برايش موعظه كنيد هرگز نمي‌توانيد اين پيام را به او منتقل كنيد.
اصولا بچه‌ها بيشتر با هدف سرگرمي، كتاب مي‌خوانند و گاهي از اين كه مي‌توان به منظور كسب اطلاعات نيز مطالعه كرد، بي‌خبرند. اگرچه از كتاب‌هاي درسي خود در مدرسه اطلاعاتي به دست مي‌آورند، اما اگر آنها را به حال خود بگذاريم مطالب علمي را انتخاب نمي‌كنند. بزرگسالان اغلب به منظور كسب اطلاعات مطالعه مي‌كنند نه به اين دليل كه دوست دارند بلكه چون اين مطالب بخش عمده‌اي از كار روزانه آنها را تشكيل مي‌دهد، شما به عنوان والدين مي‌توانيد نقش مهمي در علاقه‌مند ساختن فرزندانتان به مطالعه داشته باشيد و براي اين امر مهم راه‌هاي مختلفي وجود دارد. به عنوان مثال اگر اطلاعاتي را كه از مطالعه خود به دست مي‌آوريد با فرزندانتان در ميان بگذاريد، مي‌توانيد آنها را براي خواندن به قصد كسب اطلاعات آماده كنيد. با اين كار شما به بچه‌ها مي‌فهمانيد كه به آنچه مي‌خوانيد علاقه داريد و دوست داريد آنها نيز به آن علاقه‌مند شوند. حتي مي‌توانيد فرزندتان را تشويق كنيد اطلاعاتي را كه از خواندن به دست مي‌آ‌ورد با شما در ميان بگذارد. يكي از مهم‌ترين كارهايي كه مي‌توانيد براي بچه‌ها انجام بدهيد اين است كه با صداي بلند برايشان كتاب بخوانيد. اين كار را مي‌توانيد تا پيش‌دبستاني و حتي سال‌هاي بعد ادامه دهيد. هنگامي كه با صداي بلند براي بچه‌ها كتاب مي‌خوانيد، در واقع به بچه‌ها مي‌‌فهمانيد كه براي كتاب ارزش و اهميت قائليد و كتاب خواندن بخش مهمي از تعاملات خانوادگي شما را تشكيل مي‌دهد.
بررسي‌ها نشان داده‌اند كه بين ساختار خانوادگي و موفقيت كودك در خواندن، روابط دوجانبه‌اي وجود دارد كه يكي از مهم‌ترين آنها در حيطه روابط با بزرگسالان است. بچه‌هايي كه به خانواده‌هاي گسترده تعلق دارند و به طور مرتب به ديدن اعضاي بزرگ‌تر فاميل مي‌روند و با بزرگسالان به گردش و مسافرت مي‌روند نسبت به بچه‌هايي كه دسترسي كمتري به افراد بزرگسال دارند، در خواندن پيشرفته‌ترند. اگر والدين علاقه‌مندند كه بچه‌هايي بار آورند كه عاشق خواندن و مطالعه باشند، ايجاد ارتباط بين آنها و بزرگسالان ديگر مانند پدربزرگ و مادربزرگ مي‌تواند كمي بار را از دوش آنها بردارد. البته در اين مورد بچه‌هاي بزرگ‌تر نيز مي‌توانند موثر باشند. هنگامي كه روابط بين بچه‌ها در خانواده نسبتا صلح‌آميز است، بچه‌هاي كوچك‌تر از صرف وقت با خواهران و برادران بزرگ‌تر خود سود مي‌برند. طبق پژوهش‌هاي انجام شده صرف نظر از وضعيت اقتصادي اجتماعي بچه‌هايي كه به خواندن علاقه‌مندند، چند خصوصيت مشترك دارند:
*‌ والدينشان از آنها انتظار تحصيلي بالايي دارند.
* والدين يا خواهر و برادر بزرگ‌ترشان در انجام تكاليف مدرسه به آنها كمك مي‌كنند.
* والدين آنها با صداي بلند كتاب و ديگر مطالب را برايشان مي‌خوانند.
* آنها در خانه كتاب دارند.
وقتي صحبت از مطالب خواندني براي بچه‌ها مي‌شود هرقدر بر اهميت در دسترس بودن كتاب تاكيد كنيم، باز هم كم است. سعي كنيد كتاب‌ها را در دسترس بچه‌ها قرار دهيد؛ چرا كه بچه‌ها براي علاقه‌مند شدن به مطالعه بايد بتوانند به كتاب دسترسي پيدا كنند، به آنها دست بزنند، آنها را ورق بزنند و بخوانند. اگر شما كتاب‌هاي جلد اعلاء را در قفسه‌هاي شيشه‌اي نگهداري كنيد و آنها را از دور تحسين كنيد، هيچ فايده‌اي به حال فرزندتان نخواهند داشت و به جاي تشويق بچه‌ها به كتابخواني، بچه‌ها را از اين رفتار منصرف مي‌كنيد.
هميشه با خود كتاب داشته باشيد
سعي كنيد به هر جا كه مي‌رويد همراه خود كتاب داشته باشيد، چرا كه اصولا بچه‌ها از انتظار كشيدن متنفرند. مثلا اگر مطب دندانپزشكي بيش از حد شلوغ باشد، حتي خوش‌خلق‌ترين بچه‌ها نيز رفتاري از خود نشان مي‌دهند كه والدين را به ستوه مي‌آورد. تنها راه علاج اين است كه خود را با سرگرمي‌هاي گوناگون براي موقعيت‌هاي اضطراري مجهز كنيد. پس هر جا كه مي‌رويد اسباب‌بازي و كتاب را بخشي از اثاثيه خود قرار دهيد و قبل از اين‌كه از خانه خارج شويد از فرزندتان بخواهيد كتاب يا مجله مورد علاقه خود را بياورد. از ديگر راه‌هاي مهم براي تشويق بچه‌ها به مطالعه اين است كه به عنوان پاداش به فرزندتان كتاب بدهيد. بچه‌ها به خاطر گرفتن نمره‌هاي خوب در مدرسه مستحق پاداش و تشويقند پس بد نيست چيزهايي را به آنها بدهيم كه مي‌خواهيم برايش ارزش قائل شوند. وقتي از مطالب خواندني به عنوان پاداش استفاده مي‌كنيد، اين مفهوم را نزد بچه‌ها تقويت مي‌كنيد كه كتاب، مجله و حتي مجلات مصور كودكان، في‌نفسه باارزشند. از ديگر راه‌هاي علاقه‌مند كردن بچه‌ها به كتابخواني اين است كه در خانواده «داستان‌هاي تجربه زباني» خلق كنيد. داستان تجربه زباني، داستاني است كه كودك براساس تجربه خود و به زبان خود بيان مي‌كند. اصولا بچه‌هايي كه تازه خواندن را مي‌آموزند براي خواندن مطلبي درباره زندگي خود انگيزه زيادي دارند. به همين دليل اين دسته از داستان‌ها در سال‌هاي اوليه دبستان براي آموزش خواندن بسيار مفيدند. سعي كنيد مراجعه به كتابخانه را جزو برنامه‌هاي خانوادگي خود قرار دهيد. جين چال، كارشناس خواندن معتقد است كه خواندن سه پيش نياز دارد:
قابليت دسترسي، قابليت خواندن و علاقه. در واقع مراجعه مكرر به كتابخانه هر سه پيش نياز را فراهم مي‌كند. والديني كه رفتن به كتابخانه را جزو برنامه زندگي خود قرار مي‌دهند به كودكان خود خدمت بزرگي مي‌كنند. والدين مي‌توانند فرزندان را ياري كنند تا در كتابخانه مطالبي را پيدا كنند كه با سن و توانايي خواندنشان هماهنگي دارد و از اين طريق خواندن را به صورت يك عادت مشترك خانوادگي در آورند. شايد بسياري از خانواده‌ها قادر به خريد كتاب يا مجله دلخواه فرزندانشان نباشند، به اين ترتيب مراجعه منظم به كتابخانه مي‌تواند به آنها در اين مورد كمك كند. همچنين والدين مي‌توانند بچه‌‌ها را به نمايشگاه‌هاي كتاب ببرند و به‌ آنها اجازه بدهند در غرفه‌هاي مخصوص كودكان گردش و در فعاليت‌هاي جنبي بخش كودكان نيز شركت كنند. بسياري اوقات وقتي مردم درباره «سواد فرهنگي» صحبت مي‌كنند منظورشان دانش ما از مجموعه فرهنگ است كه مردم جامعه به صورت مشترك از آنها استفاده مي‌كنند. داستان‌هاي پريان اروپايي بخشي از دانش مشترك بچه‌هاي آمريكايي را تشكيل مي‌دهد. بچه‌ها بايد كليت داستان شازده كوچولو، زيباي خفته و بسياري از داستان‌هاي ديگر را بدانند. براي اين كه فرزندتان از اين داستان‌ها و فيلم‌ها بهترين استفاده را بكند، بهتر است كتاب را قبل از ديدن فيلم به فرزندتان بدهيد. به اين ترتيب بچه‌‌ها ابتدا فرصت مي‌كنند شخصيت‌ها و حوادث را پيش خود تصور كنند و سپس آنها را با تصور فيلمساز مقايسه كنند. سعي كنيد براي تابستان بچه‌ها يك برنامه مطالعه آزاد تنظيم كنيد؛ چرا كه مهارت خواندن در بچه‌هايي كه در خانه مطالعه نمي‌كنند ممكن است در طول تابستان به اندازه يك سال تحصيلي يا بيشتر پسرفت كنند. خواندن هم مانند اغلب مهارت‌هاي ديگر است كه اگر از آن استفاده نكنيد آن را از دست مي‌دهيد. بچه‌هايي كه در طول تابستان مطالعه مي‌كنند در ابتداي هر سال تحصيلي بسيار جلوتر از پايان سال تحصيلي گذشته‌اند. پس اگر فرزندانتان اجتماعي و اهل رقابتند، شايد برنامه مطالعاتي كتابخانه همان چيزي باشد كه بتواند خواندن آنها را در سراسر تعطيلات مدرسه تضمين كند.
اصلاح رفتار بچه‌ها در ارتباط با مطالعه
هميشه در ارتباط با علاقه‌مندي فرزندتان به مطالعه شما بايد اطمينان حاصل كنيد كه فرزندتان براي خواندن آمادگي دارد. وقتي فرزند شما به كلاس اول مي‌رود با بچه‌هايي همكلاس مي‌شود كه ممكن است حدود يك سال با هم اختلاف سن داشته باشند. تفاوت سني در اين مرحله يعني رشدجسمي، عاطفي و ذهني. البته سن تقويمي كودك نسبت به عواملي چون جنسيت، درك تصويري و شنيداري، سلامت جسمي، توانايي زباني و علاقه به خواندن در آمادگي او براي مطالعه تاثير كمتري دارد. معمولا دخترها زودتر از پسرها براي خواندن آمادگي پيدا مي‌كنند. اما آمادگي بيشتر دخترها به اين واقعيت ربط دارد كه دخترها اغلب زودتر از پسرها زبان باز مي‌كنند و هنگام ورود به دبستان از دايره لغات گسترده‌تري برخوردارند.
اطلاعات زمينه‌اي بچه‌ها، يعني تجربياتي كه كودك با خود به مدرسه مي‌آورد و در آمادگي‌ آنها براي خواندن عاملي كليدي محسوب مي‌شود. درك تصويري در بچه‌ها با سرعت متفاوتي رشد مي‌كند. همچنين درك شنيداري در آمادگي براي خواندن به توانايي كودك براي تشخيص تفاوت صداي حروف يا تشخيص كلمات همصدا مربوط مي‌شود. كودكاني كه مهارت‌ آنها براي تشخيص تفاوت صداها به قدر كافي رشد نكرده، ممكن است نتوانند كلمات هم وزن را تشخيص بدهند يا صداي ب و پ را با هم اشتباه بگيرند. همچنين مشكلات جسمي مانند ضعف بينايي يا شنوايي و ضعف در مهارت‌هاي حركتي مي‌تواند بچه‌ها را از خواندن باز دارد.
بچه‌هايي كه به خانواده‌هاي گسترده تعلق دارند و به طور مرتب به ديدن اعضاي بزرگ‌تر فاميل مي‌روند كتابخوان‌ترند
گاهي ناتواني در تمركز به مشكلات جسمي مانند كم‌خوني،‌كمبود خواب و سوءتغذيه برمي‌گردد و نه مشكلات عاطفي. عامل موثر ديگر، درك دروني كودك از ساختار و دستور زبان است. اگر كودك بتواند درك دروني داشته باشد، مسلما آنچه را مي‌خواند بهتر مي‌فهمد.
در واقع تمايل كودك براي خواندن تابع 2 چيز است: اول، رشد عاطفي او و دوم، برخوردهايي كه در خانه مي‌بيند. اگر شما با صداي بلند براي كودكتان كتاب مي‌‌خوانيد و به او نشان داده‌ايد كه خواندن كار با ارزشي است، كودكتان با علاقه براي يادگيري به كلاس درس مي‌رود.
در هر گروهي از بچه‌هاي كلاس اول هم بچه‌هايي پيدا مي‌شوند كه مي‌توانند كمي بخوانند و هم بچه‌هايي هستند كه با كمي تلاش براي كسب آمادگي خواندن را مي‌آموزند و هم بچه‌هايي وجود دارند كه تا يكي دو سال بعد هم آمادگي واقعي را به دست نخواهند آورد. در اينجا كار معلم سخت است و سخت‌تر از آن احساس ناكامي والدين است كه فرزندانشان در گروه سوم قرار مي‌گيرند. درحقيقت هر بچه‌اي با بچه‌هاي ديگر تفاوت دارد. تشخيص اين تفاوت‌ها به شما كمك مي‌كند با فرزندتان كه با سرعت خاص خود براي خواندن آماده مي‌شود، كنار بيايد. كارهايي هست كه شما مي‌توانيد براي آماده كردن فرزندتان براي خواندن انجام دهيد، اما به ياد داشته باشيد كه به زور نمي‌توان او را وادار به رشد كرد. اگر قبل از اين كه كودك آمادگي پيدا كند، او را وادار به خواندن كنيد ممكن است توانايي خواندن داشته باشد، اما از خواندن لذتي نمي‌برد.
خواندن فعال را تشويق كنيد
خوانندگان و شنوندگان فعال نسبت به خوانندگان و شنوندگان منفصل مطلب را بهتر مي‌فهمند. شما نيز وقتي هوشيار هستيد و سوال مي‌كنيد و درباره روايت شخص مقابل اظهارنظر مي‌كنيد، گفتگو را بهتر از حالتي كه فقط سخنان گوينده را مي‌شنويد، دنبال مي‌كنيد و به خاطر مي‌آوريد. در واقع يادگيري فعال يك مهارت است كه بچه‌ها لزوما به صورت خود به خود به آن دست نمي‌يابند و بايد اين نوع يادگيري را به آنان بياموزيد، مثلا زماني كه داستاني را براي كودكتان مي‌خوانيد درباره شخصيت‌ها و وقايع داستان سوالاتي را از او بپرسيد و نظر وي را درباره تصاوير، شخصيت‌پردازي و طرح داستان بپرسيد.
از بچه‌ها بخواهيد پس از شنيدن داستان، آن را دوباره تعريف كنند.
تعريف كردن يكي از مهارت‌هاي مهم تفكر انتقادي است. ممكن است ساده به نظر برسد، ولي واقعا پيچيده است. كودكي كه مي‌خواهد يك قصه را تعريف كند، بايد اصول ترتيب، شخصيت‌پردازي، طرح و درونمايه را درك كند. بچه‌هايي كه مي‌توانند داستاني را به ترتيب از اول تا آخر و با حذف جزييات زايد، اما با حفظ مفاهيم اصلي تعريف كنند، از مهارتي مفيد و كاربردي برخوردارند. اگر مي‌خواهيد به فرزندتان كمك كنيد اين مهارت را به دست آورد، او را تشويق كنيد داستان‌هاي آشناي خود را از بر تعريف كند يا هنگام صرف غذا از فرزندتان بخواهيد خلاصه يكي از كارهايي را كه در مدرسه انجام داده، بازگو كند.
بچه‌ها را تشويق كنيد با شخصيت‌ها همانندسازي كنند
تجربه نشان داده است كه داستان‌هايي مي‌توانند ما را عميقا تحت تاثير قرار دهند كه بتوانيم با شخصيت‌هاي آنها ارتباط برقرار كنيم، چه داستان تخيلي باشد و چه واقعي. شخصيت‌هاي داستاني مي‌توانند در ارائه الگوي رفتاري خوب براي بچه‌ها نقش موثري داشته باشند. همان طور كه در قصه‌هاي سنتي نمونه‌هاي اخلاقي فراوان است و مثلا مي‌توانيد آنها را در حكايت‌هاي سعدي پيدا كنيد.
پياژه مي‌گويد كه توانايي كودك براي گذاشتن خود در جاي ديگران، يكي از قدم‌هاي مهم رشد اوست. خواندن داستان‌هاي خوب كه شخصيت‌هاي آنها خوب پرداخته شده‌اند، به بچه‌ها كمك مي‌كند اين قدم مهم را بردارند و به سوي بزرگسالي حركت كنند. شما نيز مي‌توانيد با بچه‌هاي بزرگ‌تر درباره داستان‌هاي واقعي صحبت كنيد. درباره مردم، رفتارها، احساسات آنها و اين كه آيا رفتارشان درست بود يا نه. بچه‌ها از اين طريق نسبت به احساسات و اعمال ديگران آمادگي بيشتري پيدا مي‌كنند و به اين ترتيب در زندگي واقعي خود مي‌توانند با ديگران نيز بهتر رابطه برقرار كنند.
نتيجه‌گيري
سعي كنيد فضايي ساكت، راحت و روشن براي مطالعه فرزندتان فراهم آوريد و زمان كافي را در اختيار او قرار دهيد تا بتواند فارغ از كار خانه، گفتگو با اعضاي خانواده و فعاليت‌هاي ديگر بدون مزاحمت به مطالعه بپردازد و در بطن كتاب فرو رود و با آن كاملا درگير شود.
براي تماشا كردن تلويزيون، محدوديت تعيين كنيد؛ چراكه وقتي فرزندتان مشغول تماشاي تلويزيون است، كتاب نمي‌خواند. بد نيست اين واقعيت را بدانيدكه 75 درصد از بچه‌هايي كه خواندن آنها پايين‌تر از سطح متوسط است، قبل از رفتن به مدرسه تلويزيون تماشا مي‌كردند.
با معلم فرزندتان همكاري كنيد. روش درست اين است كه رابطه‌اي با معلم فرزندتان برقرار كنيد تا بتوانيد براحتي با او صحبت كنيد. معلم بايد بتواند بدون گرفتن موضع دفاعي از سوي شما درباره ضعف‌هاي فرزندتان صحبت كند و شما نيز بايد بتوانيد توصيه معلم را درباره مطالب خواندني جويا شويد.
تفاوت‌هاي بين بچه‌ها را به رسميت بشناسيد، چراكه به رسميت شناختن و احترام گذاشتن به اين تفاوت‌ها مي‌تواند شما و فرزندانتان را از ناراحتي‌هاي زيادي در امان دارند. برخي از والدين به سختي مي‌توانند قبول كنند كه رشد شخصيتي يكي از بچه‌ها سريع‌تر از رشد شخصيتي ديگري صورت مي‌گيرد. حتي بچه‌هايي كه در ظاهر هيچ مشكلي در يادگيري ندارند و دانشمندترين والدين دنيا را دارند، ممكن است كارهاي ديگري را به خواندن ترجيح دهند.
اگر فرزندتان نمي‌تواند با موفقيت بخواند، طبيعي است كه مضطرب مي‌شويد؛ اما لازم است آرامش خود را حفظ كنيد و به علل عدم موفقيت فرزندتان بينديشيد. سعي كنيد به فرزندتان تكاليف اضافي ندهيد، اگر نمره پايين گرفت، دعوا راه نيندازيد و طوري رفتار نكنيد كه فرزندتان هرگز به خواندن عشق نورزد.
انتظارات بالايي داشته باشيد. يكي از مهم‌ترين قدم‌هايي كه مي‌توانيد برداريد، اين است كه به فرزندتان بفهمانيد كه از او انتظارات بزرگي داريد. طبق تحقيقي كه انجام شده، بچه‌هايي كه در خانواده‌هاي كم‌درآمد زندگي مي‌كردند، اما در خواندن موفق بودند، والديني داشتند كه از آنها انتظار رفتن به دانشگاه را داشتند. در واقع طرز برخورد والدين با امور آموزشي و موفقيت‌هاي بچه‌ها، بسيار مهم‌تر از موقعيت اقتصادي اجتماعي خانواده آنهاست. هر چه مي‌توانيد به فرزندانتان بدهيد. از نيازهاي اساسي آنها يعني غذا، لباس، سرپناه، عشق و باور به توانايي‌هاي آنها شروع كنيد و اين نعمت آخر، يعني باور به توانايي‌هاي آنهاست كه بچه‌ها را از وضعيت متوسط بالاتر مي‌برد و به آنها كمك مي‌كند كه از موانعي چون محيط بد‌ آموزشي، امكانات ناكافي و محيط غيردوستانه عبور كنند و به عنوان دانش‌آموز و بزرگسالاني توانا، تمام استعدادهاي بالقوه خود را شكوفا كنند.
معصومه اسدي

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:38 AM
قرن هاست که فرمول موفقیت به شدت از دسترس دیگران دور نگه داشته شده و دراختیار تمام مردم دنیا قرار داده نشده است. این راز قدرتمند "قانون جذب " نام دارد و انسان ها از آن درجهت دستیابی به اهداف ، غلبه بر ترس ها ، کسب شغل پردرآمد و دستیابی به یک زندگی کامل و موفق بهره جسته اند
دستورالعمل :
معین کنید چه چیزی می خواهید
مرحله 1-
کلمه موفقیت را برای خود معنا کنید. ازنظر بعضی افراد ، موفقیت یعنی رفاه مالی مطلق. ازنظر بعضی دیگر، یعنی احساس خشنودی و رضایت کامل از زندگی شان. منظور از تمرین قانون جذب استفاده از آن درجهت سعی و تلاش خاصی است که منجر به موفقیت یک فرد می شود ، یا بکاربردن آن در رابطه با یک هدف نهایی در طول عمر که همان رسیدن به موفقیت در تمام جنبه های زندگی است.
مرحله 2-
خواسته خود را مشخص کنید. بارها شده که فکرمیکنیم ما در زندگی درجایی نیستیم که می خواهیم باشیم ، اما نمی توانیم خواسته ها و اهدافمان را درقالب کلمات بیان کنیم. این بسیار مهم است که دقیقاً بدانید "آنچه را که می خواهید" چیست؟ به عنوان مثال آیا می خواهید در شغلتان ترفیع بگیرید ، یک معامله بزرگ را تمام کنید ، همراه یا شریکتان را پیدا کنید یا یک زندگی خانوادگی را شروع کنید؟ اگر تازه می خواهید از قانون جذب استفاده کنید ، کار خود را با یک "خواسته" شروع کرده و تمام انرژی خود را بر روی آن متمرکز کنید.
مرحله 3-
خواسته های خود را به وضوح و به زمان حال بیان کنید ، طوری که انگار آنها را از قبل داشته اید یا درحال حاضر دارید آن ها را بدست می آورید. کلید استفاده موثر از قانون جذب این است که هر روز با ایمان و عقیده محکم بدانید آنچه را که می خواهید ، دارید. این طرز فکر شما را به سوی انجام اعمالی که برای رسیدن به هدفتان لازم است ، هدایت خواهد کرد. مثلاً اگر شما دائماً به خود بگویید : "می خواهم آن معامله بزرگ را تمام کنم (به انجام برسانم) "، از انرژی خود برای تمرکز روی چیزی که در آینده می خواهید استفاده کرده اید. طبق قانون جذب ، شما همان چیزی را بدست خواهید آورد که به زبان می آورید و مطمئناً همچنان می خواهید آن معامله را به انجام برسانید نه اینکه از آن منصرف شوید. برای بیان خواسته خود در زمان حال ، کافی است با خود تکرار کنید : "من موفقم زیرا آن معامله را به اتمام رساندم" یا "من موفق شدم با مشتری خود یک رابطه عالی برقرار کنم و او هم از خرید خود بسیار خشنود و راضی است".

خود را به شکل یک انسان موفق تصویر کنید
مرحله 1-
از افکار مثبت خود برای تولید ارتعاشات انرژی استفاده کنید. افکار هستند که تبدیل به واقعیت می شوند. وقتی درذهن تصویر خود را درحالیکه به خواسته خود رسیده اید ، مجسم کنید ، با انرژی جهان طبیعت همکاری و مشارکت نموده اید ، جهانی که می خواهد شما هر خواسته ای دارید بدست آورید. اجازه ندهید افکار منفی وارد ذهنتان شوند. به محض آنکه یک فکر منفی در ذهنتان پدید می آید، به آرامی یا بلند بگویید "ایست!" و بعد یک فکر مثبت را جایگزین آن فکر منفی نمایید. این کار انرژی شما را به سمت مثبت اندیشی برگشت می دهد ، چیزی که بر طبق قانون جذب برای رسیدن به آنچه که می خواهید ضروری است.
مرحله 2-
روی هر اتفاق خاصی که به شکل یک موفقیت شخصی برایتان پیش می آید، تمرکز کنید. از تمام حواس خود برای تبدیل اهدافتان به واقعیت کمک بگیرید. هنگامی که شخص به هدفی نائل می شود ، تغییرات مشخصی در سبک زندگی او پدید می آید. برای مثال وقتی شما یک معامله بزرگ را انجام می دهید، احساس اعتماد به نفس بیشتری می کنید. می توانید روی چک با ارزشی را که پس از انجام آن معامله گرفته اید ، دست کشیده و آن را لمس کنید ؛ می توانید غذای خوشمزه ای را که به عنوان پاداش کار سخت و طاقت فرسای خود تهیه کرده اید بو کشیده و از مزه آن لذت ببرید. می توانید صدای کسانی را که اطرافتان جمع شده و به شما تبریک می گویند بشنوید. بگذارید این تصویرها راه خود را به درون شما باز کنند و به شما کمک کنند تا روز به روز نه تنها با امید موفقیت بلکه با این باور که شما یک فرد موفق هستید ، زندگی کنید.
مرحله 3-
به خاطر هرچیزی که برایتان پیش می آید ، چه خوب و چه بد ، شکر گزار باشید. وقتی برای هرچیزی که داریم شکر کنیم ، چیزهای بیشتری بدست خواهیم آورد تا شکرشان را به جا آوریم. همچنین وقتی برای چیزهایی که به نظر منفی میرسند نیز شکر گزار باشیم ، درواقع اجازه نداده ایم هیچ نوع تمایل منفی گرایانه ای در زندگی ما نفوذ کند . هر چیزی می تواند به جهت مثبت تغییر مسیر پیدا کند.

بگذارید خواسته هایتان به ذهنتان راه یابند
مرحله 1- مطمئن شوید آنچه را که دقیقاً می خواهید به روشنی بیان کرده و در ذهن مجسم نموده اید و نه تنها می توانید آن را بدست آورید بلکه از قبل آن را بدست آورده اید. بدانید هرچیزی ابتدا به شکل یک فکر آغاز می شود ، اما با تفکر مثبت اولین قدم را به سوی نیل به هدف برداشته اید. هرچیزی که متعاقب آن پیش می آید ، گام های منطقی بعدی به سوی کسب خواسته شما می باشند. وقتی به خودتان اعتماد کنید ، متوجه می شوید که می توانید به این فرآیند نیز اطمینان نمایید.
مرحله 2-
به خاطر موفقیت هایی که از قبل داشته اید همچنان شکر گزار باشید. هر روز در یک دفتر یادداشت ، هرچیزی را که به شما احساس غرور و افتخار به خودتان می دهد ، یادداشت کنید. همچنین وقتی چیزی بر سر راه شما قرار میگیرد ، چه مستقیماً به هدفتان مربوط باشد چه نباشد ، آن را یادداشت کنید. باور داشته باشید که هرچیزی یک موهبت است ، حتی اگر در آن لحظه به سختی بتوان این نام را روی آن گذاشت. یکی از جنبه های بسیار قدرتمند قانون جذب قدرت به زبان آوردن مراتب سپاسگزاری شما نسبت به چیزهایی است که هنوز بدست نیاورده اید اما گویی آن را بدست آورده اید. برای مثال "من به خاطر موفقیتم خدا را شکر میکنم" یا "من به خاطر پیشرفتم از خدا ممنونم".
مرحله 3-
با خود قرار بگذارید هر روز احساس خوبی داشته باشید. احساس شادمانی، سلامتی و رفاه مادی ، همان چیزی است که هرکسی واقعاً از زندگی می خواهد. اینکه این احساسات چگونه در شما راه می یابند اهمیتی ندارد ، مهم این است که برطبق قانون جذب در مورد هر چیزی احساس خوبی داشته باشیم. به کسانی که درطول زندگی با آنها برخورد کرده اید فکر کنید، کسانی که به نظر می رسد به هر چیزی که بر سر راهشان قرار می گیرد واکنش مثبت نشان می دهند. این افراد ، موفق هستند، زیرا اجازه نمی دهند تجارب منفی کارها و فعالیت هایشان را تحت کنترل خود درآورد.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:39 AM
عادات خوب بهداشتى مسلماً به حفظ حافظه يارى مى رسانند، ولى مغز در سنين بالا احتمالاً نياز به كارهاى بيشترى دارد تا همواره فعال و آماده باقى بماند. اگر ۵۰ سال يا بيشتر داريد، احتمالاً گاهى پيش آمده كه متوجه افت توانايى تان در به خاطر آوردن مطالب و چيز ها شده ايد. شايد نمى توانيد به خاطر آوريد كه چه وقت به دو وارد انبارى شديد، يا اسامى دوستان يا افرادى را كه در يك مهمانى با آنها برخورد كرده ايد فراموش مى كنيد. در حالى كه بيشتر مردم متوجه تغييراتى در حافظه با بالا رفتن سن مى شوند، ولى تنها درصد اندكى _ حدود ۱۰درصد ۶۵ساله ها - دچار زوال عقل واقعى مى شوند كه در واقع افت جدى و پيشرونده حافظه و توانايى هاى شناختى است. اين از دست دادن قابل توجه كاركرد ذهنى نه به دليل پيرى بلكه ناشى از اختلالات عضوى، آسيب ها يا بيمارى عصبى است. عادات بهداشتى خوب كمك مى كنند كه كاركرد شناختى حفظ شود و خطر زوال عقل كاهش يابد. مطالعات نشان داده اند كه اگر خانم ها از نظر جسمى فعال باشند، استراحت و خواب كافى كنند، سيگار نكشند، روابط اجتماعى خوبى داشته باشند، الكل مصرف نكنند و از غذاهاى پر رشته (گياهى) با چربى هاى اشباع شده و ترانس كمتر استفاده نمايند، كمتر دچار افت شناختى يا زوال عقل مى شوند. عوارض مشكلات جسمى يا دارو ها، در خانم هايى كه به پزشك مراجعه مى كنند، كمتر است. تغييرات طبيعى مربوط به سن در مغز از سرعت برخى فرآيند هاى شناختى مى كاهند، و يادگيرى مطالب جديد يا تمركز ذهنى و عدم پراكندگى ذهنى را قدرى دشوار مى سازند. مشكلات زود گذر در حافظه (كليد را كجا گذاشته ام؟) بيشتر پيش مى آيند. اين تغييرات طبيعى تلقى مى شوند، ولى مى توانند دلسرد كننده باشند. خبر خوب اين كه به خاطر چندين دهه پژوهش، بيشتر ما مى توانيم ذهن خود را به كمك راهبرد هاى اثبات شده متكى به خويش روشن تر و فعال تر سازيم. در اينجا به چندين توصيه براى حفظ توانايى به خاطر آوردن با وجود بالا رفتن سن اشاره مى كنيم. ۱- به خودتان باور داشته باشيد افسانه هاى رايج پيرامون پيرى مى توانند به حافظه آسيب رسانند. حافظه يادگيرندگان ميان سال و مسن تر مى تواند با قرار گرفتن در معرض گفته هاى كليشه اى درباره پيرى و حافظه بد عمل كند و برعكس اگر آنها را در معرض پيام ها راجع به حفظ حافظه در دوران كهولت سن قرار دهيم خوب عمل خواهد كرد. اگر تصور كنيد كه داشتن حافظه خوب يا بد خارج از اراده كنترل تان است، در اين صورت احتمال تلاش زيادى براى حفظ مهارت هاى حافظه تان نخواهيد كرد و با بالا رفتن سن متوجه افت بيشتر قدرت شناختى تان خواهيد شد. باور به اين كه مى توانيد حافظه تان را بهبود بخشيد و تبديل اين باور به عمل با كسب مهارت هاى بيشتر و بهتر و چالش با ذهن خويش، حافظه تان را همواره روشن و فعال نگاه مى دارد. ۲- در استفاده از مغزتان اصل صرفه جويى يادتان نرود اگر نيازى به صرف انرژى زياد براى به خاطر آوردن اين كه كليد هايتان را كجا گذاشته ايد يا تاريخ جشن تولد دختر بزرگتان چه وقت است نداريد پس بهتر است آن را صرف به خاطر سپردن مطالب جديد و مهم تر سازيد. براى آن كه اطلاعات مورد نياز روزمره همواره در دسترس تان باشد، بهترين كار اين است كه از تقويم، دفترچه يادداشت، نقشه، فهرست هاى خريد، پوشه ها و كتابچه هاى آدرس در كامپيوترتان استفاده كنيد. محلى را در خانه براى قراردادن عينك، كيف پول، كليد ها و ساير اقلامى كه مورد استفاده دائمى تان هستند، تعيين كنيد. برطرف كردن شلوغى و به هم ريختگى در منزل يا دفتر كارتان كمك زيادى به كمتر شدن پراكندگى خاطرتان خواهد كرد و لذا موجب خواهد شد كه به روى اطلاعات جديدى كه مى خواهيد به خاطر بسپاريد، متمركز شويد. ۳- افكارتان را مرتب و منظم كنيد اطلاعات جديدى كه به صورت تكه هاى كوچك تر تقسيم شده اند (مثل شماره تلفن يا شماره ملى چند قسمتى) راحت تر به خاطر سپرده مى شوند تا يك فهرست طولانى مثلاً تمام شماره هاى حساب هاى بانكى تان يا نام همه افراد در كلاس درس تان اگر فهرستى طولانى براى به خاطر سپارى داريد، آن را به تكه هاى كوچك تر تقسيم كنيد (مثلاً در كلاس درس، كودكان را براساس رديف صندلى كه بر روى آن مى نشينند يا دختر يا پسر بودنشان تقسيم كنيد) و يا به الگوهاى تكرارى (مثلاً ارقام تكرارى يا تمام كودكانى كه موى بلند دارند) توجه نماييد. ۴- از تمام حس هايتان بهره بگيريد هرچه از حس هاى بيشتر در يادگيرى استفاده كنيد، مغزتان بيشتر درگير نگهدارى حافظه مى شود. به عنوان مثال، همه مى دانند كه بوها در به خاطر آوردن خاطرات گذشته هاى دور بسيار موثرند، به ويژه خاطراتى كه اثر عاطفى نيرومندى نيز بر روى ما داشته اند مثلاً همه با پختن نان و شيرينى توسط مادر بزرگ هايمان را با بو كردن آنها به راحتى به خاطر مى آوريم. نتايج تحقيقى كه در مجله «نورون» (مه ۲۰۰۴) منتشر گرديد، نشان داده شد كه بوها مى توانند در بهبود حافظه براى موضوعات پيش پا افتاده و روزمره نيز مفيد باشند. به افراد بزرگسال يك رشته تصاوير بى تفاوت از لحاظ عاطفى، كه هر يك با نوعى رايحه و بو همراه بوده نشان داده شد. از آنها نخواستند كه آنچه را كه ديده اند به خاطر بسپارند. سپس مجموعه تصاويرى، اين بار بدون رايحه هاى قبلى به آنها مجدداً نشان داده شد و از آنها خواسته شد كه آنها را كه پيش از اين ديده بودند به خاطر آورند. به خاطر آوردن در مورد كليه تصاوير فوق، به ويژه آنهايى كه با رايحه اى دلپذير همراه بودند، بسيار عالى بود. در تصوير بردارى از مغز، دانشمندان دريافتند كه حتى اگر رايحه هاى قبل با تصاوير همراه نباشند، به محض مشاهده آن تصاوير آن بخش از مغز كه ناحيه اوليه بويايى به حساب مى آيد (قشر هرمى مغز) فعال مى شود. ۵- مغزتان را توسعه دهيد بخش هايى از مغز كه درگير يادگيرى از طريق خواندن با صداى بلند، كشيدن تصوير، يا نوشتن اطلاعات بر روى كاغذ هستند (حتى اگر هرگز به يادداشت هايتان هم رجوع نكنيد) بسيار وسيع اند. صرف مشاهده تصاوير، به خاطر سپردن و درك آن را آسان تر مى سازد. در واقع با اين كار، ناچاريد با دقت بيشتر به اطلاعات بپردازيد. ۶- با صداى بلند تكرار كنيد وقتى كه دوست داريد چيزى را كه به تازگى شنيده ايد يا درباره آن انديشيده ايد به خاطر بسپاريد، آن را به صداى بلند تكرار كنيد. مثلاً اگر همين حالا كسى نامش را به شما گفته، آن را در صحبت ها خطاب به وى يا درباره همانجا تكرار كنيد. اگر چيزى را در جايى غير معمول قرار مى دهيد، نام آن محل را به روى كاغذى يادداشت كنيد و يا آن را به صداى بلند براى خود بگوييد و اين كه از درخواست تكرار اطلاعات توسط ديگران هيچ ابا نورزيد. ۷- فاصله بيندازيد تكرار، اگر با زمان بندى مناسبى صورت گيرد، ابزارى از اين هم قوى تر براى ياد گيرى است. به جاى آن كه در زمان كوتاهى مطالب زيادى را براى خود تكرار كنيد (كارى كه اغلب براى امتحانات مى كنند و مغز را بيشتر از گنجايش اش پر مى كنند)، مطالب ضرورى را در فواصل زمانى كه به تدريج طولانى تر مى شوند- مثلاً نخست ساعتى يك بار، بعد هر چند ساعت يك بار و سپس روزى يك بار- تكرار كنيد. اين طرز فاصله اندازى به ويژه در مورد اطلاعات پيچيده، مثلاً براى مسلط شدن بر جزئيات وظيفه تازه اى كه به ما محول شده، بسيار مفيد و موثر است. در مطالعات پژوهشى ثابت شده كه تكرار و نمايش جزئيات با فاصله زمانى هم در افراد سالم و هم كسانى كه دچار مشكلات شناختى جسمى (مثل MS) هستند، حافظه را بهبود مى بخشد. ۸- از ياد افزار ها (Mnemonic) استفاده كنيد ياد افزار ابزار خوبى براى به خاطر سپردن يك رشته از اسامى است. براى ياد افزار هم مى توان از حرف اول كلمات استفاده كرد. براى افراد مسن يك ياد افزار به ويژه موثر بيان يك داستان است، يعنى قصه كوتاهى كه هر بار نقل كردن آن يادآورى اش را براى بار آينده آسان تر مى سازد. مثلاً جمله «بچه عينكم را داخل كيف پولم گذاشت» موضوعاتى را در رابطه با بچه، عينك و كيف پول به خاطرتان مى آورد. ۹- با خودتان به چالش بپردازيد پرداخت به فعاليت هايى كه نياز به تمركز و استفاده از حافظه دارد، به حفظ مهارت هايتان كه با گذشت زمان ممكن است رو به افول گذارند، كمك مى كند. بحث كردن پيرامون مطالب موجود در كتب، حل كردن جداول كلمات متقاطع، پرداختن به دستورالعمل هاى جديد، رفتن به مسافرت و انجام پروژه ها و سرگرمى هاى جديدى كه نياز به مهارت هايى دارند كه براى شما آشنا يا راحت نيستند، از جمله اين فعاليت ها هستند. در اينجا نيز از تمام حس هايتان كمك بگيريد: مثلاً سعى كنيد مواد موجود در فلان غذايى را كه در رستوران ميل مى كنيد حدس بزنيد، مجسمه سازى و سفالگرى را امتحان كنيد يا قدرى هم به موسيقى بپردازيد. ۱۰- در دوره هاى تقويت حافظه شركت كنيد دوره هاى تقويت حافظه روزبه روز معمول تر و متداول تر مى شوند. يكى از اين دوره ها را كه توسط كاركنان بهداشتى يا متخصصان روانشناسى يا باز توانى شناختى برگزار مى شوند، انتخاب كنيد. دوره هايى كه به باز ى هاى كامپيوترى يا تمركز ذهنى مى پردازند، چندان مفيد نيستند و معمولاً كمكى به باز توانى شناختى و رفع مشكلات روزمره حافظه نمى كنند. دوره اى را برگزينيد كه بيشتر به راه هاى عملى اداره چالش هاى روزمره مى پردازد. نتايجى كه از يك دوره تقويت حافظه حاصل مى شود، بستگى به تلاشى دارد كه صرف آن مى كنيد، طبق يك گزارش ارائه شده در اجلاس سالانه «انجمن روانشناسى آمريكا» در جولاى ۲۰۰۴ توانايى به خاطر آوردن نام ها و مطالب كمتر بستگى به سن و سلامتى دارد و بيشتر وابسته است به انگيزه تمرين و تلاش افرادى كه در اين دوره ها شركت مى كنند. و باز هم سلامتى و بهداشت را فراموش نكنيد. اگر يك مشكل بهداشتى حافظه تان را تهديد مى كند، احتمالاً موقعيت چندانى در اجراى استراتژى هاى بهبود حافظه نخواهيد داشت.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:40 AM
منبع: ماريان سژگدى ماژاك / زهرا عباسپورتميجانى
قبل از مطالعه مقاله زير دانستن اين نکته لازم است که رويا ها و خواب هاي انسان در ساليان دراز مورد بحث و تفحص دانشمندان بوده و مي باشد . روانشناساني مانند فرويد و کارل گوستاو يونگ در ارتباط با نقش رويا در رفتار آدمي بررسي هاي بسياري نموده اند. نقش رويا ديدن در انسان و ديگر پستانداران حتی با زنده ماندن آنان رابطه مستقیم دارد ( خواب عمیق R.A.M ). آيا رويا مى تواند عملاً افسردگى را بهبودبخشد؟ كارترايت مى گويد: «ما مى دانيم كه ۶۰ تا ۷۰ درصد مبتلايان به افسردگى بدون نياز به درمان بهبود مى يابند.» وى از ۳۰ آزمودنى كه طلاق را تجربه كرده بودند خواست كه روياهاى خود را در طول پنج ماه يادداشت و گزارش كنند. بيماران افسرده اى كه روياهاى آنها مملو از عواطف بود، نهايتاً بدون نياز به دارو يا روان درمانى گسترده بهبود يافتند. اما كسانى كه روياهايشان بى روح و خالى از احساس بود، نتوانستند به خودى خود بهبود پيدا كنند.بسيارى از درمانگرها كه با بيمارانى كار مى كنند كه ضربه هاى عاطفى را تجربه كرده اند، دريافته اند كه اين افراد مسيرى مشابه را طى مى كنند. در ابتدا روياها وحشت ها را بازآفرينى مى كنند. سپس در همان حالى كه فرد شروع به بهبودى مى كند، داستان ها نتيجه بهترى پيدا مى كنند. يك راه براى كمك به قربانيان اين است كه آنها را تشويق كنيم كه در ميانه يك روياى ترسناك از خواب بيدار شده و كنترل رويا را به شكل آگاهانه به دست بگيرند. اين كار مى تواند با ايجاد حس رهبرى اين حلقه را بشكند. هارواردز برت نويسنده «ضربه و روياها» مى گويد: «اگر شما بتوانيد محتواى رويا را تغيير دهيد، در تمامى ديگر علائم پس از ضربه بهبودى را مشاهده خواهيد كرد.» كارترايت كمك به يك قربانى تجاوز را به خاطر مى آورد كه دچار كابوس هايى بود كه در آنها احساس مى كرد قادر به كنترل اوضاع نيست. آنها با هم كار كردند تا بتوانند روياهاى زن جوان را كه در آنها ناتوان بر كف يك آسانسور بدون ديوار در حال صعود بر بالاى درياچه ميشيگان دراز كشيده بود، تصحيح كنند. كارترايت مى گويد: «من به او گفتم به خاطر داشته باش، اين ساخته توست. تو آن را ساخته اى و خودت هم مى توانى آن را متوقف كنى.» او بيمار را راهنمايى كرد تا جايى را كه رويا به تدريج شروع به ترسناك شدن مى كرد، شناسايى كرده و سعى در كنترل آن نمايد. در جلسه بعدى زن گزارش كرد كه در حين بالا رفتن آسانسور سعى در ايستادن در ميانه رويا و نظارت بر اوضاع كرده است. در همين حال ديوارها شروع به قد كشيدن در اطراف وى كردند و وى احساس ايمنى كرد. خاطراتى كه ديرزمانى است فراموش شده اند، تصاوير شگفتى را در ذهن ما ايجاد مى نمايند: در هيچ كجا بر روى آب اسكيت مى كنيد، مادرتان سوار بر يك تاب مى آيد و مى رود، پدرتان در اتاق زايمان است و دوستى كه سال ها است مرده در پشت ميز ناهارخورى مى نشيند. در اينجا لحظات بيان نكردنى وحشت حضور دارند و در آنجا لحظات سرخوشى و آرامش. شكسپير مى نويسد: «ما از قماش روياهايمان هستيم.» و زيگموند فرويد سيصد سال بعد به شاعرى يك وجهه كاملاً روانكاوانه مى بخشد، آنجا كه روياها را به «جاده اى شاهانه به سوى ناخودآگاه» تشبيه مى كند. همه كس خواب مى بيند اما هنوز هيچ كس در طول تاريخ نتوانسته است به روشنى بگويد كه در ذهن رويابين چه مى گذرد. آيا همچنان كه فرويد مى گويد، روياهاى شبانه پيامى از ناخودآگاه به خودآگاه هستند و يا تنها حاصل جرقه هاى الكتريكى تصادفى در مغزند؟ امروزه پژوهشگران با كمك فناورى هاى قدرتمندى كه مغز را در حين كار كردن نشان مى دهند، دريافته اند كه هر دو مكتب فكرى حقيقت را مى گويند. جى. آلن هابسن روانپزشك و پژوهشگر رويا از دانشگاه هاروارد مى گويد: «اين بزرگترين دستاورد تمامى دوران ها است. پيشرفت در تصويربردارى مغز به اندازه اختراع تلسكوپ توسط گاليله اهميت دارد، با اين تفاوت كه ما اين بار به جاى فضاى خارجى فضاى داخلى را رصد مى كنيم.» • رقص ذهن و مغز ابزار جديد پژوهشگران رويا، يعنى تصويربردارى به شيوهfMRI و اسكن PET برخى مواقع براى رويت مغز در حال كار كردن نظير تصميم گيرى، احساس ترس يا لذت و كنار آمدن با شرايط عدم اطمينان كاربرد دارد. اين تلاش ها به خوبى نشان مى دهند كه روانشناسى و فيزيولوژى ارتباط تنگاتنگى با يكديگر دارند: براى مثال در كسى كه از اختلال اضطرابى در رنج است، نورون هاى مركز ترس در مغز يعنى آميگدال، در پاسخ به تصاويرى كه برانگيزاننده اضطراب هستند، فعال مى شوند و پس از آن مركز خاطره يعنى هيپوكامپ نيز فعال مى گردد. اسكن مغز در حال خواب نيز نشان مى دهد كه همين رقص ذهن و مغز در طول ۲۴ ساعت ادامه مى يابد. روزاليند كارترايت رئيس بخش علوم رفتارى مركز طبى دانشگاه راش در شيكاگو كه بيشتر عمر ۸۳ ساله خود را به بررسى رويا اختصاص داده است، مى گويد: «روانشناسى الگوى خود را درباره ذهن به شكلى موثر خارج از رفتارهايى ساخته و پرداخته است كه در بيدارى از ما سر مى زنند. ما مى دانيم كه ذهن در زمان خواب از فعاليت باز نمى ايستد بلكه تنها صحنه را عوض مى كند.» سلول هاى مغزى همچنان فعال بوده و ذهن به كار خود ادامه مى دهد. راه حل مشكلات پيدا مى شود، اضطراب هاى عاطفى برطرف مى شوند و انديشه هاى خارج از محدوده جوانه زده و ريشه مى دوانند. «در ميان آشپزخانه و گاراژ شكافته شد و بدين ترتيب مى شد نيمه بالايى را بدون گشودن نيمه پايينى ديد. اين تنها راه بى خطر براى انجام اين كار بود، چرا كه ما در گاراژ يك كرگدن داشتيم. اگرچه گاراژ خيلى بزرگتر بود و بخشى از يك زيرزمين را تشكيل مى داد و از زير با بقيه خانه ارتباط داشت. مادرم در حال پختن شام بود و من به حمام رفتم. برادرم استوارت در آنجا بود. كرگدن با شاخش زمين را سوراخ كرد.» روياى مادلين (روياى بالا) از چه چيزى ساخته شده است؟ به عقيده فرويد، كه او را ديده است، شاخ كرگدن مادلين نماد آلت تناسلى مردانه است و خشونت حيوان مى تواند بيانگر احساسات جنسى طبيعى اما تهديد كننده نسبت به برادرش و يا ترس نسبت به مردان به طور عموم باشد. فرويد روياها را به شكل آرزوهاى مدفون شده در اعماق مى بيند كه لباس نماد را بر تن مى كنند چرا كه اين راهى براى ارضاى تمايلات غيرقابل پذيرش براى خودآگاه است. آرزوها براى سال ها برروى هم تلنبار مى شوند تا زمانى كه دانشمندان به بررسى سيستماتيك محتواى روياها پرداخته و در نهايت درمى يابند كه چيز چندان نامتعارفى در كار نيست. ويليام دومهوف كه در دانشگاه كاليفرنيا در سانتاكروز، روانشناسى و جامعه شناسى تدريس مى كند، مى گويد: «روياها بازى مى كنند، آنها به شكل درام هستند. آنها شبيه نمايش هايى درباره ديدگاه ما نسبت به جهان و نقش خودمان در آن هستند. اما فاقد معانى خودبرتربينانه هستند.» دومهوف نظرگاه خود را بر مطالعه اى درباره موضوعات و تصاوير برگرفته از يك بانك اطلاعاتى حاوى ۱۶ هزار رويا از جمله روياى مادلين استوار كرده است كه از نقل قول هاى شفاهى گردآورى شده و در سانتاكروز نگهدارى مى شود. ممكن است كسانى كه پس از فرويد آمده اند چنين بگويند كه غول هاى نهفته در روياهاى كودكان از هشيارى روزافزون آنها نسبت به دنياى اطراف و خطرات پنهانى آن خبر مى دهند. كودكان خردسال تصاوير بسيار ساده اى را توصيف مى كنند، حال آنكه روياهاى كودكان ۹ تا ۱۰ ساله پيچيده تر هستند. غولى كه كودك را دنبال و يا به وى حمله مى كند، مى تواند نماد كسى باشد كه كودك را در ساعات بيدارى ترسانيده است. آلن سيجل استاد روانشناسى دانشگاه كاليفرنيا در بركلى و نويسنده «عقل رويا» مى گويد: «رويا نقشى حياتى در بلوغ مغز و پردازش تجارب روزانه ايفا مى كند.» • چرند و پرند طرفداران فيزيولوژى محض كه مثلاً در باره مغز مادلين مى گويند كه تصاوير را به صورت تصادفى نمايش مى دهد، كار خود را از كشف حركات سريع چشم در زمان خواب در سال ۱۹۵۳شروع كردند. پژوهشگران با استفاده از الكتروانسفالوگرام هاى ابتدايى دريافتند كه هر ۹۰ دقيقه يك بار چشم هاى فرد خفته به جلو و عقب نوسان كرده و امواج مغزى وى طغيان مى كنند. سپس در سال ۱۹۷۷ هابسن و رابرت مك كارلى روانشناسانى از دانشگاه هاروارد گزارش كردند كه در زمان خواب فعاليت الكتريكى در ابتدايى ترين بخش مغز يعنى پل مغز به نحو چشمگيرى افزايش يافته و با تحريك ساير قسمت هاى مغز داستان هاى پراكنده و عجيب و غريبى توليد مى كند. اين بيشتر شبيه آن است كه در ميان لكه جوهر به دنبال معنا باشيم. ايشان نتيجه گرفتند كه روياها تلاش بيهوده مغز براى ايجاد يكپارچگى در جايى است كه هيچ چيزى وجود ندارد. بيست سال پس از آن يك نوروپسيكولوژيست جوان از دانشكده سلطنتى پزشكى لندن زمانى كه دريافت رويا فرآيندى ذهنى و در عين حال فيزيكى است، گفت كه اين تمام ماجرا نيست. مارك سولمز نشان داد كه روياها تنها واكنش هاى ساده نسبت به جرقه هايى نيستند كه در پل مغز زده مى شوند، چرا كه در بررسى هاى وى بيشتر رويابينان فعال از آسيب مغزى در همين منطقه در رنج بودند. از سوى ديگر در كسانى كه دچار آسيب در مناطقى از مغز بودند كه با انگيزه هاى عالى تر، عواطف پرشور و تفكر انتزاعى سروكار دارد، روياهاى شبانه متوقف شده بودند. چنين به نظر مى رسيد كه روياها در واقع بيان انديشه ها و انگيزه ها باشند. به گفته سولمز، اشتباه است اگر تصور كنيم كه مى توانيم مغز را با همان مفاهيمى كه براى كبد به كار مى بريم، بررسى كنيم. ديردر برت كه در دانشگاه هاروارد روانشناسى تدريس مى كند و سردبير مجله «رويا» نيز هست، مى گويد: «از ديدگاه من، رويا صرفاً انديشيدن در يك وضعيت بيوشيميايى متفاوت است. كلاف ها مى توانند به همان اندازه انديشه هاى ذهن بيدار سردرگم و پيچيده و به همان اندازه مبهم باشند. اين انديشه ها به شكل چشمگيرى تصويرى بوده و نقش زبان و منطق در اين ميان كمرنگ تر است.» در واقع، تاريخ پر است از الهام هايى از اين دست كه در زمان خواب شكوفا شده و نهايتاً به ابداع و اختراع و خلق شاهكار و يا اقدامات نظامى انجاميده اند. اينكه چه چيزى روى مى دهد كه خلاقيت را الهام مى بخشد، امرى نامعلوم است، اما فناورى جديد نشانه هايى در اختيار نهاده است. • هوشمند و ديوانه اسكن مغز كه از افراد در مرحله REM خواب گرفته شده است، نشان مى دهد كه حتى اگر بخش هاى خاصى از مغز روشن باشند - بخش عاطفى مغز و بخشى كه ورودى هاى ديدارى را پردازش مى كند، تا حد زيادى بيدار است- يك منطقه حياتى كاملاً به خواب مى رود، يعنى قشر مخ در منطقه جلوى پيشانى كه دقت و سازماندهى را به عهده دارد. رابرت استيك گولد دانشيار روانشناسى دانشگاه هاروارد مى گويد: «اين مى تواند حالت درهم ريخته و عجيب و غريب روياها را سبب شود، همان شيوه ديوانه وارى كه در آن مغز روش متداولى كه با آن چيزها را در كنار يكديگر مى چيند، ناديده مى گيرد. اين همان وضعيتى است كه در آن خلاقيت افزايش مى يابد. خلاقيت چيزى نيست به جز كنار هم نهادن خاطرات به گونه اى كه قبلاً هرگز نبوده است.» كنار هم چيدن خاطرات همچنين يك بخش مهم يادگيرى است. مردم اطلاعات جديد را با يكديگر تلفيق مى كنند. اين مثل آن است كه با دانش موجود بياموزيم كه چگونه بند كفش ها را ببنديم و يا لغات فرانسوى را با هم تركيب كنيم. آيا رويا ديدن به انسان كمك مى كند كه بياموزد؟ هيچ كس نمى داند. اما به نظر مى رسد كه خواب به نوعى يادگيرى را تقويت مى كند. بررسى هاى انجام شده توسط پژوهشگران نشان مى دهد افرادى كه مبحث جديدى به ايشان آموزش داده مى شود، آن را پس از يك خواب شبانه بهتر اجرا مى كنند. مطالعه اى كه در مورد سرعت حل مسئله توسط فرد در مراحل مختلف خواب انجام شده است، تئورى استيك گولد را درباره اينكه ذهن فرد خوابيده مى تواند بسيار چالاك و مبتكر باشد، تاييد مى كند. در اين بررسى از شركت كنندگان خواسته شد كه پازل هاى لغات درهم ريخته را پس از بيدارى در دو مرحله REM و مرحله كمتر فعال غير REM در كنار هم قرار دهند. نشان داده شد كه پس از مرحله REM خواب، كه به گفته پژوهشگران استدلال و خردورزى سيال را هدايت مى كند، كارايى آزمودنى ها ۳۲ درصد افزايش مى يابد. به نظر مى رسد كه در مرحله غير REM خود محتاط تر فعال مى گردد. اسكن PETبه عمل آمده در افرادى كه در مرحله غير REM هستند، كاهش انرژى مغز را در مقايسه با مرحله REM و افزايش فعاليت را در لب هاى خوابيده نشان مى دهد. آيا اين امر بر محتواى روياها تاثير مى گذارد؟ پژوهشگران دانشكده پزشكى دانشگاه هاى هاروارد و بوستون بدين پرسش پاسخ مثبت مى دهند. از آنجايى كه به لحاظ تئوريك فرد بايد در زمان خاموشى قشر مخ جلوى پيشانى بيشتر غيرقابل كنترل باشد اين تيم، شركت كنندگان را براى دو هفته تحت نظر قرار داد تا ببيند كه آيا خواب REM آنها تهاجمى تر از خواب غير REM است يا خير. در واقع روياهاى REM بيشتر حاوى تعامل هاى اجتماعى بوده و تهاجمى تر بودند. پرسش دائمى و آزارنده اين است: آنچه روياها مى گويند تا چه اندازه ارزشمند است؟ به رغم تمامى كوشش ها براى اندازه گيرى و ارزيابى هنوز كسى نتوانسته است به اين سئوال پاسخ دهد. اما پس از آنكه فرويد اين تئورى را ارائه كرد كه رويا نشانه تمايلات عميق و نهفته است، براى بيش از يك قرن روياها نقش مهمى در روان درمانى داشته اند. گلن گابارد استاد روانپزشكى و روانكاوى كالج پزشكى بيلور مى گويد: «رويا زمينه اى است كه در آن بسيارى از مكانيسم هاى دفاعى فرد از كار مى افتند تا آن چيزهايى كه در حالت بيدارى امكان بروز ندارند، پديدار شوند.» گاه روياها مى توانند يك ابزار تشخيصى مفيد و راهى براى اندازه گيرى درجه حرارت عاطفى فرد باشند. براى مثال روياهاى افرادى كه دچار افسردگى هستند، براى تشخيص فقدان تحرك ايشان سودمند است. آيا يك دليل فيزيولوژيك براى اين امر وجود دارد؟ اريك نوفزينگر، رئيس برنامه پژوهشى تصويربردارى عصبى در زمان خواب كه در دانشكده پزشكى پيتسبورگ اجرا مى شود،اسكن PET بيماران مبتلا به افسردگى را بررسى كرده و دريافته است كه تفاوت بين وضعيت خواب و بيدارى ايشان بسيار كمتر از حالت نرمال است. از يك سو وى مى گويد: «ما غافلگير و شگفت زده شده بوديم. اين نكته جالب توجه بود كه مغز عاطفى افراد سالم تا چه اندازه مى تواند در زمان خواب فعال باشد. برعكس در افراد افسرده قشر مخ در منطقه جلوى پيشانى كه در حالت طبيعى در زمان خواب غيرفعال است، در تمام اين مدت كار مى كرد. بدون اينكه هرگز بخواهيم قدرت آرامش بخش رويا را انكار كنيم، مغز در زمان بيدارى به لحاظ فيزيكى تحت فشار است و خواب اين را نشان مى دهد.» رويا: يك پنجره؟ يك شاهراه؟ راهى براى مغز تا بدين وسيله امروز را با فردا پيوند دهد؟ پاسخ هاى مشخصى وجود ندارند اما تجربه رويا به اندازه تپش قلب و اثر انگشت منحصر به فرد بوده و غنى از الهام براى دانشمندان و شاعران است. قدرت بهبود بخش رويا آيا رويا مى تواند عملاً افسردگى را بهبودبخشد؟ كارترايت مى گويد: «ما مى دانيم كه ۶۰ تا ۷۰ درصد مبتلايان به افسردگى بدون نياز به درمان بهبود مى يابند.» وى از ۳۰ آزمودنى كه طلاق را تجربه كرده بودند خواست كه روياهاى خود را در طول پنج ماه يادداشت و گزارش كنند. بيماران افسرده اى كه روياهاى آنها مملو از عواطف بود، نهايتاً بدون نياز به دارو يا روان درمانى گسترده بهبود يافتند. اما كسانى كه روياهايشان بى روح و خالى از احساس بود، نتوانستند به خودى خود بهبود پيدا كنند.بسيارى از درمانگرها كه با بيمارانى كار مى كنند كه ضربه هاى عاطفى را تجربه كرده اند، دريافته اند كه اين افراد مسيرى مشابه را طى مى كنند. در ابتدا روياها وحشت ها را بازآفرينى مى كنند. سپس در همان حالى كه فرد شروع به بهبودى مى كند، داستان ها نتيجه بهترى پيدا مى كنند. يك راه براى كمك به قربانيان اين است كه آنها را تشويق كنيم كه در ميانه يك روياى ترسناك از خواب بيدار شده و كنترل رويا را به شكل آگاهانه به دست بگيرند. اين كار مى تواند با ايجاد حس رهبرى اين حلقه را بشكند. هارواردز برت نويسنده «ضربه و روياها» مى گويد: «اگر شما بتوانيد محتواى رويا را تغيير دهيد، در تمامى ديگر علائم پس از ضربه بهبودى را مشاهده خواهيد كرد.» كارترايت كمك به يك قربانى تجاوز را به خاطر مى آورد كه دچار كابوس هايى بود كه در آنها احساس مى كرد قادر به كنترل اوضاع نيست. آنها با هم كار كردند تا بتوانند روياهاى زن جوان را كه در آنها ناتوان بر كف يك آسانسور بدون ديوار در حال صعود بر بالاى درياچه ميشيگان دراز كشيده بود، تصحيح كنند. كارترايت مى گويد: «من به او گفتم به خاطر داشته باش، اين ساخته توست. تو آن را ساخته اى و خودت هم مى توانى آن را متوقف كنى.» او بيمار را راهنمايى كرد تا جايى را كه رويا به تدريج شروع به ترسناك شدن مى كرد، شناسايى كرده و سعى در كنترل آن نمايد. در جلسه بعدى زن گزارش كرد كه در حين بالا رفتن آسانسور سعى در ايستادن در ميانه رويا و نظارت بر اوضاع كرده است. در همين حال ديوارها شروع به قد كشيدن در اطراف وى كردند و وى احساس ايمنى كرد. خاطراتى كه ديرزمانى است فراموش شده اند، تصاوير شگفتى را در ذهن ما ايجاد مى نمايند: در هيچ كجا بر روى آب اسكيت مى كنيد، مادرتان سوار بر يك تاب مى آيد و مى رود، پدرتان در اتاق زايمان است و دوستى كه سال ها است مرده در پشت ميز ناهارخورى مى نشيند. در اينجا لحظات بيان نكردنى وحشت حضور دارند و در آنجا لحظات سرخوشى و آرامش. شكسپير مى نويسد: «ما از قماش روياهايمان هستيم.» و زيگموند فرويد سيصد سال بعد به شاعرى يك وجهه كاملاً روانكاوانه مى بخشد، آنجا كه روياها را به «جاده اى شاهانه به سوى ناخودآگاه» تشبيه مى كند. همه كس خواب مى بيند اما هنوز هيچ كس در طول تاريخ نتوانسته است به روشنى بگويد كه در ذهن رويابين چه مى گذرد. آيا همچنان كه فرويد مى گويد، روياهاى شبانه پيامى از ناخودآگاه به خودآگاه هستند و يا تنها حاصل جرقه هاى الكتريكى تصادفى در مغزند؟ امروزه پژوهشگران با كمك فناورى هاى قدرتمندى كه مغز را در حين كار كردن نشان مى دهند، دريافته اند كه هر دو مكتب فكرى حقيقت را مى گويند. جى. آلن هابسن روانپزشك و پژوهشگر رويا از دانشگاه هاروارد مى گويد: «اين بزرگترين دستاورد تمامى دوران ها است. پيشرفت در تصويربردارى مغز به اندازه اختراع تلسكوپ توسط گاليله اهميت دارد، با اين تفاوت كه ما اين بار به جاى فضاى خارجى فضاى داخلى را رصد مى كنيم.» • رقص ذهن و مغز ابزار جديد پژوهشگران رويا، يعنى تصويربردارى به شيوهfMRI و اسكن PET برخى مواقع براى رويت مغز در حال كار كردن نظير تصميم گيرى، احساس ترس يا لذت و كنار آمدن با شرايط عدم اطمينان كاربرد دارد. اين تلاش ها به خوبى نشان مى دهند كه روانشناسى و فيزيولوژى ارتباط تنگاتنگى با يكديگر دارند: براى مثال در كسى كه از اختلال اضطرابى در رنج است، نورون هاى مركز ترس در مغز يعنى آميگدال، در پاسخ به تصاويرى كه برانگيزاننده اضطراب هستند، فعال مى شوند و پس از آن مركز خاطره يعنى هيپوكامپ نيز فعال مى گردد. اسكن مغز در حال خواب نيز نشان مى دهد كه همين رقص ذهن و مغز در طول ۲۴ ساعت ادامه مى يابد. روزاليند كارترايت رئيس بخش علوم رفتارى مركز طبى دانشگاه راش در شيكاگو كه بيشتر عمر ۸۳ ساله خود را به بررسى رويا اختصاص داده است، مى گويد: «روانشناسى الگوى خود را درباره ذهن به شكلى موثر خارج از رفتارهايى ساخته و پرداخته است كه در بيدارى از ما سر مى زنند. ما مى دانيم كه ذهن در زمان خواب از فعاليت باز نمى ايستد بلكه تنها صحنه را عوض مى كند.» سلول هاى مغزى همچنان فعال بوده و ذهن به كار خود ادامه مى دهد. راه حل مشكلات پيدا مى شود، اضطراب هاى عاطفى برطرف مى شوند و انديشه هاى خارج از محدوده جوانه زده و ريشه مى دوانند. «در ميان آشپزخانه و گاراژ شكافته شد و بدين ترتيب مى شد نيمه بالايى را بدون گشودن نيمه پايينى ديد. اين تنها راه بى خطر براى انجام اين كار بود، چرا كه ما در گاراژ يك كرگدن داشتيم. اگرچه گاراژ خيلى بزرگتر بود و بخشى از يك زيرزمين را تشكيل مى داد و از زير با بقيه خانه ارتباط داشت. مادرم در حال پختن شام بود و من به حمام رفتم. برادرم استوارت در آنجا بود. كرگدن با شاخش زمين را سوراخ كرد.» روياى مادلين (روياى بالا) از چه چيزى ساخته شده است؟ به عقيده فرويد، كه او را ديده است، شاخ كرگدن مادلين نماد آلت تناسلى مردانه است و خشونت حيوان مى تواند بيانگر احساسات جنسى طبيعى اما تهديد كننده نسبت به برادرش و يا ترس نسبت به مردان به طور عموم باشد. فرويد روياها را به شكل آرزوهاى مدفون شده در اعماق مى بيند كه لباس نماد را بر تن مى كنند چرا كه اين راهى براى ارضاى تمايلات غيرقابل پذيرش براى خودآگاه است. آرزوها براى سال ها برروى هم تلنبار مى شوند تا زمانى كه دانشمندان به بررسى سيستماتيك محتواى روياها پرداخته و در نهايت درمى يابند كه چيز چندان نامتعارفى در كار نيست. ويليام دومهوف كه در دانشگاه كاليفرنيا در سانتاكروز، روانشناسى و جامعه شناسى تدريس مى كند، مى گويد: «روياها بازى مى كنند، آنها به شكل درام هستند. آنها شبيه نمايش هايى درباره ديدگاه ما نسبت به جهان و نقش خودمان در آن هستند. اما فاقد معانى خودبرتربينانه هستند.» دومهوف نظرگاه خود را بر مطالعه اى درباره موضوعات و تصاوير برگرفته از يك بانك اطلاعاتى حاوى ۱۶ هزار رويا از جمله روياى مادلين استوار كرده است كه از نقل قول هاى شفاهى گردآورى شده و در سانتاكروز نگهدارى مى شود. ممكن است كسانى كه پس از فرويد آمده اند چنين بگويند كه غول هاى نهفته در روياهاى كودكان از هشيارى روزافزون آنها نسبت به دنياى اطراف و خطرات پنهانى آن خبر مى دهند. كودكان خردسال تصاوير بسيار ساده اى را توصيف مى كنند، حال آنكه روياهاى كودكان ۹ تا ۱۰ ساله پيچيده تر هستند. غولى كه كودك را دنبال و يا به وى حمله مى كند، مى تواند نماد كسى باشد كه كودك را در ساعات بيدارى ترسانيده است. آلن سيجل استاد روانشناسى دانشگاه كاليفرنيا در بركلى و نويسنده «عقل رويا» مى گويد: «رويا نقشى حياتى در بلوغ مغز و پردازش تجارب روزانه ايفا مى كند.» • چرند و پرند طرفداران فيزيولوژى محض كه مثلاً در باره مغز مادلين مى گويند كه تصاوير را به صورت تصادفى نمايش مى دهد، كار خود را از كشف حركات سريع چشم در زمان خواب در سال ۱۹۵۳شروع كردند. پژوهشگران با استفاده از الكتروانسفالوگرام هاى ابتدايى دريافتند كه هر ۹۰ دقيقه يك بار چشم هاى فرد خفته به جلو و عقب نوسان كرده و امواج مغزى وى طغيان مى كنند. سپس در سال ۱۹۷۷ هابسن و رابرت مك كارلى روانشناسانى از دانشگاه هاروارد گزارش كردند كه در زمان خواب فعاليت الكتريكى در ابتدايى ترين بخش مغز يعنى پل مغز به نحو چشمگيرى افزايش يافته و با تحريك ساير قسمت هاى مغز داستان هاى پراكنده و عجيب و غريبى توليد مى كند. اين بيشتر شبيه آن است كه در ميان لكه جوهر به دنبال معنا باشيم. ايشان نتيجه گرفتند كه روياها تلاش بيهوده مغز براى ايجاد يكپارچگى در جايى است كه هيچ چيزى وجود ندارد. بيست سال پس از آن يك نوروپسيكولوژيست جوان از دانشكده سلطنتى پزشكى لندن زمانى كه دريافت رويا فرآيندى ذهنى و در عين حال فيزيكى است، گفت كه اين تمام ماجرا نيست. مارك سولمز نشان داد كه روياها تنها واكنش هاى ساده نسبت به جرقه هايى نيستند كه در پل مغز زده مى شوند، چرا كه در بررسى هاى وى بيشتر رويابينان فعال از آسيب مغزى در همين منطقه در رنج بودند. از سوى ديگر در كسانى كه دچار آسيب در مناطقى از مغز بودند كه با انگيزه هاى عالى تر، عواطف پرشور و تفكر انتزاعى سروكار دارد، روياهاى شبانه متوقف شده بودند. چنين به نظر مى رسيد كه روياها در واقع بيان انديشه ها و انگيزه ها باشند. به گفته سولمز، اشتباه است اگر تصور كنيم كه مى توانيم مغز را با همان مفاهيمى كه براى كبد به كار مى بريم، بررسى كنيم. ديردر برت كه در دانشگاه هاروارد روانشناسى تدريس مى كند و سردبير مجله «رويا» نيز هست، مى گويد: «از ديدگاه من، رويا صرفاً انديشيدن در يك وضعيت بيوشيميايى متفاوت است. كلاف ها مى توانند به همان اندازه انديشه هاى ذهن بيدار سردرگم و پيچيده و به همان اندازه مبهم باشند. اين انديشه ها به شكل چشمگيرى تصويرى بوده و نقش زبان و منطق در اين ميان كمرنگ تر است.» در واقع، تاريخ پر است از الهام هايى از اين دست كه در زمان خواب شكوفا شده و نهايتاً به ابداع و اختراع و خلق شاهكار و يا اقدامات نظامى انجاميده اند. اينكه چه چيزى روى مى دهد كه خلاقيت را الهام مى بخشد، امرى نامعلوم است، اما فناورى جديد نشانه هايى در اختيار نهاده است. • هوشمند و ديوانه اسكن مغز كه از افراد در مرحله REM خواب گرفته شده است، نشان مى دهد كه حتى اگر بخش هاى خاصى از مغز روشن باشند - بخش عاطفى مغز و بخشى كه ورودى هاى ديدارى را پردازش مى كند، تا حد زيادى بيدار است- يك منطقه حياتى كاملاً به خواب مى رود، يعنى قشر مخ در منطقه جلوى پيشانى كه دقت و سازماندهى را به عهده دارد. رابرت استيك گولد دانشيار روانشناسى دانشگاه هاروارد مى گويد: «اين مى تواند حالت درهم ريخته و عجيب و غريب روياها را سبب شود، همان شيوه ديوانه وارى كه در آن مغز روش متداولى كه با آن چيزها را در كنار يكديگر مى چيند، ناديده مى گيرد. اين همان وضعيتى است كه در آن خلاقيت افزايش مى يابد. خلاقيت چيزى نيست به جز كنار هم نهادن خاطرات به گونه اى كه قبلاً هرگز نبوده است.» كنار هم چيدن خاطرات همچنين يك بخش مهم يادگيرى است. مردم اطلاعات جديد را با يكديگر تلفيق مى كنند. اين مثل آن است كه با دانش موجود بياموزيم كه چگونه بند كفش ها را ببنديم و يا لغات فرانسوى را با هم تركيب كنيم. آيا رويا ديدن به انسان كمك مى كند كه بياموزد؟ هيچ كس نمى داند. اما به نظر مى رسد كه خواب به نوعى يادگيرى را تقويت مى كند. بررسى هاى انجام شده توسط پژوهشگران نشان مى دهد افرادى كه مبحث جديدى به ايشان آموزش داده مى شود، آن را پس از يك خواب شبانه بهتر اجرا مى كنند. مطالعه اى كه در مورد سرعت حل مسئله توسط فرد در مراحل مختلف خواب انجام شده است، تئورى استيك گولد را درباره اينكه ذهن فرد خوابيده مى تواند بسيار چالاك و مبتكر باشد، تاييد مى كند. در اين بررسى از شركت كنندگان خواسته شد كه پازل هاى لغات درهم ريخته را پس از بيدارى در دو مرحله REM و مرحله كمتر فعال غير REM در كنار هم قرار دهند. نشان داده شد كه پس از مرحله REM خواب، كه به گفته پژوهشگران استدلال و خردورزى سيال را هدايت مى كند، كارايى آزمودنى ها ۳۲ درصد افزايش مى يابد. به نظر مى رسد كه در مرحله غير REM خود محتاط تر فعال مى گردد. اسكن PETبه عمل آمده در افرادى كه در مرحله غير REM هستند، كاهش انرژى مغز را در مقايسه با مرحله REM و افزايش فعاليت را در لب هاى خوابيده نشان مى دهد. آيا اين امر بر محتواى روياها تاثير مى گذارد؟ پژوهشگران دانشكده پزشكى دانشگاه هاى هاروارد و بوستون بدين پرسش پاسخ مثبت مى دهند. از آنجايى كه به لحاظ تئوريك فرد بايد در زمان خاموشى قشر مخ جلوى پيشانى بيشتر غيرقابل كنترل باشد اين تيم، شركت كنندگان را براى دو هفته تحت نظر قرار داد تا ببيند كه آيا خواب REM آنها تهاجمى تر از خواب غير REM است يا خير. در واقع روياهاى REM بيشتر حاوى تعامل هاى اجتماعى بوده و تهاجمى تر بودند. پرسش دائمى و آزارنده اين است: آنچه روياها مى گويند تا چه اندازه ارزشمند است؟ به رغم تمامى كوشش ها براى اندازه گيرى و ارزيابى هنوز كسى نتوانسته است به اين سئوال پاسخ دهد. اما پس از آنكه فرويد اين تئورى را ارائه كرد كه رويا نشانه تمايلات عميق و نهفته است، براى بيش از يك قرن روياها نقش مهمى در روان درمانى داشته اند. گلن گابارد استاد روانپزشكى و روانكاوى كالج پزشكى بيلور مى گويد: «رويا زمينه اى است كه در آن بسيارى از مكانيسم هاى دفاعى فرد از كار مى افتند تا آن چيزهايى كه در حالت بيدارى امكان بروز ندارند، پديدار شوند.» گاه روياها مى توانند يك ابزار تشخيصى مفيد و راهى براى اندازه گيرى درجه حرارت عاطفى فرد باشند. براى مثال روياهاى افرادى كه دچار افسردگى هستند، براى تشخيص فقدان تحرك ايشان سودمند است. آيا يك دليل فيزيولوژيك براى اين امر وجود دارد؟ اريك نوفزينگر، رئيس برنامه پژوهشى تصويربردارى عصبى در زمان خواب كه در دانشكده پزشكى پيتسبورگ اجرا مى شود،اسكن PET بيماران مبتلا به افسردگى را بررسى كرده و دريافته است كه تفاوت بين وضعيت خواب و بيدارى ايشان بسيار كمتر از حالت نرمال است. از يك سو وى مى گويد: «ما غافلگير و شگفت زده شده بوديم. اين نكته جالب توجه بود كه مغز عاطفى افراد سالم تا چه اندازه مى تواند در زمان خواب فعال باشد. برعكس در افراد افسرده قشر مخ در منطقه جلوى پيشانى كه در حالت طبيعى در زمان خواب غيرفعال است، در تمام اين مدت كار مى كرد. بدون اينكه هرگز بخواهيم قدرت آرامش بخش رويا را انكار كنيم، مغز در زمان بيدارى به لحاظ فيزيكى تحت فشار است و خواب اين را نشان مى دهد.» رويا: يك پنجره؟ يك شاهراه؟ راهى براى مغز تا بدين وسيله امروز را با فردا پيوند دهد؟ پاسخ هاى مشخصى وجود ندارند اما تجربه رويا به اندازه تپش قلب و اثر انگشت منحصر به فرد بوده و غنى از الهام براى دانشمندان و شاعران است.

HAMEDZH2
Thursday 4 February 2010-1, 11:41 AM
منبع: دكتر معصومه رفيعى مرند - روانشناس

تا به حال براى همه ما پيش آمده كه در موقعيت دشوارى گرفتار شده و راه به جايى نبرده ايم. اما هيچ يك از ما در آن موقعيت هاى مشابه عملكرد يكسانى نداشته ايم. مثلاً زمانى كه يكى از دوستان و يا بستگان تقاضايى دارند كه انجام آن، در آن لحظه برايمان مقدور نبوده و باعث زحمت ما مى شده است، نتوانسته ايم از قبول انجام خواسته آنها با يك عذرخواهى مؤدبانه سر باز زنيم. فرض كنيد يك روز كارى خسته كننده را پشت سرگذاشته ايد و آماده رفتن به منزل مى شويد . در همين حين همكارتان سر مى رسد